همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
پنجشنبه 27 مهر 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
مصاحبه با خانم نگین ، کمک راهنمای بخش خانواده


من در کنگره یاد گرفتم آدم ها برای اینکه ریشه داشته باشند باید تشکیل خانواده بدهند و هیچ چیزی جای خانواده را برای آدم پر نمی کند . اگر خداوند بالاترین نعمت ها را به انسان بدهد ولی انسان خانواده ایی نداشته باشد نمی تواند نسبت به اندازه ایی که خانواده دارد از آن نعمت ها لذت ببرد . آقای امین در سی دی خانواده می فرمایند : آنچه باعث می شود درخت مستحکم و قوی باشد ریشه هایی است که درون خاک دارد و ازدواج هم در واقع همان ریشه ایی است که به وجود می آید و باعث می شود ما محکم تر و استوارتر در مسیرمان قدم برداریم ...


_ شما به عنوان همسفر کدام یک از عزیزانتان وارد کنگره شدید ؟ لطفاً آنتی ایکس مصرفی ، مدت تخریب ، مدت سفر و ... را اعلام کنید ؟

به عنوان همسفر برادرم وارد کنگره شدم . آنتی ایکس مصرفی برادرم : شیشه – مدت تخریب : یک سال – سیزده ماه سفر کریم به روش درمانی DST و داروی درمان : Opium – به راهنمایی آقای مهدی زارع و راهنمای عزیزم خانم مرجان و امروز 5 سال و 9 ماه است که رها هستیم .

_ آشنایی شما با این مکان مقدس به چند سال قبل بازمی گردد و این آشنایی از چه طریقی صورت گرفت ؟

یک سال قبل از اینکه برادرم مصرف کننده شود در برنامه ماه عسل ، آقای عباس امیر معافی را دیدم و ایشان کنگره را معرفی کردند . وقتی برادرم مصرف کننده شدند ؛ اسم کنگره که با آن برنامه تلویزیونی در ذهنم حک شده بود را در اینترنت جستجو کردم به تهران رفتم و آنجا نشانی کنگره اصفهان را گرفتم و به شعبه اصفهان مراجعه کردم . در واقع از طریق سایت با کنگره آشنا شدم .

_ تا به امروز در کنگره ؛ در چه جایگاههایی خدمت کرده اید و به نظر خودتان کدام یک از آنها  بار آموزشی بیشتری برای شما به همراه آورده است ؟

نه ماه از سفر دوم ما گذشته بود که من در کنگره مرزبان شدم ، مرزبانی یک دوره آموزشی بسیار کاملی است و به خصوص در آن زمان ، آقای حکیمی راهنمای مرزبانان بودند و من در آن دوره  از ایشان  بسیار آموختم . دوره خیلی سختی بود به خاطر اینکه پذیرش تازه واردین بسته شده بود و شرایط ؛ خیلی سخت بود چون نمی توانستیم همه را پذیرش کنیم و باید نقطه تحمل خود را بالا می بردیم در برابر همسفرانی که می آمدند و حال خرابی داشتند .

بعد از مرزبانی ، کمک راهنما شدم و اگر بخواهم این دو خدمت را با هم مقایسه کنم باید بگویم برای من ، کمک راهنمایی سکوی پرتابی بود . همیشه خانم مرجان می گفتند : هر وقت می خواهید کمک راهنما شوید بهتر است یک دوره مرزبانی را سپری کرده باشید و خدا را شکر می کنم که این اتفاق برای من افتاد ؛ چون وقتی کمک راهنما شدم می دانستم چه جایگاه خطیر و مهمی در کنگره دارم ، چقدر این جایگاه ارزشمند است و باید همیشه مراقب این جایگاه باشم . از آموزش های مرزبانی در جایگاه کمک راهنمایی استفاده کردم ، توانستم آموزش های بیشتری را بگیرم و حرکت بیشتری داشته باشم . وقتی مرزبان می شوی ؛ داری از دور به کمک راهنماها نگاه می کنی و می دانی که چه رسالت مهمی را کمک راهنما در حرکت رهجویان یک شعبه برعهده دارد ، چه وظایف مهمی را برعهده دارد و چقدر مهم است یک کمک راهنما قوانین را رعایت کند . مرزبانان وظیفه سنگینی دارند و اگر یک کمک راهنما قوانین را رعایت نکند آنها بسیار اذیّت می شوند و این می تواند یک امتیاز باشد اگر بتوانیم قبل از کمک راهنمایی ، مرزبان شویم  چون در دوره کمک راهنمایی می توانید در مسیر قوانین حرکت کنید و برای من اینگونه بود .


_ شما از جمله عزیزانی هستید که ازدواجتان ، ازدواج کنگره ایی بوده ؛ به نظر شما فراگیری آموزش های کنگره تا چه اندازه می تواند در انتخاب درست ، کارساز باشد ؟

مسلماً بسیار تأثیرگذار است . وقتی که ما آموزش هایی را در اینجا می بینیم که حتی در جزیی ترین مسائل زندگی مان هم تأثیرگذار است و کلاً جهان بینی ما ، طرز نگاه ما عوض می شود نسبت به همه مسائلی که اطراف ما وجود دارند ؛ بنابراین اولویّت هایمان تغییر می کند و اگر اولویّت من نگین برای ازدواج ، قبل از کنگره چیزهای دیگری بود بعد از حضور در کنگره و گرفتن آموزش ها ، اولویّت های من عوض شد و توانستم مطمئن تر و دقیق تر انتخاب کنم ؛ یعنی همراهی را انتخاب کنم که بتوانم در کنارش رشد کنم . قبل از کنگره ، شاید اولویّت های من چیزهای بسیار سطحی و پیش پاافتاده ایی بود و رشدی که الان من توانستم با حسین در زندگی ام داشته باشم هیچ وقت آنجا برای من اتفاق نمی افتاد ؛ بنابراین آموزش های کنگره ، خیلی تأثیرگذار بود برای اینکه من بتوانم یک تصمیم درستی برای زندگی ام بگیرم .

_ آنچه را در همسرتان دیدید و باعث شد تا ایشان را به عنوان شریک زندگی برگزینید ؛ چه بود ؟ آیا از انتخاب خود احساس رضایت کامل می کنید ؟

در مورد او چه بگویم که اینقدر خوب است ! صفاتی را که من در حسین دیدم به عنوان یک کمک راهنما ، به من گفت که این آدم ؛ واقعاً یک آدم آموزش دیده است . می داند از زندگی چه می خواهد ، تا حدود بسیار زیادی حساب هایش با خودش صفر شده ، دارد هدفمند حرکت می کند و دنبال کسی است که در کنارش رشد کند و حالش خوب باشد ؛ این چیزهایی بود که مرا جذب حسین کرد . این را بدون اغراق می گویم که وقتی پیشنهاد ازدواج داد حالش بسیار خوب بود و حال خوبش مرا جذب کرد چون پشت این حال خوب ، کلی تلاش ، کلی زحمت و کلی تزکیه و پالایش وجود داشت . حسین هم دوران مرزبانی را گذرانده بود و بعد کمک راهنما شده بود ؛ واقعاً می دیدم در صحبت هایی که می کند و در کارهایی که انجام می دهد ، دارد تلاش می کند تا آموزش هایی را که دیده به مرحله عمل درآورد و اما نکته دیگری که باعث شد این انتخاب را داشته باشم این بود که حسین در وادی عشق بود ، در وادی چهاردهم حرکت می کرد و بدون چشم داشت ، بدون توقع و بدون قید و شرط وارد این حوزه شده بود . الان وقتی در زندگی ام نگاه می کنم ؛ می بینم که او وادی چهاردهم را بسیار اجرا می کند چه نسبت به من که همسرش هستم و چه نسبت به تمام اطرافیان ، بدون هیچ چشم داشتی ، بدون اینکه  محبتی را بدهد برای اینکه دریافت کند . به قول آقای امین : بعضی افراد فقط دهنده  هستند آنهایی که فقط محبت می دهند و اصلاً منتظر بازگشت محبت از طرف مقابل نیستند و حسین از جمله این افراد است .

اگر الان به دو سال پیش برگردم و یا حتی اگر بارها و بارها به قبل برگردم ؛ غیر از حسین انتخاب دیگری نخواهم داشت و مطمئن هستم به انتخابی که انجام داده ام . در حال حاضر به خاطر داشتن حسین  در زندگی ام این قدر حالم خوب است ، آرامش دارم و می توانم خوب حرکت کنم . من در خانه به همسرم به چشم یک کمک راهنما نگاه می کنم کسی که با سکوتش ، با رفتارش ، با حرف زدنش و ... دارد به من آموزش می دهد پس شکی ندارم انتخابی که کرده ام انتخاب درستی است .


_ واکنش خانواده ، اطرافیان شما و اعضاء کنگره نسبت به این ازدواج چه بود ؟ آیا مورد انتقاد هم قرار گرفتید ؟

  خدا را شکر ، حسین اینقدر خوب عمل کرد که خانواده ؛ او را بسیار دوست دارند .

خواستگاری حسین از من  از طریق واسطه ایی مطرح شد ؛ این خواستگاری را با من مطرح کردند و دیگر کنار رفتند و گفتند : تصمیم گیری با خودتان است . در ابتدا ما با آقای حکیمی در مورد این موضوع صحبت کردیم و ایشان بسیار خوشحال شدند در مورد این اتفاقی که دارد برای من و حسین می افتد ، کلی تبریک گفتند و خواستند که ما حتماً به تهران برویم و گفتند : حتماً آقا از شنیدن این خبر که اعضای کنگره همدیگر را برای زندگی مشترک انتخاب کرده اند خوشحال می شوند . زمانی که برای کسب اجازه ( اینکه آیا اجازه داریم ازدواج کنیم یا نه ؟ ) خدمت آقای مهندس رسیدیم ایشان اینقدر با روی باز با ما برخورد کردند که با عکس العمل ایشان حالم بسیار خوب شد و یکی از دلایلی که تصمیم به این ازدواج گرفتم برخورد آقا بود نسبت به این موضوع و من مطمئن شدم تصمیمی که گرفته ام یک تصمیم خیلی درستی است .

خیلی ها برای ما خوشحال شدند ، خیلی ها سورپرایز شدند و انتقاد هم زیاد شنیدیم که کنگره جای این کارها نیست ، ما آمده ایم اینجا درمان شویم ، قرار نیست ازدواجی اتفاق بیفتد و .... روراست بگویم که شاید تا پنج ، شش ماه اول ؛ ما خیلی درگیر این موضوع شده بودیم مثلاً گفته بودند : اینها بدون اجازه ازدواج کرده اند ، در کنگره نباید چنین اتفاقاتی بیفتد و ... به یاد دارم که آقای مهندس در یکی از سی دی های خود گفتند : ازدواج در کنگره اشکالی ندارد . وقتی زبانمان یکی شده چه اشکالی دارد ! یکی از دلایلی که من در کنگره ازدواج کردم این بود که دیگر زبان من با زبان آدم های بیرون متفاوت شده بود . من از یک دید به مادیات ، تحصیلات و ... نگاه می کردم و افراد بیرون از کنگره از یک دید دیگری به این مسائل نگاه می کردند و زبان من با آنها کاملاً متفاوت بود . وقتی من در کنگره آموزش دیده ام ، حسین در کنگره آموزش دیده ؛ مسلماً زبان ما دو نفر یکی شده است . اکثر اوقات ؛ من با سکوت حسین می فهمم که او چه می خواهد بگوید ، یک وقت هایی با نگاه کردنش می فهمم که چه کلماتی می خواهد به من بگوید ؛ یعنی این قدر به طرز فکر هم نزدیک شده ایم و جهان بینی ما به هم نزدیک شده است . وقتی دستور خود آقا باشد ؛ چرا که نه ؟! ... چون این دو نفر جهان بینی شان مثل هم شده و صحبت های مشترک بسیاری دارند .

من اگر قبل از ورود به کنگره ازدواج می کردم شاید با کوچکترین مشکلی جاخالی می دادم و خدا نگهدار می گفتم ؛ ولی الان یاد گرفتم که جهان هستی سریع الحساب است اگر الان در برابر مشکلات ایستادگی نکنم ، آنها را حل نکنم ؛ این مشکلات در جاهای دیگر و خیلی بزرگتر خود را نشان می دهند و اعتقاد من بر این بوده که ازدواج در کنگره خیلی مطمئن تر از ازدواج های بیرون از کنگره است . حالا نمی توانم بگویم که همه کنگره صفحه ایی سفید است ؛ نه ، ما یاد گرفتیم که کنگره هم مثل جاهی دیگر ، لکه های سیاه دارد  اصلاً آمده ایم که این چیزها را یاد بگیریم ، اضداد را یاد بگیریم ؛ ولی برای خود من بزرگترین نعمتی که خداوند بعد از رهایی برادرم در کنگره به من داد ازدواجم بود که بسیار موفق بوده و بسیار هم از این ازدواج راضی هستم .

در بیرون از کنگره ، تو داری از یک پنجره به جهان هستی نگاه می کنی ولی شخصی که بیرون از کنگره از تو خواستگاری می کند حتی با بالاترین مدرک تحصیلی ، دارد از یک سوراخ کلید به جهان هستی می نگرد . آقای امین در سی دی فلز وجودی می گویند : وقتی که فلز وجودی تان یکسان نباشد ، سطح انرژی تان یکسان نباشد ، فلز وجودی یک نفر برتر باشد و فلز وجودی یک نفر کمتر و سطح انرژی ها با هم یکسان نباشند این دو نفر در زندگی ، در کنار هم زجر می کشند؛ ولی وقتی تلاش من این است که فلز وجودی ام را تغییر دهم ، همسرم تلاشش بر این است که فلز وجودی اش را تغییر دهد مسلماً سطح انرژی ما یکسان است و از کنار هم بودن ، کلی لذت می بریم و از هم چیزهای زیادی یاد می گیریم . وقتی دو نفر در کنگره با هم ازدواج می کنند اینها دائماً در حال آموزش گرفتن هستند ، پایبند بودن به قوانین را یاد گرفته اند ، آموخته اند که چگونه محبت کنند و چگون ظرف محبت خود را پر کنند ، چطور بخشش کنند ، گذشت کنند و چطور نقطه تحمل خود را بالا ببرند ... در بیرون از کنگره ما کجا می توانیم این چیزها را یاد بگیریم ؟ ... وقتی من یاد گرفته ام نقطه تحملم را بالا ببرم ، حسین یاد گرفته نقطه تحملش را بالا ببرد ؛ آیا نمی توانیم در کنار هم مستحکم تر زندگی کنیم ؟ ... و اما چیزی که باعث می شد با وجود این انتقادات ، حال من خوب باشد برخورد آقای مهندس بود  وقتی که به خدمت ایشان رسیدیم و خواستیم برای ازدواجمان کسب اجازه کنیم و همچنین عکس العمل آقای امین که هنوز که هنوز است وقتی ما دو نفر را با هم می بینند بسیار خوشحال می شوند و باید بگویم  یکی از کسانی که به شدت روی من تأثیر داشت برای انتخاب حسین ، آقای امین بودند با ایشان بسیار صحبت کردم و ایشان هم من و حسین را در مسیر درست ، بسیار هدایت کردند .


_ وقتی من همسفر  سالهاست به کنگره می آیم ولی هنوز هم گهگاهی ، مثلاً وقتی اتفاق خوبی مثل ازدواج یک مسافر و همسفر رخ می دهد ؛ خودم را صاحب نظر می دانم و یا به عبارتی هنوز هم قضاوت می کنم ... لطفاً به عنوان یک کمک راهنما بگویید که این قضاوت ها ریشه در کجا دارند ؟

این که من متأسفانه به خودم اجازه می دهم در مورد زندگی دیگران قضاوت کنم با توجه به تمام آموزش هایی که وجود دارد ؛ مسلماً برمی گردد به منیّت من و این فرد آموزش ها را در مرحله دانایی دارد ؛ ولی در مرحله دانایی موثر ندارد ! کسی که می داند نباید قضاوت کند ولی باز هم دیگران را قضاوت می کند خبر ندارد که با این کار ، خودش هم دائماً مورد قضاوت قرار می گیرد . او الان را می بیند و نمی داند که وقتی خواستش ، قضاوت دیگران است تقدیرش هم این است که در آینده مورد قضاوت قرار گیرد . من وقتی قضاوت می کنم که فکر می کنم بهتر از دیگران بلد هستم ، بهتر از دیگران به موضوع نگاه می کنم . اینکه من چقدر بلد هستم با اینکه من چقدر می توانم به کار ببرم ؛ دو تا چیز خیلی متفاوت است ممکن است یک نفر در مرحله تئوری گیر کرده و هنوز نتوانسته وارد مرحله کاربردی شود . به من گفته شد : وای حسین با تو خوشبخت شد ! نه ، من هم با حسین خوشبختم ، انگار گویی هنوز دید ما به این افراد ، دید یک مصرف کننده است ؛ چون او زمانی مصرف کننده بوده و من نبوده ام مثلاً من از او بالاترم ! نه ، مگر باور نداریم که در کنگره ، درمان اعتیاد رخ داده است ؛ می شنیدم که : تحصیلات تو از حسین خیلی بالاتر است ؛ در حالی که من معتقدم حسین در صور پنهان ، دکترا دارد ؛ چیزی که من ندارم ! من اگر در صور آشکار به یک مقطع تحصیلی رسیدم حسین در صور پنهان ، بالاتر از من است و این را در لحظه لحظه زندگی ام تجربه کرده ام . من با صور پنهان حسین گره خورده ام نه با صور آشکار او ، من که نمی خواستم با تیپ و قیافه حسین زندگی کنم من می خواستم با دانایی او زندگی کنم با میزان نقطه تحملش ، با سازش او ، با محبتش ، با فهم و شعورش می خواستم زندگی کنم . نزاکت و صبور بودنش ، با احترام حرف زدنش ، از اینکه به شدت مسئولیت اشتباهاتش را برعهده می گیرد و ... همه اینها نشان دهنده انسانی است که در کنگره آموزش دیده و دارد آنها را عملی می کند . اینکه او می داند با خانواده با چه زبانی ، با چه کلماتی حرف بزند بسیار مهم است . خوب ، مصرف کننده بوده که بوده ، الانش مهم است . خواسته اش این بود که درمان شود و تغییر کند و این اتفاق رخ داده است . یک جاهایی این انتقادات ، دردناک بود ! ...


_ آیا کاربردی کردن آموزش ها و بالا بردن جهان بینی می تواند در بالا بردن تعهد شخص نسبت به زندگی اش تأثیرگذار باشد ؟ لطفاً کمی برایمان توضیح دهید .

مسلماً بسیار می تواند تأثیرگذار باشد . وقتی در سی دی شگفتی ، آقای مهندس کاملاً برای ما توضیح می دهند که یکی از شگفتی های جهان هستی سریع الحساب بودن آن است و من قرار است آنچه را می کارم همان را برداشت کنم ، وقتی که من آموزش هایی را می بینم که می دانم آنها قوانین ثابت هستی هستند و دارم به آنها عمل می کنم پس مسلماً دارد روی من تأثیر می گذارد . برای مثال ، آقای مهندس در سی دی دیپلماسی در مورد روابط آدم ها صحبت می کنند یا آقای امین در سی دی رابطه در مورد روابط با انسان ها صحبت می کنند ... وقتی دقت فرد بالا می رود نسبت به آنچه آموزش می گیرد حتماً این آموزش ها می توانند شخص را متعهدتر کنند او را پایبند تر کنند و آن وقت می داند دارد چه کار می کند و با چه هدفی دارد زندگی می کند . وقتی از سی دی های آقای مهندس یاد می گیریم که اگر ما مشکل مان را حل نکنیم و از این زندگی برویم ؛ جای دیگری و به شکل دیگری و خیلی بزرگتر ، این مشکل سرراهمان قرار می گیرد اینها من را به زندگی پایبندتر و متعهدتر می کند که نگین ، اگر هم مشکلی هست باید بایستی و آن را حل کنی تا بتوانی از آن عبور کنی ؛ پس تمام تلاشم را می کنم که زندگی ایی که الان دارم را با تمام توانم حفظش کنم و اینگونه به زندگی متعهدتر می شوم .

_ آیا ممکن است در زندگی مشترک با مسأله یا مشکلی مواجه شد که غیرقابل حل باشد ؟

در یکی از سی دی ها آقای مهندس فرمودند : شاید مشکلی در وهله اول به نظر غیرقابل حل باشد ولی چیزی که برای ما مهم است ما طرز نگرش آدم ها را به مشکلات عوض می کنیم و هنگامی که طرز نگرش عوض شود شاید در آن مدت زمانی که من برای حل این مشکل در نظر گرفته ام مشکل حل نشود ؛ ولی چون نگاه من عوض شده ، مطمئن هستم زمانش که برسد آن مشکل هم حل می شود . عین فرمایش آقای مهندس است که : اگر قدرت حل مشکلات را هنوز پیدا نکرده اید ؛ شما می توانید نگرش خود را نسبت به مشکلات عوض کنید . وقتی نگرش عوض شود گویی پنجاه درصد مسیر را رفته ایم و زمانی که می دانی که این مشکل از کجاست ، ریشه اش چیست و این مشکل آمده که چه چیزی را به تو یاد بدهد ؛ آن مشکل هم جزء مشکلات دوست داشتنی زندگی می شود  جزء دردهای لذت بخش و دوست داشتنی زندگی می شود چون آمده تا چیزی را به تو یاد دهد ؛ بنابراین باید تلاش کرد ، باید زمان بگذرد ، اذن خداوند صادر شود تا آن قفل باز شود پس فکر نمی کنم مشکلی هست که غیرقابل حل باشد .


_ اهداف کوتاه مدت و بلند مدت شما در کنگره به عنوان یک همسفر چیست ؟

نمی توانم بگویم اهداف کوتاه مدت ، من در کنگره برای خودم اهداف کوتاه مدتی در نظر نمی گیرم چون از خداوند خواسته ام تا زمانی که هستم و در این حلقه حیات زندگی می کنم از کنگره جدا نشوم . خانم نگین در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود و بغض کرده بودند ؛ اینگونه ادامه دادند : کنگره به من همه چیز داد و زندگی مرا دگرگون کرد . شاید هر کس در جایگاه خودش بتواند بفهمد که کنگره به او چه چیزهایی داده ؟ به من چیزهای زیادی داد و شاید یکی از دلایلی که من در کنگره ازدواج کردم همین بود که ؛ خواسته ام این بود در کنگره بمانم . همیشه این دغدغه را داشتم که مبادا از کنگره جدا شوم ! الهی شکر ، خداوند حسین را به من داد تا من محکم تر در کنگره بایستم و کسی باشد که این مسیر را در کنارش سپری کنم . انشاالله که خداوند  کمکم کند تا بتوانم جایگاه کمک راهنمایی را آن طور که شایسته شاگردی آقای مهندس است به جا بیاورم و آرزوی بزرگ دیگرم این است که بتوانم در آکادمی حضور داشته باشم ، خدمت کنم و عضو کوچکی باشم در کنگره و بتوانم تا جایی که توان دارم صدای کنگره را با پررنگ کردن آموزش ها در درونم و با اعمال و رفتارم به دیگران برسانم تا آدم های بیرون بدانند که ما جایی داریم به نام کنگره 60 که احیای انسان ها در آن صورت می گیرد .

_ لطفاً اعلام سفر کنید ؟

سلام دوستان نگین هستم همسفر حسین ، آنتی ایکس مصرفی مسافرم : تریاک و شیره ، شانزده ماه سفر کردیم به روش DST ، داروی Opium ، به راهنمایی آقا کامران و خانم مرجان و اکنون 7 سال و 8 ماه است که آزاد و رها هستیم .


_ در پایان ؛ اگر سوالی باید می پرسیدم که به ذهنم خطور نکرده ، لطفاً خودتان در موردش صحبت کنید ؟

دستور جلسه این هفته ، ازدواج است و برایم خیلی جالب بود به خاطر اینکه من در کنگره یاد گرفتم آدم ها برای اینکه ریشه داشته باشند باید تشکیل خانواده بدهند و هیچ چیزی جای خانواده را برای آدم پر نمی کند . اگر خداوند بالاترین نعمت ها را به انسان بدهد ولی انسان خانواده ایی نداشته باشد نمی تواند نسبت به اندازه ایی که خانواده دارد از آن نعمت ها لذت ببرد . آقای امین در سی دی خانواده می فرمایند : آنچه باعث می شود درخت مستحکم و قوی باشد ریشه هایی است که درون خاک دارد و ازدواج هم در واقع همان ریشه ایی است که به وجود می آید و باعث می شود ما محکم تر و استوارتر در مسیرمان قدم برداریم . از سخنان آقای مهندس است که ، حتی اینکه یک خانواده سر یک سفره بنشینند و با هم غذا بخورند نیازمند جهان بینی است . پس خانواده در کنگره از اهمیت بالایی برخوردار است و فکر می کنم به خاطر همین آقای مهندس این دستور جلسه زیبا را برای سال تحصیلی جدید انتخاب کرده اند تا بدانیم  چقدر مهم است که تشکیل خانواده بدهیم ، چقدر خانواده ارزشمند است و چقدر مهم است که انتخاب درستی داشته باشیم .

و کلام آخر ؟

خدا را شکر می کنم و حال خوش امروزم را ، آرامشم را ، تلاشی را که امروز در زندگی دارم مدیون کنگره هستم . کنگره نه تنها برادر مرا به درمان رساند بلکه خود من را هم درمان کرد . بالاترین نعمتی که کنگره به من داد ازدواجی بود که برایم اتفاق افتاد به کمک آموزش هایی که از کنگره و آقای مهندس گرفتم . سپاسگزارم از آقای مهندس و تا ابد مدیون ایشان هستم که اجازه دادند شاگرد ایشان باشم . از آقای امین خیلی خیلی تشکر می کنم ؛ مسیری که برای من و حسین باز کردند ، آموزش هایی که در آن دوران به ما دادند بسیار به ما کمک کرد امیدوارم که همیشه سلامت باشند . برای راهنمایان عزیزمان آقای کامران و خانم مرجان ، بهترین ها را می خواهم به خاطر حضورشان در زندگی من و حسین ، به خاطر حمایت هایشان و لطف بی دریغی که نسبت به من و همسرم داشتند. تشکر می کنم از خانم الهه عزیز و تمامی عزیزان خدمتگزار .

عکس : همسفر راضیه

تهیه و تنظیم : همسفر شهرزاد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 دی 1396 01:44 ب.ظ
موفق باشید.

https://satkala.com
یکشنبه 30 مهر 1396 09:10 ب.ظ
بسیار زیبا بود ممنونم از خانم شهرزاد عزیزم و خانم نگین عزیزم و خانم راضیه عزیزم.
به امید خوشبختی روز افزون برای تک تک عزیزان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :