همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

لژیون همسفران عشق در تاریخ 5/7/94 راس ساعت 16:45 با دستور جلسه سی دی غریزه جنسی اغاز بکار نمود.

خانم الهه اینگونه اغاز سخن نمودند: حال من خوب است انشاله حال شما هم خوب باشد. در این چند ماهی که گذشت من زیر فشارهای زیادی قرار داشتم و به لطف الله و دعای شما عزیزان همگی به خیر و نیکی پایان یافت...

لژیون همسفران عشق در تاریخ 5/7/94 راس ساعت 16:45 با دستور جلسه سی دی غریزه جنسی اغاز بکار نمود.

خانم الهه اینگونه اغاز نمودند: حال من خوب است انشاله حال شما هم خوب باشد. در این چند ماهی که گذشت من زیر فشارهای زیادی قرار داشتم و به لطف الله و دعای شما عزیزان همگی به خیر و نیکی پایان یافت...

هفته گذشته تولد یکسال رهایی طاهره را داشتیم. جای همگی بسیار خالی بود.

خانم طاهره: خُب خدا را شکر می کنم شرایط هم درک کردم که روز عید بود گفتم بیشتری ها مهمانی دعوت دارند یا مهمان دارند و نتوانستند بیایند اشکالی ندارد ولی همین خوب بود که چنین روزی توانستیم تولد یکسال رهاییمان را بگیریم. مسافرم اعلام کردند که ما خیلی زجر کشیدم 21 سال مصرف که از چهار سال که قبل از ازدواجم شروع شده بود. میدانید که دختر به چه امید و آرزوهایی میرود خانه ی شوهرش دو سال بعد از ازدواجم شک کردم که مصرف می کند ولی وقتی که بهش گفتم اولش گفت نه بعدش گفت بله مصرف می کنم اینکه ناراحتم چون پدرش فوت کرده بود سه روز بعد از ازدواجمون فوت کرده بود ولی من قبول کرده بودم. سه هفته بعد از ازدواجم تصمیم گرفتم نماز بخوانم سر سجده ام گفتم بذار استخاره بکنم و ببینم آخر عاقبتم از هم جدا می شویم یا نه ما همدیگر را دوست داریم با هم دیگه ایم به خدا قسم وقتی قرآن را باز کردم از اول تا آخرش از بهشت می گفت ولی خط آخرش نوشته بود توکل به خدا کن و پاشو نمازت را به جا آور من همان موقع ماندم که خدا یعنی اینقدر نزدیک بودی که صدایم را شنیدی و همان موقع توکل به خدا کردم چون خیلی دوستش داشتم قایم می کردم ساختم که آخر راه کنگره پیدا شد و الآنم اصلاً ناراحت نیستم با اون سختی ها که کشیدم چون الآن به نور و روشنایی رسیدم.

حانم الهه: خیلی تولد خوبی بود تولد با پر انرژی و با حال بود به طاهره تبریک می گویم به هر حال طاهره خیلی اذیت شد حتی تو سفر دومش خیلی اذیت شد و یک روزهایی گریه  می کرد. طاهره بارها بارها تلفن زد و گفت خیلی حالش بد درست می شود و واقعاً درست شد یعنی تا وقتی که رشد نکنید سختی ها بهتون فشار می آورند تا تو رشد کنی و وقتی تو رشد کردی، سختیها به تو وارد میشوندولی فشار همیشگی را نخواهند داشت.

 خانم  الهه  در ادامه گفتند: سعی کنید تا جایی که میوانید در کنگره در همه ی قسمتها خدمت کنید مخصوصا در قسمت وبلاگ نویسی... حتی اگر کامپیوتر ندارید یا دسترسی به اینترنت ندارید سعی کنید یاد بگیرد.منتظر نمانید که کسی بیاید و به شما یاد بدهد. همه ی خواهر لژیونیهایتان که وبلاگنویس هستند، از دوستان قدیمی تر یاد گرفته اند وبلاگ بنویسند و به مرور بچه ها وبلاگنویسان ماهری شده اند...   کسانی  هم که خدمت نمی کنند مطمئن باشند که یک روزی بر می گردند و پشیمون می شوند. زمان می گذرد بچه ی آدم بزرگ می شود رها می شود و اگر خدمت نکنیم خودمان به خودمان بدهکاریم اون وقت هیچ بدهکاری تو دنیا بدتر از بدهکاری به خودتان نیست! سپس همسفر زهرا(یکی از وبلاگ نویسان مشارکت کردند: حرف های خانم الهه را واقعاً جدی بگیرید من واقعاً وبلاگ نویس بودم و هم سفرمان خوب پیش می رفت و اذیت هم می شدم ولی موقعی که میخوانند خیلی خوش حال می شدم چون نظر هم میگذارند و واقعاً بیایید برید وبلاگ نویسی را یاد بگیرید که سر لژیون دعوا بشود لیلا به من گفت خانم الهه بیایید وبلاگ هم بنویسید  گفتم من خیلی مشکلات زیادی دارم که نمی توانم کاری کنم ولی به لطف خانم لیلا وبلاگ نویسی را یاد گرفتم. هر وقت یاد می گیری و می نویسی دل نوشته هایی که می گذارند یا نظرهایی که می گذارند یا یک سفر اولی از اون مطلب چیزی یاد می گیرد خیلی برای شما خوب است.

همسفر زهرا (2) اینگونه مشارکت خود را اغاز نمود: یک چیزی از قول راضیه می گویم بعد هم از خودم می گویم راضیه می گفت وقت هایی که می خواستم بنویسم و تایپ کنم همه ی نیروهای باز دارنده از هر طرفی می آمد نمی دونم امید چیکار می کرد بچم چیکار می کرد همه ی اتفاق های بد همان موقع می خواست بیفتد می خواست که نگذارد من بنویسم ولی من به هر بدبختی بود می نوشتم! ان موقعی که به من این حرف ها را می زد من چند وقتی بود که نمی توانستم بنویسم ولی الآن که با این بدبختی ها نتونستم بنویسم مشکلاتم هزار برابر شده است اینقدر دارم سختی و زجر می کشم بعد به من می گفت برو خدارو شکر کن که وبلاگ نویس شدی این از نظر راضیه چون جایش را خالی کرده باشیم .خودم اینکه تایپ کردن را بلد نیستم باور نمیکنید وقتی بچه بودم کوچکتر از این ها بودم تایپ را الکی می نوشتم امروز چه اتفاقی افتاده الکی با اینها کار می کردم همین کار کردن باعث شد از طرف یکی بروم تو بهزیستی اصفهان برایشان یکسری تایپ انجام بدهم این تایپ ها را اینقدر من سریع می زدم که می گفت من تو این چند سال اصلاً کسی را نداشتم که و این چند ماه تایپ هامان را سریع بزند عقب افتاده بود کارشان سحت بود ولی من همه اش را تند تند تایپ میکردم. شما (کسانیکه دوست دارند وبلاگنویسی بیاموزند) هم همین کارها را بکنید آرام آرام راه می افتید مرسی که به صحبت هام گوش کردید.

حانم الهه در ادامه فرمودند: من یک موقعی به خانم مرجان گفتم من عاشق آقای مهندس هستم امّا خانم مرجان همیشه میگفت: آقای مهندس یک انگشت اشاره اند اگر گفتند این راه را باید بروی، تو باید همان راه را بروی.اینکه  خیلی زیاد آقای مهندس را دوست داری، بماند ولی این مهم است که چقدر به صحبتهای ایشان عمل میکنیم.

  در ادامه همسفر ثریا در مورد سی دی غریزه ی 1 و 2  اینگونه مشارکت نمودند: آقای مهندس یک قصه ای را تعریف کردند که در قدیم بچه ها به مکتب خانه ای می رفتند و یک ملایی بوده است که به اینها درس می داده و به یکی از بچه ها توجه ی خاصی می کرده... بقیه اعتراض می کردند که چرا معلم به تو توجه خاصی می کند؟ می گوید که من این را به شما نشان میدهم. زیر ان گلیم که بچه ها رویش می نشینند، خشت میگذارد و به ان دانش اموزی که خیلی توجه می کند یک برگه کاغذ زیر گلیم زیر پایش میگذارد! ان بچه ها هیچ عکس العملی نشان نمی دهند ولی آن یکی هی تکان می خورد! استاد به او  میگوید چی شده؟ بچه مورد نظر میگوید: نمی دانم  امروزسقف امده پایین؟ یا زمین رفته بالا ؟ ولی من امروز یک حس بدی دارم! یعنی ان بچه ی مورد نظر به وجود یک کاغذ زیر پایش عکس العمل نشان داد ولی بقیه حتی نفهمیدند خشت زیر پایشان است.  یعنی میخواسته نشان بده که من یک کاغذ را متوجه میشوم ولی انها یک خشت بزرگی را متوجه نمی شوند! در تمام سطوح آقای مهندس می گوید که باید به همه چیز توجه کنیم مثل یک میکروفن که دست بچه هاست و بچه ها مثل یک دسته ی گل نگه می دارند یعنی صدایشان را ممکن است کسی نشود! باید توجه داشته که کجا نگه دارند که صدایشان رسا به همه برسد اگر ما غذایی چرب می کنیم یا غذای شور یا بی نمک می پزیم باید متوجه شویم که این شور است یا خیلی بی نمک است! در تمام هستی از جوانه زدن به نوع خودشان بوجود می آید و این رو باید تعقل نماییم یعنی اگر هرچی جوانه نزند و نوع خودش را تولید نکند بعد از یک مقطعی کاملاً متوقف می شود و از بین می رود و اثرات مواد روی غریزه ی جنسی باید در موردش سخن بگوییم و آقای مهندس این کار را نمی کردند و حالا تصمیم گرفته اند سخن بگویند که البته طبق آیه ی شریفه ای که می گوید: "حمد و ستایش می کنیم خدا را که گرفتن حمد و ستایش در کلها ازواج یا ازدواج در همان زوج آفریدیم همه چیز را از زوج آفرید و یا به دیگر سخن کل هستی اعم از جامدات و نباتات حیوانات و انسان ها همه و همه از نزدیک شدن این دو جزء بزرگ بوجود می آیند و جزء سومی از خودشون را بوجود می آورند پس این عضو فعال یعنی این دوست دارد بقیه پیدا کند یکی مثل خودش را تولید کند عضو ظاهر و دید خیلی مسائلی در این نهفته است و این سیستم خیلی مهم است و تا زمانی که صور پنهان را نشناسیم همین جور ما به صور پنهان و آشکار پی نخواهیم برد. دوم اینکه هستی انسان ها شکافته نخواهد شد...

سپس لژیون با دعای خالصانه اعضا پایان یافت: سکوت می کنیم و از خداوند متعال می خواهیم که ما را از نفرت به طرف عشق هدایت بفرماید... آمین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 5 آبان 1397 11:09 ب.ظ
Thanks very interesting blog!
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:08 ب.ظ
آفرین عالی بود
سه شنبه 21 مهر 1394 02:47 ب.ظ
اینشاا.. امسال بتونید شال کمک راهنمایی بگیرید.موفق و پایدار باشید.
خانم الهه عزیز تشکر به خاطر کمکی که به ما میکنید تا ما تمام پله های پیشرفت و موفقیت را یکی یکی طی کنیم.امیدوارم همه اینها برکت راه زنگیتون بشه.در پناه حق
شنبه 18 مهر 1394 07:01 ب.ظ
الهه عزیزم واقعابهتون تبریک میگم وخداقوت..
عالی بود..وخداقوت خدمت راهنمای عزیزم
سه شنبه 7 مهر 1394 08:31 ب.ظ
سلام... خداقوت...
به وبلاگ ماهم سربزنید
شادوپاینده باشید.
سه شنبه 7 مهر 1394 08:27 ب.ظ
سلام خداقوت...
به وبلاگ ما هم سربزنید...
موفق و پاینده باشید
سه شنبه 7 مهر 1394 07:52 ب.ظ
سپاس فراوان از الهه ی عزیز بابت انعکاس مطالب لژیون ، استفاده بردم ، ممنون ازشما
خداقوت خدمت راهنمای عزیزم خانم الهه، بسیار سپاسگزارم بابت آنچه از شما می آموزم
دوشنبه 6 مهر 1394 11:33 ب.ظ
سلام الهه عزیزم راهی را شروع کردی که اغاز وپایان شیرینی را برایت به ارمغان می اورد گوارای وجودت
دوشنبه 6 مهر 1394 11:29 ب.ظ

با سپاس از راهنمای عزیز و نازنینم خانم الهه و تشکر به خاطر تمام آموزش های نابشان ....
و تشکر از زحمات وبلاگ نویسان لژیون همسفران عشق....
و تبریک خدمت خواهر لژیونی عزیزم خانم الهه به خاطر تهیه ی این گزارش زیبا...
برکت خدمت در وبلاگ همسفران عشق، گوارای وجودتان باد....
خـــــیـــــــلـــــــــــــی دوستتون دارم
دوشنبه 6 مهر 1394 11:12 ب.ظ
الهه جان خدمت جدید را به شماتبریک میگویم. لذت این خدمت گوارای وجودت باد...
دوشنبه 6 مهر 1394 11:10 ب.ظ
الهه ی خوبم، مبارک باد بر شما اغاز خدمت در وبلاگ همسفران عشق... قدمت مستدام و پاداش خدمتت مانا باد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :