همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
شنبه 26 آبان 1397 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
به نام قدرت مطلق الله


برداشت من از سی دی خدمت وخیانت

آقای مهندس می فرمایند: فاصله خدمت تا خیانت خیلی کم است وهر کس در هر جایگاه اگر درست خدمت نکند خیانت کرده است...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
لژیون همسفران عشق به استادی کمک راهنما همسفر الهه و دبیری همسفر زهرا در ساعت ۱۷ شروع به کار نمود

هر کشوری فرمانروایی می خواهد تا از آن محافظت کند و عقل از شهر وجودی محافظت می کند و سربازان دانایی از عقل  محافظت می کنند وقتی عقل محافظ دارد پس نفس هم باید محافظ داشته باشد و آن چیزی نیست جز شخصیت هر فرد که از نفس او محافظت می کند....


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60.درمان اعتیاد، همسفران عشق، وادی اول،
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
لژیون همسفران عشق با استادی خانم الهه و دبیری همسفر منصوره با دستور جلسه وادی ۵ در ساعت ۱۷.۴۵ شروع به کار نمود.
استاد اینگونه فرمودند:اگر زمانی وارد کنگره شدید و یا در انتخابات شرکت کردید و شخصی به شما گفت وارد فلان لژیون بشوید و یا به فلان فرد رای بدهید آن فرد خیانت کار است و اگر شما هم انجام دهید شما هم خیانت کار هستید وجای فرد خیانت کار در جهنم است یعنی هرگز آرامش نخواهد داشت.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : Hamsafar Somayye

زمانی که وارد کنگره شدم دوسالی بود که از رهایی مسافرم می گذشت و من به اصرار مسافرم وارد کنگره شدم و سپس وارد لژیون شماره ۳ شدم.یکسالی در لژیون نشستم وفقط نظاره گر بودم و تماشاچی.نه مشارکتی میکردم و نه حرکتی.دلواپس هیچ چیز نبودم و با غرور خاصی به بقیه که هنوز مسافرشان رها نشده بود نگاه میکردم .هر جلسه می آمدم و می رفتم ولی آب از آب تکان نمیخورد و با اینکه هیچ چیز در من عوض نشده بود ولی باز نمی توانستم که در جلسات شرکت نکنم تا اینکه بالا خره ان روز رسید و آن حس در من بیدار شد .همه چیز به یکباره عوض شد .حس هایم همگی باز شده بودند .من بیدار شدم.من عاشق شده بودم.قلبم با هربار حضور در کنگره و لژیون جور دیگری می تپید.زیباتر و با ریتم عاشقانه تری.تازه فهمیدم مکان مقدس که میگفتند منظور چیست؟تازه فهمیدم پیوند محبت یعنی چه؟آن زمان بود که حرکت کردم هرچند کند ولی شروع کردم. عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر  با گرمای عشقی که از راهنمای عزیزم دریافت میکردم ،بسیار لذت بخش بود.مسیر سخت بود ولی فردی در کنارم بود از جنس بلور،آسمانی و مهربان،در تک تک لحظات زندگی همراه و هم قدمم بود،بی هیچ منتی،با خنده های من خندید و با گریه های من گریست....نمی دانم  کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم.نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم تنها می توانم از شما بابت تمام آنچه که بی منت به من بخشیدید و تنهایم نگذاشتید تشکر کنم .ممنونم بابت همه تلاش ها و محبت هایتان.این هفته و این روز را به شما راهنمای عزیزم باتمام وجود تبریک می گویم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام قدرت مطلق الله
من تک دختر خانه بودم و دخترها همیشه به پدر وابسته هستند.وای به روزی که به خاطر غم از دست دادن پدر کل زندگی بی معنا میشود.روزی که پدرم را از دست دادم تا مدنها مات و مبهوت بودم وبه هیچ چیز حتی کودک چند ماهه ام فکر نمیکردم.تا مدتها که توانستم خودم را جمع و جور کنم.از قبل به مسافرم مشکوک شده بودم ولی با اتفاقی که افتاد پشت گوش انداختم.تا اینکه بالاخره همه چیز برایم به طور واضح اشکار شد.تصمیم به جدایی گرفتم.در همان زمان پیام کنگره به ما رسید و مسافرم سفر خود را به تنهایی شروع کرد.من حاضر نبودم همراهش باشم.تا اینکه به اصرار مسافرم و با اکراه وارد کنگره شدم .روزها گذشت و من وابسته این بهشت زمینی شدم به طوری که اگر یکروز نمیتوانستم به کنگره بیایم بهم میریختم.و خداوند را شکر میکنم که مرا با کنگره آشنا کرد.و چنین مکانی با این فرشته های زمینی در سر راه من قرار داد تا به آرامش برسم.
بااحترام
همسفر زیبا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدت مطلق الله 
لژیون همسفران عشق با استادی سر کار خانم الهه در ساعت ۱۷ شروع به کار نمود.
کساتی که در کنگره رها میشوند و بیرون میروند ولی جایی نمیگویند مصرف کننده بوده اند و رها شده اند هم به خود و هم به کنگره خیانت کرده اند چون رهایشان در کنگره را هیچ پنداشته اند..
در ابتدا استاد گرامی اینگونه فرمودند که :سلام دوستان الهه هستم یک همسفر .خدا را بار دیگر شاکرم که در این جایگاه قرار میگیرم حال من به حمدالله خوب است و امیدوارم حال شما هم خوب باشد و در ادامه رهایی خانم فتانه را به ایشان تبریک گفتند و گفتند که مهرماه پیمان بسته اندو هفته گذشته نشان پیمان را گرفته اند .استاد عزیز گفتند دستور جلسه امروز کمک کنگره به من و کمک من به کنگره هستش و گفتند خیلی ها به کنگره می آیند و وقتی حالشان خوب میشود و رها میشوند از کنگره می روند و یک سری دیگر ورزشکار هستند ودر زمین ورزش راکبی بازی میکنند و اگر این آدم برود در تیم راکبی ایران بازی کند و نگوید قبلا یک مصرف کننده بوده است هم در حق خودش خیانت کرده وهم در حق کنگره چرا چون این آدم در کنگره رها شده است ولی این رهایی را هیچ میبیند . استاد گفتند اگر کسی در کنگره خدمتی میکند به خودش کمک میکند و کسی که به کنگره می اید و خودش و زندگی اشوبش به ارامش میرسد نمی تواند چشم پوشی کند و میگویند که آقای مهندس در سی دی نگاه می فرمایند که ادم ها سه دسته اند که این سه دسته مثل یک‌مثلث هستند یک دسته که بله و چشم میکنند و یکه دسته دیگر که هیچ چیزی نمیگویند و دسته دیگر که حرفی نمیزنند ولی خدمت میکنند ‌. کسانی که در کنگره خدمت میکنند چه دبیر لژیون و چه دبیر جلسه و.....همه موظف هستند سر ساعت در کنگره حاضر شوند و به وظیفه خوشان عمل کنند . اقای مهندس می فرمایند که در کنگره ساعت اختراع شده یعنی باید در  کنگره وقت شناس باشید باید اگر دبیر لژیون هستید سر ساعت در کنگره حاضر شویدشما باید بدانید که اگر کسی بیرون از کنگره به شما اهمیت نمیدهد در کنگره خواهر لژیونی دارید که نگران شما باشد یک راهنما دارید که نگران شما باشد مثلا آقای مهندس که روزی ۱۲۰ رهایی می دهند ۱۲۰ بار باید بایستند وو ۱۲۰ بار بنشینند و صبح صبحانه نخورده در استخر رهایی می دهند و هم در آکادمی رهایی می دهند و بعد هم باید اعلام سفر کنند . ودر ادامه خانم فتانه درباره رهایی  مشارکت کردند و گفتند که من همیشه برای  گذاشتن دلنوشته در سایت خیلی نیروهای بازدارنده ایجاد میشوند و برای  رهایی هم همین اتفاق افتاد و من روز قبل از اینکه برای رهایی برویم پسرم مریض شد و در بیمارستان بستری اش کردند ولی خدا کمک کرد و حدود چهار صبح  پرستار گفتند که پسرتون فردا صبح مرخص میشود واین از معجزات کنگره است


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مهر 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye

به نام  قدرت مطلق الله
روز دوشنبه تاریخ ۹۶/۷/۲۴ لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه و دبیری خانم زیبا آغاز به کار نمود.
  
رهایی ها حاصل دسترنج َشماست.شما با مشارکت ها و خدمت های خود باعث دلگرمی خواهر لژیونی خود شدید و موجب رسیدن آنها به رهایی شدید


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها : گزارش لژیون،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
جلسه در تاریخ 1396/06/20 به استادی سرکار خانم الهه و دبیری خانم فتانه با دستور جلسه (از کجا به کجا) راس ساعت 16 اغاز به کار نمود...

استاد چنین فرمودند: من قبل از آشنایی با کنگره، سرشار از ترس و منیت وناامیدی بودم. انقدر ناامید بودم که تنها دلیلی که مانع خودکشی من بود، این بود که دینم آن را حرام کرده بود! کارهای عجیبی می کردم. سه سال به کفر رسیده بودم اما نمازم را ترک نکردم چون فکر می کردم نماز بخوانم که اگر روزی ثابت شد که خدایی هست، شرمنده اش نباشم! در بیست و شش سالگی اتفاقی در زندگی ام رخ داد که از شدت ترس، شش ماه در کنار مادرم میخوابیدم چون از تنهایی وحشت داشتم. منیت در من به اوج رسیده بود. از لحاظ دینی و مذهبی تصور می کردم سرآمد همه ی افراد هستم زیرا حج رفته بودم، حجابم را با حساسیت زیاد رعایت می کردم و همه آیین های مدهبی را بشدت انجام میدادم. به همین دلیل وقتی مشکلی برایم پیش آمد، فکر کردم خدا وجود ندارد، اگر وجود داشت آدم ها تا این حد ظالمانه رفتار نمی کردند! سه سال طول کشید تا به من ثابت شود که با وجود همه ی این چیزها خدا وجود دارد! آن سه سال دوران خیلی خوبی بود چون توسط خانم مرجان، آموزش های کنگره را می گرفتم و ارتباطم با خدا عوض شد. قبل از آن تصورم این بود که عدالت در حق من اجرا نشده است و این دلیلی بود برای عدم وجود خدا! فکر می کردم عدالت این است که همان بلایی که شخصی بر سر من آورده، با شدت بیشتر برای خودش مقدر شود. مثلث جهالت یعنی ترس، یاس و منیت در وجود من به حد اعلا رسیده بود. فکر می کردم متدین تر، راستگوتر و امانت دار تر از من اصلا وجود ندارد. خودم را شیخ شهر می پنداشتم! اینجا متوجه شدم که ایمان نداشتم، آن کارها و اعمال برای من امنیت ایجاد نمی کرد. الان همه چیز تغییر کرده است. دیروز خانم مرجان پیامی از مهندس برای من ارسال کردند که مهندس فرموده بودند گزارشات مربوط به اردوی مسافران را روی سایت بگذاریم. روز قبلش من بشدت بیمار بودم، تمام بدنم درد می کرد، به همراه تب و لرز،  مشکل گوارشی شدیدی هم داشتم. من کسی بودم که همیشه از خودم طلبکار بودم، آرامش نداشتم، همیشه فکر می کردم باید به هر شکلی به  دیگران خدمت کنم تا کمی از خودم راضی باشم. همیشه معروف بودم به عادل بودن.در جمع دوستانم مثلا اگر قرار بود کیکی بین چند نفر تقسیم شود، همه می گفتند الهه تقسیم کند چون عادل است. عدالتم به این گونه بود که کیک را بین همه بطورمساوی تقسیم می کردم اما برای خودم کمتر از همه بر می داشتم! تصور می کردم این کار درست و عادلانه است. بعدها فهمیدم که این کار درست نیست. این خیلی خوب است که انسان بی نیاز باشد یا در عین نیازمندی، بخشنده باشد اما ویژگی آن بخشش متفاوت است. وقتی بخشش واقعی است که هیچ توقعی در فرد ایجاد نکند. نه این که تو ببخشی و انتظار داشته باشی. در برابر لطفی که آقای مهندس به من کرده اند، هر کاری بکنم کوچک و کم ارزش است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
یادم میاد قدیما زمان مدرسه،وقتی تعطیلی به مدرسه ها میخورد چقدر خوشحال میشدیم و هرگز در زمان تعطیلات به فکر مدرسه و لحظات طی شده در آنجا نبودیم وهیچ وقت لحظه شماری نمیکردیم برای بازگشایی مدرسه ها،ولی چرا امروز اینقدر از تعطیلی کنگره دلتنگم؟این هفته وقتی به دستور جناب مهندس کنگره به مدت یک هفته تعطیل اعلام شد ،از قبل از فرا رسیدن تعطیلات دل نگران این یک هفته و نداشتن کنگره بودم ،باورم نمیشد اینقدر لحظات به سختی بگذرند....این کار جناب مهندس نیز مانند بقیه کارهای ایشان حتما بدون حکمت نبوده است و امروز من به حکمت این تعطیلی پی بردم...آری فهمیدم که این تعطیلات میتواند تلنگری باشد بر من که ممکن است کنگره را از دست بدهم ،اگر ناسپاس باشم حتما این جایگاه از من گرفته خواهد شد و آنگاه زندگی پوچ و بدون هدفم را بدون کنگره چگونه طی خواهم کرد...فهمیدم اگر قدر صندلی خود راندانم براحتی ازمن گرفته میشود...امروز فهمیدم پیوند محبتی که میان اعضاء برقرا است ،امروز مرا بی تاب و بیقرار لژیون و شنیدن صحبتهای کمک راهنمای عزیزم کرده است.کنگره برای بعضی از ما شده است روتین هفتگی،شده عادت ووای به وقتی که کنگره بوی عادت و بوی کهنگی بگیرد،آن زمان است که دیگه حال و هوای کنگره قشنگ نیست،دیگه تقدس این مکان از بین میره ،ومن میدانم و ایمان دارم که تفکر هوشمندانه ای از جناب مهندس عزیز پشت این کار قرار دارد و خدای عزیز را سپاس که قبل از گرفتن هدیه ای به این زیبایی و مهمی یک تلنگری به ما میزند تا ما از خواب بیدار شویم.خداوندا شکر شکر شکر



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 مرداد 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye

تومگوهمه بجنگ اندRelated image
وزصلح من چه اید؟
تویکی نه ای
هزاری
تو چراغ خود برافروز!





نوع مطلب :
برچسب ها : دلنوشته،
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق
 
لژیون همسفران عشق با استادی خانم الهه و دبیری همسفر ندا راس ساعت ۱۶ شروع

به کار نمود...

استاد عزیز چنین آغاز کردند:از خداوند عزیز سپاسگذارم که بار دیگر به ما اجازه داد که در کنار هم باشیم.ایشان در ابتدا آرزوی قبولی طاعات و عبادات را برای همه خواستار شدندو در ادامه دو نکته را اشاره کردند.۱_پیشاپیش عید سعید فطر را به همه تبریک گفتند .۲_اگر حرکت مان را مانند یک مثلث ببینیم،حرکت میتونه مثبت ویا منفی و یا خنثی باشد




ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 خرداد 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
دو روز مانده بود به ماه مبارک رمضان،دچار چنان بلاتکلیفی شده بودم که هرگز تجربه نکرده بودم،کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی می کرد،نمیدانستم درونم چه رخ داده است ،نمیدانستم این بیتابی ها و بیقراری ها برای چه است،مگر من همان ادم سالهای قبل نبودم،مگر این ماه رمضان با ماه های رمضان قبلی چه فرقی کرده بود...مگر من همانی نبودم که هر سال موقع رسیدن ماه رمضان حالم گرفته میشد و ماه رمضان را همچون طنابی بر گردن هواهای نفسانیم میدانستم،پس مرا چه شده است؟درست یکشب مانده به شروع ماه مبارک رمضان پیامی برای فرشته ی نجات زندگیم،کمک راهنمای عزیزم فرستادم وجوابی را که گرفتم همچون جرقه ای آتش خفته ی درونم را روشن کرد...از سحر اولین روز ماه مبارک رمضان من لحظه هایی را تجربه کردم که تاکنون حس نکرده بودم،دعای سحر لرزه به اندام من می انداخت،نماز صبح های من چنان خالصانه بود که تماما با دیدگانی خیس ادا میشد،من دیرزمانی بود که اتصالم با خدای عزیزم قطع شده بود،اولین نمازم رو که خوندم احساس کردم شانه هایم سبک شده اند .گویا کوله بارم برزمین افتاده بود پیشانیم برخاک ....آن زمان فهمیدم که خدای عزیزم هرگز درهای رحمتش را به روی من نبسته بوده است،او امسال من را نیز به مهمانی خود دعوت کرده بود ،افطار ها و سحر های عجیبی را تجربه کردم،شب قدر،اشکهای من روح خسته ی مرا پالایش دادند ومن معنای واقعی تزکیه را فهمیدم...آری خدای عزیزم را شکر میگویم که امسال مرا با کوله باری از گناه پذیرا بود..اینک میتوانم بگویم که من گل رهاییم را در ماه رمضان از دست های خدا ی مهربانم گرفته ام...




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام قدرت مطلق الله
گزارش لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه و دبیری خانم زهرا با دستور جلسه سی دی شرک در تاریخ ۲۸ فروردین ۹۶ در ساعت ۱۶۰۴۵ آغاز به کار نمود.
استاد در ابتدا نکاتی را در مورد انرژی گرفتن در کنگره بیان کردند وگفتند :امروز زمانی که آواخوانده میشد در انتهای  سالن بودند و دیدند که چقدر سطح انرژی در انتهای سالن کم است واز همه خواستند زود به کنگره بیایند و برای اینکه انرژی بیشتری کسب کنند در ردیف های جلو بنشینند.....


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
چهار سال پیش ،زمانی که منهم مانند  بقیه ی همراهان مصرف کننده مواد مخدر،آسیب های فراوانی در اثر مصرف مواد توسط مسافرم بهم وارد شده بود ،ناگهان پیام کنگره توسط شخصی به مسافرم رسید..مسافرم بارها کتاب ۶۰ درجه را خواند و زمانی که باور کرد این راه بهترین راه برای درمان است،به کنگره آمد...من هر روز تغییرات را در ظاهر و باطن مسافرم میدیدم ولی به خاطر آسیب هایی که به باورهایم وارد شده بود ،نمیتوانستم قبول کنم که مسیری که او میرود درست است و هر بار میگفتم :دوباره برمیگردد وباخود میگفتم چطور میشود تریاک بخوری و ترک هم بکنی....ولی مسافرم سفر خود را آغاز کرد وتغییر کرد و رشد کرد ومن همچنان در تاریکی و ظلمت با افکار پوچ خودم منتظر برگشت مسافرم بودم....ولی گویا این راه به درستی بهترین راه بوده است چرا که مسافرم پس از ۱۱ ماه اعلام رهایی کرد ...اواز ظلمت نجات پیدا کرده بود و به سمت نور و روشنایی قدم برداشته بود...دیگر حرفهای یکدیگر رانمیفهمیدیم ..حتی در تربیت فرزندان دچار دوگانگی شده بودیم ،او با منطق و آرام ولی من باحال خراب و پر از منیت ...مسافرم از من خواست که یکروز اورا همراهی کنم .

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 بهمن 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
دوشنبه ۴ بهمن ماه ۱۳۹۵ لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه و دبیری خانم طاهره و حضور گرم اعضارراس ساعت ۱۶.۳۰ آغاز به کار نمود.


دستورجلسه...سی دی وظایف رهجو و سی دی تن به تن از آقای مهندس
خانم الهه استاد عزیز جلسه را اینچنین آغاز کردند...خداوند متعال را سپاسگزارم که اجازه داد با هم باشیم،انشالله که حال همگی خوب باشد ،حال من هم بحمدلله خوب است..خانم الهه فرمودند خوبه که در زندگی موج سوارهای خوبی باشیم و یه وقتی که پرت شدیم وسط امواج ،بدونیم چگونه موج سواری کنیم و انشالله که خداوند کمک کنه تا موج سوارهای خوبی باشیم.خانم الهه در ادامه فرمودند که ما در هفته ای که گذشت خبرهای خوب زیادی داشتیم ،از جمله ورود سه نفر از بچه ها خانم فتانه،خانم محدثه وخانم ندا به جمع وبلاگ نویسها و ورود چند تازه وارد به لژیون که چقدر حال من را خوب کرده است.در ادامه خانم الهه از وبلاگ نویسان جدید خواستند مشارکتی پیرامون عملکرد خود داشته باشند...
همسفر فتانه :زمانی که قبول کردم در وبلاگ نویسی خدمت کنم وقتی به منزل رسیدم با خودم گفتم چجوری باید بنویسم و کامپیوتر منزل خراب بود،در نهایت دلنوشته ای تهیه کردم وبا کمک خواهر لژیونیم توانستم از طریق تلفن همراهم دلنوشته ام رو روی سایت بگذارم...
خانم الهه :من زمانی که فتانه دلنوشته اش رو برایم ارسال کرد چندین مرتبه خواندم وهر بار گریه کردم ،بسیار دلنوشته ی تاثیر گذاری بود و بدانید وقتی در این فضا قرار میگیرید،خاصیت نویسندگی پیدا میکنید،نویسنده ای که تاثیر گذارباشد ،ما خیلی نویسنده داریم که مینویسند ولی نوشته شان چون از دل بر نمی آید لاجرم بر دل نخواهد نشست..
خانم الهه در ادامه به هر سه عزیز ورودشان به جمع وبلاگ نویسها را تبریک گفتند.
همسفر محدثه:منهم دلنوشته خود را برای خانم الهه فرستادم و در آن زمان حالم خوب بود و از خانم شهرزاد عزیز سپاسگذارم که در این راه کمک زیادی بهم کردندوبا انرژی زیادی که گرفتم توانستم دلنوشته ام را روی سایت بگذارم.
همسفر ندا:منهم برای نوشتن دلنوشته ام چند تا مطلب خواندم ولی در آخر هرچه در درونم بود رانوشتم وبه کمک خواهر لژیونیم توانستم دلنوشته خود را روی سایت بگذارم.
خانم الهه فرمودند:مطالب دانوشته نباید کپی شده از سایت های دیگه باشه و آقای مهندس فرمودند:مطلب کپی در کنگره معنایی ندارد.خانم الهه در ادامه از همسفر شهرزاد خواستند که مراتب نحوه وبلاگ نویسی رو بصورت دستور العمل در سایت قرار دهند.
خانم الهه:دلنوشته ها بهتر است بر اساس تجارب شخصی باشد که مثلا شخصی به دلیل مشکلی وارد کنگره شده است و سپس با یک دستور جلسه مشکل فرد حل شده است.خانم الهه در ادامه فرمودند:خوشحالم که بچه ها در قسمت های مختلف خدمت میکنند مثلا:همسفرالهه در زمین ورزش...همسفر شهرزاد در وبلاگ و....وبدانید هر کس هر کاری یا خدمتی انجام میدهد ،حتما قبل از آن باید اجازه راهنما داشته باشد حتی زمانی که آزمون کمک راهنمایی قبول میشوید تا تایید راهنما نباشد ،تهران به شما شال نخواهد داد و خوش به حال کسی که راهنمای او از دست وی راضی باشدو بدانید این حس را آقای مهندس خوب میفهمند وه اگر راهنمایی رهجویی را تایید میکند ،آیا از ته دل بوده است ومن خدا را شکر میکنم که تک تک شما را از صمیم قلب تایید میکنم وبه همتون تبریک میگویم
همسفر ثریا:من نیز دلنوشته ای نوشته ام وآن را برای رفع اشکال خدمت خانم الهه میدهم
خانم الهه:دلنوشته ها قطعا بدون اشکال هستند ولی من در رفع اشکال کمک خواهم کرد..همچنین خانم الهه از همسفران خواستند تا هر ماه مبلغی را جهت زمین کنگره قرار بدهند.
در ادامه وظایف رهجو مورد مشارکت قرار داده شد.
همسفر مائده:در کنگره باید واژه ها درست ادا بشوند‌.مسافر شخص مصرف کننده است .راهنما گسی که راه را نشان میدهد .رهجو کسی که دنبال راه میگردد.اگر کسی به زور وارد کنگره بشود ،رهجو نمیشود.تازه واردین ابتدا سه جلسه تازه واردین را میگذرانندوسپس راهنما انتخاب کرده و وارد لژیون میشوند.رهجو باید به کنگره اعتماد داشته باشد.
در ادامه سی دی تن به تن مورد مشارکت قرار گرفت.
همسفر فتانه:آقای مهندس میفرمایند:میرسد روزی که هیچ نفسی بار هیچ نفسی را نمیتواند بردارد.مثلا یکسری کارها را بعضی انسانها میتونند کمک کنند مثل ورزش و...ولی در بعضی مسایل مثله اعتیاد نمیتوان از کسی کمک گرفت.یا در مورد بیماری که درمان آن فقط به عهده خود فرد میباشد.در زمینه اعتیاد فرد مصرف کننده در یک مبارزه تن به تن با خوداست.در جنگ تن به تن یک مثلث داریم که سه ضلع دارد:۱-قدرت بدنی که در جنگ تن به تن لازم است قدرت بدنی باشد همانطور که جناب مهندس ورزش را برای همه راهنماها واعضای کنگره واجب کرده اند.۲-فنون جنگی:کسی در جنگ تن به تن پیروز میشود که فنون را بداند در مورد اعتیاد فنون شامل علم و دانش و دانایی ماست و فنون به روش DSTو با اسلحه OTو با وادیها انجام میپذیرد.۳-نقشه جنگی:


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
صفت گذشته در انسان ،صادق نیست ،چون جاری است.....پس گذشته هایت را ببخش...زیرا آنان همچون کفشهای کودکی ات نه تنها برایت کوچکند،بلکه تو را از گام برداشتن های بلند باز میدارند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 دی 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
همسفر،در مسیری قرارگرفته ایم که پیچ و خم بسیاری دارد
بدان ،آدمهای منفی تنها به پیچ و خم مسیر می اندیشند وآدمهای مثبت به زیبایهای طول مسیر.....
عاقبت هر دو به مقصد میرسیم ....لیکن یکی با حسرت و دیگری با لذت....
پس خوب است مسیرمان را با لذت طی کنیم و به مقصد برسیم....




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
همیشه به کسی تکیه کنید...که خودش به هیچ کس تکیه نکرده باشد
و او کسی نیست ....‌غیر از خدا......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
Image result for ‫تصویر همراه با متن در مورد لذت بردن در لحظه‬‎
همیشه،از گرما مینالیم،از سرما فرار می کنیم!در جمع از شلوغی کلافه می شویم ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم.تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی ،تقصیر غروب جمعه است و بس.
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگیمان هستند،مدرسه ،دانشگاه،کار،و....
حتی در سفر همواره به مقصد می اندیشیم ،بدونه لذت بردن از مسیر...غافل از اینکه زندگی ،همان لحظاتی بود که می خواستیم بگذرند...ما.....!!لذت بردن را یاد نگرفته ایم وبه دنبال خوشبختی در بیرون از ذهنمان می گردیم..بیایید از لحظات لذت ببریم....




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 دی 1395 :: نویسنده : Hamsafar Somayye

زمانی بود که هر صبح با کینه از خواب برمی خواستم ،چرا که آدم های خاطرات تلخ را زنده نگه داشته بودم و هر روز در ذهنم محاکمه شان می کردم ،زمانی که اگر می خواستم بگویم فلان چیز را دوست دارم ،به تته پته می افتادم که چگونه توضیح دهم تا اشتباه نشود،..هرگز تفاوت بین دلگیری و دلگرفتگی را نفهمیدم...اصلا خودم کجا بودم ....گویا خودم را جایی جا گذاشته بودم...تا اینکه وارد وادی عشق شدم و آموختم بهترین احساس ،عشق ورزی است ویاد گرفتم دوست داشتن بی نیاز از دلیل و محتاج دل است ،آموختم حذف کنم تمام کسانی را که باعث غمم می شوند...ویاد گرفتم که از گذشته به آرامی عبور کنم و دانستم ساکنین این وادی همگی اهل آرامش هستند و عاشقند...



نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :