همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
                                        به نام قدرت مطلق الله
                                    دستور جلسه : سی دی مثلث شخصیت از آقای امین دژاکام


فرمانده همان عقل هست و نماد شخصیت هست.فرمانده دستور میدهد اما دامنه ی تاثیر گذاری فرمانده بستگی به همان فرمانهای صادر شده ی او دارد.مسافر و همسفر همه چیز را برعکس همدیگر می بینند پس هر دو نمی توانند در یک جایگاه باشند بلکه باید هر دوی اینها در یک راستا آموزش بگیرند و بالا بیایند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ویروس موجود غیر زنده ای هست که به محض ورود در یک سیستم زنده متواند فعالیت خود را شروع کند. ویروس را باید با تلسکوپ که چندین برابر می کند، ببینیم و جهانبینی هم نقش میکروسکوپ را دارد و ویروس هایمان را نشان می دهد.

ما سه نوع ویروس دراریم

.

.

.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


                                   بنام قدرت مطلق الله
لزیون همسفران عشق در تاریخ 95/4/28 بااستادی همسفر خانم الهه وبا دستور جلسه سی دی تعلیم زنجیره ای وحضور گرم اعضا راس ساعت 17/45 آغاز به کار نمود.


در ابتدا استاد محترم چنین فرمودند:

به خاطر دوباره کنار هم بودن خدا را سپاس می گویم. شکر یعنی دیدن که در مقابل کفر قرار میگیرد که به معنای پوشاندن هست یعنی یک چیزی هست که آن را می پوشانیم.وقتی شاکر نیستیم یعنی هست اما نمی بینیم. سه نوع شکر گذاری داریم: 1.شکرگذاری زبانی  یا لسانی 2.شکرگذاری عملی که یعنی عملا هدیه ای می خریم یا خوش رفتاری می کنیم 3.شکرگذاری قلبی یعنی که قلبا هم خودمان را مدیون بدانیم


                                                                         


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کا بوس یکی از نمایش نامه های جهنم هست، کابوس هم خودش به نوعی یک جهنم دیگری هست.کابوس رو کسی می بیند که مشکل دارد؛


کی انسان کابوس می بیند ؟ انسان وقتی کابوس می بیند که از تعادل خارج شده، انسانی که آرامش داشته باشد، آسایش داشته باشد، در صراط مستقیم باد، که کابوس نمی بیند.برخی ها دین را اینطور معنی کرده اند که هر کاری اشتباهی را تحت عنوان دین انجام بدهند و بعد هم بگویند من که نمازم را خوانده ام پس جای من در بهشت هست و اینها سر خودشان را گول می مالند یعنی به خودشان دروغ می گویند و اینها مثل زباله می مانند



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : همسفر زهرا.ر

                               مادر بی نام و نشان

                                                                              به قلم همسفر زهرا روحانی

راهنما همان مادر بی نام و نشانی است که به جای غذای جسم ، به ما غذای جان می دهد ، مادری که بی وقفه تلاش می کند تا آدرس را به خودت را نشان دهد . همانی که احیاء کننده ی همه ی سلول های مرده ی توست ؛ به تو می آموزد تا چگونه بیاندیشی ، قدم برداری تا دوباره احیاء شوی . همانی که رنگ مرده ی زندگی را برایت ، زنده کرد و زندگی ات را طعم بخشید.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


استاد میگویند که این بعد بسیار عجیب هست و خیلی پستی و بلندی دارد،جذابیت دارد و خیلی نکات منفی هم دارد اما مهم این هست که ما بدانیم که چگونه ازآن گذر کنیم و استفاده کنیم مهم هست.آقای مهندس در این سی دی می گویند که خدا همه ی بندگانش را دوست دارد پس ما وقتی می بینیم انسانی در تاریکی هست،نمی توانیم بگوئیم که دیگر تمام شد؛اینطور نیست و هیچ کسی هم حق این را ندارد که تا ابد در دوزخ باشد. پس انسانی که در جایی در خواب غفلت هست مطمئننا در جایی و مقطعی دیگر قرار هست که به بیداری برسد. نکته ی دیگر اینکه دنیا را به کرکسی که بخواهی ازش رها شوی تمثیل زدند و رها شدن از این بعد را به رها شدن از یک کرکس وحشتناک تشبیه کردند ولی جالب این هست که در ادامه مگویند که میتوانی از بال های این کرکس(این بعد)پرنده های سفیدی بسازی که ازش به عنوان الهامات و القائات الهی استفاده کنی و نکات مثبت را ازش بگیری.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 بهمن 1394 :: نویسنده : همسفر زهرا.ر

یکشنبه مورخ 1394/11/18 لژیون همسفران عشق با جمعی از دوستان محبت و به استادی خانم الهه شروع به کار کرد .

فرمانروایان زمان آنانی نیستند که از بین می برند بلکه آنانی هستند که می سازند اگرچه اندک باشد و این فرمانروایان زمان کسانی هستند که در وهله ی اول خودشان را بسازند حالا اون میتواند همسفری باشد که با درست حرکت کردن در حال ساختن خودش هست ولی کسایی که نابود می کنند به جزای اعمالشان میرسند و در ادامه سی دی آقای مهندس فرمودند که انسان هیچ گاه قادر نیست که به تنهایی کاری را انجام بدهد و کسانی که این طرز فکر را دارند باید بدانند که سخت در اشتباه هستند و جزو انسانهای ابله هست چرا که ......

                                                    



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز یکشنبه 1394/9/15 ، لژیون همسفران عشق با دستور جلسه ی "سی دی حقه های نفس " با حضور جمعی از دوستان عشق و محبت راس ساعت 16:30شروع به کار کرد.


مستحکم و قوی باشید، زود بهم نریزید! وقتی که کسی زود واکنش نشان می دهد یعنی که دارد این سیگنال ها و پیام ها را  به بقیه می دهد که من ضعیفم، پس تو هم اگر می خواهی چیزی بگویی بگو... من که مثلث شخصیتم آسیب دیده هست تو هم بیا یکی بزن بر سرم!  پس ما فقط با عمل کردن به ارزش ها و عمل نکردن به ضدارزش ها می توانیم محکم باشیم و ببینیم که چه کاری باید انجام دهیم و همان را به موقع و درست انجام بدهیم تا انشالله به رستگاری برسیم. در ضمن ما اینجا هدفمان فقط رهایی نیست، بلکه هدف کنگره تربیت استاد هست، که خود این ها بروند به جاهای دیگر و به کسان دیگر که در اعماق تاریکی ها هستند کمک کنند تا آن ها هم از ته چاه ظلمت بیرون بیایند.

قدم های محکم و برای رضای خودتان بردارید، حتی برخی ها هستند که می گویند برای رضای خدا این کار را کردم، اما نق هم زدم! پس چطوری هم برای رضای خدا فلان کار را کردی و هم نق زدی؟  نمی شود که در یک نیام دو شمشیر بگنجد! پس شما هم یا برای رضای خدا این کار را کردی یا برای یکی دیگر کردی یا برای این که قلب خودت شفا پیدا کند حرکت می کنی یا برای اینکه دیگران بفهمند و به به و چه چه کنند داری یک  کاری را می کنی! پس اول باید تکلیفمان را با خودمان  روشن کنیم، بعد انشالله محکم و استوار به مسیرمان ادامه بدهیم.

گزارش کامل در ادامه ی مطلب....





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در ابتدای جلسه خانم الهه فرمودند:خدای متعال را سپاسگذارم که اجازه داد باز هم با هم باشیم و انشاا... که حال همگی خوب باشه حال من هم به حمدا... خیلی خوبه .امروز اداره ی جلسه خیلی خوب بود و حالا که امروز خدمت باهامون بود بگویید ببینم که خدمتهای امروز چطور بود؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

لژیون همسفران عشق در تاریخ 25.5.94 بااستادی همسفر الهه و با دستور جلسه سی دی مردم داری از اقای مهندس اغاز به کار نمود.

خانم الهه در ابتدا گفتند: خداوند متعال را سپاسگزارم که به ما اجازه با هم بودن را داد تا از هم بیاموزیم. ایشان در ادامه از همسفرا ن خواستند تا پیرامون دستور جلسه مشارکت نمایند. همسفر مریم اینگونه اغاز کردند:

همسفر مریم: "خوشحالم که یادی از من نمودید،من هم خوبم و در دوایر بیکران به آنچه مقدر هست ادامه میدهم!به یاد همه و به یاد حق هستم.برای آنچه خود پیش می آورم و آنچه در لوح ما نوشته شده با احترام خاصی برخورد میکنیم،چطور شد یادی ازمن تنها نمودید؟آقای مهندس در اول سیدی شان میفرمایند آنچه مقدر است و آنچه خود پیش می آوریم و می گویند ما قبلا راجع به مثلثی صحبت کردیم که اضلاع آن خواست،تقدیر،فرمان الهی بودند و در اینجا به دو قسمت برمی خوریم یکی آنچه مقدر است یعنی آن چیزی که خودمان با افکار و اندیشه هایمان به وجود می آوریم یعنی اینکه امروز عملی را انجام میدهیم و فردا با آن درگیر میشویم و یا دیروز کاری را انجام داده ایم و امروز با آن مواجه ایم مثلا چند روز پیش کشیده ایم و تاریخ امروز را زده ایم و اکنون این تاریخ به وجود آمده و ما خودمان اینرا رقم زده ایم  ویکی دیگراینکه آنچه خودمان پیش می آوریم؛آنچه مقدر است مربوط به گذشته هست ولی یکسری هست که امروز پیش می آوریم که این برخورد و واکنش یا همین امروز اتفاق می افتد یا یک ماه دیگر و یا... !آن چیزی که ما به وجود می آوریم خیلی مهم هست چون اگه فرمان الهی و خواست را کنار بگذاریم،تقدیر و سرنوشت ها با خواست اشخاص رقم زده میشود و ما  خودمان هستیم که میکاریم پس اگر جو کاشتیم یک سال بعد هم جو درو میکنیم؛هرچه بکاریم همان را درو میکنیم."

خانم الهه ادامه دادند که تقدیر از قدر  واندازه می آید یعنی قدر و اندازه ی یک چیزی.پس این منطقی نیست که ما بگوئیم تصادفا این اتفاق برای من افتاده!و این  به فلسفه و دیدگاه فلسفی و جهان بینی ما برمیگردد که ممکن است شخص اعتقاد داشته باشد انسان موجودی هست به دنیا آمده و میمیرد و تمام میشود یا مثل ادیان که معتقدند انسان وقتی هم میمیرد ادامه ی حیات میدهند یا مثل برخی مه معتقدند انسان بوده و هست و خواهد بود پس در نتیجه وقتی یکی بوده پس هر کاری کرده خودش کرده.مثل چکی که یک ماه پیش کشیده و الان موقع بازپرداخت آن فرا رسیده است. پس قدرش الان رسیده یا مثل شخصی که چند سال بدگویی دیگران را میکند و قدرش کی میرسد ؟همان وقتی که دیوار بدگویی روی سرش خراب میشود... بنابراین اگر من پشت سر یکی حرف بزنم و ان شخص رفت پیش یک نفره دیگر و گفت الهه پشت سر تو حرف زده و بعد طرف امد و گفت که الهه چرا تو این حرف را پشت سر من زدی؟من نباید بگم چقدر فلانی بیشعور بود که رفته به طرف گفته من پشت سرش حرف زدم!اینجا اشکال از کی بوده؟از منی که حرف زده بودم، باید قدر کار خودم را میدونستم که حالا که دارم بدگویی میکنم ممکن است ایشان برود  و صحبت مرا به شخص دیگری بگوید...خب حالا هم رفته گفته... پس حالا که دیوار سرزنش روی سر من خراب شده، نباید بگم چرا ان شخص رفته گفته یا چرا فلان؟و در ادامه از بچه ها خواستند اگر کاری در گذشته انجام دادند که الان قدرش رسیده را بیان کنند.

همسفر سودابه : که به نزدیکترین شخص زندگیم اعتماد مطلق و نابجایی کردم و همین باعث شده که با گذشت سه سال از آن ماجرا من هنوز درگیر عقوبتش هستم و الان قدرش رسیده و همسفر افسون هم ادامه دادند که ما هم طی یک رابطه ای که داشتیم طرف مقابلمان کلاه سرمان گذاشت و ما در ابتدا دلیل آنرا فقط طرف مقابلمان میدیدیم  اما اکنون که ازآن مسئله فاصله گرفته ایم متوجه شدیم که همه چیزهایی که از دست دادیم؛ همه نتیجه ی کار خودمان بوده وبس...

خانم الهه برای تکمیل مشارکت دوستا ن فرمودند که این اعتماد نابجای خودمان بوده پس نمی توانیم بگوئیم چرا این شخص اینطور بود یا پرا خیانت کرد؟

همسفر سحر هم چنین گفتند :من چند سال پیش میزبان یک بیماری شدم ومدام با خودم میگفتم چرا بین چند نفری که طی یک روز یا یک هفته ازدواج کردیم،این بیماری گشت و گشت وگشت و من را در اوایل ازدواجم میزبان خودش کرد ولی هر روز دارم بیشتر به علتش پی میبرم 1.چون من توی سالهای دبیرستانم اصلا با خانواده ام سر یک سفره نمی نشستم و همش غذاهای حاضری  و بیرون میخوردم 2.و دلیل دومش را هم توی کنگره متوجه شدم که کینه و تفکرات منفی و تمام اینهایی که من طی چند سال گذشته داشتم هم باعث شده بود که قدرش این باشه که من بعدها درگیراین بیماری بشوم و درنهایت به این نتیجه برسم که به خودم، تغذیه ام،جسم و روحم بیشتر رسیدگی کنم.

همسفر شهلا: یکی ازدوستان پسرم در بازار ازش خواسته بود که ده پانزده میلیون به او قرض بدهد و من به پسرم میگفتم یا این مبلغ را نده یا در مقابلش از اون شخص چکی به عنوان ضمانت بگیرو پسرم به خاطر خجالتش ازش چیزی نگرفت وهمین کم روئی باعث شده ما الان هفت ماهه درگیر پس گرفتن قرض پانزده روزه بشیم!! و در ادامه همسفر سودابه قدر نزدن مسواک و نخ دندانشان را درد ناگهانی و عصب کشی دندانشان دانستند.

خانم الهه اینگونه ادامه دادند که اینکه قبلا میگفتند شما را جادو کردن و یا تقدیرتان بوده و..این نیست، به قول آقای مهندس که میگویند این روزهها مردم اینقدر گرفتارند که وقت این که به زندگی تو فکر کنند را هم ندارند چه برسه به اینکه برایت جادو کنند.تمام اتفاقاتی که می افتد نود و نه درصد کارهایی هست که کردیم و حالا قدرش رسیده مثل همان چک بی محل است که زمانی کشیده ایم و الان قدر ان رسیده است.

همسفر مریم متن را ادامه دادند بعضی انسانها مغزشان خیلی کوچک هست وقتی توی یک شرایط و پست و مقامی قرار میگیرند، در مرحله ی اول بدرفتاری را شروع میکنند و هنوز هیچ اتفاقی برایشان نیفتاده فکر میکنند به درجه ی بالایی رسیدند و این دقیقا مثل این هست که سرشان را زیر برف میکنند و فکر میکنند هیچ کس آنها را نمی بیند.انسانها باید آگاه باشند واگر یک موقعیتی به دستشان میاد نباید ازش سوءاستفاده کنند و وقتی یک شرایطی را برایشان فراهم میکنند باید ظرفیتش را داشته باشند مثلا اگه مرزبان شدیم باید ظرفیت مرزبانی را داشته باشیم و همچنین برای هر مقامی باید ظرفیتش را داشته باشیم و برخورد درست ما نشان دهنده ادب و نزاکت ماست.

خانم الهه: مثال کبک را برای ما واضحتر می کنند و می گویند مثل اینکه من از مار میترسم و یکی دیگه از سوسک می ترسد و ان وقت من بهش بگویم خوبه خجالت نمی کشی که از سوسک میترسی  یعنی یک صفت بدی را خودم دارم و مثل کبک سرم را زیر برف کردم و خودم نمیدونم دُمم بالای برف هاست و عیب های دیگران را خوب میبینم اما عیب های خودم را خوب نمیبینم.و نکته ی دیگر اینکه اگه یک نفر به تو دروغ میگوید لابد تو یک اشکالی داری که اون شخص دار بهت دروغ میگه و اشکالت هم همون ترسی هست که ان شخص ازتو داره،هست وهمچنین اینگونه مطلب را ادامه دادند که اگه یه نفر دروغ میگوید و من خیلی بدم میاد یعنی من خودم آدم دروغگویی هستم چون تا وقتی دروغگوی خوبی نباشم چطور میتوانم تشخیص بدم که اون آدم دروغگو هست؟مثل دزدی که همکارش را خوب میشناسه و میگه عجب دزدی بودآآ!

 در اینجا همسفر شهلا سوالی کرد که شاید سوال خیلی ها بود؛ اینکه شاید فردی اگر کسی را دزد یا خلافکار خطاب میکند از روی اظهار نظر دیگران یا توصیف این افراد در کتاب  هست،پس چرا شما میگوئید حتما خودش این کاره بوده؟

خانم الهه پاسخ دادند مثلا یک آدم دیدم که خودش خیلی خوب مال مردم را بالا میکشید،بهش گفتم فلانی را دیدیش؟میگه آره نمیدونی چه آدم مال مردم خوریه.خب اگه من خودم این حس را نداشته باشم چطور میتوانم تشخیص بدهم و این مثل آهنربایی که فقط وسایل آهنی را جذب میکند و در ادامه گفتند این قضیه مربوط به حس میشود.مثلا دروغگویی یک موجی داره که دقیقا این موج درون من هست که شخص با دروغش دارد من را تحریک میکند و اگه خنثی بودم،نباید در من یک حس نفرت ایجاد میکرد و این بر مبنای قوانین فیزیک هست که میگوید هر چیزی هم جنس خودش را جذب میکند.

 همسفر سودابه :موقعی که آدم یک حسی نسبت  به  طرف مقابلش پیدا میکنه و میفهمه داره دروغ میگه، دقیقا باید به خودش مراجعه کند و ببیند این حس در خودش وجود داره و موقعی که متوجه حسهای منفی درون شخصی بشوی یا این حس درون تو هم هست یا اگر هم الان مرتکب آ ن حس منفی نشدی مطمئن باش بعدها مرتکبش میشوی یعنی این حس درون تو هست اما در آینده خودش را نشان میدهد.رامبد جوان هم در یکی از برنامه هاشون گفتند که کسی که دیگری را به گناهی سرزنش میکند حالا چه سرزنش فکری و چه سرزنش کلامی؛نمیمیرد تا به آن گناه مبتلا نشود.

همسفر مریم ایمگونه ادامه دادند:پس اگه هر انسانی در جایگاهی قرار گرفت باید از آن جایگاه به عنوان یک پله استفاده کند یعنی وقتی پایش را روی پله گذاشت باید از جایگاه درست و با تفکر و اندیشه استفاده کند تا از آنجا به پائین پرتاب نشود پس در هر جایگاهی باید مردمدار باشیم چون وقتی در جایگاهی قرارمیگیریم،ما بیشتر به مردم نیاز داریم و نیا به شناخت بیشتری داریم پس باید حرکتهامون درست و حساب شده باشه وخودمان را برای مراحل بعدی آماده کنیم.

خانم الهه گفتند که هر کسی یک سمتی داره وموظف هست که در جایگاهش مردم دار باشد چون اگر قرار باشد من مشتری هام را از دست بدم که دیگر کسی هم به من حقوق نمیدهد!برای همین هست که میگویند وقتی یک مراجعه کننده را راضی کردی هم قلب خودت را خشنود کردی هم باعث رونق کارت شدی.

هسفر مریم:همه ی مطالب را خودمان پیش می آوریم و همه ی حالات روحی و روانی ما تحت یکسری مکانیزم بیوشیمی هست که اگه کمی بالا و پائین برود یا شاد و یا افسرده میشویم و این روی سیستم ایکس ما تاثیر میگذارد.

خانم الهه گفتند چطور ما وقتی دندان درد میگیریم خلق و خوی مان هم عوض میشود؟ و داد هم میزنیم و انتظار داریم بقیه ما را درک کنند و مراعاتمان را بکنند...پس چطوراست که یک مسافر که کل سیستمش بهم ریخته ولی ما آنرا درکش نمی کنیم و ازش میخواهیم که همه ی کارهش را درست انجام بده پس دقیقا مسافرهام همینطورند وچون جسم آنها بهم ریخته،روانشان هم از تعادل خارج شده .درنتیجه هم جسم روی روان تاثیر میگذاره و هم روان روی جسم تاثیر میگذاره مثلا اگه بخواهی شروع به شاد زیستن بکنی سیستم بیوشیمی هم به تعادل میرسه مثل خیلی خانمهای همسفر که درر ابتدا قرص مصرف میکردند و روی جهانبینی شان کار کردند و کم کم آنرا حذف کردند و متعادل هم شدند.

همسفر مریم:کارهایی که انجام میدهیم بستگی به مسیرش دارد مثلا اگر در مسیر ضدارزشها باشد باعث تخریب در سیستم خودمان و اضطراب و ناراحتی و انزوا میشود واگر هم در جهت ارزشها و صراط مستقیم باشد این مواد بهتر ترشح میشوند و ما شادابیم و در وضعیت خوبی به سر میبریم.

خانم الهه اضافه کردند که سیستم جسم از دو طریق راه می افتد1.باسیم که از طریق تغذیه ای که میخوریم روی جسم تا ثیر میگذارد و 2.بی سیم که از طریق تفکر هست و روی روان تاثیر میگذارد.پس هرکس تفکر و روان و جهانبینی اش را درست کند جسمش هم درست میشود.

همسفر مریم :وقتی پشت سر این و آن صحبت میکنیم سیستم خود را تخریب کرده ایم و تبدیل به یک انسان بی شخصیت میشویم .

خانم الهه از بچه ها خواستند در مورد مسیر ضدارزشها و تاثیر آن روی خودشان مشارکت کنند...

همسفر سحر در اینباره گفتند:ما برای تفریح بیرون رفته بودیم که شخصی از آشنایانمان همراه ما آمدند اما ازهمه خواست که همسرش نفهمد که با ما بوده و همه نسبت به این قضیه بیخیال بودند وفقط من تا شب در این فکر بودم که اگه همسرش پرسید چی بگم و همین ترس من ایشون را جذب کرده بود و از من پرسید و یک لحظه حقه ی نفس مرا گرفت و من گفتم نه با ما نبود درصورتیکه میتوانستم بگم نمیدونم یا بحث را عوض کنم و با این که چند ماه ازاین قضیه گذشته ایشون هنوز دارن من را زیر سوال میبرن و به چشم یک دروغگو به من نگاه میکنه وبا یک ضدارزش اعتبار آدم از دست میرود.

متن را همسفر ثریا اینگونه ادامه دادند که درست است که برای ما انسانها نفس  گماشته شده و یکی به خیر و یکی به شر مشاوره میدهد ولی هر کاری که ما انجام میدهیم به این مواد بستگی داره و مثلا وقتی داریم پشت سر این و آن حرف میزنیم دیگه کسی جلویمان حرف نمی زند واز این قضیه رنج می بریم و روی سیستم ایکس ما تاثیر میگذاره و مواد مغزم را پائین میبره و منزوی و گوشه گیر میشویم وبا این بالا و پائین آمدن انسان یا در بهشت قرار بگیرد یا جهنم که یکی از چشمه هایی که در بهشت قرار دارد مسئله ی خمر است که این میتواند وضعیت ما را تعیین میکند پس ما اگه بخواهیم حال خوشی داشته باشیم باید در مسیر ارزشها حرکت کنیم و اذیت کردن مردم را از بین میبرد.ما یکسری افراد بیگانه و یکسری  افراد آشنا داریم  مثل پدر و خواهر و برادرو...و یکسری ار آشنایانند که بیگانه اند یعنی پدر و پسر هستند اما با هم بیگانه اند،مثل خواهران بیگانه و...نسبت فامیلی و خونی دارند اما با هم بیگانه اند یعنی وقتی در سختی های مهمی گیر کردید کسی نیست که به کمکت بیاید.خیلی انسانها با هم بیگانه اند اما چیزی که تعیین کننده هست پیوند محبت است.شاید چند نفر غریبه باشند اما پیوند محبت بین آنها بسیار قوی باشد.زندگی و دنیا ثابت نیست وتغییر میکند واگه الان مشکلات داری تغییر میکند و یا اگه خوشی،تغییر میکند و.. واینها همه دائما در حال تغییر هست.یاری داری که هرگز تنهایت نگذاشته و این مهم هست و ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد زیرا این قضیه یادآور محبت میشود.

خانم الهه: که برخی افراد هستند که شاید دوست و اقوام ما هستند اما پیوند محبت بین ما قوی نیست ویا اینکه اصلا برقرار نیست .جمله ای در کتاب هست که میگوید خویش خویش بیگانه باشد اگر خویش را خویشتن نداند و در ادامه میگوید با بیگانه به از خویش باشید و من مفهوم این جملات را از آقای حکیمی پرسیدم و ایشان اینگونه پاسخ دادند خیلی از اقوام و خویشان ما با ما بیگانه باشند و یعنی ممکن هست هیچ حس دوستی قوی با آنها نداشته باشیم ولی برعکس ما به کنگره میائیم و اگه یک هفته همدیگررا نبینیم دلمان خیلی تنگ میشود درصورتیکه ممکن هست اگه خاله مان را یکسال نبینیم دلمان اینقدر تنگ نمیشود و این به خاطر پیوندهای محبت هست که هرچه بیشتر و عمیق تر در صراط مستقیم حرکت کنیم و کوشا تر باشیم؛پیوند محبت بین ما محکم تر خواهدشد و در ادامه میگوید شما که با بیگانه دوست هستید و محبتتان هم شدید هست و این خیلی هم خوب هست اما این کافی نیست و باید ببینید با آنهایی که بیگانه اید و حستون قوی نشده،چقدر خوب میتوانید باشید و بای سعی کنید محبتتان را به اینها قوی کنید.آقای مهندس میفرمایند آدم های دانا آدمهایی اند که دشمن هایشان را به دوستهاشان تبدیل میکنند و آدمهای نادان آدمهایی اند که در اثر نامردمیها که بلد نیستند مردمداری کنند،دوستانشان را تبدیل به دشمنانشان میکنند.

 

همسفر زهرا از خانم الهه خواستند که خمر را که به عنوان یکی از مسائل بهشتی خوانده شده را توضیح دهند؟

خانم الهه گفتند که این مطابق وادی سیزدهم هست و سیستم خمر یعنی سیستم شبه افیونی بدن یعنی ما در بدنمان مثل مرفین و کدئین و..را تولید میکنیم که اینها دقیقا مثل ترکیبات تریاک هست پس  به این سیستم کنترل کننده خلق و خو و خواب و هورمونهای بدن و راه رفتن و ...ما سیستم شبه افیون یا سیستم ایکس میگویند.خمر همینطورکه ماشروع میکنیم در صراط مستقیم حرکت کنیم و کم کم دروغ نمیگوئیم و غیبت نمیکنیم  باعث میشود که به آرامش و تعادل برسیم در نتیجه خمر اینگونه میتواند وضعیت ما را مشخص کند واین اتفاقات خود به خود می افتد مثل من{خانم الهه}که نمیتوانستم غذایم را بجوم ولقمه را که در دهنم میگذاشتم،میخوردم وخیلی عجله میکردم وبعدا متوجه شدم تمام مشکلات گوارشی من به خاطر همین عجله هست و این عجله به خاطر منیت هست و مثلا غذایی که می بایست سی بار جویده شود را نهایتا ده بار می جویدم و در اوایل ورودم به کنگره متوجه شدم که غذا مدت زیادی در دهنم هست و یکبار که شمردم حدود پنجاه بار بدون اینکه متوجه بشوم می جویدم تمام مشکلات گوارشم هم حل شد و من فقط روی جهانبینی ام کار کردم وشاگرد بیست آقای مهندس نبودم و فقط  تا آنجا که در توانم بود دستورات و آموزشهای آقای مهندس را عملی میکردم .در ادامه خانم الهه از همسفران خواستند امثالی از تغییرات خود به خود و رو به بهبودی سیستم ایکس خود بزنند؟

همسفر شهلا گفتند من قبل از کنگره تعصب زیادی روی همه چیز داشتم و میخواستم با افکارم جلوی اتفاقات ناگهانی را بگیرم و درنتیجه مشکلات زیاد و بزرگ میشد اما باعملی کردن آموزشهای کنگره انگار دیگر اینها برایم مشکل نیست و وقتی با مشکلاتم کنار میایم،میبینم خیلی راحتتر حل میشوند وحتی خوشبختی را اینگونه در خانواده مطرح میکنم که همین که ما الان آرامیم و با هم سر یک سفرهمشغول به خوردن غذا هستیم.

همسفر افسون نیز چنین گفتند که من به ندرت قبل از صبح می خوابیدم و اکنون ساعت یازده و نیم خواب هستیم و این خود به خود تغییر کرده و درست شده.

همسفر سحر می گویند که من تا به یاد دارم مادرم بیمار بوده و قبل از اینکه به کنگره بیایم اگه دکتر امروز به من میگفت مادرت یکماه دیگر عمل باز دارد از الان تا مادرم ازبیمارستان برگردد،من همش گریه میکردم ولی الان به خاطر جهانبینی و آموزشهایی که گرفتم هفته ی قبل مادرعمل داشتند و من اینجا بودم اما من آرامش داشتم.

و در آخر همسفر ثریا مشارکت کردند که من خیلی کینه ایی بودم واگه از کسی عصبانی میشدم امکان نداشت که من به او زنگ بزنم و الان دیگر ازان کینه خبری نیست و خودم زنگ میزنم و احوالپرسی میکنم و بعد به خودم میگویم: "ثریا این  خود تویی؟؟؟"

در آخر خانم الهه متن را اینگونه به پایان رساندند:سفر اولی ها و دومی ها مثل  انسانهای جست و جو گر هستند که مطالعه میکنند وسی دی گوش میدهند و چون چیزی بلد نیستند دنبال جست و جو کردن میروند تا پیدا کنند مثل کسی که میخواهد سازی بزند و نوایی را بخواند ولی بلد نیست و هرروز تمرین میکند و باید آنقدر تمرین کند تا همه به نوایش گوش کنند مثلا اگه به ما اعتراض میشود که غذایت خوب نیست نباید بگوئیم این مشکل شماست و همه چیز را به گردن دیگران بیاندازیم و مردم داری یعنی اینکه تو برو خودت را درست کن وباید غذایی بپزیم که کسی بهت نگوید چرا آشغال پختی؟!پس مشکل آنها نیستند و مشکل اینجاست که من سازم را خراب میزنم که مردم نمیتوانند با ساز من برقصند پس لزومی ندارد وقتی شما به  حرف اطرافیانتان گوش نمیدهید  اطرافیانتان هم به حرف ما گوش بدهند واینطوری نباشد که من به حرف الهه گوش میدهم تا دیگران به حرفهایم گوش دهند...چون با این معادله همه چیزاز بین میرود وخراب میشود پس شما زحمت میکشید که حال خودتان خوب شود تا خودم و بدنم و حسهای از دست رفته ام،به دست بیاید و خوب شود چون در اثر فشارها خیلی چیزها از دست رفته!وقتی خودمان به تعادل رسیدیم، میبینیم کم کم بقیه هم به تعادل رسیده اند و خوب شده اند!پس باید تمرین کنم تا همه بتوانند با نوای من برقصند ولی نباید بترسم و باید درس بگیرم تا یاد بگیرم والبته اگه از آقای مهندس یادگرفتیم که هیچ واگر نه روزگار یادتان میدهد منتها درس کنگره با نرمی و عزیزم هست ولی درسی که روزگار میدهد عملی هست درنتیجه اگر از اشتباهات نترسیم و درس بگیریم به دردمان میخورد اما اگه درس نگیریم به هیچ دردی نمیخورد.محبت هیچ زمانی از بین نمی رود حتی در بهشت و جهنم هم هست و محبت به هر شکلی که باشد جاودانه است و این فرقی نمیکنه از هرکسی خوشتان بیاید بعد از مرگ هم  همینطوره و بالعکس پس بهتره نفرت را دنبال خودتان نبرید پس مهمترین مسئله تطابق درون{صور ظاهر}وبیرون{صور باطن} هست پس هر چه درون و بیرون ما با هم نزدیک باشد ما راحتتر و خوشبخت تریم یعنی اگه در بیرون بگویم دوستت دارم و در درونم هم دوستت داشته باشم یعنی دارم به تطابق ظاهر و باطن میرسم و به تعادل میرسم و اگه برعکس باشد خود شخص رنگ آرامش را نمیبیند.هرچه بیشتر خدمت کنیم بیشتر به تعادل میرسیم پس به دنبال خدمت برو....

 

ضمنا نکته حایز اهمیت که اقای مهندس دستور داده اند این است که وقتی کسی سوالی در لژیون مطرح میکند فقط راهنما پاسخش را بدهد چون اگه بقیه بخواهند اظهار نظر کنند حال نفر سوال کننده را بد میکند و ممکنه رشته کلام از دست راهنما در برود.

با احترام

همسفر زهرا. ر

 

 

 

سیدی هفته ی آینده : سی دی همیشه مسافر

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :