تبلیغات
همسفران عشق - تبریک هفته راهنما
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
شنبه 9 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : همسفر راضیه


در آن تاریکی برق چشمانی مرا خیره کرد. آشنا نبود ولی می شناختمش. ازجنس نور بود ولی انگار تاریکی را خوب می شناخت


آری سخن از راهنما و جایگاه راهنماست.

((راه)) همان چیزی است که من گم کرده بودم. با تمام غرور و تکّبرم در بیراهه آنقدر گشتم تا به عمق هولناک و مخوف تاریکی رسیدم. همان جائی که هر چه فریاد می کشیدم صدایم به جایی نمی رسید. همان جایی که ثروتم، چاره ساز نبود،  همان جائی که بار غم اندوه همراهم بود. همانجائی که غریبه ها نگاهشان را می دزدیدند و آشنایان با ترحم می نگریستند. نه اعتمادی بود و نه اعتقادی. حقارت و ناامنی ،  فقط یک حس باقی مانده بود و آن ((هیچ بودن)) بود.

در آن تاریکی برق چشمانی مرا خیره کرد. آشنا نبود ولی می شناختمش. ازجنس نور بود ولی انگار تاریکی را خوب می شناخت

خواستم راه را به من نشان دهد باکلامی مطمئن گفت: اول راه رفتن را یاد بگیر.

با خیره سری گفتم راه رفتن بلدم، با مِهر گفت: با تفکر راه رفتن هم بلدی؟ گفتم تفکر چیست؟ گفت به من نگاه کن و دنبالم بیا. محکم و استوار قدم بر می داشت و همینطور که می رفت از تفکر برایم گفت، ازامید گفت، از خویشتنِ خویش و از نفس گفت. از رفتن و رسیدن و صبر و توکل گفت. از فرمان عقل و از رمز و راز گفت. او همچنان می رفت و من به دنبال او. تا که به دنیایی روشن رسیدیم باتبسمی زیبا مرا به دنیای تازه معرفی کرد و باز با صلابت و پر افتخار به جنگ تاریکی شتافت. نام او را خوب می دانم . او (( راهنماست))

هفته راهنما بر تمام راهنمایان گنگره 60 مبارک باد.

و قطعه ای از شعر زنده یاد سهراب سپهری تقدیم بر شما

روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد.

در رگها، نور خواهم ریخت.

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پرخواب! سیب آوردم، سیب سرخِ خورشید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :