همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

به نام خدایی که افرادی خلق کرد تا زندگی مارا به گلستان ابدی تبدیل کنند .
امشب با بغض وگریه دست به قلم شدم یادم امد به پارسال اینموقع که من وارد کنگره 60 شدم انجا احساس خوبی داشتم به گمانم همه فرشته بودند حالم خراب بود نمیفهمیدم چه میگویند باورم نمیشد من هم بتوانم روزی حالم خوب باشد یادم می اید که حالم خراب خراب بود واحساس پوچی میکردم تنها دلیلم برای زندگی فقط پسر کوچکم بود وبس .از همه تنفر وکینه داشتم وهمه را مقصر میدانستم فکر میکردم حالم را هیچکس نمیفهمد .به خودم میگفتم اینجا هم برای من بی فایده است .روزها میگذشت ومن حالم خوب میشد عاشق کنگره وافرادش شدم اما مسافرم به کنگره نمی امد حدود 4الی 5ماه بود که رفته بودم وواقعا دلم میخواست مسافرم بیاید اما نه برای من برای خودش .دیگر کاری به او نداشتم اینبار میخواستم حال خراب خودم را درمان کنم تازه فهمیده بودم مقصر اصلی زندگی من هستم وهیچ کس نقشی ندارد تازه فهمیده بودم این من هستم که تنفر وجودم را فرا گرفته وهمه را بی دلیل مقصر میدانم اری من بودم دیگر از کسی تنفر نداشتم دیگر مشکلات زندگیم را ازچشم دیگران نمیدیدم بلکه فهمیده بودم فقط خودم خودم خودم.به خودم گفتم باید حالم خوب شود که فهمیدم اگر دوماه دیگر مسافرم نیاید باید از کنگره بروم .به خودم گفتم دوماه وقت داری روی خودت کار کنی وبه کسی کاری نداشته باشی گفتم هر وقت اذن مسافرم صادر شود به کنگره میاید باورم نمیشود در لحظات اخر مسافرم به کنگره امد وباخواست خودش.وشروع کرد به درمان .اینبار من خوشحالم که مسافر داشتم وخوشحالم که همسرم اعتیاد داشته تا بوسیله او بتوانم به اینجا برسم وبه کنگره وارد شوم مشکلات زندگیم الان صد برابر بیشتر شده اما دانش من هم نسبت به یکسال پیش بیشتر الان میدانم اگر کوه مشکلات جلویم باشد از زانو در نمیایم وباصبر وتفکر ان ها را دانه دانه جابه جا میکنم من همسفری که دیگر عشق ومحبتی نسبت به زندگی نداشتم الان با عشق زندگی میکنم وخوشحالم خوشحالم که راهی را پیدا کردم که دران چشمه های جوشان عشق ومحبت خروشان است .کاش افرادی که در بیرون کنگره هستند ندای کنگره را بشنوند ووارد این گلستان شوند وزندگیشان را از تاریکی به روشنایی تبدیل کنند .




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 مهر 1397 10:51 ق.ظ
بسیار زیبا نوشته اید ! خدا را شکر که به آرامش رسیدید
یکشنبه 28 آبان 1396 04:57 ب.ظ
فتانه جان بسیار از دلنوشته ات لذت بردم انشاله سختی های سفر را با تفکر و تعقل به راحتی طی میکنید و انشاله در اینده ای نزدیک وارد سفر دوم میشوید وبا تمام وجود لذت میبرید
یکشنبه 28 آبان 1396 11:59 ق.ظ
فتانه جان دلنوشته ات بسیار زیبا بود !امیدوارم سختی های مسیر سفرت هموار شود و طعم شیرین رهایی را با تمام وجود لمس کنی!
شنبه 27 آبان 1396 08:33 ب.ظ
فتانه عزیزم از دلنوشته زیبایت لذت بردم خدا را شکرکه نور کنگره به زندگی شما هم وارد شد و شما هم در این مسیر عشق همگام شدید گرچه سختی هایش بس زیاد است و گاهی بسار دردناک ولی لذت شیرینی هایش آن را برایتان سهل و آسان می کند به امید رهایی شماخواهر لژیونی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :