همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
چهارشنبه 29 شهریور 1396 :: نویسنده : همسفر پروین

به نام خدا 

  • جلسه درتاریخ27/6/1396به استادی سرکارخانم الهه عزیزم ودبیرفتانه عزیزم برگزارشد.

  •  
  • استادچنین فرمودخداوندبزرگ رابسیارشاکرم که اجازه دادباردیگردرکنارهم باشیم من حالم خوب است انشالله شماهم حالتان خوب باشدوهمه درصحت وسلامت باشید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye
جلسه در تاریخ 1396/06/20 به استادی سرکار خانم الهه و دبیری خانم فتانه با دستور جلسه (از کجا به کجا) راس ساعت 16 اغاز به کار نمود...

استاد چنین فرمودند: من قبل از آشنایی با کنگره، سرشار از ترس و منیت وناامیدی بودم. انقدر ناامید بودم که تنها دلیلی که مانع خودکشی من بود، این بود که دینم آن را حرام کرده بود! کارهای عجیبی می کردم. سه سال به کفر رسیده بودم اما نمازم را ترک نکردم چون فکر می کردم نماز بخوانم که اگر روزی ثابت شد که خدایی هست، شرمنده اش نباشم! در بیست و شش سالگی اتفاقی در زندگی ام رخ داد که از شدت ترس، شش ماه در کنار مادرم میخوابیدم چون از تنهایی وحشت داشتم. منیت در من به اوج رسیده بود. از لحاظ دینی و مذهبی تصور می کردم سرآمد همه ی افراد هستم زیرا حج رفته بودم، حجابم را با حساسیت زیاد رعایت می کردم و همه آیین های مدهبی را بشدت انجام میدادم. به همین دلیل وقتی مشکلی برایم پیش آمد، فکر کردم خدا وجود ندارد، اگر وجود داشت آدم ها تا این حد ظالمانه رفتار نمی کردند! سه سال طول کشید تا به من ثابت شود که با وجود همه ی این چیزها خدا وجود دارد! آن سه سال دوران خیلی خوبی بود چون توسط خانم مرجان، آموزش های کنگره را می گرفتم و ارتباطم با خدا عوض شد. قبل از آن تصورم این بود که عدالت در حق من اجرا نشده است و این دلیلی بود برای عدم وجود خدا! فکر می کردم عدالت این است که همان بلایی که شخصی بر سر من آورده، با شدت بیشتر برای خودش مقدر شود. مثلث جهالت یعنی ترس، یاس و منیت در وجود من به حد اعلا رسیده بود. فکر می کردم متدین تر، راستگوتر و امانت دار تر از من اصلا وجود ندارد. خودم را شیخ شهر می پنداشتم! اینجا متوجه شدم که ایمان نداشتم، آن کارها و اعمال برای من امنیت ایجاد نمی کرد. الان همه چیز تغییر کرده است. دیروز خانم مرجان پیامی از مهندس برای من ارسال کردند که مهندس فرموده بودند گزارشات مربوط به اردوی مسافران را روی سایت بگذاریم. روز قبلش من بشدت بیمار بودم، تمام بدنم درد می کرد، به همراه تب و لرز،  مشکل گوارشی شدیدی هم داشتم. من کسی بودم که همیشه از خودم طلبکار بودم، آرامش نداشتم، همیشه فکر می کردم باید به هر شکلی به  دیگران خدمت کنم تا کمی از خودم راضی باشم. همیشه معروف بودم به عادل بودن.در جمع دوستانم مثلا اگر قرار بود کیکی بین چند نفر تقسیم شود، همه می گفتند الهه تقسیم کند چون عادل است. عدالتم به این گونه بود که کیک را بین همه بطورمساوی تقسیم می کردم اما برای خودم کمتر از همه بر می داشتم! تصور می کردم این کار درست و عادلانه است. بعدها فهمیدم که این کار درست نیست. این خیلی خوب است که انسان بی نیاز باشد یا در عین نیازمندی، بخشنده باشد اما ویژگی آن بخشش متفاوت است. وقتی بخشش واقعی است که هیچ توقعی در فرد ایجاد نکند. نه این که تو ببخشی و انتظار داشته باشی. در برابر لطفی که آقای مهندس به من کرده اند، هر کاری بکنم کوچک و کم ارزش است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 96/6/13لژیون هسفران عشق بااستادی خانم الهه و دبیری خانم فتانه

دستور جلسه وادی چهاردهم و سی دی باز سازی

خانم الهه:خداوند بزرگ را بسیار شاکرم که اجازه داد بار دیگر باهم باشیم من حالم خوب است انشاله شما هم حالتان خوب باشد و همه در صحت و سلامتی باشید

من پارسال از دکترام دفاع کردم و خیلی اتفاقات برایم افتاد و اذیت شدم و مطابق وادی چهاردهم که باید خودمان را دوست داشته باشیم رفتم و برای خودم یک دستبند خریدم واز روزی که برای خودم برای خودم جایزه خریدم خیلی خوشحالم اقای مهندس می فرمایند: وقتی عصبانی هستید بروید و برای خودتان جایزه بخرید و من خودم هر موقع حرص خورده باشم یا عصبانی شده باشم برای خودم بستنی میخرم ولی چون این چند وقت خیلی زیاد حرص خورده بودم رفتم و برای خودم جایزه گران قیمت خریدم و میخاهم به شما بگویم باید پول هایتان را پس انداز کنید و برای خودتان طلای دست دوم بخرید که مزد ساخت ان کم شود در قدیم زنان برای خودشان طلا میخریدنند و بعد که محتاج میشدند می فروختند پس مادران باید به فکر باشند و طلا بخرند که در اینده بتوانند برای فرزندانشان خرج کنند من نمی گویم یک دفعه پول زیادی بدهید کم کم طلا بخرید و برای روز مبادا پس انداز کنید چون زندگی خیلی سر بالای دارد .

لطفا تیتر وادی چهاردهم را بخوانید

انچه باور است محبت است و انچه نیست ظروف تهی ست

وخانم ثریا پیام وادی چهاردهم را از حفظ خواندند

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق محبت انچه باور است محبت است

و انچه نیست ظروف تهی است

من که می گویم کلام خود نیست

بلکه فردیست در جمع بیکران هستی

که باورش کار هر کس نیست

مگر معنای ان بداند که ان چیست

ارابه ها را در بیکران به حرکت در اورید

که نگهبانان ماورابه انچه در زمین می گذرد نیازمندند

بشکافید انچه شکافتنی نیست

در دل سنگ بروید و ترکیب ها را جدا نمایید.

خانم الهه:

هر موقع که پیام خوانده میشود چه از کتاب 60 درجه و چه از کتاب عشق باید سکوت را رعایت کنید. 



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 شهریور 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 شهریور 1396 :: نویسنده : همسفر منصوره

همسفر منصوره

دوشنبه 96.6.6لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه  و دبیری خانم فتانه


دستور جلسه : سی دی وادی اول و خانه دل

خانم الهه: خداوند را سپاسگزارم که اجازه داد بار دیگر باهم باشیم امیدوارم حال همگی خوب باشد حال من هم به الحمدالله خوب هست

مرزبان درمورد ماشین ها توضیح دادند گفتند ماشینهاتون را نگذارید در سایه چطور من خودم ماشینم را میگذارم در افتاب بقیه اتون هم بگذارید در افتاب ندیدم کسی دنبال سایه بگردد مشکلی از این بابت نداریم

درمورد خدمت هفته گذشتتون خیلی خوب بود و کنگره بسیار تمیز شده بود

فقط بحث شربت بود که کم امد من چون این کار را به پروین سپرده بودم درواقع پروین هم خیلی جوش زده بود که کم است ولی بچه ها گفته بودند نه خوب است ما میگیم نیست یکی هم گفته بود کم نیست میخواستم بهتون بگم وقتی که مسئولیت یک کاری را به شما واگذار میکنند اگر بیایید بگید که فلانی گفت نه بس است یا زیاد است یعنی شما در کارتان مسئولیتی که پذیرفته اید بی مسئولیتی کرده اید این تجربه ای باشد برای همیشه که اگر یکی کاری را به دستتان سپرد خودتان برعهده بگیرید

مثلا من میگم شهرزاد خیاط است پارچه بهش میدم میگم برایم بدوز در حالی که تا الان شهرزاد خیاطی نکرده بعد یک چیز تنگ برای من بدوز

میگویند یک نفر رفت خیاطی و یک پارچه داد تا برایش یک دست کت و شلوار بدوزد فردا رفت پیشش گفت میگویند با این پارچه دو دست کت و شلوار میشود خیاط گفت باشد روز دوم رفت پیشش گفت میگویند با این پارچه سه دست کت و شلوار میشود دوخت خیاط گفت باشد روز سوم هم رفت پیشش گفت با این پارچه چهار دست کت و شلوار میشود دوخت روز چهارم که رفت پیشش خیاط چهار دست کت و شلوار کوچک بهش داد

حالا اگر شما بخواهید به حرف این و ان گوش کنید عملا مسئولیت را از خودتان سلب کرده اید و ما به کنگره میاییم که مسئولیت های بالا تری را بپذیریم که حال بهتری را دریابیم حالا به حمدلله از لطف خداوند متعال و تلاش هفته پیش که بچه ها کردند ابرو ریزی نشد همچیز جمع و مرتب شد ولی این را در کل بهتان میگویم زمانی که مسئولیت کاری را میپذیرید که فلانی این کار را انجام بده نباید فکر کنی این چی میگوید و ان چه میگوید بعد هم حواستان باشد به من گفتند دو سه تا از این لژیون های وسط را نشمرده بودید اخر در کنگره که این همه ادم هست چطور میشود که یک دفعه سه تا لژیون بیست تایی که میشود شصت تا را نشمرده باشید ولی در هر صورت خدا را شکر بخیر گذشت تجربه اش ماند و تجربه ی خوبی هم شد برای ماها که بدانیم زمانی که کاری انجام میدهیم این کار را با دقت انجام دهیم من هفته پیش داوری بودم یک دانشجویی دانشجوی ارشد ترجمه بود یک کتاب را ترجمه کرده بود که من داورش بودم وقتی رفتم در جلسه دفاع دانشجو شروع به دفاع کرد و خیلی هم خوب توضیح داد رسید به داوری من اون داور مسن تر از من بود گفتم شما شروع کنید گفت خانم دست شما درد نکند خیلی خوب بود چند تا اشکال هم گرفت نوبت من رسید من هم گفتم خیلی ممنون دستتان درد نکند ولی اخر ان داور گفته بود به به چه ترجمه ی خوب و روانی بود قبلش من امده بودم ده برگ از دویست صفحه ای را که ترجمه کرده بود شانسی پرینت کرده بودم مطاقبت داده بودم با ترجمه فارسی دیدم که چقدر هپروت ترجمه کرده یک قسمت هایی را ترجمه نکرده حالا انها داشتند به به چه چه میکردند نوبت به من رسید گفتم خانم خیلی ازتون ممنونم ولی چیزی که من خوانده ام خیلی اشکال داشت فلان صفحه را باز کن فلان جا را بیار متن اصلی اینو گفته تو این را نوشتی بعد گفت که ببخشید من خیلی نمیفهمیدم که چی میگه گفتم بله ماهم از تو انتظار نداشتیم که همه اش را بفهمی که چی میگوید ولی میدانیم که کتاب در مورد ورزش دو و میدانی است بهش گفتم ما یک گروه تربیت بدنی داریم اینجا که ده بیست تا استاد عالی دارند همشون هم انگلیسی واردند تو حتی اگر از کسی هم نمیخواستی بپرسی پیش هرکدام ازین استاد ها که میرفتی راهنماییت میکردم بعد گفت حس دونده را نگرفتم گفتم درست است دونده نبودی که حسش را بگیری ولی میتونستی از یکی بپرسی من از بس ترجمه کردم حس دونده را گرفتم که چی میگوید

کاری که ادم برای رضای قلبش انجام می دهد ان کار نقص نباید داشته باشد مثلا اگر این هفته شما لژیون خدمت گذار بودید کارتان باید بی نقص باشد حتی اگر گوشه ی دیوار هم اشغال بود به بچه ها میگفتم این گوشه را هم تمیز کنید البته ریحانه دستشویی هارا شست و نگذاشت من بشورم ازین ماده ها اورده بودید و زدید همه چیز تمیز بود این یعنی اگر من خانه ی خودم را میخواستم تمیز کنم شاید به این تمیزی نمیشد ولی وقتی جایی پیش می اید که برای قلبم کاری را انجام بدهم ان را باید بدون نقص و با بهترین کیفیت انجام دهم تا لذتش را ببرم مخصوصا اگر برای کنگره باشد  و اگر هم نمیخواهید انجام دهید بهتر است انجام ندهید 



ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بنام قدرت مطلق الله


روز دوشنبه لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه وحضور گرم اعضاوبا دستور جلسه سی دی خانه دل راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.

در ابتدا استاد محترم چنین فرمودند:

خداوند متعال را بسیار سپاسگذارم که بار دیگر توانستم در جمع شما عزیزانم حضور داشته باشم به شکر خدا امروز لژیون خدمتگذار بودیم مطمئنم که حالتان امروز به واسطه خدمتهایی که انجام دادید بسیار خوب است .

در ابتدا به خانم طاهره عزیز تبریک می گویم بابت استادی بسیار خوبی که داشتند ومن بسیار لذت بردم به خانم سمیه تبریک می گویم بخاطر خدمت مشاوره تازه واردین را داشتند وبه همه شما عزیزان تبریک می گویم که لیاقت خدمت داشتید. خواهشمندم از حس وحال امروزتان مشارکت کنید.

 

همسفر طاهره:

من امروزحس بسیار خوبی را  تجربه کردم از یک ماه پیش حس اگاه شدم که قرار است خدمتی بسیار خوب را تجربه کنم واستاد شوم .حتی با اینکه در مواقع حساس فشارم افت می کرد ولی امروز در جایگاه استادی حال بسیار خوبی داشتم وانرژی زیادی داشتم .در طی این هفته با اینکه نیروهای بازدارنده مشکلات زیادی برایم به وجود آوردند ولی به شکر خدا توانستم مطالبم را آماده کنم حتی به واسطه آموزشهایی که گرفتم توانستم به اطرافیانم که حال خوبی نداشتند کمک کنم .بسیار خداوند را شاکرم واز شما خانم الهه وهم لژیونیهای عزیزم تشکر می کنم.

همسفرفتانه:

من هم در این هفته  که باید وبلاگ را در صفحه می گذاشتم مشکلات عدیده ای برایم پیش می آمد که به شکر خدا توانستم گزارش را در صفحه بگذارم وانژری بسیار بالایی به دست آوردم.حتی امروز هم با اینکه عجله می کردم که به موقع برسم برای گرفتن خدمت اینقدر نیروهای بازدارنده مشکل برایم به وجود آوردند که زمانی که رسیدم خدمتها را بچه ها گرفته بودن ولی بشکر خدا توانستم در قسمت پذیرایی کمک کنم وحالم خوب شود.

 

همسفرثریا:

من هم چون از سرکارم مرخصی ندادند ودیرتر رسیدم نتوانستم خدمت بگیرم اما زمانی که خانم الهه دستور دادند که بروم وبه بچه ها کمک کنم بسیار خوشحال شدم والان بسیار سرحالم .

 

همسفر زهرا:

من هم امروز از صبح تلاش می کردم که زودتر به کنگره بیایم وخدمت بگیرم وخوشبختانه به موقع رسیدم حتی برای اینکه خدمتها تمام نشود ماشینم را درست پارک نکردم آمدم به شکر خدا خدمت گرفتم وبعد رفتم جای پارک ماشینم را درست کردم .وازاینکه توانستم خدمت کنم بسیار خوشحالم وشاکر خداوند.

همسفر مائده:

من نمی دانستم که با خدمت کردن حالم اینقدر خوب می شود ولی چون خانم الهه دستور دادند زودتر از همیشه آمدم وگفتم میخواهم خدمت کنم وچون همیشه از صحبت کردن در جمع واهمه داشتم برترسم غلبه کردم ویک نوشتار گرفتم وخواندم واز همین خیلی انرژی گرفتم واوج این انرژی زمانی شد که به بچه ها درپذیرایی کمک کردم وبسیار لذت بردم.

همسفرالهه:

متاسفانه من خبر نداشتم که امروز لژیون ما خدمتگذار هست ولی زمانی که آمدم وارد جلسه شدم آنقدر بچه ها انرژی داشتند که این انرژی به من هم منتقل شد.

 

همسفر فاطمه :

من هم بسیار امروز خوشحالم بابت خدمت  وبا اینکه امروز صبح در یک مصاحبه کاری قبول نشدم ولی انرژی خدمت باعث شد اصلا فراموش کنم وخیلی امروز لذت بردم که بچه ها برای خدمت به حالت سراسیمه می آمدند ونگران بودند که خدمت به آنها برسد .واین حالتشان بسیار لذت بخش بود.

همسفر شهرزاد:بسیار خداوند را شاکرم بابت هفت جلسه دبیری حس وحال بسیار خوبی را تجربه کردم وازشما خانم الهه عزیز وخواهر لژیونیهای عزیزم تشکر می کنم که بسیار کمکم کردند انشاالله که خدا  روزی خودشان بکند.

استاد گرامی خانم الهه:

درمورد مطلبی که فاطمه اشاره کرد اینکه عاشقان واقعی خدمت به حالت هروله می آیند دقیقا مثل کسانی که به زیارت خانه خدا می روند در بین سعی صفا ومروه به حالت هروله می روند یعنی حالتی بین راه رفتن تند ودویدن آهسته حرکت میکنند امروز بچه های عاشق خدمت هم به همین حالت می آمدند واین بسیار خوب است .بسیار لذت میبردم که پروین سعی می کرد خدمت میکروفن گردانی رابگیرد برای سمیه چون میگفت سمیه عاشق خدمت میکروفن گردانی است. خدا رو شکر میکنم از دیدن این لذتها.

مطلب مهم دیگراینکه زیر هیجده ساله ها نمی توانند خدمت بگیرند حتی خواندن نوشتارها. پس در دفعات بعدی که لژیون خدمتگذار بودیم رعایت کنید واینکه رعایت احترام همه در کنگره واجب است مخصوصا کمک راهنماها .حتی اگردر زمان خدمت مهمانداری مشاهده کردید که کمک راهنماها صحبت می کنند تدکر ندهید فقط کنارشان بایستید خودشان متوجه می شوند ورعایت میکنند.

برای تمیز کردن سالن در آخر وقت باید با احترام کامل از کمک راهنماها خواهش کنید که سالن را ترک کنند وحق بی احترامی یا دستور دادن ندارید.

در آخر از همه شما عزیزان تشکر میکنم بابت خدمتی که در پانزده جلسه نگهبانی الهام ودبیری خانم ها شهرزاد وسودابه انجام دادید وکمکشان کردیددر تمیزی سالن و... البته اصل حال خوش خدمت وبرکتش به خودتان می سد.

 

دستور جلسه هفته آینده:

سی دی خانه دل

 





نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 شهریور 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
روز دوشنبه مورخ96/05/30  جلسه یکم از دور سی ودوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران  کنگـــــره 60 شعبه سلمان فارسی به نگهبانی همسفر "خانم زهـــــــرا" ٬استادی همسفر "خانم طاهــــــره" و دبیری "همسفر خانم نــــــدا" با دستور جلسه «ســیستـم ایکس»راس ساعت 16 آغاز به کار کرد.


به مجموعه ناقل های عصبی و نوروترانسمیتر ها و غدد درون ریزبدن، سیستم ایکس می گویند. که همان مواد شبه افیونی در بدن ما می باشد،و به این علت به آن سیستم ایکس می گویند چون  هنوز ناشناخته و مجهول است و علم بشریت هنوز نتوانسته است ثابت کند که چنین سیستمی در بدن ما وجود دارد .


ادامه مطلب


نوع مطلب : خدمتگزاران لژیون، 
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، سیستم ایکس،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :