همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر


                                   بنام قدرت مطلق الله
لزیون همسفران عشق در تاریخ 95/4/28 بااستادی همسفر خانم الهه وبا دستور جلسه سی دی تعلیم زنجیره ای وحضور گرم اعضا راس ساعت 17/45 آغاز به کار نمود.


در ابتدا استاد محترم چنین فرمودند:

به خاطر دوباره کنار هم بودن خدا را سپاس می گویم. شکر یعنی دیدن که در مقابل کفر قرار میگیرد که به معنای پوشاندن هست یعنی یک چیزی هست که آن را می پوشانیم.وقتی شاکر نیستیم یعنی هست اما نمی بینیم. سه نوع شکر گذاری داریم: 1.شکرگذاری زبانی  یا لسانی 2.شکرگذاری عملی که یعنی عملا هدیه ای می خریم یا خوش رفتاری می کنیم 3.شکرگذاری قلبی یعنی که قلبا هم خودمان را مدیون بدانیم


                                                                         
مثلا من خودم همیشه خانم مرجان که راهنمایم بودند جزو اولین دعاهای من هستند چون خودم را مدیونشان میدانم اما اگر همه به من خدمت کنند و بگویم که وظیفه شان بوده یا کلا نادیده بگیرم ; این یعنی کفر "شکر نعمت نعمتت افزون کند   //   کفر نعمت از کفت بیرون کند".یکی از پایه های عشق خاص، عشق عام که عشق به همه ی مخلوقین (نه فقط انسانها) هست و هرچقدر قوی بشود عشق خاص هم قوی تر میشود.خانم الهه در ادامه ضمن تبریک به  همسفر جدید که تازه به لژیون مان وارد شدند فرمودند همه ی شما در اینه کمک راهنما میشوید پس باید بدانید که کمک راهنما انتخاب شونده هست و انتخاب کننده نیست.

بچه ها از خانم الهه خواستند تا در مورد مشارکت دلنشین شان در دستور جلسه  ی عمومی در رابطه ی "چشمه های جوشان و رودهای خروشان" کمی توضیح بدهند و ایشان هم چنین ادامه دادند که در عنوان ای وادی واج آرایی به کار رفته و حرف "ش" میخواهد یک مفهومی را برساند که در اینجا این حرف ایجاد انرژی می کند. حالا من چگونه میتوانم این انرژی را داشته باشم؟ باید دو صفت داشته باشیم 1.منبع قوی باشد مثلا برای چشمه ی جوشان باید منبع آب زیزمینی قوی باشد و اینکه ما نخواهیم پارچ پارچ آنرا آب کنیم بلکه منبع باید از خودش آب داشته باشد و این آب باید از باران رحمت الهی تامین شود و منبع ما همان سی دی ها ومتون ووادی ها و .... هست 2.منبع مان آب جوشان باشد نه فاضلاب جوشان !!! 3.چیز دیگری به نام اختلاف پتانسل هست مثل همان که اصولا آب از کوه سرازیر میشود پس مثلا من اگر خودم بالاتر از آقای مهندس باشم که دیگر ان اختلاف پتانسیل به وجود نمی آید پس من باید مثل پائین کوه باشم: فرمانبردار باشم، فروتن باشم، عمل کنم..... تا این اختلا سطح (یا اختلاف انرژی) بتواند ایجاد شود.هرچقدر آگاهی من بیشتر شود درجه ی من نسبت به بقیه کمی بالاتر رفته پس باید منابع بالا برود تا عملکرد بالا برود تا انرژی من بالا برود و حالا من باید این را خرج کنم مثل قضیه ی آبگرمکن که اگر دمایش بالا برود و ازش استفاده نکنم منفجر میشود پس ما هم وقتی منبع داشته باشیم و انرژی هم به ما برسد و استفاده نکنیم منفجر میشویم ، از کنگره به بیرون پرت میشوم. پس ما از منبع آب به دو صورت میتوانیم استفاده کنیم یکی اینکه با آن دشت را به وجود بیاوریم یا آنرا به فاضلاب تبدیل کنیم و کفر نعمت کنیم.در ابتدای وادی یازدهم مکالمه ای بین ابلیس و نوچه هایش (چون همینطور که ما فرمانروایان زمان هستیم ابلیس وشاگردانش هم فرمانروایان ویرانی اند ; ما میسازیم و آنها ویران میکنند) گفته شده که ابلیس می گوید این بشر آفریده شده و گنجی هم به نام "اختیار" در اختیار دارد و این اختیار را با هیچ زوری نمی توان ازش گرفت نه تنها ما حتی خدا هم نمی تواند این اختیار را ازشون بگیرد تازه خدای اینها اینطور هست وقتی حضرت یونس بعد از 900 سال راهنمایی به مردم رفتند پای آب و گفتند خدایا من خسته شدم و دقیقا همین موقع خدا دستور داد که کوسه او را قورت دهد و نه تنها طرف پیامبر را نمی گیرد بلکه طرف آنها (مردم) را می گیرد چراکه خدا گفت از کجا معلوم شاید فردا یک نفر ایمان می آورد و حتی اگر هم کسی ایمان نمی آورد شما حق اعتراض نداشت!!! افراط و تفریط کار ابلیس هست و آن چیزی که خدا میخواهد تعادل است

همسفر شبنم سوال کردند که آیا اختلاف پتانسیل می تواند از عوامل پویایی و تحرک انسان باشد؟

خانم الهه پاسخ دادند: اختلاف پتانسیل هم میتواند در منفی و هم در مثبت پیش بیاید یعنی هم میتوانیم در کنگره آموزش ببینم که اختلاف پتانسیل مثبت به وجود آید و هم میتوانیم در گروه مافیا آموزش ببینم و اینجا اختلاف پتانسیل منفی هست پس این نردبان دو پایه دارد یکی آموزش و دومی اختلاف پتانسیل هست و این اختلاف پتانسیل باید یک خروجی یا یک حرکتی را به دنبال داشته باشد چراکه اگر بدون هیچ پویایی باشد عین قضیه ی آبگرمکن منفجر می شود پس در اثر آموزش اختلاف پتانسیل ایجاد میشود پس عامل تحرک هست اما مثبت یا منفی بودن آن به نوع آموزش بستگی دارد. وقتی آموزش بگیریم و اختلاف پتانسیل هم ایجاد شود اما خدمتی نکنیم یعنی این آموزش به درد نمی خورد.

همسفر ثریا در خصوص گرفتن مسئولیت دبیری این چنین گفتند: من هفته ای دومی که وارد لژیون شدم مراسم دبیری بود و برای من سوال بود که شخصی که دفتر می گیرد کیست؟ برگزیده شده یا ... بالاخره بعد از مدتی که آمدم متوجه شدم و از آنموقع به بعد همیشه کاندید می شدم ولی این بار با تمام وجود خواستم و واقعا شد.

خانم ثریا ، دبیر جدید لژیون با اهدای کادو از دبیر قبلی ، خانم زهرا ، قدردانی نمودند .

همسفر زهرا هم درمورد دوره دبیری خودشان اینگونه گفتند: دوره ی فوق العاده لذت بخشی بود  و من به این موضوع رسیدم که اگر حتی یک صندلی را در کنگره جابجا کنم صدها برابر این خدمت در زندگی ام بازتاب می شود.

همسفر ثریا سی دی تعلیم زنجیره ای را شروع کردند: در این سی دی گفته شده که تمام هستی بر مبنای تعلیم و تربیت هست و معلم و تعلیم از یک خانواده اند.علم یعنی دانستن و همه چیز بر مبنای تعلیم هست پس همه ی موجودات باید آموزش بگیرند. آموزش از ارکان اصلی هستی هست و آموزش فقط شاگرد و تخته سیاه یا پاورپوینت نیست بلکه حتی یک بچه ای که راه رفتن را یاد می گیرد در حال آموزش از پدر و مادر و اطرافیان هست و این یک آموزش مستقیم هست که او می بیند. تمام نسل بشر روی چهار دست و پا راه میروند پس اگر آموزش نباشد بچه های ما هم تا آخر عمر چار دست و پا راه میروند. حتی یاد گرفتن شکار حیوانات از سوی پدر و مادر هم آموزش هست و این تعلیم زنجیره ای به همه داده میشود و همه در حال آموزش هستند حال اگر آموزش و تعلیم نباشد همه چیز متوقف میشود و رو به نابودی می رود و نمی توانیم بقاء داشته باشیم پس ما بدون آموزش و تعلیم نمی توانیم در هستی روی پای خود دوام داشته باشیم و مهم ترین عامل موفقیت کنگره هم همین آموزش هست که مصرف نکردن را با استفاده از دارو یاد می دهیم و بعد کم کم ادب و احترام و ارزش و ... را یاد می دهیم یا مثلا با جهان بینی آموزش میدهیم که چگونه با بقیه زندگی کنید، وقتی می گوئیم تجسس نکنید یعنی اینکه می خواهیم اصطحکاک را پائین ببریم. در پرتوی آموزش شخص به انسان سالم و صالح تبدیل می شود. تعلیم زنجیره ای هیچ وقت تمام نمی شود حتی شخصی که دیپلم  می گیرد بعد تا فوق تخصص و دکترا پیش میرود نمی تواند بگوید که دیگر تمام شد چراکه هنوز ادامه دار هست و خیلی چیزهای کشف نشده هست.در ابتدای قرآن کریم هم سوره ی حمد آمده که ما مربی و رب مان را حمد و شکرگذاری می کنیم. شاید ویژگی های زیادی در مورد خداوند هست اما اولین ویژگی همان حمد و ستایش خدا هست. شاید هم کسانی باشند که خدا را قبول ندارند و می گویند همه چیز که در حال رخداد هست یک امر طبیعی هست  اما باید بدانیم که این قدرت باید از جایی آغاز شده باشد و منشا بگیرد چرا که هیچ چیز خود به خودی درست نمی شود یا آمزش نمی گیرد; مثلا اگر صدمیلیون کودک را به جنگل ببریم و بدون آموزش رهایشان کنیم و بعد از آنها بخواهیم که زبان انگلیسی یا فارسی صحبت کنند، خب مسلما آنها قادر به انجام چنین کاری نیستند چون تعلیمی نبوده!!

همسفر فاطمه ادامه ی سی دی را بیان کردند: کل هستی در هر حالتی در حال آموزش هست و آقای مهندس در یکی از سی دی های دیگرخودشان می فرمایند که من می توانم علم تا 500 سال دیگر را به شما آموزش بدهم و اگر این آموزش متوقف بشوند همه به سمت نابودی می روند و در ادامه ایشان فرمودند که موفقیت کنگره و پیشرفتش به خاطر همین آموزش ها هست و درادامه خانم فاطمه گفتند که من خودم این را به عینه دیدم چون برای یک کار تحقیقاتی مجبور شدم به NGO بروم که در آنجا کسانی را می دیدم که التماس می کردند که ما دیگر پول نداریم و خواهش می کنیم که داروی ما را قطع کنید چراکه این مرکز فقط به اینها دارو می داد و چون آموزشی نبود این داروها قطع نمی شدند و آنجا بود که خدا را به خاطر  قرار گرفتن کنگره بر سر راهمان بسیار شکر کردم.آموزش هیچ گاه تمام نمی شود و ما می توانیم تا جان در بدن داریم درعلوم پیشرفت کنیم. یکی از صفت های خداوند همان رب که به معنای مربی هست  و اینکه خدا اسماء گوناگونی دارد اما مهم این هست که کل هستی از قدرت ایشان سرچشمه می گیرد.مهم ترین صفت آموزش ها انتقال شوندگی آن هست و پیامبران هم از طرف خدا برگزیده شدند تا بتوانند این آموزش ها را در اختیار انسان قرار بدهند و این آموزش ها نسل به نسل تا ابد انتقال داده می شود. برخی از آموزش ها خارج از حس ما هست و اینها توسط افراد خاص انتقال داده می شوند و افراد  از طریق صوت و نور و حس این ارتباط را برقرار می کنند و این آگاهی ها را به ما می دهند.

همسفر زهرا ادامه دادند که در سی دی گفته شده ما همواره هم تعلیم می دهیم و هم تعلیم می بینیم. بزرگترین رب ما خدا هست چون وقتی ما دانه ای را می کاریم همین خداوند هست که به آن دستور رشد و میوه و... را می دهد. در سی دی گفته شده که گاهی به ما حسی القاء می شود که باید حواسمان باش که خودمان را بالا نبریم یا فکر کنیم ما هم درجه ی پیامبری پیدا کردیم چراکه خدا پیامبران را قبل از اینکه به این دنیا بیایند، برگزید و درجه به آنها داد یعنی حس آنها در سماء بوده و بعد به دنیا آمده اند. نکته ی بعدی که در این سی دی آمده مربوط به ترس هست که گاهی همین ترس خیلی باعث نجات انسان می شود مثلا کسی که می گوید من نمی ترسم و بدون نگاه کردن از خیابان یا اتوبان می گذرد احتمال زیاد چند قدم جلوتر تصادف می کند و کشته می شود. اگر بچه هایی را به جنگل بفرستیم اما آموزششان ندهیم نه راه رفتن را می آموزند و نه حرف زدن را.

همسفر شهرزاد ( 1 ) ادامه دادند: علت اصلی ترس ناشناخته ها هست مثلا ترس از مرگ به خاطر شناخت نداشتن از مرگ و جهان بعد از آن هست و گاهی نترسیدن ها (مثل عبور از اتوبان) از حماقت فرد هست نه از شجاعتش. امیدواری انسان از میزان ترس او می کاهد و ایمان به خدا هم باعث می شود که شخص امیدوارتر باشد وهمین ایمان هم از ترس او کم می کند.من ویدیویی را می دیدم که یک آقایی خیلی با شیرها دوست شده بود طوری که آنقدر با اینها بازی می کرد که زیر دست و پای شیرها می رفت و من احساس می کردم که دیگر تکه تکه شد اما دومرتبه او بلند میشد و این برای من سوال شد که آیا کار این آقا هم حماقت هست؟؟؟ خانم الهه لطفا کمی دراین باره توضیح دهید.

خانم الهه چنین پاسخ دادند: بچه ای که نزدیک یک موجود خطرناک مثل یک سوسک بزرگ (بالشت مار) که زهر هم داره ، میره و می خواهد آن را بردارد نترس نیست یا شجاع نیست بلکه گاهی انسان نمی فهمد حالا اون که بچه هست که واقعا آگاهی ندارد اما گاهی بزرگترها نمی فهمند مثلا شخص میگوید تو از شیر می ترسی؟ من نمی ترسم و بعد داخل قفس شیرها میرود و تکه پاره می شود و این یعنی او نمی فهمیده که دست به چنین کاری زده است. اما گاهی هم مثل هندی ها که بعضی روستاهاشان روی مار هست بچه هاشون یاد گرفتند که با مار زندگی کنند، بازی کنند و.... اما حیوانات خوی حیوانی هم دارند و ممکن هم هست مثل بزرگترین مارگیر دنیا که 20 سال با مار افعی دوست بود و بالاخره روزی همین مار که 20 سال باهم دوست بودند اورا بلعید پس نمی توانیم روی دوستی با حیوانات خیلی حساب کنیم!! حالا آن شخصی که شما می گوئید ممکن هست که واقعا آموزش دیده که بتواند این ها را تربیت کند شاید هم به خاطر سرگرمی این کار را انجام می داده. یک مطلب جالبی را چند وقت پیش روی وبلاگ خودمان می خواندم که یک خانمی بود که بچه دار نمی شد و بچه شیری را بزرگ می کند و بعد آن را به جنگل می برند (این شیر چون همیشه همه چیز برایش آماده بوده وقتی وارد جنگل شد سریعا بقیه ی حیوانات آن را می خورند) و این شیر به خاطر محبت زیادی که بهش شده بود والان از خانواده اش دور شده بود دق کرد و مرد بعد از دو هفته خانم به جنگل می رود تا شیرش را ببیند، در قفس شیرش را باز می کند و تا قبل از اینکه مامور جنگل بهش بگوید شیر شما مرده و این شیر وحشی هست، خانم به داخل می رود و آن شیر را در آغوشش می گیرد و اینقدر با محبت شیر را بغل می کند و اینقدر حس آن خانم خوب بوده که شیر در آغوش او آرام می گیرد و مامور به خاطر این اتفاق تعجب می کند چراکه پیوند محبت بین آنها جاری شد.

خانم شهرزاد ( 2 )  گفتند که من ترس از این دارم که مسافرم گریز بزند اما در ظاهر نشان نمی دهم.چه کار کنم؟

خانم الهه هم چنین راهنمائیشان کردند: ابلیس اولین حرفی که به شاگردانش می زند این هست که انسان دارای قدرت اختیار هست و هیچ کس نمی تواند این اختیار ار از او سلب کند و ما فقط می توانیم از طریق القاء او را به طرف خود دعوت کنیم پس درسته که ما علنا نمی گوئیم اما با القاء او را تحریک می کنیم. حس ما موج دارد، حس ما نیرو دارد و این موج و نیرو را به طرف مقابل انتقال می دهد. "زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن"  حالا شما موج فرستادی پس اگر ایشان هم سفرش را خراب کرد نوش جانت چون تو موج فرستادی!! نیروی بازدارنده فقط القا می کند و انسان هم اختیار دارد اما دیدید که یونس بعد از 900 سال راهنمایی چه بلایی به سرش آمد و وقتی اعتراض کرد و گفت من خسته شدم خدا گفت تو حق نداشتی اعتراض کنی چراکه شاید فردا شاید هم 300 سال دیگر یک نفر ایمان می آورد.

همسفر شهلا هم در جواب ترس از گریز گفتند: حالا مسافرهای ما همیشه یه ریز می زدند حالا یه بار هم گریز بزنند هیچ اشکالی نداره و همین که به کنگره می آید خدا راشکر کنیم.

سپس جلسه با دعای لژیون به اتمام رسید.










                                                                                                                                                                                    نویسنده: همسفر ز.ر
                                                                                                                                                                                      با سپاس و احترام








نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :