همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

مصاحبه با خانم مریم ، همسفر سفر دوم

یک همسفر باید مراقب باشد که ناامید نشود و همیشه فرمانبردار خوبی باشد در برابر راهنما تا بتواند به سر منزل مقصود برسد . اگر راهنما بگوید برو و بیفت ته چاه ؛ حتماً ته این چاه  یک چیز باارزشی هست که به من می گوید برو و بیفت در این چاه ...

_ طبق رسم کنگره ، خودتان را معرفی کنید ؟

سلام دوستان ؛ مریم هستم همسفر – آنتی ایکس مصرفی مسافرم : تریاک ، شیره و متادون – با 27 سال تخریب وارد کنگره شدیم – 11 ماه و 18 روز سفر کردیم به راهنمایی آقای محمد و راهنمای عزیزم خانم الهه – روش درمان : DST - داروی درمان : OT و 15 روز است به لطف خداوند و دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستیم .


_ آشنایی شما با کنگره به چند سال قبل برمی گردد و این آشنایی از چه طریقی صورت گرفت ؟

مدت هشت سال است با کنگره آشنا شده ایم و این آشنایی از طریق یکی از دوستان هم محله ایی که قبلاً با مسافرم می نشستند و مصرف می کردند صورت گرفت . ایشان از یک سال قبلش به کنگره می آمدند و یک شب همراه همسرشان به منزل ما آمدند و همسرشان در مورد کنگره با من صحبت کردند ایشان اصلاً نگفتند که در اینجا اعتیاد درمان می شود فقط گفتند ما به جایی می رویم و در آنجا جهان بینی یاد می گیریم و بسیار خوب است ؛ به هر حال یک پنجشنبه ایی با همسرم به کنگره آمدیم و آن روز آقای عباس امیرمعافی ، استاد جلسه بودند و من فکر می کردم تمام افرادی که در اینجا حضور دارند افراد سالمی هستند و فقط ما دچار تخریب هستیم برای همین می خواستم خودم را زیر دست و پا پنهان کنم تا کسی ما را نبیند و در ادامه با آغوش گرم خانم داودی و خانم ریحانه عزیز که در آن سال مرزبان بودند مواجه شدم و خدا را شکر می کنم که کنگره در مسیر راهمان قرار گرفت .

_ در طول این هشت سال به عنوان یک همسفر ، روند تغییر را در خود چگونه دیدید ؟ آیا فرمانبرداری از راهنما می تواند این روند را سرعت بخشد ؟

مسافرم و فرزندانم همیشه می گفتند : تغییر کرده ایی ولی من  خودم راضی نبودم چون همه حواسم به مسافرم بود که کجا می رود ؟ کجا می آید ؟ و ... ولی اگر رهایش کرده بودم ؛ ممکن است اتفاقات بهتری می افتاد . خودم هم در درونم این تغییر را احساس می کردم ولی چون هنوز مسافرم را کاملاً رها نکرده بودم فکر می کردم هنوز تغییری صورت نگرفته ! با خودم می گفتم تغییر اگر به درستی صورت پذیرد ؛ تو باید مسافر خود را کاملاً رها کنی ، به خاطر این موضوع بسیار وقت راهنمایم را می گرفتم و چون هنوز به نتیجه ایی نرسیده بودم دیگر حتی نمی توانستم به راهنمایم نگاه کنم و دیگر از او خجالت می کشیدم ... با خودم گفتم مریم تا کجا می خواهی پیش بروی ؟ !  تا کی می خواهی گوشی اش را چک کنی ؟ !  تا کی می خواهی رفت و آمدش را زیر نظر بگیری ؟ ! ... روزهایی که مسافرم در خانه بود خودم را محدود می کردم که حتماً در خانه بمانم که مبادا او سفرش را خراب کند ؛ فکر می کردم با این کارها او سفرش را به خوبی انجام می دهد ! در این یک سال آخر ، انگار مسافری نداشتم و فقط برای  خودم به کنگره می آمدم و آموزش می گرفتم ، طوری شده بود که حتی اگر گوشی مسافرم بارها و بارها زنگ می خورد حتی روی گوشی نگاه نمی کردم که بدانم چه کسی است ؟ و واقعاً از خودم راضی بودم که او را  رها کرده ام . خدا را شکر این یک سال آخر کاملاً او را رها کردم و حواسم به خودم و تخریب های خودم بود .

فرمانبرداری از راهنما ، صد در صد می تواند روند تغییر را سرعت بخشد . من چهار سال است که در لژیون خانم الهه هستم و سه اول ، شاید خانم الهه ساعت ها با من صحبت می کردند ؛  مثلاً امروز زنگ می زدم سوالاتی را می پرسیدم و ایشان در کمال آرامش پاسخ مرا می دادند و دوباره فردا زنگ می زدم و همان سوالات و همان مشکلات را به نحو دیگری بیان می کردم و ایشان همان پاسخ ها را به من می دادند ... ولی من باز هم کار خودم را می کردم تا اینکه این یک سال آخر ، هر آنچه را که راهنمایم به من گفتند مو به مو اجرا کردم . در این یک سال اخیر اصلاً زنگی به راهنمایم نزدم و هنگامی که با مشکلی مواجه می شدم از صحبت هایی که ایشان قبلاً با من داشتند و از آموزش هایی که در لژیون می گرفتم استفاده می کردم و دیگر سعی کردم مزاحم راهنما نشوم . تمام صحبت های راهنمایم را مثل یک سی دی با خودم مرور می کردم و خدا را شکر با فرمانبرداری توانستم به این رهایی برسم .

_ شما چگونه و تا چه میزان توانستید با کاربردی کردن آموزش ها بر مسافر خود تأثیرگذار باشید ؟

من فکر می کنم تأثیر زیادی روی مسافرم نداشتم ، من از او الگوبرداری کردم که خودم الگو نبودم ! از زمانی توانستم تأثیر گذار باشم که او را رها کردم و دوربینی را که روی مسافرم گذاشته بودم برداشتم و روی خودم قرار دادم ؛ گفتم مریم اگر ده سال دیگر ، بیست سال دیگر هم به کنگره بیایی و آموزش ها را کاملاً عملی نکنی هیچ اتفاقی نمی افتد ، اگر به همین آموزش هایی که تا به حال گرفته ایی عمل کنی به رهایی می رسی وگرنه همین آش است و همین کاسه ! بنابراین صحبت های راهنمایم را عملی کردم و سعی کردم تمام حواسم به خودم باشد و اینگونه بهتر توانستم تأثیرگذار باشم .

_ وظیفه یک همسفر کنگره ایی وقتی سفر مسافرش به درازا می کشد چیست ؟

این است که هیچ وقت ناامید نشود ؛ یکی از ابزارهای شیطان برای فرو بردن انسان ها در عمق تاریکی ، ناامیدی است . انسان چیزی نیست جز سعی و تلاش خودش و هر چه تلاش کند به همان اندازه به نتیجه می رسد . گاهی حس ناامیدی به سراغم می آمد ولی خدا را شکر حتی یکی از جلساتم را غیبت نکردم ؛ می گفتم درست است که هنوز مسافرم رها نشده و خیلی از خدمت ها را نمی توانم انجام بدهم ولی همین که آرامش گرفته بودیم جای شکر داشت . به یاد دارم یک بار مسافرم سفرش را خراب کرده بود و او را از مرزبانی خواسته بودند ... نمی دانست چگونه این موضوع را با من مطرح کند و هنگامی که به من گفت به او دلداری دادم که مبادا ناامید شود  ایشان هم همیشه به من امید می دادند و با وجود اینکه به علت طولانی شدن سفرمان دو مرتبه جریمه شدیم ولی باز هم نه خودم و نه مسافرم جلسات کنگره را ترک نکردیم تا اینکه خدا را شکر این سفر به نقطه پایان رسید .

یک همسفر باید مراقب باشد که ناامید نشود و همیشه فرمانبردار خوبی باشد در برابر راهنما تا بتواند به سر منزل مقصود برسد . اگر راهنما بگوید برو و بیفت ته چاه ؛ حتماً ته این چاه  یک چیز باارزشی هست که به من می گوید برو و بیفت در این چاه . خیلی وقت ها راهنمایم به من می گفتند برو و سی دی منیّت را گوش بده ، می رفتم گوش می دادم ولی این قدر تخریب هایم زیاد بود که با خود می گفتم خوب ، گوش دادم حالا چه شد ؟ ! ... اصلاً هیچ چیزی از سی دی منیّت متوجه نمی شدم شاید بارها گوش می کردم ولی به علت آن تخریب های درونی خودم متوجه مطالب آن نمی شدم ولی از هنگامی که فرمانبردار خوبی شدم و آموزش های کنگره و راهنمایم را عملی کردم به درک بهتری از مطالب رسیدم .

_ آیا فرو رفتن در تاریکی ها و دست و پنجه نرم کردن با این همه سختی و فراز و نشیب ، ارزش رسیدن به این جایگاه ( رهایی ) را داشت ؟

واقعاً ارزشش را داشت . وقتی برای رهایی به تهران رفتیم چشمم که به آقای مهندس افتاد اصلاً از خودم بی خود شدم و فقط گریه می کردم ؛ گویی دیگر به فکر رهایی نبودم و فقط گریه می کردم چون می دیدم برای هر رهایی که آقای مهندس می خواستند گل بدهند جوری تشویق می کردند که انگار برای ایشان اولین رهایی کنگره بود . بسیار خوشحالم که به این جایگاه رسیدم  وقتی می بینم که فرزندانم از ته دل می خندند و آرامشی که به واسطه آموزش های کنگره بر زندگی مان حکم فرما شده ؛ خدا را شکر می کنم و این حال خوش را مدیون آقای مهندس و آموزش های این مکان مقدس هستم .

_ سخنی کوتاه با خانم الهه ، راهنمای محترمتان ؟

خانم الهه که عشق من است تمام هستی و نیستی و زندگی ام ایشان است . چقدر وقتشان را گرفتم ! چه ساعت هایی که اصلاً به این فکر نمی کردم که راهنمای من هم یک انسان است و نیاز به استراحت دارد ! حتی ساعت یازده شب به ایشان پیام می دادم که می خواهم با شما صحبت کنم و ایشان در پاسخ می گفتند : اگر می توانی زنگ بزنی اشکالی ندارد و من صحبت می کردم و ایشان گوش می کردند ، گریه می کردم و ایشان با راهنمایی هایشان مرا دلگرم می کردند ؛ وقتی به کنگره می آمدم می پرسیدند : مریم جان حالت چطور است ؟ هنگامی که در پاسخ می شنیدند که حالم خوب است با خوبی حال من بسیار خوشحال می شدند و از ایشان می خواهم که مرا ببخشند و حلالم کنند چون ایشان را بسیار زحمت دادم و اذیّت کردم . از خداوند متعال آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم برای راهنمای عزیزم و خانواده محترمشان .

_ کلام آخر ؟

از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که اذن ورود به کنگره را به من هم داد . از کسی که پیام کنگره را به ما داد بسیار تشکر می کنم . از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم . از آقای حکیمی که ایشان را هم بسیار اذیت کردم تشکر می کنم ( وقتی در شعبه کردگاری بودیم هر پنجشنبه ایی که آقای حکیمی می آمدند ؛ سریع خدمت ایشان می رفتم و فکر می کردم آقای حکیمی برایم معجزه می کند ! ایشان هم همان صحبت هایی که راهنما و دیگر پیشکسوتان کنگره به من می گفتند برایم بازگو می کردند . از خانم مرجان بسیار تشکر می کنم ؛ شاید ساعت ها با ایشان تلفنی صحبت کرده ام ، یک بار به من گفتند : مریم اگر حضرت زینب ، حضرت زینب شد سختی های بسیاری کشید تا حضرت زینب شد ، حواست به خودت باشد ببین باید چه کار کنی ؟ باید خیلی روی خودت کار کنی ، باید مسیر زیادی را طی کنی تا به تکامل برسی ، راه سخت است ولی اگر بخواهی می توانی . با هر یک از پیشکسوتان کنگره صحبت می کردم  که ببینم راه فرجی ، راه گشایشی برایم هست یا نه ؟ ! همه جواب ها هم در یک مسیر بود ولی متوجه نمی شدم عیب از خودم است  و باید روی گره های خودم کار کنم .

از خانم نفیسه ، راهنمای قبلی ام تشکر می کنم ، از راهنمایان دو دخترم ، خانم زهرا موسوی ، خانم نجمه و خانم سمیّه بسیار تشکر می کنم . از خواهر لژیونی های عزیزم تشکر می کنم که بسیار کمکم کردند و از همه خدمتگزاران کنگره سپاسگزارم .

عکس : همسفر راضیه

تهیه و تنظیم : همسفر شهرزاد





نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، ترک اعتیاد، مصاحبه از فرمانبری تا فرماندهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 مهر 1396 09:23 ب.ظ
خانم مریم عزیز خداراشکر که نتیجه صبر وتلاشتان را گرفتید و گوارای وجودتان و تبریک به شما و خانم الهه راهنمای عزیزمان...تشکر از خانم شهرزاد عزیزم و راضیه جان.
دوشنبه 24 مهر 1396 10:18 ق.ظ
تشکرو خداقوت به خانم الهه عزیزبه خاطر تمام زحماتشون وخداقوت به مریم جان .به خاطر صبر و بردباریشون .امیدوارم الگویی باشید برای تمام سفر اولیها.❤❤❤
یکشنبه 23 مهر 1396 11:08 ب.ظ
مریم عزیزم از صمیم قلب خوشحالم رهایتان پر شگون باد مریم جان شما الگویی هستید برای ما
انشاله شما را در جایگاه کمک راهنمایی ببینیم
از کمک راهنمای عزیزم به خاطر اموزشهایشان بسیار سپاسگزارم
شهرزاد عزیزم وراضیه عزیزممنون بابت گزارش
یکشنبه 23 مهر 1396 02:58 ب.ظ
خداقوت به خانم الهه عزیزم.
خداقوت به خانم مریم عزیز بابت صبرواستقامتی که دراین سفر پرارزش داشتند.گوارای وجودتان
یکشنبه 23 مهر 1396 11:11 ق.ظ
مریم عزیز بسیار خوشحالم بابت این‌ رهایی شیرین گوارای وجودت.نمونه الگوی صبر یک همسفر هستی .ان شاءالله در جایگاههای بالاتر خدمت کنی.

از خانم الهه عزیز هم سپاسگذارم که اینقدر از جان ودل وقت خودشون رو صرف آموزش ما میکنند.


شهرزاد جان وراضیه جان تشکر از زحمتتون
شنبه 22 مهر 1396 11:00 ب.ظ
خانم مریم عزیز بسیار خوشحال هستم که نتیجه صبر خود را دیدین.امیدوارم که در ادامه بتوانید چتری شوید برای کسانی که خواهان ریزش هستند.
خانم الهه عزیزم بسیار خوشحالم که شاهد رشد رهجویان خود هستین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :