همسفران عشق عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند. پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی! ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد... انشاالله http://elahelegion.mihanblog.com 2018-09-21T16:30:17+01:00 text/html 2018-09-19T12:20:32+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر مریم ۲ دلنوشته در مورد صورت مسئله اعتیاد http://elahelegion.mihanblog.com/post/1180 text/html 2018-09-18T23:13:01+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر اکرم وادی چهاردهم دوشنبه ۱۳۹۷/۶/۲۶ http://elahelegion.mihanblog.com/post/1179 <div style="text-align: justify;">بنام قدرت مطلق الله</div><div>سلام دوستان الهه هستم یك همسفر خداوند را سپاس گذارم كه یكبار دیگر باهم باشیم حال من خوبه انشاالله حال شما هم خوب باشد اگر رهجوى ما بیش از دو یا سه غیبت داشته باشد حذف خواهد شودچون من چند سال هست تازه وارد نگرفتم والان میبینم غیبتا خیلى زیاد شده بنابراین به راحتى حذف میشوید یه زحمتى دبیر بكشد مثلا فرض كن فاطمه اسدى نیومده ولى خدمت میكنه كسى كه با اجازه من رفته خدمت میكنه مثله فتانه نباید غیبت براشون بزنید دبیر حق نداره كسى كه آمده وسر لژیون نباشه حق ندارد حچضور بزند تفاوتش را فهمیدید بعضى روزا هست بچه ها مشغول نشریات هستند مثل پروین مسئول سبد وصندلى سى دى باید در شبعه ساعت ٣:٣٠باید حضور داشته باشد اگر حضور نداشتند مسئولیت این كارا به دبیر واگذار كردم ودر ادامه گفتم اگر دم در خدمت داشتید اگر نگهبان نظم یامسئول پذیراى یا مهمان دارید حق ندارید بچه كسى را بغل كنید مگر شما دایه یا پرستار هستید اگر در ظاهر كار خوبى انجام بدهید ولى در باطن خوب نیست من اگر اجازه میدهم ترنم بچه الهه را بغل كنید چون ماشاالله توپله وخسته میشیند وبه شما گفتم دسبه دست كنید پس سر خدمت ازاول تا انتهایش باید به نحو احسن انجام بدهید یك رهجوى تازه داشتیم خانوم زینب عزیز تبریك میگویم كه این لژیون را انتخاب كرده است انشاالله سفر خوبى داشته باشند واز همین امروز استارت حركت بزنید خانوم الهه گفتند مادر كنكره سلسله مراتبى داریم یعنى این بچها رهجوى من هستند من اگر از این جا به كسى دستور بدهم باید حتماً انجام بدهد چون هر كس به مامور بالاى سرش باید چشم بگوید من خودم زیر نظر مرزبانى كار میكنم وبا امدن خانوم مرزبان دم لژیون همگى ایستادیم ووقتى خانوم مرزبان گفت سى دى حقه هاى نفس را باید تایپ كنید گفتم چشم من همیشه میگویم خدمت در كنكره قاپیدنى هست اگر كسى میخواهد بحال خوش برسد باید خدمت كند در مورد صورت مسئله اعتیاد بخاطر خانوم زینب صحبت هاى میكنیم خانوم زینب ما اعتقاد داریم دربدن انسان ها یا حیوانات سیستمى وجود دارد بنام سیستم ایكس یا شبه افیونى یعنى تریاك است این سیستم در بدن ما موادى تولید میكند شبیه تریاك چرا این مواد راتولید میكند ؟خوابیدن وبیدار شدن ما بموقع انجام میگیرد بموقع كار میكنیم بموقع گرسنه میشویم وهمه غذاى میخوریم این سیستم شبه افیونى است این سیستم یك سرى هورمونى تولید میكند مثل هورمون تیروئید وسیستم ضد درد یعنى انكفالین كه كارآن در بدن اگر درد داشته باشى درد را كمتر احساس میكنى مثلاً ما با زبانمان دائم در حال حرف زدنیم واین گوشت زبانمان در حال برخورد با دندان هااست پس باید گوشت زبان درد بیاید ولى چون در بزاق دهان انكفالین هست پس بنابراین درد را احساس نمیكنیم اگر درد زیاد باشد بهتون مورفین میزنند مورفین یكى از مشتقات تریاك است كل داروهاى مسكن از تریاك مشتق شده است مثل این كه موقع سردرد استامینفن یا كدوئین میخورید این ها همه مشتقات تریاك هستند حالا مادر حالت عادى مصرف نمیكنیم چون در بدن ما خوب كار میكند وانكفالین خوب ترشح میشود وهورمون ها وتیروئید خوب كار میكند اما چرا مصرف كننده لازم دارد كه مصرف كند؟چون سیستم شبه افیونى مثل تنور هاى قدیم توى خونه ها بود چطور شد كه الان دیگر نیست آیا یك دفعه اتفاق افتاد نه حداقل سى سال طول كشید آیا چجورى شد من بابام كه برایمان تعریف میكرد آقاجونم كه خدا رحمتش كنه تازه یه نون بازارى تو اصفهان طرف هاى دروازه شیراز باز شده بود وقتى كه میومد از سر كار دو سه تا نون روز اول خرید كمكم همه مردم این كارا میكردند خانوم خونه میگفت دست شما درد نكنه من به اندازه سه تا نون كمتر مى ایستم كنار تنور چون نان پختن سخت بود تو گرما وسرما اذیت &nbsp;میشدنند روزى سه تا نون كمتر مى پختند وكم كم ظرف مدت ٢٠الئ٣٠سال الان بجاى رسیدیم كه توهیچ خونه اى تنور وجود ندارد &nbsp;حال افرادى كه مصرف كننده هستند دقیقاً همین اتفاق مى افتد شروع میكند یه سرى مواد رادادن به بدن سیستم شبه افیونى دائم دارد تولید میكند وقتى این مواد را بهش میدهید همى این ها رویش اثر میگذارد وقتى شما سیستم یك مصرف كننده را میبینید تنورش خاموش است باید كم كم فعال شود &nbsp;در كنكره ٦٠ سیستم كمكم باید زنده شود كه این كار با OT انجام میگرد كه این دارو باید پله پله كم شود هرچه كم میشود به همان اندازه سیستم شروع میكند كمتر شدن را جبران میكند كه باعث میشود بعد از یازده ماه سیستم شبه افیونى راه مى افتد وشما میبینید كه مسافر شما شاد وسرزنده شده است روز رهایى یه خانوم در كنار مسا فرش هشتاد ساله بنظر میرسد چون خانوم بر اثر این همه فكر بد وغیره سیستم شبه افیونى را خراب كرده پس باید این همسفر نیاز به درمان دارد همسفر دو بال پرواز است وباید اول حال خودش خوب بشه تا بتواند حال مسافرش رادرمان كند چون مسافر شما بیمار است وشما باید از او پرستارى كنید مثل خاله خرسه كه میخواست كمك كنه مثل بعضى از همسفرها دوستیش مثل</div><div>خاله خرسه است خاله خرسه دید چوپانى زیر درخت خوابیده ومگس روى صورتش نشسته سنگى زد به صورت چوپان وكلاً چوپان نابود شد سیستم مصرف كننده بیست ساله بهم ریخته وآن هابیمار هستند وبیمار سرزنش كردن نداردویك همسفر باید نقش پرستار را ایفا كند ناراحت نشود سرزنش نكنه در كار هاى آن دخالت نكنه بطور كلى بایك بیمار طرف هستیم اگر بهتون ناسزا بگوید صدایتان در نمى آید همه این ها را گفتم كه به سرعت حال خوش بدست نمى آید وحداقل یازده ماه وقت لازم است . دیسب چیست ؟عصاره سیب است كه ظرف مدت یكسال درست میشود وچون بدن هاى ما فقیر هست یك قاشق عسل ویك قاشق دیسب در یك لیوان آب حل كرده وخوریم وبراى كم خونى بسیار خوب است امروز دستور جلسه وادى &nbsp;چهاردهم بود همسفر مائده پیام وادى چهاردهم را گفتند ودر ادامه خانوم الهه گفتند كه وقتى پیام خوانده میشود همگى باید سكوت كنیم گفتند هرچه باور است محبت است وآن چه نیست ظرف تهى یعنى هرچه در كائنات وجود دارد حرف اول ووسط وآخر محبت است انسانى كه محبت ندارد مثل ظرف خالى است شما اگر ظرف از طلا باشه &nbsp;ولى توش خورشت نباشد به درد نمى خورد محبت كردن سه شرط دارد اول بلا عوض باشه یعنى در مقابل كارى كه انجام میدهم توقع نداشته باشم دوم محبت بر مبناى تفكر باشد یعنى دوستى خاله خرسه نباشد وسومین شرط محبت زره زره باشد حضرت مولانا میگوید از محبت خار ها گل میشود مثلاً اگر به آدم &nbsp;مرده كه همان معتاد است آرام آرام محبت كنیم زنده میشود &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;مشاركت هاى امروز همسفر مائده ،زهرا،طاهره،اكرم،شبنم،مریم،محدثه،فاطمه،مینا &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; دستور جلسه ى هفته آینده : سى دى باران ،سى دى اهمیت خواب شب ،سى دى موانع محبت</div> text/html 2018-09-16T19:38:49+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر شبنم روزهای تنهایی http://elahelegion.mihanblog.com/post/1178 &nbsp; &nbsp; ‌تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف <br><div> &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مگر اسباب بزرگی همه اماده کنی <br></div><div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/623l_4141.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </div> <br><div align="justify"> بااستعانت و مدد از نیروی مطلق الله دست به قلم میشوم و چند سطری از بریده های احساس خود می نویسم و قبل از آن از همراهی شما بزرگواران کمال تشکر و سپاس رادارم.&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br> همه ی ما کم‌یا زیاد تاریکی ها را تجربه نموده ایم و پس از یک دوره کوتاه یا بلند از تاریکی خارج شده و به سمت نور و روشنایی حرکت نموده ایم اما وای به حال آن دسته از ما که در تاریکی وجهالت مانده ایم و هیچ حاضر به رهایی و کمک به خویشتن نمی باشیم.بنده ی حقیر نیز روزگاری دچار تاریکی شدم در آن ایام وجدان و عقل به عنوان پیامبر و راهنمای درونی را نادیده انگاشتم و باز با استعانت و یاری پروردگار به سوی کنگره و آموزشهای رهایی بخش آن روی اوردم.بله مدت زمانی طول کشید تا کنگره و پیامهای رهایی بخش آن را با عمق وجود درک کردم.اما پس از تلنگرهای پی درپی نقطه ی تحمل خودرا با تمرین و ممارست در برابر انجام ندادن ضد ارزشها بالا بردم وحالا که در اواسط سفر خود میباشم فکر میکنم که هنوز ابتدای راه هستم و بسیار مسائل و مطالبی هست که قابل یادگیری و تمرین می باشد.امید است که با کمک پروردگار و آموزشهای ارزنده کنگره از ضد ارزشهادوری جسته وبا مراقبه همواره در مسیر صراط مستقیم بمانم و این است راه سعادت و عاقبت بخیری .<br><br> با سپاس از همراهی شما بزرگواران و راهنمای عالی قدر و عزیزم خانم الهه </div> text/html 2018-09-14T02:29:09+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر طاهره ۲ دلنوشته ای از وادی چهاردهم http://elahelegion.mihanblog.com/post/1176 <div align="center"><br></div><div>سلام دوستان طاهره هستم همسفر محمد</div><div align="center"><span style="font-size: 11px;"><img src="http://uupload.ir/files/oaeq_65.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></span></div><div>خیلی به پدرم وابسته بودم،همیشه وقتی از سر کار می خواست برگردد،دم در خونه می ایستادم تا زودتر از همه ببینمش.اما همان زمانی که به محبت او نیاز داشتم،در سن ۹سالگی ،از پیشمون رفت به دیار باقی.هیچ موقع،هیچ محبتی نتوانست جای محبت پدرم را پر کند.تا اینکه قسمت ویا تقدیر،بهتر بگویم خواست خداوند،مرا به این مکان مقدس آورد.با وجود اینکه از مصرف مسافرم هیچ اطلاعی نداشتم،ومن فقط فکر می کردم که سیگار مصرف می کند آن هم دور از چشم ما،همان روز اول که آمدم کنگره و آموزشها و کمک راهنما ها را دیدم وقوانین ،حرمت ها را شنیدم.مجذوب وشیفته اینجا شدم،و وقتی راهنمای مسافرم به من گفتند که آقا محمد غیر از سیگار ،یه دودی هم می زده، بغض در گلویم &nbsp;ترکید و یک آتشی در درونم شعله ور شد،ولی همان طور که عقاب سفید، یکی از نگهبانان در وادی چهاردهم،بیان کرد امواجی در کهکشان ها جذب یکدیگر</div><div>می شوند و محبت را،دوست داشتن را به وجود می آورند و نام این امواج عشق است.شعله آتش درونم را ، یکی از کمک راهنمایان با گذاشتن دستهایم بر روی دستانش و وفشردن آن،وکمی صحبت کردن با من فرو نشاند،ونگذاشت،بدتر شود،ومن وقتی این همه محبت ،صمیمیت ومهربانی را در بین اعضای کنگره دیدم،اصلا دیگر به مصرف مسافرم فکر نکردم،و هر روز که می آمدم خوشحال تر از روز قبل بودم.داشتم از محبت پدرم میگفتم،که من این محبت را از روی صحبت های آقای مهندس یافتم،موقعی که حرف ها و سخنرانی های آقای مهندس را گوش می کنم</div><div>انگار پدرم کنارم نشسته،و مرا نصیحت می کنند،وچیز ی که برایم عجیب بود اینکه،در زندگی ام به هر مسأله ای که برخورد می کنم ، درست &nbsp;با &nbsp; &nbsp; سی دی &nbsp;جلسات همان روز مطابقت می کند.ومن احساس می کنم که آقای مهندس دارند با من صحبت می کند.من سوای گوش دادن به سی دی ها به عنوان آموزش،هر وقتی که دلم برای پدرم تنگ می شود صحبت های آقای مهندس را که گوش می دهم،آرام می شوم،وهمه ی این آرامشها وعشق و محبت ها، &nbsp;اثرات امواج و نیروهای راستین والهی</div><div>است.از خداوند می خواهم که این محبت ها را مستدام بگرداند.و به این</div><div>انسانهای شریف ،سال های سال ،سلامتی و طول عمر عنایت کند.از کمک راهنما ی عزیزم در سفر اول خانم اعظم عزیز،ودر حال حاضر خانم الهه عزیز تشکر می کنم،و برای آنها آرزوی سلامتی می کنم.</div> text/html 2018-09-13T18:05:26+01:00 elahelegion.mihanblog.com شهرزاد بصیری مقاله ؛ وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من http://elahelegion.mihanblog.com/post/1175 <div class="theme-designer-com-post-text"><div class="imgboxsadjad imgmargsadjad"> <div style="text-align: center;"><span style="font-family: Arial, sans-serif; text-align: start;"><b style=""><font size="4">به نام نامی اولین عاشق که اوست ...</font></b></span></div><div style="text-align: center;"><span style="font-family: Arial, sans-serif; text-align: start;"><b><font size="3"><br></font></b></span></div><div style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8337086268/425630822_96152.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div><div style="text-align: center;"><span style="font-family: Arial, sans-serif; text-align: start;"><b><font size="2"><br></font></b></span></div><div style="text-align: center;"><span style="text-align: start;"><b style=""><font style="" size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">در کنگره می آموزیم که ما انتخاب شونده ایم ؛ نه انتخاب کننده ! پس باید سعی کنم به کمک آموزش ها ذرات وجودی</font></b></span><b style="text-align: start;"><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">&nbsp;ام را تغییر دهم تا به مروز زمان ، تبدیل صورت گیرد . این ذرات وجودی من است که بنا به ماهیتش ، محبت یا نفرت را در&nbsp;</font></b><b style="text-align: start;"><font size="2" face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">وجود من جای می دهد ...</font></b></div> </div></div> text/html 2018-09-12T11:41:23+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر مریم ۲ دلنوشته در مورد وادی چهاردهم عشق و محبت http://elahelegion.mihanblog.com/post/1162 <div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/ynt_85.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"><br></div> text/html 2018-09-12T11:33:13+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر شادی دلنوشته ی همسفر شادی http://elahelegion.mihanblog.com/post/1160 <p align="center"><img src="http://uupload.ir/files/j3yh_4444.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"> </p><p>با عرض سلام وخسته نباشید خدمت همسفرانی که دل نوشته ی مرا می خوانند .روزی&nbsp; مسافر من که بسیار خواهان ملاقات با جناب مهندس بود یک ماه قبل از رهایی به دیدن ایشان رفت طی صحبتهایی که با&nbsp; آقای مهندس کرد ایشان فهمید که مسافرم قرص تیرویید&nbsp; مصرف میکند در حالی که راهنما یش از این قضیه خبر نداشت بنابراین آقای مهندس از&nbsp; آقای&nbsp; خدامی&nbsp; خواست که سفر مسافرم را 2 ماه به تاخیر بیندازد من که&nbsp; از این موضوع بسیار ناراحت شده&nbsp; بودم از آقای خدامی&nbsp; خواهش کردم&nbsp; که سفر مسافرم&nbsp; رادر&nbsp; همان زمان معلوم&nbsp; به اتمام برساند اما آقای خدامی&nbsp; با کمال آرامش&nbsp; از من خواست&nbsp; که سفرم&nbsp; را ادامه داده&nbsp; و نگران نباشم . از همین&nbsp; جا از آقای مهندس&nbsp; وآقای خدامی کمال تشکر را دارم . و&nbsp; از خانم ندا و خانم منصوره ی عزیزم که به من کمک کردند&nbsp; دل نوشته ی خود را داخل سایت بگذارم&nbsp; تشکر می کنم .</p><p><br></p> text/html 2018-09-11T20:49:16+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر زهرا. ن قسمت دوم گزارش لژیون مورخ 97/06/19 http://elahelegion.mihanblog.com/post/1155 <div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/obtp_20180910_191609.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div> text/html 2018-09-11T20:41:33+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر زهرا. ن دستور جلسه مورخ 97/06/19 http://elahelegion.mihanblog.com/post/1154 <div style="text-align: center;">به نام قدرت مطلق الله</div> <span style="font-size: 11px;">لژیون همسفران عشق روز دوشنبه مورخ97/6/19 به استادی همسفر خانم الهه با موضوع هفته&nbsp; ایجنت، اسیستنت و مرزبان و سی دی شیطانی از وجود خود آغاز به کار نمود.<br></span><div align="center"><span style="font-size: 11px;"><img src="http://uupload.ir/files/gtzf_20180910_191612.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></span><br><span style="font-size: 11px;"></span></div> text/html 2018-09-11T07:51:06+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر مائده دلنوشته http://elahelegion.mihanblog.com/post/1151 <div align="center"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><img src="http://uupload.ir/files/oapm_56.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></font></div><div align="center"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام دوستان مایده هستم یک همسفر من همیشه دوست داشتم که هر جایی که هستم از من تعریف کنند و در مهمانی ها که می رفتم مورد توجه دیگران باشم و انتظار داشتم که مادر شوهرم فقط با من حرف بزند اگر در یک جمعی نیم ساعت تنها می شستم خیلی حالم بد می شد فکر می کردم کسی دوستم ندارد وسر یک چیز بی ارزش دعوا می کردم وبه شوهرم میگفتم مامانت این کار راکرد وخواهرت نیومد پیشه من با من حرف نزدند و غیره ولی وقتی که با خانم الهه صحبت کردم فهمیدم مشکل از خودمه و الان خیلی آروم تر شدم فهمیدم اشکالی نداره توی یک جمعی مثلا چند دقیقه ای تنها باشم و برای خودم زندگی کنم و حرف دیگران برایم مهم نباشد و اینکه سعی کنم حسم را نسبت به افراد خوب کنم و خودم پیش قدم باشم برای صحبت کردن و فهمیدم باید خودم مشکلم را با خودم حل کنم همیشه در یک جمع ترس داشتم که تنها باشم و این هم از ضعف من بود و الان از کمک راهنما خودم تشکر می کنم که به من آموزش دادند که چیکار کنم و به اون کسی که حس خوبی نداشتم در خانواده شوهرم خیلی حسم بهتر شده واون فضا را بهتر میتونی تحمل کنم که باشم ودر آخر از آقای مهندس تشکر میکنم که هنر زندگی کردن را به ما می آموزند.</font></div> text/html 2018-09-10T07:50:39+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر زهرا. ن آنانی که به زندگی دیگران کمک میکنند روزی صاحب خورشید خواهند شد. http://elahelegion.mihanblog.com/post/1150 <div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/4gv7_9999.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"><br></div> text/html 2018-09-05T18:30:18+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر مائده دلنوشته http://elahelegion.mihanblog.com/post/1146 <div align="center"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><img src="http://uupload.ir/files/nl0c_555.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></font></div><div align="justify"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif">سلام دوستان مائده هستم یک همسفر. &nbsp;من دو سال با کنگره آشنا شدم مسافرم هم به رهایی رسید ولی خودم کنگره را خیلی صد در صد قبول نداشتم دوشنبه ها می آمدم و می رفتم سی دی ها را گاهگاهی می نوشتم و مشارکت خیلی به ندرت انجام می دادم ولی مسافرم خیلی خوب سفر کرد. &nbsp;ومن همیشه می گفتم خوش به حالش کاش من هم حالم خوب می شد. &nbsp;وخیلی حالم بد بود و دلیلش این بود که جهان بینی من خیلی کم بود و سی دی هارا نمی نوشتم و از کمک راهنمای خوبم سوال کردم که چرا من حالم یه مدت خوبه و یه مدت حالم بد می شود گفتند چون سی دی ها را گوش نمی کنی و نمی نویسی و علت اینکه حالم بد بود را فهمیدم الان یک هفته است که حرف کمک راهنمایم را گوش کردم و شبی یک سی دی گوش می کنم و خدا را شکر زندگی ام &nbsp;آروم تر شده و از آقای مهندس تشکر می کنم که چنین فضاهایی است که ایراد خودمان را بفهمیم وحلش کنیم.</font></div> text/html 2018-09-05T13:43:13+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر شادی دلنوشته همسفر شادی http://elahelegion.mihanblog.com/post/1144 <div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/bjgw_1111.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div><div><br></div><div align="justify">با سلام وخسته نباشید خدمت همسفرانی که دل نوشته ی مرا می خوانند . اوایلی که به کنگره می آمدم بعد از جلسه ی عمومی که نوبت به مشارکت همسفران می شد .همیشه برای مشارکت استرس داشتم . ولی آرزو داشتم بتوانم میکروفن را بگیرم و بادلی آرام مشارکت کنم از اول مشارکت تا آخر با خودم می جنگیدم که الان دستم را بالا می گیرم و مشارکت می کنم ولی هر بار مشارکتها تمام میشد ومن مشارکت نمی کردم تا این که یک روز خانم امینی عزیزم که نگهبان بود مرا صدا زد و گفت هفته ی دیگر شما استاد هستید وبدون هیچ مخالفتی باید قبول کنید و من هم قبول کردم و استاد شدم و همین جا&nbsp; &nbsp;جا دارد من از خانم امینی تشکر کنم و براشون آرزوی موفقیت کنم که به من بسیار کمک کردند ...واز استاد عزیزم خانم الهه هم کمال تشکر را دارم&nbsp; و یک بار دیگر هفته ی سایت رابه ایشان ودیگر خدمت گزاران تبریک میگویم&nbsp; و برایشان آرزوی موفقیت میکنم .</div><div align="justify">همسفر شادی</div> text/html 2018-09-05T07:09:43+01:00 elahelegion.mihanblog.com همسفر مریم ۲ دلنوشه در مورد هفته اسیسانت و مرزبان http://elahelegion.mihanblog.com/post/1142 <div> سلام دوستان مریم هستم یک همسفر . <br></div><div><br></div><div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/ffdo_untitled.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div> text/html 2018-09-05T06:33:15+01:00 elahelegion.mihanblog.com somayeh somayeh2 دلنوشته ای از یک همسفر http://elahelegion.mihanblog.com/post/1140 <div align="center"><img src="http://uupload.ir/files/78sl_2.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div><div align="justify">سمیه هستم یک همسفر از کرمان با سلام ودرود به تمام خدمت گزاران ودست اندر کاران کنگره 60 وخانم الهه عزیزم .امیدوارم که حالتون خوب باشد .دلنوشته من در مورد دروغ های مسافرم واثراتی که به زندگیم گذاشت&nbsp;ِحدود 4 سال مسافرم پی در پی هر روز بیرون منزل میرفت .در غیابش من یک جا می نشستم و فکر میکردم کجا میرود برا چه می رود .نیم ساعت شد یکساعت شد وساعتها می گذشت و نمی آمد دست ودلم به هیچ کاری نمیرفت .تا اینکه متوجه شدم مواد مصرف می کند.وهر دفعه که بیرون می رفت دروغ &nbsp;به من میگفت یا تعمیر گاه ماشینم یا کار داشتم می فهمیدم دارد دروغ می گوید ولی می خواستم مچش را بگیرم تا جایی رسید &nbsp;که از او دروغگوی بزرگی ساختم .که با دروغ هایش خودم داشتم نابود می شدم .هر روز دعوا بحث ومشاجره داشتیم تا چند ماه پیش که با کنگره اشنا شدم اوایل اعتقادی نداشتم برام هضمش سخت بود روز به روز اموزش هایم زیادتر میشدند تا فهمیدم من چقدرنادان بودم ازیک مصرف کننده چه انتظاراتی داشتم .فهمیدم یک مصرف کننده تعادل ندارد حرف هایش براساس منطق نیست .اوهمه چیزش موادش است.فهمیدم اوبیمار است نباید سربه سرش بگذارم .فهمیدم انسان دارای قدرت اختیار است .مهمتر از همه فهمیدم باید خودم به ارامش برسم وتغییر کنم .الان هم خدارو شکر با دروغ هایی که به من می گوید میفهمم دروغه ولی خوش بین تر شدم و به چشم دیگری به او نگاه میکنم .درسته هنوز اول راه هستم هنوز تخریبایی دارم ولی امیدوارم با لطف خداوند واموزشای اقای مهندس وخانم الهه من هم یک روزی به رهایی کامل برسم .در اخر ازهمه خواهر لژیونی های عزیزم خصوصا خانم ندا کمال تشکر وقدردانی رو دارم .انشالله روزی شاهد برگزاری قسمت همسفران. کنگره 60 در کرمان باشیم. &nbsp;</div>