تبلیغات
همسفران عشق - به نام قدرت مطلق الله
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
سه شنبه 7 شهریور 1396 :: نویسنده : همسفر منصوره

همسفر منصوره

دوشنبه 96.6.6لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه  و دبیری خانم فتانه


دستور جلسه : سی دی وادی اول و خانه دل

خانم الهه: خداوند را سپاسگزارم که اجازه داد بار دیگر باهم باشیم امیدوارم حال همگی خوب باشد حال من هم به الحمدالله خوب هست

مرزبان درمورد ماشین ها توضیح دادند گفتند ماشینهاتون را نگذارید در سایه چطور من خودم ماشینم را میگذارم در افتاب بقیه اتون هم بگذارید در افتاب ندیدم کسی دنبال سایه بگردد مشکلی از این بابت نداریم

درمورد خدمت هفته گذشتتون خیلی خوب بود و کنگره بسیار تمیز شده بود

فقط بحث شربت بود که کم امد من چون این کار را به پروین سپرده بودم درواقع پروین هم خیلی جوش زده بود که کم است ولی بچه ها گفته بودند نه خوب است ما میگیم نیست یکی هم گفته بود کم نیست میخواستم بهتون بگم وقتی که مسئولیت یک کاری را به شما واگذار میکنند اگر بیایید بگید که فلانی گفت نه بس است یا زیاد است یعنی شما در کارتان مسئولیتی که پذیرفته اید بی مسئولیتی کرده اید این تجربه ای باشد برای همیشه که اگر یکی کاری را به دستتان سپرد خودتان برعهده بگیرید

مثلا من میگم شهرزاد خیاط است پارچه بهش میدم میگم برایم بدوز در حالی که تا الان شهرزاد خیاطی نکرده بعد یک چیز تنگ برای من بدوز

میگویند یک نفر رفت خیاطی و یک پارچه داد تا برایش یک دست کت و شلوار بدوزد فردا رفت پیشش گفت میگویند با این پارچه دو دست کت و شلوار میشود خیاط گفت باشد روز دوم رفت پیشش گفت میگویند با این پارچه سه دست کت و شلوار میشود دوخت خیاط گفت باشد روز سوم هم رفت پیشش گفت با این پارچه چهار دست کت و شلوار میشود دوخت روز چهارم که رفت پیشش خیاط چهار دست کت و شلوار کوچک بهش داد

حالا اگر شما بخواهید به حرف این و ان گوش کنید عملا مسئولیت را از خودتان سلب کرده اید و ما به کنگره میاییم که مسئولیت های بالا تری را بپذیریم که حال بهتری را دریابیم حالا به حمدلله از لطف خداوند متعال و تلاش هفته پیش که بچه ها کردند ابرو ریزی نشد همچیز جمع و مرتب شد ولی این را در کل بهتان میگویم زمانی که مسئولیت کاری را میپذیرید که فلانی این کار را انجام بده نباید فکر کنی این چی میگوید و ان چه میگوید بعد هم حواستان باشد به من گفتند دو سه تا از این لژیون های وسط را نشمرده بودید اخر در کنگره که این همه ادم هست چطور میشود که یک دفعه سه تا لژیون بیست تایی که میشود شصت تا را نشمرده باشید ولی در هر صورت خدا را شکر بخیر گذشت تجربه اش ماند و تجربه ی خوبی هم شد برای ماها که بدانیم زمانی که کاری انجام میدهیم این کار را با دقت انجام دهیم من هفته پیش داوری بودم یک دانشجویی دانشجوی ارشد ترجمه بود یک کتاب را ترجمه کرده بود که من داورش بودم وقتی رفتم در جلسه دفاع دانشجو شروع به دفاع کرد و خیلی هم خوب توضیح داد رسید به داوری من اون داور مسن تر از من بود گفتم شما شروع کنید گفت خانم دست شما درد نکند خیلی خوب بود چند تا اشکال هم گرفت نوبت من رسید من هم گفتم خیلی ممنون دستتان درد نکند ولی اخر ان داور گفته بود به به چه ترجمه ی خوب و روانی بود قبلش من امده بودم ده برگ از دویست صفحه ای را که ترجمه کرده بود شانسی پرینت کرده بودم مطاقبت داده بودم با ترجمه فارسی دیدم که چقدر هپروت ترجمه کرده یک قسمت هایی را ترجمه نکرده حالا انها داشتند به به چه چه میکردند نوبت به من رسید گفتم خانم خیلی ازتون ممنونم ولی چیزی که من خوانده ام خیلی اشکال داشت فلان صفحه را باز کن فلان جا را بیار متن اصلی اینو گفته تو این را نوشتی بعد گفت که ببخشید من خیلی نمیفهمیدم که چی میگه گفتم بله ماهم از تو انتظار نداشتیم که همه اش را بفهمی که چی میگوید ولی میدانیم که کتاب در مورد ورزش دو و میدانی است بهش گفتم ما یک گروه تربیت بدنی داریم اینجا که ده بیست تا استاد عالی دارند همشون هم انگلیسی واردند تو حتی اگر از کسی هم نمیخواستی بپرسی پیش هرکدام ازین استاد ها که میرفتی راهنماییت میکردم بعد گفت حس دونده را نگرفتم گفتم درست است دونده نبودی که حسش را بگیری ولی میتونستی از یکی بپرسی من از بس ترجمه کردم حس دونده را گرفتم که چی میگوید

کاری که ادم برای رضای قلبش انجام می دهد ان کار نقص نباید داشته باشد مثلا اگر این هفته شما لژیون خدمت گذار بودید کارتان باید بی نقص باشد حتی اگر گوشه ی دیوار هم اشغال بود به بچه ها میگفتم این گوشه را هم تمیز کنید البته ریحانه دستشویی هارا شست و نگذاشت من بشورم ازین ماده ها اورده بودید و زدید همه چیز تمیز بود این یعنی اگر من خانه ی خودم را میخواستم تمیز کنم شاید به این تمیزی نمیشد ولی وقتی جایی پیش می اید که برای قلبم کاری را انجام بدهم ان را باید بدون نقص و با بهترین کیفیت انجام دهم تا لذتش را ببرم مخصوصا اگر برای کنگره باشد  و اگر هم نمیخواهید انجام دهید بهتر است انجام ندهید 

فاطمه:من در تمیز کاری خانه ام وسط هایش که میشود و خسته میشوم به دخترم نرگس غر میزنم پاشو کمکم کن ولی ان هفته نمیدانم چرا از کنگره رفته بودم تا رسیدم خانه ی خودمان را هم شروع کردم به تمیز کردن شوهر جان گرامی ام گفتند خانم بس است امروز جو گیر شدی اخر میدونستند که امروز روز خدمت لژیون ما بود گفتند یکم کنار ما بشین و از این انرژی به ماهم بده فردا کارت را انجام بده از خوش شانسی من هفته پیش وبلاگ را باید من مینوشتم اینترنتمان هم قطع بود رفتم کافی نت تمام متن را تایپ کردم امدم پایین میخواستم ارسال متلب را بزنم اصلا نمیدانم چی شد سیو هم نکرده بودم همش پاک شد و ساعت پنچ و شیش هم قرار داشتیم بریم عقد یکی از فامیل های نزدیک شوهرم

مجبور بودیم بریم خدایا چیکار کنم کافی نتی گفت خانم ساعت دو است چکار کنیم میخوای بنویسی گفتم نه میرم بعد زنگ زدم به خواهرم گفتم تروخدا یک ساعت وقتت را به من بده به لپ تابت نیاز دارم و اینکه بچه ها میگفتند نیروهای تخربی و باز دارنده نمیگذارند ما کارمان را انجام بدهیم مثل خانم فتانه و خانم طاهره گفتم من که دیگر بلدم من چند سال که مینویسم وقتی رفتم انجا پاک شد مانده بودم که خدایا چه کارکنم امدم خانه درعرض چهل و پنچ دقیقه همه را نوشتم  خدارا شکر یعنی وقتی رفته روی صفحه تمام انرژی های دنیا را بهم دادند واقعا خانم الهه ممنونم

زهرا:خدارا شاکرم که واقعا کنگره هست که بتوانم بیایم یکم خدمت کنم که حالم خوب بشود تو نیکی میکن و در دجله انداز یعنی هر کار خوبی انجام بدیم بازتابش به خودمان برمیگردد من دوشنبه که از اینجا رفتم یک قراری داشتم حتی به خانم راضیه گفتم من زود تر میروم ولی به قول خانم فاطمه وقتی افتاده بودم به کار ولکن نبودم حتی خانم سمیه گفت خداییش بیا تا برویم تا خانه و فرداش از شرکت تازه فرم بهمون داده بودند نزدیک دویست و پنجاه هزار تومان هزینه اش شده بود من ساعت نه شب متوجه شدم که فرمها را گم کرده ام پیش خودم میگفتم که ادم در صراط مستقیم باشم هر اتفاقی برایش بیفتد خیر است ولی ناراحت هم بودم گفتم کاش پیدا میشد از اینکه میگویند اگر یک کار خوبی انجام دهیم به خوبی برایت برمیگردد شب رفتیم اتوبوس رانی گفتند فردا صبح بیایید رفتیم واحد کنترل گفتند کارتت را بزن تا بفهمیم کدام اتوبوس بوده است راننده گفت ما در اتوبوس ها دوربین مخفی داریم دیدم یک ساک جامانده یک خانم ان را برداشت ببرد گفتم وسیله ای جامانده خانم گفت بله این ساک جا مانده است نشانه های خانم را بهم داد و گفت میخواهی عکسش را ببینی گفتم نه و فرم هایم بهم برگشت به خاطر خدمتی بود که در کنگره کرده بودم

ندا: تو راهم خیلی با خانم فتانه و خانم راضیه انرژی داشتیم خانم راضیه را که رساندیم یک موتوری از جلو زد به ماشین و جلوی ماشین همه اش خراب شد با خانم فتانه خندیدیم گفتم بیا ببین چقدر انرژی داشتیم باید امروز اینطوری میشد به موتوری گفتم برو خدا را شکر کن که من امروز حالم خیلی خوب است وگرنه یک چیزی بهت میگفتم هفته پیش یک روز در میان خیلی اتفاق ها برایم افتاد ولی به خاطر انرژی روز دوشنبه توانسته ام همه اش را رد کنم

سمیه:نوع خدمت من اون هفته خیلی با خدمت های شما فرق میکرد من یک بار دیگر سعادت خدمت در لژیون بچه های زیر هجده سال را داشتم ولی به خوبی استفاده نکرده بودم وایندفعه خیلی فرق میکرد وخیلی حس و حالم خوب بود میگن تا یکی دو روز انرژی داری ولی من تا امروز هم انرژی داشتم برای اولین بار بود که سعی کردم انرژی ای که  از کنگره گرفتم را به خونه ببرم و به مسافرم و بچه هایم بدهم حال انها از من خیلی بهتر شد به خاطر انرژی ای که بهشان دادم و تجربه ی خیلی خوبی بود برای یکسری ادم های حال خرابی که امده بودند تا از این حال خارج شوند سوال هایی را که میپرسیدند طوری جواب هایش میامد که خودم مانده بودم

زهرا:خانم الهه واقعا خوشحالم که در لژیون شما هستم اوازتون همه جا هست حتی مرد ها ما رفتیم برای زمین پول بدهیم تا گفتم لژیون خانم الهه گفتند افرین مرحبا هرجا خانم الهه هست بچه هایش هم پشت سرش هستند وان هفته  میگفتند خانم الهه که لژیونش خدمت گذار است انگار خانه تکانی کنگره بوده است ادم خیلی خوشحال میشود که یک استاد بزرگواری همچون شما دارد     



به پروین تبریک میگم برای اینکه امروز یک شربت خوب دست ملت دادو همچنین به زیبا و ثریا تبریک میگ لرای خدمت این هفته شان

پروین: اول اینکه بسیار بسیار عذر خواهی میکنم از خانم الهه عزیزم که واقعا حرصش دادم به قول خانم الهه عزیز من مادر شوهرم اصلا نباید اجازه میدادم به خواهر کوچولوهام که به مکن بگویند کافی است یا نه باید با خنده میگفتم من مادرشوهرم کوچکتر از من هستید باید این مقدار باشد اگر قرار بود اب بریزم باید میریختم و اگر هر چه دیگری قرار بود بریزم باید میریختم امروز دیگه بهشون گفتم اون هفته به خواهر لیونیهای خودم گفتم ولی به حرف من گوش نکردند الان باید بگم که ابلیمو کم است و باید بریزید چون خیلی شیرینش کردینگفتند نه و من امدم که خانم سودابه عزیز امد دنبالم که بیا ببین چه جوری شده و با خانم ثریا کار ضد ارزشی کردیم ابلیمو کم بود باید میامدیم از خانم الهه اجازه میگرفتیم چون وقت نبود این کار را نکردیم خانم ثریا گفت  داریم کار ضد ارزشی انجام میدهیم گفتم همین که میفهمیم که کارمون ضد ارزش است خودش خیلی شکر داره و از خانم الهه عزیز عذر خواهی میکنم ولی شربت خیلی خوبی شد و خوشمزه زیاد هم امد و دیگه از اون مادر شوهرهاای میشم که به عروس و دختر اجازه دخالت در کارهایم را نمیدهم

خانم الهه: لازم نبود بگی من مادر شوهر هستم  خب اونها هم بهت میگفتند مادر شوهری که باش مادر شوهر ما که نیستی  باید بهشون میگفتی که من مسوول شربت هستم  و این مسئولیت را به من واگذار کرده اند و من باید این کار را درست انجام بدهم تا حساب میبردن و میرفتند توی هفت تا سوراخ قایم میشدند

زیبا: اولا این که خیلی ناراحت هستم به خاطر هفته پیش نتوانستم بیام و خدمت مال لژیون ما بود این هفته سعی کردم زودتر بیام تا رسیدم جلسه کمک راهنمایی تمام نشده بود  امروز توانستم خدمت بگیرم و حالم خیلی خوب شد و امیدوارم که بتوانم خدمتهای بیشتری بکنم

وادی اول:

با تفکر ساختارها اغاز میشود

و بدون تفکر انچه هست رو به زوال می رود                                                            

بچه ها چرا گفته اغاز نگفته شروع مگه شروع همان معنی اغاز را نمیدهد

سمیه:من فکر میکنم اغاز وقتی است که فکر در ذهنمان می اید ولی شروع وقتی که فکر را میکنیم ولی حرکت نکنیم ساختار هم انجام نمیشود

زهرا: شروع یک پایانی دارد اما اغاز ماندنی است یعنی وقتی فکر میکنیم باید بهش عمل کنیم

 خانم الهه: سال تحصیلی جدید شروع میشود گهگاهی هم اغاز را بکار میبرند ولی شروع را بیشتر بکار میبرند اغاز سال 1396 اغاز یعنی یک چیزی را از ابتدا به ساکن شروع کنیم  همان معنی شروع را میدهد ولی اولین باری شروع میشود میشه اغاز مثلا سال 1396 یک بار شروع میشود و چون یک بار شروع میشود میگه اغاز سال 1396 ولی نمیگه شروع سال 1396متوجه اید من یک بار ترم مهرم را شروع میکنم بعد در همین سال  دوباره ترم بهمن را شروع میکنم ولی یک بار تحصیلم را اغاز میکنم

اولین چیزی که برای اولین بار شکل میگرد میشود اغاز به خاطر همین میگه تو که اول کارت است  تو که تازه میخواهی شروع کنی با تفکرت ساختار اغاز میشود یعنی اولین بار از این جا شکل گرفت  هر چی تفکر در به داغون داشتی بریزبیرون اغازش اینجاست شروع کن  شما ممکن است هزاران بار تصمیم گرفته باشی یک کاری را شروع کرده باشید ولی  اینجا میگه با تفکر ساختارها اغاز میگردد یعنی تا فهمیدی ندانی را بدان و امدی داخل و گفتی من هر چی دانستم را ریختم بیرون از الان میخواهم اغاز کنم

 در مورد تفکر من هفته پیش صحبت کردم اگر مشارکت دارید انجام بدهید من قبلش از ثریا تشکر میکنم که امروز رفته بود کمک خواهر لژیونیش سودابه و اگر مشارکتی داره انجام بدهد

ثریا: امروز از صبح که بلند شدم خیلی انرژی داشتم ولی باورم نمیشد که سه و ده دقیقه از خانه راه افتادم و تمام چراغ قرمزها سبز بود  

که خیلی برام عجیب بود حتی پسرم گفت مامان چرا امروز تمام چراغ قرمزها سبز است وتوانستم خدمت بگیرم و الان هم انرژی ام دو برابرشده

خانم الهه : این را اقای کامران شریفیان به ما میگفتند چند سال پیش حتی زمانی که داری رانندگی میکنی و چراغ قرمزها سبز میشود  سبز یا قرمز شدن چراغ قرمزها با حال درونی تو کاملا منطبق است که الان ثریا میگوید به خاطر این که تو وقتی سطح انرژیت بالاست حالت خوبه همه چیز برایت خوب میشود وقتی تصمیم گرفتی خدمت کنی همه چیز برایت خوب میشود ولی گاهی اوقات همه چیز خلاف جهت میایدکه ببیند تو چند مرد حلاجی؟ یک وقتی میگه اقا بمب و موشک هم بیاد اسیاب سنگ هم بیاید من خدمت میکنم  به خاطر همین همه چیز سبز میشود که اگر خدایی نکرده به قول ندا یک تصادف هم بکنی اخرش میایی اینجا هر طوری که باشد این کار را انجام میدهی یعنی مهم نیست که چه اتفاقی افتاده در وادی اول اول به محض این که شروع میکنید  به تفکر کردن خودبه  خود چه نیروهایی به شما کمک میکنند القا احیا و تحرک

القا یعنی اینکه: مثال برق را میزنیم کلا برق اینطوری است

برق رسانی اینطوری انجام میشود که یک سیم برق که جریان داخلش

برقرار میشود دیگه لازم نیست به سیم زیری جریان برق را اتصال داد

دیدید ادمهایی رو که برق میگیرشون جریان همین طوری است یعنی

جریان خودش را به بدن انها القا میکند مثلا اگر سه نفر باشند دست هم

را گرفته باشند و یکی از انها میخ را در پریز برق بکند هر سه نفر را

برق میگیرد جریان برق از طریق نفر اول به دو نفر دیگر القا میشود

وقتی شما میای کنگره حالت خوب میشه میری خونه به بچه هات و

همسرت حال خوب را القا میکنی

مثلث القا احیا تحرک روی مثلث جسم روان و جهان بینی مطابقت دارد

جسم احیا میشود یعنی وقتی می اییم اینجا شروع میکنیم جسممان را احیا

کردن یاد میگیریم غذای اشغال و فریز شده نخوریم به قول اقای مهندس

که میفرمایند ما فقر غذایی داریم به این معنا نیست که نداریم بخوریم

اشغال میخوریم یعنی سبزی سه ماه مانده در فریزر را میخوریم

اب یخ  و ادامس زیاد میخوریم که کبد را از کار می اندازد من دو

سه هفته پیش مشکلی برای سیستم جسمم به وجود امده بود به خاطر

هجوم این همه اذیت هایی که شده بودم در این یک سال بعد این که

کارم درست شد دلم میخواست فقط بخوابم یعنی منی که به زور

میخوابیدم براحتی میخوابیدم

بعد که باپزشکم که طب سنتی هست صحبت کردم گفت یا کم خونی

یا رطوبت مغزت بالا رفته که باید صبح  ها ناشتا کندر بخوری

رفتم دکتر و برایم ازمایش خون نوشتو ازمایش را دادم و متوجه

شدم کم خون هم هستم و کندر را هم مصرف کردم الان خیلی بهترم

اقای مهندس میفرمایند جسم احیا میشود جسم را حی میکنیم یعنی

زنده میکنیم ما در کنگره بع ازای هر نفری که حی میشود منظورم

مسافرها نیست

القا بهش جهان بینی میشود یعنی شما الان  نشستید بهت القا میشود پاشو برو فلان کار را بکن پاشو از زیر این سقف برو یا داری رانندگی میکنی در شیشه نبینی که یک ماشین با سرعت داره از کنارت رد میشود بهت القا میشود برو کنار وقتی میری کنار تازه متوجه میشی که ماشین با چه سرعتی از کنارت رد شدالقا میشود به جهان بینی

تحرک برای روان است یعنی خلق و خوت عوض میشود یه جایی نشستی پا میشی یک خدمتی انجام میدی تحرک انجام میدهی  

طاهره:از وقتی امدیم کنگره یاد گرفتیم برای هر کاری که خواستیم بکنیم یا حرفی که خواستیم بزنیم  اول فکر کنیم و بعد حرفمون را بزنیم حتی موقع خرید کردنهم باید با فکر باشدگاهی برای یک دفتر خریدن اینقدر فکر میکنیم که برای طلایی که میخواهیم بخریم که پول زیادی هم باید پرداخت کنیم اصلا فکر نمیکنیم و باید بدانیم که با چه کسانی رفت و امد میکنیم بعضی افراد هستند که افسرده هستند و ناراحت هستند باهاشون تماس داشته باشی از طریق القا بهت القا میشود

خانه دل:

همسفر منصوره:اقای مهندس می فرمایند که بارها گفتم خوبی خوب است وبدی بد ما تصور میکنیم که هر خلافی یا اشتباهی انجام میدهیم یک راه گریز و فراری وجود دارد در صورتی که این طوری نیست ما مثقالی کار خوب یا بد انجام بدهیمخداوند میفرماید کهما جزا و پاداش اعمالتون را میدهیم کامپیوتر سیستمی هست که طوری برنامه ریزی شده که وقتی وارد میکنیم 4=2+2کسی ننشسته اونجا بهش برنامه دادن سیستم هستی هم خداوند برنامه ریزی کرده و افرادی را ناظر بر ان قرار داده گاهی اوقات از لغاتی استفاده میکنیم که معنای ان را نمیفهمیم فقط دهن پر کن است مثل بیماری اسکیزوفرنی یا اعتیاد و جوابی هم برایش نداریم وقتی انسان هر چه اگاه تر باشد و هوشیارتر باشد کم تر خطا میکند و میداند که هستی حساب و کتاب دارد و از خط وخطوط عبور نمیکند ما نباید همیشه ادمها رو منفی ببینیم وقتی کسی کار اشتباهی انجام میدهد فوری در مقابلش جبهه نگیریم بگیم چون این حرف را زده بد است

همسفر ندا: در ادامه اقای مهندس میفرمایند که بیاید نور چراغ باشیم یعنی این که در زندگی برای دیگران فایده داشته باشیم چون خداوند هیچ کس را بیهوده نیافریده حتی یک سنگ و یک برگ را برای هدفی خلق کرده پس بیایید برای دیگران مفید باشیم و وقتی کسی این مرحله را رد کند میتواند به مرحله بالاتری برسد مثل یک کارمندی که وقتی خوب کار میکند ترفیع میگیرد همه ما یک خانه دل داریم میتوانیم خانه دلمان را پر از مهر ومحبت بکنیم یا پر از فسق و فجور بدی کنیم بر میگردد به دانایی ما  هر کس یه جایگاهی دارد کارگر یا وزیر بودنش ان را مشخص نمیکند خانه دلش مشخص میکند در چه جایگاهی قراردارد خانه دل با شور نمیتواند با شد در هر زمینه ای درسی و مذهبی یا هر چیزی که باشد اگر در هر چیزی خیلی شور برداریم بر علیه همان دوباره بلند مشویم چون ازش زده میشویمکسانی که در دلشون پر از مهر ومحبت است دیگر ان جذبشان میشوند باهاشون همنشین میشوند دوست دارند باهاشون صحبت کنند و رابطه داشته باشند برعکس کسی که خانه دلش پر از فسق باشد هیچ کس را دوست ندارد و کسی دوست ندارد باهاش صحبت کند چون همش انرژی منفی میدهد کسی که خانه دلش پر از مهر و محبت است خانه خداست و نباید پرس و جو کنیم که خدا هست یا اثباتیا انکارش بکنیم در این مسیر وقتی قرار بگیریم شیطان حتما هست کار میکند که تو به یک سمتی کشیده بشی که اثبات بکنی خدا هست یا نیست

فاطمه:سی دی خانه دل واقعا پر بار بود من هر مطلبی را که میخواندم ده دقیقه روش فکر میکردم واقعا اقای مهندس به چه نکاتی توجه کردند درمورد تشکیل خانواده گفتند مسئولیت های انسان را بررسی کردند اول از خانواده شروع میشود هیچ وقت یک نفر خانواده نیست از دو نفر به بالا خانواده تشکیل میشود برحسب همان دونفر هر شخص یک سری وظایفی که باید درکنار همدیگر این وظایف را به خوبی و خوشی انجام دهند تا بتواند زندگیشان را خوب پیش ببرن از خانواده می اییم به جامعه پست و مقامی بهش میدهند اقای مهندس استاندار را مثال میزنند که وظایف خیلی سنگین تری دارد به هر حال باید یک شهر را اداره بکند اگر توانست وظیفه اش را درخانواده دونفری به خوبی انجام بدهند خیلی راحت مشکلاتش را حل بکند مسلما در پست بالاتر هم اینطور است و در خانه دل که مرتبه گرید انسان ها بستگی به پست و مقام ندارد فقط درجه و مقام یک نفر را خانه دلش تعین میکند خانه دلش پراز کینه و نفرت باشد یا نه بر اساس مهر و محبت و عاطفه باشد و این ها بستگی به دانش و اگاهی فرد دارد که فرد از وادی کینه و نفرت برسد به وادی مهر و محبت حتی امروز در دستور جلسه عمومی خیلی جالب بود که جهالت باعث میشود طرف به قضاوت نادرستی برسد

مریم:اقای مهندس در این سی دی میگوید جهان بینی روی این مطلب خلاصه میشود که خوبی خوب است و بدی هم بد است و انسان هایی که خلاف میکنند همیشه فکر میکنند راه گریزی هست و هیچ راه گریزو خلافی وجود نداردانسانهایی که اگاهی و دانایشان کم است در جهت خلاف بیشتر روی میاورند و فکر میکنند از این خطو خطوط خارج بشوند و سیستم کائنات حساب و کتاب ندارد خانه دل انهاییکه اگاهی و دانایشان پایین است خانه دلشان پر از کینه و نفرت است اما انهایی که دانش و اگاهی شان بالاست خانه دلشان پر از مهر ومحبت و گذشت است

ثریا:در اول سی دی اقای مهندس میگویند ما روزهای سه شنبه در مورد جهان بینی صحبت میکنیم که این جهان بینی برای 50یا 60نفر نیست برای کل شعب کشور ارسال میشود و بارها وبارها گفتم تمام جهان بینی در این مورد خلاصه میشود که خوبی خوب است وبدی بد است   مثلا اگر خطایی کردیم گریزی وجود دارد هیچ گریزی وجود ندارد به سزای اعمالت میرسی  اگر کار خوب انجام داده ای پاداش میبینی و اگر کار بد انجام داده ای به جزای اعمالت میرسی خداوند طوری هستی را برنامه ریزی کرده و ناظرانی را برای ان قرار داده مثلا لک لک بدون این که رادار داشته باشد از این قاره به اون قاره میره و گم هم نمیشود و یا زنبور عسل که در کلام الله امده ما بهش وحی میکنیم تا بتواند به کندوی خودش بر گردد

طاهره:در این سی دی اقای مهندس اول در مورد خانواده صحبت میکنندگفتند که خانواده تشکیل شده از دو نفر حالا یا خواهر و بردارند یا زن وشوهر به استثنا خانه دل . اگر خانه دل برمبنای شور باشد چون بر اساس این مبنا عاشق خداوند بشیم اگر از خداوند یک درخواست بکنیم و درخواست ما اجابت نشود خیلی ناشکری میکنیم و میگیم چرا خداوند خواسته ما راندادوقتی مشکلی برایمان پیش می اید باید خودمان از تله بیایم بیرون و حلش بکنیم و اگر کسی بهمون مکمک بکنه هیچ وقت یاد نمیگیریم که چطور مشکلاتمون را حل کنیم وقتی مشکلی برایمان بوجود امد ان را رحمت خداوند بدانیم نه لعنت خداوند


در مورد خانه دل در وادی 10میگه ارتباط با کل هستی توسط سه تا چیز برقرار است نور صوت حس

جایگاه نور چشم است یعنی اگر نور نباشد نمیتوانیم چیزی را ببینیم

جایگاه صوت گوش است یعنی اگر گوش نداشته باشیم ساختمان درونی گوش را نداشته باشیم نمیتوانیم بشنویم

جایگاه حس قلب  است در کلام الله میگوید که سمع و الابصار و الافئده

گوش و چشم قلب توسط این سه تا میتوانیم خیلی چیزها را متوجه بشیم حتی انرژی نفسمان هم اینطوری برآورده میشود مثلا یک آهنگ خوب گوش بدهید حالتون خوب است ، یک نقاشی خوب ببینید حالتون خوب است ، یکی بهتون بگه دوستتون دارم حس میکنی و چون حس میکنی حالتون خوب است  حتی حیواناتی هستند که قدر محبت را می فهمند پارسال یک گنجشک وارد اتاقم شده بود نمی توانست بیرون برود هی می خورد به شیشه دست من هم بهش نمی رسید که بیرون ببرمش بهش گفتم من را نگاه کن و راه خروج را بهش نشان دادم بعد از 30 ثانیه از اتاق خارج شد

آقای مهندس می گوید شما وقتی از حیوانی می ترسید مخصوصا سگها اینطوری هستند فرار کنی دنبالت می آیند چون ترس تو را حس می کنند و می فهمند تو ترسیدی حیوان ترسیده و فکرمیکند الان به من آسیب می رساند برای اینکه جلوگیری کند از اینکه تو بهش آسیب نرسانی اون زودتر بهت حمله ور می شودچند سال پیش فیلمی دیدم بر مبنای حقیقت بود یک عارفی بچه اش دچار خرس شده بود خرس وحشی می خواست او را بخورد همینکه عارف از دور دید خرس خیز برداشته گفت آروم باش همینطوری خرس نشست .

حس از طریق قلب درک میشود کسی که قلبش بیمار است فی قلوبهم مرض فذادهم مرضا

ادمهایی که قلبشان بیمار است یعنی پر از کینه و نفرت ودشمنی است حس دوست داشتن ندارداگر دوستی کند دوستی اش را با منت میکند چون ادمهایی  که مریض  اند خود به خود خوب نمیشوند باید در اثر اگاهی و دانایی  قلب مریض خوب بشود در صورتی که بپذیرد قلبش شروع کند به هدایت شدن مثل این که یک نفر چشمانش مریض است بگیم انشالله خوب میشی چشمهات میبیند نیاز داره عینک بزند کسی که گوشهاش نمیشنود نیاز دارد سمعک بزند که بشنود

و وقتی مریض میماند عین قوانین هستی چیزی که سردار میگویند پیام برای کسانی که تازه به این دنیا قدم نهاده اند بیاد یا در جهت نیروهای مثبت حرکت میکنی یا سر جاتون میمانید به مراحل پست تر می روید کسی که در قلبش بیماری دارد تهمت و دروغ حسادت و کینه دارد روز به روز در اعماق تاریکی فرو میبرد حالش خراب میشود

ثریا: این حس را که خانم الله میگویند من تجربه کردم هفت سال پیش یکی از دوستانمون از بندر عباس امدند و یک پسر پنج ساله داشتند که من خیلی دوستش داشتم از اون موقعی که امده الان دوازده سالشه همش پیش من است و میخواست بیاد کنگره نشد چون سنش به همسفران نمیخورد

طاهره:اون هفته یک مستند میدیم در مورد خفاشها بود میگفت دسته جمعی زندگی میکنند و اگر ببینند که یکی از خفاشها غذا ندارد بخورد بهش کمک میکنند و اگر یکی از خفاشها  غذا داشت و نداد شناسایش میککند ودر موقعی که غذا ندارد بخورد بهش کمک نمیکنندبه ماسرم گفتم نگاه کن اینها فکرش را نمیکردم  که معنای محبت را بفهمند ولی انسانها اینطوری نیستند

خانم الهه: چون اقای مهندس میگویند همه چیزمان را از طبیعت الگو برداری میکنیم من بهنون پیشنهاد میکنم که برنامه های مستند و نشنال جئو گرافیک را ببینید اگر تلگرام دارید بهم پیام بدهید تا برایتان کانال ها را بفرستم

زهرا:ما یک مرغ مینا داشتیم از بچگی با ما بود با سرنگ بهش اب میدادم روی شانه من مینشست من کارهام رو میکردم یه بار داشتیم غذا میخوردیم افتاد توی کاسه ماست بهش گفتم مینا دیگه نیا تو سفره دیگه نیومد توی سفره کنار سفره بود میخواستیم بریم مسافرت دادیمش به کمپ میگفتند مثل بچه اس چقدر ناز داره

فاطمه: دخترم خیلی از مارمولک میترسیدمیخواستیم بریم بیرون یه دفعه دو تا مارمولک امدند جلوی پاش من بهشون گفتم دخترم از شما میترسد لطفا برید کنار یه دفعه هر کدام از یک سمتی رفتند کنار

یک سوالی دارم خانم الهه مگه نمیگویند برای هرچه میخواهی به دست بیاری باید زحمت بکشی من همیشه سوالهایی در ذهنم دارمهر سی دی را که مینویسم بهشون میرسم این به چه صورت است؟

خانم الهه:یه موقغ مثل ثریا رانندگی میکنی میگی سنگ هم بباره من باید برم کنگره و نیروهای بازدارنده تا جایی که بتوانند جلو گیری می کنند شما هر سوالی که دارید قاعدتا برمبنای قانون فیزیک هر چی که بخواهید و فکر کنید به شما میرسد شما زحمت نکشیدید و همین که خواستید اقای مهندس برای ما زحمتکشیدند در طی حیات های مختلف تا الان توانسته اند این چیز را به انجام برسانند این قوانین را در اختیار ما قراردهند و به اسانی به دست ما برسد

زهرا:مامانم یه مرغ داره که یک گربه همیشه باهاش است برام خیلی عجیب است همین طوری پشت قفس میماند تا مرغ بیاید بیرون وهمنی جوری روی سرش دست میکشه مامانم میگه اخر مرغ را میخورد من میگم نه

خانم الهه:در کتاب دافعه وجاذبه شهید مطهری میگوید در زمان امام علی(ع)

یک لک لک و یه اردک باهم دوست بودند و برای همه عجیب بود اخه لک لک با اون پاهاش و اردک کوچک و گرد و قلمبه متوجه شدند که هر دو از پا شل هستند به خاطر همین شباهت پیش هم هستند

 اقای مهندس می فرمایند نمیشود یک فرشته را افریته ببینید عینکی بزنید که فقط بدیهایش راببینید یا بر عکس یک افریته را یک فرشته ببینید عینکی بزنید و فقط خوبهایش را ببینید

افسون:من و خواهرم از بچگی از تمام حیوانات میترسیدیم به جز پشه و مگس

یه روز در محل کارم یه پسر بچه ای داشت جوجه می فروخت که جوجه هاش از دستش افتاد و ریختند پایین من جیغی زدم که جلو همکارام خجالت کشیدم یکی از اقواممون یه روز رفتم خونشون یه سگی داشت اینقدر با محبت و عاطفه داشت که من ازش خجالت کشیدم و دیگه از حیوانات نترسیدم

جلسه با دعای خیر گروه پایان یافت

دستور جلسه هفته بعد نوسازی   





نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 شهریور 1396 08:12 ق.ظ
خدا قوت ودست مریزاد خانم منصوره عزیزم
پنجشنبه 30 شهریور 1396 08:12 ق.ظ
خدا قوت ودست مریزاد خانم منصوره عزیزم
شنبه 18 شهریور 1396 10:30 ق.ظ
مرسی
یکشنبه 12 شهریور 1396 02:35 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم منصوره عزیز
شنبه 11 شهریور 1396 02:44 ب.ظ
خانم منصوره گل ورودتون به جمع وبلاگ نویسان خوش آمد میگویم .خداقوت منصوره جان عالی بود
پنجشنبه 9 شهریور 1396 12:01 ق.ظ
منصوره عزیزم خدا قوت

ممنون از خانم الهه گرانقدر بابت مطالب پربار وآموزنده شان
چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:33 ب.ظ
منصوره جان خدا قوت خسته نباشید خدمت وبلاگ نویسی گوارای وجودت عزیزم
چهارشنبه 8 شهریور 1396 07:30 ب.ظ
منصوره جان! به نظر من کامل ترین دستور جلسه ای بود که منتشر شده بود خدا قوت!
چهارشنبه 8 شهریور 1396 01:11 ب.ظ
زنده باشید
چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:39 ق.ظ
منصوره ی خوبم، ورودت رو به جمع وبلاگ نویسان تبریک میگویم انشالله در ادامه با خدمات خود به حال خوش روز افزون دست یابید.
بااحترام
الهه
چهارشنبه 8 شهریور 1396 09:02 ق.ظ
خداقوت منصوره جان .خیلی خیلی تشکر
چهارشنبه 8 شهریور 1396 07:48 ق.ظ
خداقوت منصوره جان
سه شنبه 7 شهریور 1396 10:43 ب.ظ
مثل همیشه عالی بود خانم الهه عزیز.سپاس از شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :