همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
به نام الله ...پایان هر نقطه سر اغاز خط دیگری است مطالب مهمی در این وادی امده است که امیدوارم بتونم دینم را نسبت به این سیدی ادا کنم اولین نکته در این وادی تفکر است تفکر درباره نقطه خطوطی که در زمین واسمان به صورت مرئی یا نامرئی به تصویر کشیده میشود واز کنار هم قرار گرفتن نقاط میباشد این وادی از لحاظ هندسی وریاضیات نقطه را به این شکل که جایگاه خاصی دارد وطول وعرضوارتفاع ندارد برای خودشترسیم کرده است در جهان هستیهر حرکتی که انجام میدهیم برای خود نقطه ترسیم میکنیم ازکنار هم هم قرار گرفتن این نقاط کنار هم خطوطی را ترسیم میکنیم که خواه زشت خواه زیبا خواه همراه با تخریب یا ارامش میباشد درهرصورت تصویر گران خودمیباشیم چون خداوند به ما اختیار داده که مسیرمان را خود انتخاب کنیم ودر این مسیر ماراهم یاری میدهد وقتی من این وادی را میخوانم این مطلب برای من تداعی میشود که وقتی یک کارتمام میشود ان قسمتیاز تکلیفومسولیت من بوده است مثلا اگر من در کنگره حاظر شدم وبعد از مدتی تلاش مسافرمن رها شد این برتمام شدن مشکلات ووظایف من نیستبراساسعدم اگاهی ونداشتن معرفت خیلی از خطوطی که ایجاد میکنیم غلط است با اگاهی این خطوط را را برمیگردانیم وتغییر میدهیم ودر وادی به مرحله تغییر تبدیل وترخیص اشاره شدهومثال ساده از ان امده است اگر دلو را باطناب داخل چاه بریم نزدیک بودن فاصله یدلو واب باعث تغییر میشودودلو زمانیکه پر شدمرحله تبدیل نام داردودلو را که از چاه بیرون اوردیم ترخیص صورت گرفتومثال دیگر وقتی اسپرم وتخمک دوسلول متفاوت باهم ترکیب شوندتغییر صورت میگیرد وبعد با مروز زمان این تغییرات ادامه دارد وتبدیل به جنین ودرنهایت این دوره ی تناویی.از اغاز جنین تا پاره شدن کیسه رحم که صورت گرفت ترخیص صورت میگیرد .باید به تغییر نگاه واموزش وهم چنین مهمترین فاکتورکه به نظر من اشتیاق است اشاره کنماگر من چیزی را طلب نکنم درباره ی ان کنکاشیهم نخواهمداشت برنتیجهتغییری هم درمن صورت نمیگیردومطلب مهم دیگر در این وادی این است که همه چیز جاری ودرحال تغییر استغیر از حقیقت انسان هابرای این که بخواهندتغییرکنند واز تنهایی خود بیرون بیایند حدالقل به مثلث هایی نیاز دارندویکی از این مثلث هاعقل عشق ایمان استوخط خمر در کنار این خطوط بسیار مهم ولازم میباشد.خمر همان است که سیستم ایکس را راه اندازی وهورمون هایی ترشح میکند ونهرهای خمر در بدن داریم که اگر از حالت تعادل خارجشود شخص دچار بیماری میشود .به طور مثال اگر چشمه یا نهر دوپامین خشک شود شخص دچار بیماری پارکسیون واگر طغیان کند دچار اسکیزوفرنیواگر نهر سرتولین کاهش پیدا کند شخص دچار افسردگی میشود .انسان از دوبخش صور وپنهان تشکیل شده است ما باید هم جسم را هم روح را درکنار هم به تعادل برسانیم تا بتوانیم رشد کنیم به صور اسکار باید اهمیت بدهیم واگر فردی دندان درد دارد باید به پزشک بروداین را سطحی نگیریم چرا که با وجود درد ارام وقرار نخواهیم داشت حتی اگر در بهشت باشیم .انسان های تک بعدی که در وادی که در وادی مثال میمون ها از لحاظ غریزیوجنسی بسیار فعال ودرکارهای روزمره کوشا اما چون قدرت تفکر وتعقلندارندبه مشکل برمیخورند .افرادی هم که که در وادی اعتیادند مشکل وصورت مسیله را میدانند اماچون تفکر ندارند نمی توانند از ان خارج بشوند مثل همون میمون که دستش در سوراخ درخت است وموزی که شکارچی قرارداده در دستش اما دستش را باز نمیکند تا رها بشود چرا که قوه ی تفکر ندارد.انسان های دوبعدی ،به رهایی درکنگره ایمان دارند وصفت بارزشان ایمان است پس با ارمش پیش میروند تا به درمان برسند همه را دوست دارند واطلاعاتشان به روز است ونسبت به حواس پنج گانه درون اگه هستند .انسان های سه بعدی ،اگر هر چیزی بلد باشد به روی خود نمیاورد چون هر جلوتر برود ودریچه های بیشتری به رویش باز شود میداند که در مقابل دانایی فعلی هیچ است .پنج حس ظاهر وپنج درون وحس یازدهم که رابط بین این حواس برون ودرون است که از ان به حس ششم یاد میکنیم برای ان ها قابل رویت است .باز هم تاکید میکنم که انسان ها ی جاری به دنبال تازگی ها میگردند باید تا زمانی که زنده ایم حرکت نماییم فکر نکنیم اگر صورت مساله اعتیاد تمام شد پایه همه چی تمام شود فکر نکنیم اگر مسافر به درمان رسید دیگر مشکلی نیست ویا اگر مسافر درمان شد پس باید انسان کاملی باشد در سفر دوم هم مشکلات هست چرا که ما در کنار دیگر انسان ها زندگی میکنیم وامواج وانرژی های دیگران برما تاثیر میگذارد .خداراشکر که مابا حظور داشتن در کنگره میتوانیم یاد بگیریم که نقطه تحمل خود را بالا ببریم وخود ازاری نکنیم ماهرچه به سمت جلو پیش میریم امتحاناتمان سخت تر میشود همان طور که دبیرستانی در حد خودش ودبستانی در حدخودش امتحان میدهد وبا معرفت وشناخت وعمل سالم باید از امتحانات سر بلند بیرون امدونه بامنیت ومثلث جهالت.واین هم وادی 13 .کوتاهی بود به بزرگ واری خودتون ببخشید .

نگارش : همسفر فتانه



نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : همسفر فتانه
Image result for ‫بهشت‬‎

به نام الله...اکنون که با دستانی بی توان وبی جان قلم در دست گرفته ام خداوند راسپاس میگویم، زیرا مرا با مکانی اشنا ساخت که تمام خوبی ها ودرهای الهی در آن باز میشود من حدود 6 ماه پیش به کمک دوستانم با مکانی اشنا شدم که برای من مقدس ترین جای دنیاست! من به     عنوان همسفر وارد آن جا شدم. همسر من و یابعبارتی مسافر من حدود 8 ماه بود که پاک شده بود وترک کرده بود؛ اما چه فایده چون حالش خیلی خراب بود و با حال خرابش، حال مرا هم خراب کرده بود! ناخواسته زندگیمان را به منجلابی تبدیل کرده بود که من فکر میکردم درست شدنی نیست؛ اما وقتی با ان مکان آشنا شدم فهمیدم همه چیز درست میشود، فقط صبر میخواهد، صبری که راهنمای بزرگوارم و فرشته آن مکان الهی  به من اموزش داد.
همسر من قبول نمیکرد به کنگره بیاید چون خود را سالم میدانست و میگفت من ترک کرده ام و نیازی نمیبینم به کنگره بیایم، اما من فقط سکوت میکردم و به کنگره میرفتم تا به حال خوش خودم برسم. از طریق کنگره راه زندگیم عوض شد وقدم در راه هایی گذاشتم که فکر نمیکردم هرگز قدم بگذارم! راهنمای من فرشته ای از فرشته های زمین است، زیرا مرا به حال خوش رساند و از منجلاب مرا بیرون کشید. با راهنمایی هاش به من قله امید را معرفی کرد ومن هرروز برای رسیدن به آن قله بیشتر تلاش کردم. تا اینکه در کنگره جشن همسفر برگزار شد. آن روز حال همه خوب وخوش بود،همه شادمان بودند اما من حالم خراب بود چون تازه فهمیدم من همسفر نیستم! به خودم میگفتم: "اینجا چه میکنی؟ همه همسفران، مسافر دارند به جزتو!" حتی ناخود اگاه یاد حرف خانم الهه افتادم و بغض بیشتر گلویم را فشار داد. او به من گفته بود 6 ماه میتوانی بدون مسافر به این مکان بیایی، اگر مسافرت پس از شش ماه آمد، به عنوان همسفر میتوانی بمانی اما گرنه باید کنگره را ترک کنی!
مسافر من هم تا آن زمان نیامده بود! ان روز سه ماهی بیشتر از رفتن من به کنگره گذشته بود. وقتی جشن به پایان رسید همه بچه ها حالشان خوش بود ولی ناگهان حال من خراب شد. گفتم خدایاااا مکان مقدست راه من را عوض کرد وحتی شخصیت مرا تا حدی تغییر داد. حال چه کنم؟  اگر مسافرم نیاید چه کنم؟ با حال خراب از در کنگره بیرون رفتم. اما همسرم را دیدم که با شاخه گلی و هدیه ای ایستاده! باورم نمیشد یعنی انقدر زود خدا صدایم راشنیده بود؟! یعنی آن مکان انقدر مقدس بود؟ به سویش رفتم به چشمانم نگاهی کرد وگفت امشب شب جشن همسفر هست امدم ودیدم همه برای همسفرانشان هدیه وگل تهیه کرده اند، من هم رفتم وتهیه کردم و میخوام هدیه ای دیگر به تو بدهم! من با چشمانم که سرچشمه باران شده بود گفتم: هدیه ای دیگر؟؟؟ ان چیست؟ او گفت: "میخواهم به کنگره بیایم ومسافر شوم".
دنیا را آن شب به من دادند! همسرم در راه به من گفت: "باورم نمیشد در مدت کم اینقدر عوض بشوی ومن هر روز تغییر را در تو حس میکنم و من میخواهم عوض بشوم! مثل تو! خوشحالی  آن شب را با تمام دنیا عوض نمیکنم وهمسرم  مسافر کنگره شد وتازه روز یکشنبه بعد از این یک ماه توانسته لژیون انتخاب کند و من خوشحالم که او را پذیرفته اند و از خداوند سپاسگزارم که این مکان را به من معرفی کرد واز او میخواهم که حال همسرم مانند بقیه مسافرها خوب بشود واز همه کسانی که مرا به این حال رسانده اند،  سپاسگزارم.
بااحترام
همسفر فتانه





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : دلنوشته،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : همسفر فتانه
به نام خداوندی که عشق را افرید ..... اکنون که میتوانم بنویسم با دستان ناتوانم واز زبان جان ودلم سخن بگم خداوند سبحان را شکر گزارم که اینجام ومسیر زندگیم را عوض کردم ودر راهی قدم برداشتم که به سوی اوست من بنده زجر کشیده او درراهی قدم گذاشتم که همه خوبیها وراها بسوی اوست نمیدانمددر چه منجلابی گم شده بودم وهر وقت که دست وپا میزدم که از ان بیرون بروم بیشتر غرق میشدم تا اینکه فرزندم که پاک ترین عنصر وجودم بود پا به عرصه رشد گذاشت ووارد خانه بهشت شد خانه مهد عطر یاس من نام انجا را خانه بهشت نامیدم چون تمام مسیر زندگیم با ان عوض شد من با حال خرابم داشتم شکوفه زندگیم را هم نابود میکردمتا اینکه در ان خانه بهشت فرشته ای را پیدا کردم که مرا از ان منجلاب بیرون بکشد مژگان نام فرشته ای بود که مرا دید او مرا باهمه بدیهایم وغرور وعیب هایم دید وپذیرفت برای اولین بار در اغوشی رفتم که مرا برای خودم خواست وقتی بامن صحبت میکرد دری از درهای بهشت جاودان را برایم باز کرد وگفت مکانی هست مقدس که مطلق به توست فقط بخواه وبیا باتمام جان ودل وبا اشکهای جاریم روانه ان بهشت شدم ان مکان انقدر مقدس بود که وقتی واردش شدم تمام حس های بدم پشت ان در ماند وهرروز بهتر بهتر میشدم در انجا با فرشته های زیادی اشنا شدم اما فرشته ای که دست مرا گرفت وباتمام بزرگیش وبا حرف ها واغوشش مرا از زمین بلند کرد کسی نبود جز الهه . خانم الهه حکم مادر خواهر دوست یاهمان فرشته زندگیم را درقلبم گرفت وبرایم بتی شد پرستیدنی چون اوتوانست فقط بفهمد چه میگویم من با تمام وجودم سپاسگزار اللهه ومژگانم چون مرا به حال خوب رساندند وبعد سپاسگزار ان مکان مقدس که نامش کنگره 60 است هستم وباخودم عهد میکنم به پاس سپاسگزاری خدمتگذار انجا بشوم وهرکاری که در توانم باشد بکنم چون میدانم پشت این در بهشت خیلی ها هستن که به حال خراب من دچارن .



نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :