همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
چهارشنبه 13 دی 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری

به نام قدرت مطلق

یاد الله در هر جا ، یاد خود از قطره به اقیانوس است
دوشنبه 10 مهر ماه 1396 لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه
دستور جلسه : سی دی خوی وحشی ، سی دی نگاه و گذری کوتاه بر دستور جلسه هفتگی " جهان بینی ورزشی "


از بودن در کنگره نهایت استفاده را باید بکنید نهایت استفاده یعنی نهایت خدمتی را که می توانید انجام دهید ؛ اگر از این بودنتان استفاده نکنید مثل همان گردبادی است که اول ، همه چیز را به داخل خودش می کشد ! وقتی آدم ها سبک باشند ، چیزی جمع نکرده باشند ، خدمت نکرده باشند گردباد پرتشان می کند بیرون ، اگر شما می آیید و قدر این صندلی را می دانید بایستید ، محکم باشید ، خدمت کنید و انرژی بگیرید ...

خانم الهه : انشاالله که حال همگی خوب باشد  حال من بحمدلله خیلی خوب است . ببخشید که من امروز دیر آمدم ؛ ما امروز جشن تجلیل از خانم فاطمه قاسمی را در شعبه شیخ بهایی داشتیم . خانم فاطمه در ابتدا در لژیون خانم قصّه بودند و در همان لژیون رهایی گرفتند و هنگامی که خانم قصّه به خارج از کشور رفتند به لژیون خانم مرجان آمدند  در واقع ما با هم خواهر لژیونی بودیم ، دوران بسیار خوبی بود یادش بخیر . بعد از اینکه خانم مرجان تشریف بردند خانم فاطمه به لژیون من آمدند روزهای بسیار بسیار خوبی بود . ایشان به جایگاه کمک راهنمایی نائل شدند چند سالی خدمت کردند و امروز جشن تجلیل از ایشان بود . نشانه عمل سالم این است که وقتی انسان شروع می کند در مسیر درست و سالم حرکت کردن ، آن وقت خانواده و اطرافیانش هم تغییر می کنند  خود به خود امواج شما آنها را تحت تأثیر قرار می دهند و چه شما بخواهید چه نخواهید آنها تغییر می کنند و خدا را شکر که این اتفاق در خانواده خانم فاطمه به بهترین نحو رخ داد . هانیه ( دختر خانم فاطمه ) که قبلاً یکی در میان به کنگره می آمد خدا را شکر دو سال است که آمدنش مستدام شده ، در لژیون خانم نگین حضور دارد و در امتحان کمک راهنمایی هم قبول شده و هم اکنون در حال سپری کردن دوران کارورزی است من این روز قشنگ را به خود خانم فاطمه ، به هانیه و هستی عزیز و به پدرشان تبریک می گویم و در رأس به آقای مهندس عزیز ، خانم مرجان عزیز و خانم قصه عزیز این روز را تبریک می گویم . از هانیه می خواهم که در مورد امروز و این چند سال مشارکت کند .

همسفر هانیه : من در مشارکتی که در شعبه شیخ بهایی انجام دادم باید از خانم قصّه ، خانم مرجان و از شما تشکر می کردم ولی اینقدر احساساتی شدم که نیمی از حرف هایم یادم رفت ! مادر من مدتی در لژیون شما بودند و قطعاً از آموزش های شما استفاده کرده اند  تک تک شما در آرامشی که مادر من امروز دارد نقش داشته اید . ما وقتی وارد کنگره شدیم یک خانواده فوق العاده آشفته ایی بودیم یعنی من از بچگی با درد و آشفتگی بزرگ شدم ؛ اینقدر حالم بد بود که نمی فهمیدم من حالم بد است ! الان می فهمم که من چقدر در بچگی حالم بد بوده ! این را نمی فهمیدم و فکر می کردم خوب ؛ زندگی همین است دیگر ! باید همین مدلی باشد . همیشه پر از استرس و اضطراب بودم و نمی فهمیدم که حالم بد است ! مادرم هم آن اوایل دچار آشفتگی بودند ولی چیزی که مهم بود این بود که همیشه امیدوار بودند . من الان که فکرش را می کنم تنم می لرزد که چطور مادرم با وجود این شرایط و سختی ها  این امیدواری را در وجودش حفظ کرد ! همیشه از این نظر الگوی من بوده ، الگوی صبر ، استقامت و امیدواری ؛ من از ایشان این سه مولفه را یاد گرفتم و اگر الان اینجا هستم و توانسته ام خودم را جمع و جور کنم این برمی گردد به آن گذشته ایی که ؛ با وجود اینکه شاید خودشان هم حالشان خوب نبود ولی مثل یک بندی که دانه های تسبیح را در خودش نگه می دارد همه ما را ، خانواده را در کنار هم نگهداشت و خدا را شکر که آن روزهای بد گذشت و ما یکی یکی حالمان خوب شد و این حال خوش امروزمان از برکت کنگره و استقامت هایی است که مادرم به خرج داد . مادرم خیلی سختی کشید علاوه بر مشکلاتی که وجود داشت شاغل بود ، مادر بود ، همسر بود و باید همه این نقش ها را با هم ساپورت می کرد و در کنار این یک کمک راهنمای خیلی خوبی هم بود  من می دیدم که هر وقت رهجویانش به کمکش نیاز داشتند سعی می کرد با آنها صحبت کند ، به آنها خدمت کند و در این زمینه هیچ وقت کم نگذاشت . امیدوارم که بتواند خیلی بهتر از این عمل کند خیلی موفق تر از این باشد و از ته دلم می خواهم که همیشه خوشحالی اش را ببینم چون در زندگی خیلی سختی کشیده و امیدوارم که روز به روز این لبخند و آرامشی که در چهره اش هست بیشتر از این شود .

خانم الهه : دستور جلسه هفتگی ، جهان بینی ورزشی است . من چند ماهی است که نتوانسته ام ورزش تخصصی ام را ادامه دهم و امروز هم برای استادی به یکی از شعب دعوت شدم و نگهبان آن شعبه گفتند : این هفته می آیید یا دستور جلسه دیگر را ؟ گفتم : من نمی توانم عالم بی عمل باشم . من مدتی است نمی توانستم ورزش بروم و چون فعلاً ورزش نمی روم این استادی را قبول نکردم چون من نمی توانم چیزی را تبلیغ کنم که خودم انجامش نمی دهم  امیدوارم که در آینده بتوانم دوباره ورزش تخصصی ام را ادامه دهم . انشاالله که همگی روزهای جمعه در ورزش شرکت کنید و از این موقعیتی که کنگره برایتان فراهم کرده به نحو احسن استفاده کنید . انشاالله که در جهت حفظ بدن خودتان کوشا باشید ؛ وقتی انسان به بدنش رسیدگی نمی کند آسیب می بیند حتی فکر می کند این عمل ، عمل سالمی است در صورتی که اینگونه نبوده ! خانم مرجان در این مورد می گویند : من در منزل DVD ورزشی استفاده می کنم و در آن زمان ؛ تلفن جواب نمی دهم اطرافیانم می دانند و در آن زمان کسی به من زنگ نمی زند . امیدوارم ما هم کوشا باشیم  در جهت سلامتی این سربازان فدایی که دانه دانه شان وقتی بدن ما مشکلی پیدا می کند در جهت بهبودی سیستم بدنمان تلاش می کنند . جهان بینی ورزشی در کنگره 60 به برد و یادگیری معتقد است یعنی ما یا می بریم و یا اگر هم نمی بریم نمی بازیم چون ما می آموزیم پس یا برد است یا آموختن ، آقای مهندس خیلی روی این قضیه تمرکز دارند  قرار نیست شما ورزش کنید برای رقابت ، رقابت در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد . ما ورزش می کنیم برای سلامتی مان ، برای شادمانی مان و رقابت در درجه های بعدی قرار می گیرد . اگر ورزشی را به صورت تخصصی انجام نمی دهید حتماً یک حرکتی داشته باشید ؛ یک شروعی داشته باشید  آنهایی هم که ورزش می کنند انشاالله به روند کار خود ادامه می دهند . از بچه هایی که روزهای جمعه به پارک می روند می خواهم مشارکت کنند .

همسفر مائده : ما دی ماه سال گذشته وارد کنگره شدیم . مسافرم روزهای جمعه در پارک شرکت می کرد و از من هم می خواست که با او همراه شوم ولی من یا حس نداشتم یا اینکه از روی لج و لجبازی با او نمی رفتم ! تا اینکه بعد از چند ماهی چون مسافرم تعریف می کرد که روزهای ورزش در پارک کنگره چقدر خوش می گذرد یک روز با او رفتم و دیدم چقدر خوش می گذرد ! چه حس خوبی دارد رفتن به پارک ، ورزش کردن ، قرار گرفتن در جمع دوستان کنگره ایی ! و اگر با مسافرم نمی رفتم ممکن بود تا ساعت ده ، یازده بخوابم و روز بدی برایم می شد ؛ بی حوصله بودم ، بی حال بودم و ... خدا را شکر از شهریور ماه تا به حال جمعه ها در پارک حضور پیدا می کنم چون حالم خوب می شود و انرژی می گیرم .

همسفر پروین : من از جشن تجلیل خانم فاطمه اطلاعی نداشتم وگرنه حتماً در این جشن حضور پیدا می کردم ایشان از جمله خواهر لژیونی های من بودند و بسیار صبور و دوست داشتنی ، همیشه برای من الگو بودند آموزش هایی را که می گرفت واقعاً کاربردی کرده بود ماشاالله دانایی اش بالا بود ؛ خیلی خوشحالم که به عنوان خواهر لژیونی در کنارش بودم انشاالله که به درجات بالاتری برسد . آقای مهندس فرموده اند : وقتی کمک راهنمایان به درجه تجلیل می رسند منظور این نیست که باید از کنگره بروند  این عزیزان همیشه برای ما ارزشمند و قابل احترام هستند و انشاالله که به درجات بالاتری برسند . به هانیه عزیزم به خاطر وجود چنین مادری تبریک می گویم .

همسفر زهرا : از طرف مدیر وبلاگ همسفران سلمان پیامی را برای اعضاء لژیون دارم ؛ کسانی که مسئولیتی را در سایت پذیرفته اند حتماً توجه داشته باشند که مسئولیت خود را به درستی و به جا انجام دهند و دائماً کسی نخواهد به آنها در مورد خدمتشان تذکر دهد .

خانم الهه : بچه ها کار سایت را باید خیلی خیلی جدی بگیرید . وقتی شما مسئولیت خود را به خوبی و به موقع انجام نمی دهید خانم راضیه مورد سوال قرار می گیرد پس وظایفتان را به موقع و به درستی انجام دهید . سعی کنید با دنیای تکنولوژی ارتباط برقرار کنید و از آن ، چیزهای مثبت را بیاموزید . امروز که در شعبه شیخ بهایی بودم خانم مرجان به من گفتند : چون تلگرام قطع است من نتوانسته ام جشن تجلیل خانم فاطمه را به خانم قصّه اطلاع دهم و من یادم آمد چون خانم قصّه جزء سایت انگلیسی هستند نام ایشان را در گروه بچه های سایت انگلیسی در گوشی ام دارم ؛ سریعاً به ایشان پیامی دادم و ایشان هم خیلی سریع پاسخ من را دادند ، یک پیام صوتی برای تبریک فرستادند و پیام ایشان پشت میکروفن پخش شد و یک حس بسیار خوبی بود . پس از تکنولوژی می توان در جهت مثبت استفاده کرد و از مزایای آن بهره مند شد . از هر چیزی می توان هم استفاده مثبت داشت و هم استفاده منفی ، اگر بتوانیم از تکنولوژی استفاده مثبت کنیم پس چرا این کار را انجام ندهیم ؟! خیلی از بچه ها در کنگره بودند که همیشه می گفتند : ما که سواد نداریم برای همین نمی توانیم خدمت کنیم ! ولی حرکت کردند و الان وبلاگ می نویسند من از پروین می خواهم که در این مورد از تجربه خودش بگوید .

همسفر پروین : من وقتی وارد کنگره شدم پنج کلاس سواد داشتم ؛ می دیدم که خواهر هم لژیونی هایم از جمله خانم الهه ، خانم آرزو ، خانم فرخنده ، خانم فاطمه بسیار فعال هستند به خودم می گفتم پروین وقتی مسافرت رها شد تو باید بروی اینجا فقط به درد آدم های باسواد می خورد که تو هم سواد نداری ! به مرور زمان خواسته خدمت شکل گرفت ؛ در لژیون ، خانم الهه به من گفتند : باید دلنوشته ایی بنویسی و خودت آن را تایپ کنی ، این کار را با هر مشقتی بود انجام دادم و شاید تا به حال آن دلنوشته را هزاران بار خوانده ام و از این خدمت بسایر انرژی گرفتم . من اصلاً از اینترنت و ... سر در نمی آوردم ولی الان به وبلاگ خودمان سر می زنم ، به وبلاگ شهرکرد سر می زنم که خانم مرجان را ببینم ؛ تا حالا در این حد یاد گرفته ام پس خدمت کردن به سواد نیست مهم این است که بخواهیم خدمت کنیم و در جهتش حرکت کنیم . یک زمانی اصلاً قرآن را بلد نبودم تصمیم گرفتم خواندن قرآن را یاد بگیرم و شش ماهه موفق شدم که این کار را انجام دهم ، به خودم گفتم وقتی توانستی قرآن خواندن را یاد بگیری حتماً می توانی خدمت وبلاگ را هم انجام دهی ؛ در ابتدا انجامش برایم سخت بود ولی بسیار شیرین و لذت بخش بود امیدوارم که بتوانم روزی در سایت انگلیسی خدمت کنم .

خانم الهه : چند نفری از بچه ها بودند که می گفتند ما نمی توانیم سی دی بنویسیم ، ما سواد نداریم و من گفتم باید بروید یاد بگیرید ، من نمی توانم و نمی دانم و ... دلیل قانع کننده ایی نیست . الان پروین ، خودش هم باورش نمی شود که وبلاگ نویس شده ! اکثر بچه های وبلاگ نویس ما از زیر صفر شروع کردند پس از بودن در کنگره نهایت استفاده را باید بکنید نهایت استفاده یعنی نهایت خدمتی را که می توانید انجام دهید ؛ اگر از این بودنتان استفاده نکنید مثل همان گردبادی است که اول ، همه چیز را به داخل خودش می کشد ! وقتی آدم ها سبک باشند ، چیزی جمع نکرده باشند ، خدمت نکرده باشند گردباد پرتشان می کند بیرون ، اگر شما می آیید و قدر این صندلی را می دانید بایستید ، محکم باشید ، خدمت کنید و انرژی بگیرید ... من شاید نزدیک هیجده سال است که دارم ترجمه انگلیسی انجام می دهم انگلیسی هم زبان مادری من نیست ؛ بعضی اوقات وقتی می خواهم یک سری اصطلاحاتی را که آقای مهندس در سخنانشان مطرح می کنند ترجمه کنم واقعاً می مانم  که از چه کلمه ایی استفاده کنم و انگار القاء می شود که از فلان کلمه استفاده کن ! می روم و بررسی می کنم می بینم واقعاً انگلیسی ها از همان کلمه استفاده می کنند ! یا مثلاً بچه ها وقتی استاد هستند می گویند ما چه بگوییم ؟ می گویم نگران نباشید شما وقتی در جایگاهی قرار می گیرید و تلاش می کنید اصلاً خیلی چیزها به شما القاء می شود که شما آنها را بیان کنید کافی است شما فقط بخواهید تا آن کار انجام شود ، کافی است یک نفر بخواهد سی دی بنویسد ، دلنوشته بنویسد ، کافی است یک نفر بخواهد که انگلیسی یاد بگیرد حتماً شرایطش فراهم می شود . کسانی که یک سال است در لژیون هستند و هنوز خدمت نمی کنند مراقب باشند که این حق الناس است و باید جواب بدهند . من از بچه ها می خواهم که وبلاگ نویسی را شروع کنند ؛ می بینند که چقدر سوادشان و سطح اطلاعاتشان بالا می رود و در عین حال کسب انرژی می کنند ، شاید اوایل وقت گیر باشد ولی به مرور دستتان راه می افتد چون کار نیکو کردن از پر کردن است .

همسفر افسون : من یک بعد از ظهری Word  را یاد گرفتم و توانستم تایپ کنم ؛ نمی گویم انسان باهوشی هستم اتفاقاً خیلی خیلی معمولی هستم ولی چون خواستم که یاد بگیرم برایم امکان پذیر شد پس بچه هایی که بلد نیستند فکر نکنند که کار خیلی سخت و غیرممکنی است اصلاً اینطور نیست .

همسفر مریم : اولین باری که خواستم وبلاگ لژیون را بنویسم مطالب را به روی برگه انتقال دادم و خواستم تایپ را شروع کنم همان موقع برق قطع شد با اینکه شاید یک سالی بود اصلاً برق قطع نمی شد ! ... فردا از صبح زود شروع  کردم به تایپ کردن که ناگهان دیدم سوسک بزرگی زیر میز کامپیوتر است به هر طریقی بود این مانع را هم از بین بردم و مطالب را تایپ کردم ، وقتی تمام شد بلد نبودم ذخیره کنم و دوباره برق رفت و تمام مطالب پاک شد ... بالاخره موفق شدم گزارش لژیون را روی وبلاگ بفرستم و در این زمینه فرزندانم هم بسیار به من کمک کردند از آنها تشکر می کنم و از شما هم تشکر می کنم خانم الهه عزیز .

همسفر زیبا در مورد سی دی خوی وحشی مشارکت کردند :

آقای امین در این سی دی می فرمایند :

هزاران سال پیش یا حتی ممکن است امروز نیز در نواحی جنگلهایی که انبوه و بکر ، دور از دست انسان مانده گیاهان برای آنکه بتوانند بقای خود را تضمین و حفظ نمایند مجبور به جنگ و ستیز با یکدیگر بودند مثلاً شاید تا به حال دیده باشید که چگونه یک درخت برای دریافت نور به جای آنکه به صورت عمودی رشد کند ، کج یا افقی رشد کرده و به درخت تنومندی تبدیل شده .بنابراین گیاهان نیز برای بقای خود از قانون جنگل تبعیت میکنند و دائم برای رشد و نمو و برای کسب نور ، فتوسنتز و تکثیر با یکدیگر در حال جنگ و نبرد هستند و نتیجه آن است که یک درخت آلوی جنگلی در سال 100 عدد آلو میدهد که آن هم بسیار ترش و ریز است .
اما همین درخت آلو هنگامی که در یک باغ توسط یک باغبان ماهر با علم و دانش کشاورزی کاشته میشود نتیجه چیز دیگری خواهد بود . زیرا درختان با فاصله معین از یکدیگر کاشته میشوند و کود و آب به میزان کافی به آنها میرسد ، پس در چنین شرایطی گیاه دیگر برای رشد خود و کسب نور آب و خاک نیازی به جنگ و نبرد ندارد و تمامی توان و نیروی گیاه صرف به بار نشستن میوه و نتیجه میشود و در آخر چنین درخت آلویی 1000 عدد آلو میدهد که شیرین ، درشت و بسیار لذیذ خواهد بود .
اکنون از این قانون برای انسان بهره می بریم ؛ حال انسانی را فرض کنید که دائماً مانند گیاهان وحشی در جنگ و ستیز باشد ( با خانواده ، محل کار ، محل تحصیل ، جامعه و دوستان) باید گفت چنین فردی از تلاش و کوشش خود نمی تواند نتیجه ایی بگیرد زیرا تمامی توان و نیروی خود را صرف جنگ و نبرد با دیگران و محیط اطراف می کند ، حتی شاید مدرکی هم بگیرد اما نباید درگیر مدرک شدن را نتیجه تلقی کرد زیرا ممکن است مدرک مهندسی داشته باشد اما طی 10 سال حتی یک ساختمان هم نساخته یا با مدرک پزشکی یک نفر هم درمان نکرده .
اما در اینجا یک نکتۀ بسیار مهم وجود دارد و آن این است که مرحلۀ نباتی با انسانی تفاوت دارد زیرا شما می توانید یک گیاه را بردارید و در باغی بکارید و با علم و دانش کشاورزی پرورش دهید ولی نمی توانید یک انسان را بدون دردسر تغییر دهید چون انسان اول باید تکلیفش را با خودش روشن نماید و با خود کنار بیاید یعنی با تمام و جود بخواهد و پذیرش تغییر را داشته باشد یعنی انسان اول باید اهلی گردد تا استاد بتواند او را آموزش دهد .
کاری که یک باغبان با گیاه می کند همان دانشی است که راهنما به رهجو منتقل می کند و اگر رهجو اهلی نباشد ، آموزش ناپذیر خواهد بود .
انسان هایی که خوی وحشی دارند در ظاهر بسیار آرام به نظر می رسند زیرا هرگز نمی خواهند تا کسی به جهنم درونشان پی ببرد و برعکس افرادی که در ظاهر قدری تند و وحشی به نظر می رسند درون آرامی دارند چون نمی خواهد اجازه دهند تا کسی وارد بهشت درونشان گردد و اغلب انسان های ثابت قدمی هستند .

حال اگر می خواهیم بدانیم که خوی وحشی داریم یا نه خیلی ساده است و کافیست به نتیجه ، تولید و زایش خود نگاه کنیم اگر در کاری تولید و زایش یا نتیجه داریم پس در آن زمینه اهلی شده ایم و اگر نداریم باید بدانیم که در آن زمینه خوی وحشی نمی گذارد نتیجه بگیریم .موضوع اهلی بودن و وحشی بودن زمینه ایی است و ممکن است در برخی از زمینه ها اهلی باشیم و در برخی دیگر وحشی و این موضوع و شناخت را باید از خودمان شروع نماییم نه اینکه دائم به دنبال این باشیم که چه کسی اهلی است یا وحشی ! به عنوان مثال اگر در مورد درس خواندن اهلی شده باشیم دیگر کاری با نمره گرفتن دیگران نداریم و ذهن انسان درگیر قیاس ، رقابت و حسادت نخواهد شد و کار را انجام می دهد به خاطر خود کار و لذتی که از انجام آن می برد و  فعل یا کاری که با عشق انجام می شود محکوم به پیروزی است .

یکی از خواص اهلی شدن آموزش پذیر شدن است و هنگامی که انسان اهلی می شود خیلی چیزها به او داده می شود و به خوبی می تواند از آموزشها استفاده کند ، به نتیجه برسد یعنی تولید و زایش داشته باشد و در آخر به آرامش می رسد .
یکی از موانع جدی و مهم اهلی شدن زود رنجی و ناراحت شدن است .
هنگامی که انسان خوی بدوی و وحشی داشته باشد فوراً حرفی بشنود به او برمی خورد و ناراحت و عصبانی می شود حتی گاهی از این ماجرا انرژی و حس و قوت می گیرد و خود را به جایگاه یا قدرتی می رساند تا انتقام بگیرد حتی ممکن است دهها نفر زیر دستش باشند اما هرگز به آرامش نمی رسد و از زایش و تولید هم خبری نیست .
اگر انسان بتواند از سد و مانع زود رنجی و ناراحت شدن بگذرد یعنی ظرفیت و استحقاق بدست آوردن و آموزش را دارد . برای آنکه انسان بتواند ظرفیت چیزی را به دست آورد باید آن چیز را نداشته باشد و ناراحت نگردد آنگاه در این صورت اگر داشته باشد هم ناراحت نخواهد شد و حالش خراب نمی شود و اگر فردی در نبود و فقدان چیزی ناراحت شود یعنی ظرفیت آن را ندارد و در صورت داشتن هم باز ناراحت شده و حالش خراب خواهد بود و با وجود اینکه آن چیز را دارد ولی باز هم انتقام می گیرد اما به شکل دیگری .
اکثراً انسان در این قسمت می ماند یعنی تلاش می کند حرکت می کند ولی چون برای عقده هایش تلاش کرده در آخر چیزی به دست نمی آورد .
در فرآیند اهلی شدن ممکن است مشکل انسان کبر ، حسادت ، منیت ، شرک یا هر چیز دیگری باشد اما به هر صورت خودش باید آن را تشخیص دهد و پیداکند و در این مسیر ، مهم هدف و نتیجۀ کار است و می توان از طبیعت نیز الهام گرفت .






نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی خوی وحشی،
لینک های مرتبط :
شنبه 16 دی 1396 02:11 ب.ظ
خداقوت شهرزاد جان عالی بود.
چهارشنبه 13 دی 1396 11:09 ق.ظ
وای عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :