تبلیغات
همسفران عشق - گزارش لژیون همسفران عشق در تاریخ 1396/06/20
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
جلسه در تاریخ 1396/06/20 به استادی سرکار خانم الهه و دبیری خانم فتانه با دستور جلسه (از کجا به کجا) راس ساعت 16 اغاز به کار نمود...

استاد چنین فرمودند: من قبل از آشنایی با کنگره، سرشار از ترس و منیت وناامیدی بودم. انقدر ناامید بودم که تنها دلیلی که مانع خودکشی من بود، این بود که دینم آن را حرام کرده بود! کارهای عجیبی می کردم. سه سال به کفر رسیده بودم اما نمازم را ترک نکردم چون فکر می کردم نماز بخوانم که اگر روزی ثابت شد که خدایی هست، شرمنده اش نباشم! در بیست و شش سالگی اتفاقی در زندگی ام رخ داد که از شدت ترس، شش ماه در کنار مادرم میخوابیدم چون از تنهایی وحشت داشتم. منیت در من به اوج رسیده بود. از لحاظ دینی و مذهبی تصور می کردم سرآمد همه ی افراد هستم زیرا حج رفته بودم، حجابم را با حساسیت زیاد رعایت می کردم و همه آیین های مدهبی را بشدت انجام میدادم. به همین دلیل وقتی مشکلی برایم پیش آمد، فکر کردم خدا وجود ندارد، اگر وجود داشت آدم ها تا این حد ظالمانه رفتار نمی کردند! سه سال طول کشید تا به من ثابت شود که با وجود همه ی این چیزها خدا وجود دارد! آن سه سال دوران خیلی خوبی بود چون توسط خانم مرجان، آموزش های کنگره را می گرفتم و ارتباطم با خدا عوض شد. قبل از آن تصورم این بود که عدالت در حق من اجرا نشده است و این دلیلی بود برای عدم وجود خدا! فکر می کردم عدالت این است که همان بلایی که شخصی بر سر من آورده، با شدت بیشتر برای خودش مقدر شود. مثلث جهالت یعنی ترس، یاس و منیت در وجود من به حد اعلا رسیده بود. فکر می کردم متدین تر، راستگوتر و امانت دار تر از من اصلا وجود ندارد. خودم را شیخ شهر می پنداشتم! اینجا متوجه شدم که ایمان نداشتم، آن کارها و اعمال برای من امنیت ایجاد نمی کرد. الان همه چیز تغییر کرده است. دیروز خانم مرجان پیامی از مهندس برای من ارسال کردند که مهندس فرموده بودند گزارشات مربوط به اردوی مسافران را روی سایت بگذاریم. روز قبلش من بشدت بیمار بودم، تمام بدنم درد می کرد، به همراه تب و لرز،  مشکل گوارشی شدیدی هم داشتم. من کسی بودم که همیشه از خودم طلبکار بودم، آرامش نداشتم، همیشه فکر می کردم باید به هر شکلی به  دیگران خدمت کنم تا کمی از خودم راضی باشم. همیشه معروف بودم به عادل بودن.در جمع دوستانم مثلا اگر قرار بود کیکی بین چند نفر تقسیم شود، همه می گفتند الهه تقسیم کند چون عادل است. عدالتم به این گونه بود که کیک را بین همه بطورمساوی تقسیم می کردم اما برای خودم کمتر از همه بر می داشتم! تصور می کردم این کار درست و عادلانه است. بعدها فهمیدم که این کار درست نیست. این خیلی خوب است که انسان بی نیاز باشد یا در عین نیازمندی، بخشنده باشد اما ویژگی آن بخشش متفاوت است. وقتی بخشش واقعی است که هیچ توقعی در فرد ایجاد نکند. نه این که تو ببخشی و انتظار داشته باشی. در برابر لطفی که آقای مهندس به من کرده اند، هر کاری بکنم کوچک و کم ارزش است.

جلسه با مشارکت اعضاء در مورد "از کجا به کجا" ادامه یافت:

همسفر فتانه: دستور جلسه ی امروز باعث شد با خودم فکر کنم که چه بودم و چه شدم. اگر الان ماهی یک بار حالم خراب می شود، قبلا یک روز درمیان حالم خراب بود! انقدر منیت داشتم که همیشه تصور می کردم دیگران مسبب حال بد من هستند و خودم هیچ مشکلی ندارم در صورتی که اینجا متوجه شدم که رفتار و افکار خودم دلیل خراب شدن حالم بودند و هستند. هر وقت اتفاق بدی می افتاد حاضر نبودم به دیگران نگاه کنم. فکر می کردم از همه برترم. کنگره باعث شده که صبرم زیاد شود. وقتی برخورد بدی با من می شود، سعی می کنم با لبخند از آن بگذرم. هفته ی پیش اتفاقی برایم افتاد که اگر فتانه ی شش ماه پیش بودم، محل را ترک می کردم اما با لبخند گفتم شاید شما درست می گویید. همیشه تعطیلاتم را با خانواده ی خودم می گذراندم چون بخاطر شغلم غیر از روزهای تعطیل، زمانی برای دیدن آنها ندارم اما برخلاف همیشه، تعطیلات گذشته را با خانواده ی همسرم گذراندم. همه از این موضوع تعجب کرده و در عین حال خوشحال بودند. خداوند را هزاران بار شاکرم که اینجا هستم و از آموزش های خانم الهه و کنگره برخوردارم و بین شماها هستم.

همسفر سمیه: من هم وقتی هفته ی قبل این دستور جلسه را دیدم خیلی به موضوع فکر کردم. آقای مهندس خیلی هوشمندانه این دستور جلسه را تعیین کرده اند. درست است که من خیلی از تخریب ها را در زندگی ام نداشته ام اما امروز خیلی از ترس هایم را از بین برده ام. ترس از مهمان سرزده ندارم. از مسافرت نمی ترسم چون لازم نیست به این فکر کنیم که چگونه مواد و مشروب را با خودمان ببریم. از گریه ها و ضجه های شبانه خبری نیست، دیگر از مهمانی ها نمی ترسم. نگران این نیستم که مسافرم مست در میهمانی حاضر شود. ترسی ندارم از این که کسی بفهمد که ما به کنگره می آییم. قبل از این که به این دستور جلسه فکر کنم یادم رفته بود که چقدر خوب است که فرزندانم مواد و مشروب را در دست پدرشان نمی بینند. یادم رفته بود که چه شب هایی در تنهایی گریه می کردم! بعضی از این خاطرات تلخ را نوشته بودم و با این دستور جلسه، آنها را بازخوانی کردم. یادم رفته بود که شب عروسی ام با داماد مست چقدر ناراحت بودم. باید قدردان آقای مهندس و آموزش های کنگره باشیم. من خودم از نیستی به هستی رسیده ام. وقتی آوای کنگره را می خواندم، به تمام جملاتش فکر می کردم. امروز در زندگی من چیزهایی هست که قبلا نبود. مسافرم هیچ کار انباشته شده ای ندارد. در خانه ی من بر خلاف گذشته، تقسیم کار وجود دارد. دست آقای مهندس درد نکند. هم برای چیزهای خوبی که امروز دارم و هم برای این که با این دستور جلسه ی هوشمندانه باعث شدند به این چیزها فکر کنم. خدا را شکر می کنم که مسافرم ساعات طولانی خواب نیست، مست نیست و بچه هایم این چیزها را نمی بینند.

همسفر زهرا: خدا را شاکرم که باز به من اجازه داد روی صندلی کنگره بنشینم. حال من هم خیلی بد بود. با هر کسی که حرف میزدم، گریه می کردم. از صدای خش خش برگ می ترسیدم. مسافرم خیلی شب ها مرا تنها می گذاشت. حضور در کنگره صبرم را افزایش داد. امروز اگر مسافرم دیر به منزل بیاید، نگران نیستم، نمی ترسم. قبلا در محیط کارم، وظایف دیگران را نیز انجام می دادم. امروز این کار را نمی کنم از آقای مهندس، خانم الهه و همه ی شما متشکرم. امیدوارم هیچوقت ارتباطم با کنگره قطع نشود و بتوانم همیشه این انرژی خوب را از همه شما بگیرم.

همسفر شهرزاد: صحبت های خانم سمیه خاطراتی را برای من تداعی کرد که اگر روزی بخواهم بنویسم، کتاب شود! قبل از آمدن به کنگره مثلث جهالت در من خیلی زیاد بود. آقای امین می فرمایند: وقتی مشکلی داریم، حتما دو عامل بیرونی و درونی در ایجاد آن موثر بوده اند. من عامل درونی را بخاطر منیتانکار می کردم وهمیشه مسافرم یا دیگران را عامل ایجاد مشکلات می دانستم. امروز مسائل وجود دارند اما برخورد من با آنها فرق کرده است. وقتی مشکلی رخ می دهد به خودم می گویم حتما اشکالی در فکر و عمل من وجود دارد که متوجه آن نمی شوم. قبل از آشنایی با کنگره اعتماد به نفسم خیلی پایین بود. در هر جمعی خیلی کم صحبت می کردم و به همین دلیل همیشه حقم ضایع می شد. به همین خاطر همیشه مجبور بودم بار دیگران را به دوش بکشم. اینجا "نه گفتن" را یاد گرفتم گرچه اوایل شنیدن "نه" از جانب من برای دیگران سخت بود اما الان پذیرفته اند که اولویت اول من، زندگی خودم است. قبل از آمدن به کنگره علیرغم این که کارهای هنری زیادی از قبیل خیاطی را به بهترین نحو بلد بودم، هیچوقت نمی توانستم از طریق انجام آن ها درآمدی کسب کنم اما حالا شاغل هستم و اعتماد به نفس بیشتری دارم.

همسفر ثریا: من هم مانند دوستانی که صحبت کردند، همین مشکلات و تغییرات را داشته ام. قبل از برخورداری از آموزش های کنگره، مشکل بزرگی داشتیم که بعد از آن، به لطف خدا تا حدود زیادی برطرف شده است. مشکل ما این بود که مسافرم بدون تفکر و حسابگری، برای هر کس که تقاضا می کرد، چک بلا محل صادر می کرد! هر کس از او چک می خواست، به راحتی و بدون این که ضمانتی از فرد متقاضی بگیرد، پاسخ مثبت میداد. من همیشه از این بابت نگران بودم. بارها دچار مشکل شدیم اما مسافرم متنبه نمیشد! بعد از آموزش های کنگره، بحمدا... این مشکل مرتفع شده و خیال من خیلی آسوده تر است. من هم قبلا اعتماد به نفسم خیلی کم بود. برای یک خرید ساده همیشه دچار مشکل میشدم و مجبور بودم از دیگران کمک بگیرم. الان این مشکل را ندارم چون هم اعتماد به نفسم بیشتر شده و هم قدرت تصمیم گیری بیشتری به دست آورده ام.

همسفر زیبا: من قبل از آمدن به کنگره، مثلث جهالتم در حد کمال بود! وقتی وارد این لژیون شدم، اولین مطلبی که خانم الهه به من آموختند این بود که در مورد موضوعاتی که مستقیما به من مربوط نیست، به خودم بگویم: "به تو چه؟" این جمله به من کمک کرد که هم خودم و هم مسافرم آرامش بیشتری داشته باشیم. همیشه پیگیر مسائلی بودم که در آن تاثیر منفی داشتم. مثلا این که مسافرم شربت او تی میخورد یا نه و چقدر مصرف می کند و مسائلی نظیر آن. الان یاد گرفته ام که به این امور کاری نداشته باشم و اگر مسافرم صحبتی بکند، بدون بحث و مشاجره می گویم"چشم"، " حق با شماست". این کار مانع ایجاد نتش بین ما شده و کل خانواده از آرامش بیشتری برخوردارند.

همسفر فاطمه: قبل از آشنایی با علوم کنگره، منیت بسیار زیادی داشتم. وقتی به اینجا آمدم متوجه شدم که منیت موجب می گردد که نیروها و توانایی های خود من، برعلیه خودم عمل کنند. اگر به درستی از توانایی هایم استفاده می کردم، به سمت ارزش ها حرکت می کردم در حالی که منیت باعث شده بود که به سمت ضدارزش ها گام بردارم. بخاطر دارم که در سفر اولم، خانم افسون در مشارکتش گفت اگر درست آموزش نگیریم و به خودمان توجه نکنیم، در سفر دوم ناگهان متوجه می شویم که مسافرمان از درس های کنگره برای رشد و پیشرفت خودش استفاده کرده و ما با منیتی که داریم، از او عقب مانده ایم. این در نهایت به ضرر خود ماست. این موضوع را من در خیلی از موارد به عینه دیدم. در سفر اول همه ی توجه من به جای خودم، به مسافرم بود. همیشه نگران کیفیت سفر او بودم و به خودم نمی پرداختم. الان می بینم که ایشان در بسیاری از زمینه ها خیلی بهتر از من عمل می کند. صبورانه تر، با تفکر درست و منطقی تصمیم می گیرد در حالی که من هنوز نمی توانم مثل او رفتار کنم. الان هم مدام کتاب می خوانم، سی دی گوش می دهم و سعی می کنم این عقب ماندن را در سفر دوم جبران کنم. مورد دیگر این که اگر ما به کنگره می اییم باید بدانیم که برای خودمان می آییم. من الان می بینم که افرادی در جایگاه بالا، دچار مشکلاتی هستند که کسی انتظارش را ندارد. دلیل این امر آن است که گاهی همسفران به خودشان توجه ندارند، همه ی حواس شان به مسافرشان است و این مانعی است برای سفر درست و حرکت رو به جلو. الان می دانم که باید گره های وجود خودم را باز کنم. میدانم که باید خودم مشکلاتم را حل کنم. امروز به یاد آوردم که در سفر اول، بخاطر کشمکش های من با مسافرم، روزی دخترم با ناراحتی گفت: از هردوی شما متنفرم. ای کاش از هم جدا می شدید! دو روز از شدت ناراحتی اشک می ریختم. برای یک مادر بسیار دشوار است که چنین سخنی را از زبان فرزندش بشنود. همان زمان هم می دانستم که خودم مسبب آن وضعیت نا خواسته و ناگوار بودم. در آن شرایط متوجه منظور خانم الهه شدم که گفته بودند من و مسافرم با رفتاری که در پیش گرفته بودیم، ناخواسته به فرزندمان ظلم می کردیم. هنوز دخترم باور نمی کند که همه ی آن روزهای سخت سپری شده است. من نفهمیدم کودکم چطور بزرگ شد. کودکی که روزی کفش های پدرش را به او داد و با التماس از او خواست که برای همیشه ما را ترک کند، امروز عاشقانه پدرش را دوست دارد. این معجزه ی کنگره بود! این که من امروز یک سال و چهار ماه و سه روز است که به مسافرم سلام می کنم! قبل از آن انقدر منیت داشتم که دلم نمیخواست به او که مصرف کننده ی مواد بود، سلام کنم! هنوز هم تا برطرف شدن کامل تکبر و منیتم خیلی راه دارم. لطفا برایم دعا کنید.


همسفر پروین: "از کجا تا کجا". بین این دو کلمه فقط دو حرف قرار گرفته اما برای من، یادآور فرسنگها فاصله است! خانم فاطمه به خوبی تشریح کرد. دو فرزند من هم در اوج سختی بزرگ شدند. در روزهایی پر از بحث و دعوا. نه پدرشان را می دیدند و نه مادرشان حال خوشی داشت. خیلی برایم مهم بود که فرزندانم کارهای پدرشان را نبینند اما خواه ناخواه آنها پسر بودند و بزرگ شده بودند و همه چیز را می دیدند. بیاد می آورم که روزی مسافرم مشغول مصرف مواد مخدر بود. پسر پانزده ساله ام آن صحنه را دید و واکنش بسیار بدی نشان داد. من بین او و پدرش ایستادم که اتفاق بدی رخ ندهد. دست مسافرم سهوا به سر من خورد. ناگهان پسرم کنترل خودش را از دست داد و با فریاد حرف های زشتی به پدرش زد. مسافرم در اوج مصرف مواد هم بسیار آرام و مهربان بود اما پسرم آنچنان از شرایط ناراحت بود که حرمت پدرش را نگه نداشت. او را به گوشه ای بردم و برایش توضیح دادم که پدرش انسان خوبی است و اعتیاد معضلی است که فقط به خود او صدمه می زند وگرنه برای خانواده اش چیزی کم نمی گذارد. پسرم مانند دختر بچه ها زار زار گریه می کرد و می گفت ای کاش اتفاقی می افتاد و همه ی ما با هم نابود می شدیم. آرزو می کرد که همه ی خانواده با هم بمیریم و از صحنه ی روزگار محو شویم! این روزها پسر بزرگم می گوید اگر هر روز نماز شکر بخوانیم، باز هم کم است. حیف پدر ما با این خصوصیات خوب اخلاقی که آنقدر مورد توهین قرار گرفت. خداوند را شاکریم که آن روزهای سخت گذشت. مسافرم آنقدر مظلوم و آبرودار بود که هرگز واکنش بدی به رفتار فرزندم نشان نداد. او همیشه دلش میخواست که زندگی مان را نجات دهد اما نمی توانست. دیروز با مسافرم راجع به این دستور جلسه صحبت می کردیم. چقدر این دستور جلسه خوب و بجا بود! این که بعد از وادی چهاردهم این دستور جلسه مطرح شده، حکایت جالبی است! من فکر می کنم از کجا تا کجا در واقع از قبل از وادی اول است تا پایان آخرین وادی!  الان اشک شوق می ریزم در صورتی که سال های سال در جهنمی زندگی می کردم که هر روز اشکم را درمی آورد. خدا را برای همه ی لحظاتی که سپری کردیم شکر می کنم. من هم بزرگ شدن دو فرزندم را متوجه نشدم. آرزو می کنم خداوند عمر هزارساله به آقای مهندس و خانواده شان عطا کند. ایشان به عنوان بنیان کنگره، با ایجاد فضایی اینچنین، زندگی ما را نجات دادند. برای خانم الهه ی عزیزم، خانم مرجان عزیز و راهنمای مسافرم بهترین ها را آرزو می کنم و از همه ی شما ممنونم.

همسفر طاهره: اگر بخواهم بگویم از کجا به کجا آمده ام باید ساعتها صحبت کنم. گاهی به خودم می گویم طاهره.ببین چقدر زندگی عوض شده است! چقدر زجر می کشیدی و امروز انقدر حالت خوب است! به یاد می آورم که در آن سال های بد، مسافرم هر وقت نشئه بود، مهربان بود و حق شناس و به محض این که خمار میشد، رفتارش صد و هشتاد درجه تغییر می کرد گویی می خواست سر به تنم نباشد! اوایل ازدواجم خیلی برای مسافرم احترام قائل بودم اما به مرور زمان با آمدن مواد مخدر به زندگی مان، حرمت ها از بین رفت. من هم دچار منیت زیادی بودم که باعث میشد خودم را خیلی برتر از مسافرم ببینم. همیشه برای انجام هر کاری منت بر او می گذاشتم. الان می فهمم که هیچ کاری را بدون منت انجام نمیدادم. روزی با یک دعوای کوچک بین فرزندانم، آنقدر ناراحت و عصبانی شدم که کارم به بیمارستان کشید. همیشه لجبازی می کردم و میل زیادی داشتم که به جسم خودم آسیب بزنم. مسافرم می گفت به پزشک مراجعه کنیم اما من مخالفت می کردم. می گفتم بگذار بمیرم و از شر تو و این زندگی آسوده شوم. الان می بینم مسافرم در آن زمان هم برای آسایش ما خیلی تلاش می کرد اما به چشم من نمی آمد! یک روز که حالم بد شد مرا به بیمارستان بردند. پزشک پس از معاینه به همسرم گفته بود که امشب امکان سکته ی بیمارتان خیلی زیاد است. همان مشکل، تلنگری بود که باعث شد مسافرم به فکر درمان اعتیادش بیافتد. وقتی مسافرم به کنگره آمد و از من هم خواست که بیایم، مخالفت کردم. گفتم من سال های سال آبرو داری کردم و نگذاشتم که کسی بفهمد چه بلایی به سر زندگی مان آمده است و با حضورم در کنگره آبرویمان میرود. مدتها طول کشید تا حاضر شدم به اینجا بیایم.وادی چهارم و پنجم خیلی بر من تاثیر داشت. خیلی گریه می کردم. روزی با خانم مهین صحبت کردم. ایشان به من گفتند همه مشکلات تقصیر خود تو است. اگر به کنگره بیایی می توانی به مرور همه مشکلات را برطرف کنی. خیلی سخت وارد کنگره شدم ولی وقتی که آمدم همه سعیم این بود که آموزش ها را کاربردی کنم. اینجا متوجه شدم که علت اصلی بیماری هایی که دارم، نگاه غلط خودم به مسائل و مشکلات بود و اعمالی که در پی آن از من سر میزد! دیگر با خودم لجبازی نمی کنم. روی منیتم کار می کنم و ناامیدی را کاملا از بین برده ام. وقتی جوانتر بودم و مجرد، با دیدن فیلم های هندی، همیشه آرزو می کردم که ای کاش همسری پیدا کنم که چشم های رنگی داشته باشد، خوش تیپ باشد و با فیگورهای جذاب سیگار بکشد! آن تصویر را امروز به چشم خود می بینم اما امروز می دانم که آن خواسته نتیجه ی نادانی و جهالت من بود. شاید به همین دلیل است که مسافرم هنوز مشکل سیگارش را درمان نکرده است! با آموزش های کنگره متوجه شدم که من نیز مقصرم. از طرفی فهمیدم که زندگی با یک مصرف کننده، تقدیر من شده است تا به مرور نقطه ی تحملم بالا برود و صبوری و خیلی از خصوصیات خوب دیگر را یاد بگیرم.هر روز هنگام نماز خدا را شکر می کنم که با کنگره آشنا شدم و آن روزهای سخت گذشت. خدا را شکر می کنم که به همه ی سوالات من پاسخ داد. آشنایی من با کنگره باعث شد همان انسانی بشوم که همیشه می خواستم اما نمی توانستم چون بلد نبودم. آرزو می کنم که بتوانم قدردان باشم و به گفته ی خانم الهه ی عزیز، کافر نباشم، حق شناس باشم و نعمت هایی که اینجا به من ارزانی داشته اند، ببینم و بتوانم بخشی از آن را جبران کنم. از آقای مهندس و خانم الهه ی عزیز بخاطر همه ی آموزش هایی که برایم آرامش به همراه داشت تشکر می کنم.

سرکار خانم الهه: توجه کنید که تصویر سازی چقدر مهم است! این که چیزی را با تمام وجود بخواهیم  تصویر سازی کنیم تاثیر زیادی در زندگی ما می گذارد. اگر خواسته ی ما از روی دانایی نباشد و بدون تفکر صحیح تصویر سازی کنیم، وقتی به آن دست یافتیم تازه متوجه می شویم که اشتباه کرده ایم! پس باید به این موضوع بسیار دقت کنیم که خواسته ها و تصویرهای دلخواهمان از سر جهالت و هوای نفس نباشد. مثل این که بوی کباب ما را به داخل رستورانی می کشاند. وقتی گارسون از ما سفارش می گیرد، بلافاصله چلو کباب سفارش می دهیم اما تا آماده شدن غذا، چلو ماهی را روی میز مجاور می بینیم و پشیمان می شویم چون با دیدن غذای میز کناری، میل ما عوض شده! آن موقع یادمان نمی آید که این خود ما بودیم که کباب سفارش داده بودیم!

در این زمان مرزبان محترم، سرکار خانم مرضیه میهمان لژیون ما شده و به جمع همسفران عشق پیوستند. پس از خوشامد گویی استاد، مشارکت دوستان ادامه یافت:

همسفر افسون: با شنیدن صحبت های دوستانم خداوند را شاکرم که من هم مانند سایر عزیزان حاضر اگر بخواهم مبحث "از کجا به کجا" را بصورت فشرده در قالب دو جمله بیان کنم، داستان از این قرار است که همه با حال بد به اینجا آمده ایم و امروز حالمان خوب است! خداوند را شاکرم که همگی این اقبال را داشته ایم که با کنگره آشنا شویم، آموزش بگیریم و مشکلاتمان را به آرامی حل کنیم. تفاوت مشکلاتمان خیلی قابل ملاحظه نیست. برای شخص من ماجرا به این صورت بود که هنگام ورود به کنگره تصور می کردم خودم خوبم، هرچیزی که در درون من وجود دارد، خوب و درست است و همه چیز کاملا صحیح بوده و در جای خودش قرار دارد و این بقیه ی دنیاست که مشکل دارد و مرا نیز دچار مشکل کرده! با آموزش های کنگره متوجه شدم که بیشترین اشکال در درون خود من است و مسبب مشکلاتی که از بیرون به من تحمیل شده، کسی نیست جز خودم! خدا را شکر با ورود به کنگره امکان قرار گرفتن در مسیر درست برای همه مان فراهم شده و هریک به قدر بضاعت و خواسته مان برداشت نموده و رو به جلو حرکت می کنیم.

همسفر منصوره: من هم قبل از ورود به کنگره خیلی منیت و خشم و ترس داشتم. منیت و خشم را هنوز دارم اما ترسم خیلی کم شده. برای مثال همیشه نگران مادرم بودم و می ترسیدم که اتفاق بدی برای خانواده ام رخ دهد. به همین دلیل از صبح تا شب بیش از ده بار با مادرم تماس می گرفتم و اگر لحظه ای دیر جواب تلفنم را می دادند، خیلی برآشفته میشدم. این کار من باعث تعجب همه بود اما پس از گرفتن آموزش های کنگره تا حد زیادی به ترس هایم غلبه کرده ام. الان کم شدن تماس های تلفنی ام همه را متعجب کرده!

همسفر ندا: یکی از مهم ترین تغییراتی که با کمک کنگره در من ایجاد شد مربوط است به وابستگی شدیدی که نسبت به مسافرم داشتم. الان چهارده سال است که در اصفهان زندگی می کنم و خانواده ام ساکن تهران هستند اما فقط یک یا دو بار بدون مسافرم به دیدن خانواده رفته ام. هرگز تحمل دوری از او را نداشتم. هفته ی گذشته که برای اردو از هم جدا شدیم، به هیچ کس نگفتم که هشت روز از او دورم چون هرکس می شنید فکر می کرد حتما بلایی به سر من خواهد آمد! خودش موقع رفتن چندین بار از من پرسید میخواهی نروم؟ خیلی نگران من بود که قرار بود هشت روز دور از او تنها زندگی کنم. با اطمینان از او خواستم که برود و خدا را شکر می کنم که آموزش های کنگره به من کمک کرد که در طی این روزها بسیار آرام باشم و هیچ مشکلی نداشتم. وقتی که از هم جدا شدیم برایش توضیح دادم که حالا تازه می فهمم عشق واقعی چیست. عشق واقعی آن است که عاشق از شادی معشوقش شادمان شود، نه این که او را با وابستگی ناخوشایند، پایبند خودش کند! هفته ی گذشته من دقیقا همین حس را داشتم. تغییر دیگری که با حضور در کنگره در من ایجاد شد این بود که قبلا وقتی کسی مرا به چیزی متهم می کرد، آرامشم را از دست می دادم. برای اثبات حقانیت خودم به دیگران از هیچ تلاشی فروگزار نمی کردم. اما الان در چنین مواردی با آرامش زیاد می گویم: به قول آقای امین، من که خودم می دانم از چیزی که بدان متهم شده ام، مبرا هستم، بگذار هرکس هر چه می خواهد، بگوید! هنوز خصلت هایی دارم که باید برطرفشان کنم اما خدا را شکر آرامش دارم و می دانم که در جهت حل مشکلات قدم برمیدارم.

همسفر مریم: من قبل از ورود به کنگره خیلی دچار ترس و ناامیدی بودم اما اصلا منیت نداشتم. مسافرم همیشه به من می گفت خیلی خوب است که تو منیت نداری. وقتی مثلث جهالت را در جهان بینی یاد گرفتم به مرور زمان ترسم کمتر شد. هر سال وقتی مسافرم به اردو می رفت، دخترم بیقرار بود و بهانه جویی می کرد اما امسال متوجه شدم که نقطه ی تحمل دخترم نیز با آمدن به کنگره، افزایش یافته است.

سرکار خانم الهه: امروز همه اعضاء راجع به دستور جلسه ی "از کجا به کجا" برمبنای وادی چهاردهم، عشق صحبت کردند. ضمن خوشامد مجدد به سرکار خانم مرضیه، دعوت می کنم در صورت تمایل ایشان هم نظرشان را به اشتراک بگذارند.

مرزبان محترم، همسفر، خانم مرضیه: خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم. من واقعا دلم می خواست که به لژیون خانم الهه بیایم. وقتی که میخواستم لژیون انتخاب کنم، این لژیون را خیلی دوست داشتم اما متوجه شدم که این لژیون خیلی پرکار است و فکر کردم شاید من از عهده ی آن برنیایم. فهمیدم که بچه های این لژیون خیلی فعال هستند. دو لژیون دیگر هم بود، لژیون خانم داوودی و لژیون خانم مهین و من در نهایت، لژیون خانم مهین را انتخاب کردم. من هم خیلی خوشحالم که وارد کنگره شدم و توانستم اینجا آموزش بگیرم. به نظر من "از کجا به کجا " همین است که من از اوج تاریکی به روشنایی رسیدم.خدا را از این بابت شکر می کنم و از خانم الهه ممنونم که به من وقت مشارکت دادند. خیلی خوشحالم که در جلسه تان شرکت کردم و بسیار آموزش گرفتم.

سرکار خانم الهه: برای این که رهجویان خوبی هستید و دیگران از شما تعریف می کنند برای خودتان دست بزنید.

توجه کنید. گاهی ممکن است یکی از شما درباره ی موضوعی صحبت کند و من پاسخ وی را در جمع مطرح کنم. منظور من از این کار، سرکوب شخص نیست. مثلا امروز طاهره گفت تصویری ازیک فیلم هندی دیده که باعث شده آرزو کند همسرش فردی باشد که با ژستی جذاب سیگار بکشد. وقتی من توضیح می دهم که حواستان را جمع کنید و ببینید که تصویری که تجسم می کنید بر اساس چه خواسته ای است. آیا آن خواسته درست است یانه.اینجا منظور من جواب دادن به طاهره یا ملامت او نیست. روی سخنم با همه ی شماست. درست است که بعضی از شما سنتان بیشتر از من است اما همه ی شما مثل بچه های من هستید. برای من بسیار مهم است که همه مطالب را به نحو احسن به شما آموزش بدهم تا راهی را که مشغول پیمودنش هستید، درست طی کنید. منظورم این نیست که دانش خودم را به رخ شما بکشم. آقای مهندس هم می گویند که همه ی شما بچه های من هستید. اگر ایشان راجع به کمک مالی خودشان  به موسیقی کنگره صحبت می کنند، مسلما قصد منت گذاشتن ندارند. می خواهند با مطرح کردن این موضوع، مطلبی را به ما آموزش دهند. تمام حرف هایی که من برای شما مطرح می کنم، همه ی مثال هایی که میزنم با هدف آموزش مطالب کنگره است. اگر مطلبی از حرف های شما می گیرم و راجع به آن با شما صحبت می کنم، هدفم آموزش مطالبی است که به ارتقای جهان بینی شما کمک می کند.

در پایان، جلسه همچون همیشه، با دعای خالصانه ی اعضاء به انجام رسید.


 

  




طبقه بندی: گزارشات لژیون همسفران عشق، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 شهریور 1396 توسط Hamsafar Somayye | نظرات()
همسفر فرزانه
شنبه 25 شهریور 1396 12:01 ق.ظ
با سلام وخداقوت خدمت خانم الهه و رهجوهای محترمشان. سخنانتان بسیار زیبا و مثل همیشه آموزنده بود
همسفر طاهره
جمعه 24 شهریور 1396 12:36 ق.ظ
خدا قوت و خسته نباشید خدمت خانم سمیه عزیز مرحبا گزارشتون عالی بود و از خانم الهه عزیزم تشکر میکنم به خاطر اموزش هایی که به ما میدهند
همسفر فاطمه
پنجشنبه 23 شهریور 1396 01:59 ب.ظ
خانم الهه عزیزم ساپسگذارم از شما چرا که ازکجا به کجا رسیدن ما در کنگره بخاطر محبت وعشق وآموزشهایی نابی بود که در لژیون شما آموزش گرفتیم .همچنین تشکر آز جناب مهندس عزیز.خداوند عمر طولانی وبا برکت به ایشان وهمه خدمتگزاران لایق کنگره عنایت بفرماید.
سمیه جان گزارشتون عالی بود .
مرضیه(سلمان فارس)
پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:37 ق.ظ
وهمچنین تشکر از عزیزانی که در سایت فعال هستن
مرحبا وآفرین
مرضیه(سلمان فارس)
پنجشنبه 23 شهریور 1396 08:33 ق.ظ
باعرض سلام وخدا قوت به کمک راهنمای محترم خانم الهه خیلی خوشحالم که اجازه دادن که من چند لحظه ای در لژیون ایشان بشینم واز فعالیت لژیون بهره ببرم وتشکر از رهجوهای ایشان ومطمئنن خانم الهه عزیز همه این آموزشها که میدن به عمل تبدیل کردن که رهجوها همان را انجام میدهند که کمک راهنما انجام میدهند بسیار لژیون پُر بار ودر عین جدیت بسیار صمیمی وپُر نشاط وسرشار از محبت
همسفر پروین
پنجشنبه 23 شهریور 1396 12:45 ق.ظ
خدا قوت ودست مریزاد به شما خانم گلم
همسفر شهرزاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396 12:21 ق.ظ
خدااااااقوت خدمت عزیزانی که در تهیه گزارش لژیون از هیچ خدمتی دریغ نمی کنند همچون ستارگان بدرخشید و انوارتان حیات بخش باد
سپاس فراوان از راهنمای بزرگوارم که وجودشان و سخنانشان برایم دنیایی آرامش به ارمغان می آورد .
آرزو.ص
چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:45 ب.ظ
سپاس از شما خانم الهه عزیز.سپاس از همه بچه های لژیون که من با مشارکتشان در مورد دستور جلسه بسیار انرژی گرفتم.
خدا قوت به نویسنده محترم.بسیار از شما سپاسگزارم که مطالب را به موقع روی سایت میگذارید.خداوند به دستان پرتوان شما برکت دهد.
همسفر زهرا
چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:28 ب.ظ
خداقوت .مرحبا به شما خانم گل
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :