تبلیغات
همسفران عشق - گزارش یکشنبه 95/1/22 لژیون همسفران عشق با دستور جلسه ی"شراره های نور" شروع به کار کرد.
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر


استاد میگویند که این بعد بسیار عجیب هست و خیلی پستی و بلندی دارد،جذابیت دارد و خیلی نکات منفی هم دارد اما مهم این هست که ما بدانیم که چگونه ازآن گذر کنیم و استفاده کنیم مهم هست.آقای مهندس در این سی دی می گویند که خدا همه ی بندگانش را دوست دارد پس ما وقتی می بینیم انسانی در تاریکی هست،نمی توانیم بگوئیم که دیگر تمام شد؛اینطور نیست و هیچ کسی هم حق این را ندارد که تا ابد در دوزخ باشد. پس انسانی که در جایی در خواب غفلت هست مطمئننا در جایی و مقطعی دیگر قرار هست که به بیداری برسد. نکته ی دیگر اینکه دنیا را به کرکسی که بخواهی ازش رها شوی تمثیل زدند و رها شدن از این بعد را به رها شدن از یک کرکس وحشتناک تشبیه کردند ولی جالب این هست که در ادامه مگویند که میتوانی از بال های این کرکس(این بعد)پرنده های سفیدی بسازی که ازش به عنوان الهامات و القائات الهی استفاده کنی و نکات مثبت را ازش بگیری.



 

من امروزبسیار خوشحالم چون بعد از مدتها برای رهایی خانم مهری به جلو رفتم و خیلی انرژی گرفتم و باز هم این رهایی را به خانم مهری عزیزم تبریک میگویم.

همسفر مریم سی دی شراره های نور را اینگونه شروع کردند: ما باید در مقابل انسان ها متواضع باشیم و اگر کسی به ما حمله کرد ابید ما در مقابلش بایستیم و این عمل عمل سالم هست و عمل سالم آن عملی هست که نتیجه اش به خیر ختم میشود. تواضع و دوستی و محبت همه دارای حد و مرزی هست و حد و مرزش این هست که اگر کسی به خانه و فرزند ما تجاوز کرد ما میتوانیم در مقابلش بایستیم.علم هم شراره هایی از نور هست.استاد میگویند علم از یک مبدا شروع شده است و مثل زندگی گسترش یافته است و یک زمانی ابوعلی سینا طب ،ریاضیات، فیزیک و... را میدانست یعنی آنچه در آن زمان بود در مقطع بود را میدانست و کم کم علم گسترش یافت و ریاضیات یک شاخه میشود فلسفه شاخه ی دیگری میشود و همچنین طب که خودش به چندین شاخه تبدیل میشود مثلا گوش یا چشم هر کدام به چندین شاخه تقسیم شده اند و این تقسیم شدن ها و گستردگی ها باید دومرتبه با اطلاعات و آگاهی های جدید سر جای اولشان(در نقطه ای جدید) برگردد.بدن انسان سیستم قوی و نیرومندی هست و اگر گفتند جهان اکبر، پس جهان اکبر هست و جهان اصغر همان جهان فیزیکی است و جهان اکبر جسم انسان هست چون اینقدر بزرگی دارد که بزرگترین ارتش های جهان در بدن وجود دارد.بزرگترین پالایشگاه های جهان مثل کبد و کلیه نیست. کار این ارتش ها حفاظت از بدن هست همانطور که مغز یک سطح خونی دارد که اجازه نمی دهد میکروبها و ویروس ها و باکتری ها از سطح خونی مغز عبور کند و وارد مغز شوند و سیستم ایمنی هم در مقابل بیماری ها از بدن محافظت میکند.سیستم ایمنی یک مثلث را تشکیل میدهد که یک ضلع آن نیروهای خودی هست که قابل تشخیص هستند و ضلع دیگرش نیروهای دشمن هست که آنها هم قابل تشخیص هستند و وقتی سیستم میبیند برای بدن ضرر دارد به انها حمله میکند و با آمادگی کامل دفاع میکند و ضلع آخر نیروهایی که سیستم نمیداند اینها خودی اند یا دشمن و این مصداق خودداری در وادی پنجم هست که میگوید اگر نمیدانید یک کاری را انجام بدهید خوب هست یا نه بهتر است که آن کار را انجامش ندهید پس در اینجا سیستم ایمنی هم ریسک نمی کند و حمله میکند و دفاع میکند.وقتی مواد لازم به سیستم ایمنی نرسد مثل این هست که اطلاعت درست به آن نرسیده باشد و در برخی بیماری ها سیستم ایمنی را مقصر میدانند چراکه یک چیزی از این سیستم کم هست و ما باید تحقیق کنیم و این کمبود را جبران کنیم والان طوری شده که به جای اینکه ببینند سیستم چه چیزی کمبود دارد بالعکس سیستم را سرکوب و ضعیف میکنند.از هر مرحله ای (یا مشکلی)که بخواهیم عبور کنیم باید امتحان بدهیم و اگر زمین خوردید باید امتحان دهید و امتحانش هم این هست که باید بتوانید اززمین بلند شوید پس اگر بخواهید از جهان اعتیاد خارج شوید باید امتحان دهید و تا موقعی که نتوانید کلید مشکل را پیدا کنید نمیتوانید از آن مشکل خارج شوید.وقتی موضوع و بحث حرکت میشود یعنی باید آن آموزشهایی که گرفته اید را به کار ببرید چراکه از آموختن تا عمل کردن خیلی فاصله هست وهمیشه چیزهایی که انسان میداند یک طرف هست و چیزهایی که میداند و به آن عمل میکند طرف دیگر هست مثل برخی از سخنران ها که صحبت های زیبایی میکنند ولی فقط در حد صحبت هست و نمی توانند آن را عملی کنند.بعضی وقت ها همینطور که در حال حرکت هستیم یکباره متوقف میشویم ؛انگار که با نیروهای تخریبی نبرد میکنیم و گاهی هم نیروهای تخریبی خودمان هستیم و باید با تفکر کردن حرکت کنیم و آن قدرتها را بشناسیم و قوی ترین نیرویی که ما میتوانیم همه چیز را با آن درک کنیم حس هست و وقتی ما حرکت کردیم و آموخته ها را عملی کردیم به وسیله حس میتوانیم همه چیز را احساس کنیم.

همسفر زهرا اینچنین ادامه دادند: در این سی دی می گوید ما به هر بحران و مشکل فکری و ... دچار شدیم برای اینکه از آن فاز بگذریم باید امتحان بدهیم و مثلا اگر شما زمین خورده هستید باید امتحان بدهید و این به این معنای قلم و کاغذ نیست بلکه منظور این هست که باید از آن مقطعی که هستی،در بیایی وآن مرحله را بگذرانی و به مرحله ی دیگر بروی.ما باید برای شما برنامه بدهیم و این دقیقا همان کاری هست که ما در کنگره انجام میدهیم و این همان برنامه دادن راهنما به رهجویش هست. حرکت هم یعنی چیزهایی که آموختیم را به عمل در بیاوریم و از آموختن تا عمل کردن خیلی خیلی فاصله هست که در همان مسئله ی نظری و عملی هست. چیزهایی که انسان میداند جداست و چیزهایی که میداند و به آنها عمل میکند جداست و سخنران های زیادی را داریم که بسیار زیبا صحبت میکنند اما خودشان نمیتوانند به گفته هایشان عمل کنند؛اینها مهم اند اما چیزی که در کنگره بسیار مهم هست این هست که حتما باید عمل کنیم تا از آن مسئله عبور کنیم. گاهی در خلا تاریکی میایستید گوئید با خود یا نیروی تخریبی نبردی تنگاتنگ دارید باید بدانید که همه ی وجود شما باید حرکت باشد و گاهی انسان میایستد و توقف میکند ،با خودش میجنگد و گاهی نیروی تخریبی خودش هست پس باید حرکت کنید تا شتابتون قدرتمندتر شود.در قدیم در کنگره کسانی بودند که حتی بلد بودند بدون واو تمام نوشتارها را بخوانند اما نتوانستند نتیجه بگیرند و دوباره سمت مواد رفتند و برخی از آنها الان حالت طبیعی ندارند و مجنون هستند پس تنها بلد بودن نیاز نیست بلکه حرکت کردن مهم هست .قوی ترین نیرویی که ما داریم و میتوانیم آن را درک کنیم حس است .این بعد عجب بعدی است و رها شدن از چنگالهای پرقدرت و جثه ی بزرگ کرکس بسیار خوف ناک و ترسنا ک است و جهان مادی جهان عجیب و غریبی هست،وقتی انسان بین دو قطب منفی و مثبت قرار دارد کار آسانی نیست که جذب مثبت ها(خدا و قدرت نیکو)بشویم یا اینکه همه با یک حرف هدایت شوند اما میتوان بال های این هیولا را به بال پرنده ای سپید که پیام آور القای الهی هست تبدیل نمود. در جثه ی به ظاهر  ضعیف یا ظریف در انسان های متفکر قدرتی نهفته است که هزاران بار از چنگال های آن پرنده ی غول پیکر قدرتمندتر و توانا تر است.

همسفر ثریا برداشت شان را از سی دی چنین گفتند: باید با انسانیت در مقابل انسان های دیگر متواضع باشیم و در مقابل شیر وحیوانهای درنده بایستیم.عمل سالم این هست که نتیجه اش خیر باشد و مهر و محبت و تواضع و .. همه حد ومرز دارند و ما باید در مقابل کسی که میخواهد دختر یا همسرمان را به غلامی ببرد بایستیم و حتی اگر جنگ شد باید بجنگیم نه اینکه به جای جنگ، صلح را در پیش بگیریم و به ظاهر عمل سالم انجام دهیم و باید در مقابلش بایستیم.علم هم از شراره ها ی نور هست وعلم از یک نقطه ای شروع شد و کم کم گسترش یافت و در قدیم به خاطر اینکه علم محدود بوده امثال ابوعلی سینا در همه علمی سررشته داشتند و کم کم هر کدام از علوم شاخه شاخه شدند مثل بدن انسان که به چشم و گوش و..تقسیم شد که خود چشم به شاخه های دوربینی و نزدیک بینی و... تقسیم شد و در اخر باید دوباره در یک نقطه ی جدید جمع شوند و در ادامه آقای مهندس در مورد رشته ی خوشان صحبت میکنند که در سال 2015 ما 2874 نفر رهایی داشتیم که در این بین 20%   این رقم افرادی بوده اند که مصرف شیشه داشته اند.خانم نورا رئیس انجمن تحقیقاتی گفته بودند که امیدوارم که در سالهای آینده راهی کشف شود که ما بتوانیم بیمارن مصرف کننده ی شیشه و حشیش و ... را درمان کنیم و آقای مهندس میگویند که ما ده سال هست که شیشه و کوکائین و .. را درمان کرده ایم.بدن انسان یک سیستم قدرتمندی هست که به آن جهان اکبر میگویند وبه جهان فیزیکی جهان اصغر میگویند و بزرگترین ارتش ها در جسم هستند و کارشان حفاظت هست مثل مغز که با سطح خونی اش نمی گذارد که عوامل خارجی مثل میکروب ها به  آنجا وارد شوند.سیستم ایمنی مثل مرزبانی هست که در حال نگه بانی از مرز هست و اگر نیرو ی خودی را ببیند کاری به آن ندارد و اگر نیروی دشمن را ببیند سریعا دفاع میکند و اگر هم این سیستم نداند که این نیرو دشمن هست یا خودی بازهم ریسک نمیکند و به آن نیرو حمله میکند.

همسفر ثریا ش اینگونه ادامه دادند: ما تا کنون هر چه یاد گرفته ایم مثل دوران ابتدایی می ماند و حالا باید امتحان بدهیم تا برای سفری که بعد زمانی متفاوتی خواهد داشت،آماده شویم .وقتی سخن از حرکت به میان می آید یعنی همان آموخته هایی که باید در امورات جهت ارتقاء مقام خود به کار بریم.اعتیاد یک نوع بیماری هست که تا شناخته نشود قابل درمان نیست و ما در کنگره آن را شناختیم و از اموختن تا عمل کردن بسیار فاصله است که نظری و عملی هست.سخنورانی هستند که بسیار مسائل را می شکافند اما خود آنها نمی توانند آن را عملی کنند ولی ما باید در کنگره عملی کنیم تا از آن فاز عبور کنیم.وقتی ما در حرکت هستیم گاهی درتاریکی می مانیم مثل اینکه با نیروهای تخریبی در نبرد هستیم باید بدانیم که تمام وجودما باید در حرکت باشد و حرکت یعنی آموخته ها را به عمل در آوریم و قوی ترین نیروی ما حس است و ما میتوانیم همه چیز را با آن درک کنیم. جهان مادی جهان عجیب و غریبی هست،این بعد عجب بعدی هست بعد یعنی زمین و زندگی دنیا،رها شدن از آن مانند این است که از چنگال های پرقدرت وجثه های بزرگ کرکس خوف ناک باشد و چهره های مختلف و جذابیت مختلف دارد اما میتوان بال های این پرنده را در جثه ای به ظاهر ظریف و ضعیف به بال سفید که پیام آورالقای الهی است تبدیل نمود.در انسانهای متفکر قدرتی نهفته هست که هزاران بار از چنگالهای آن پرنده ی غول پیکربیشتر است یعنی از قدرت صد در صد منفی میتوان نیروی بسیار بسیار مثبت بسازیم و این کار امکان پذیر است.انسانها می تواننند با تفکر و تعقل از نیروی خفته ی خویش کمک بطلبند و در جهت اندیشه ی راستین این انرژی را تبدیل به آنچه خود میخواهند بکنند.اگر انسان پالایش بشود آنموقع است که مطالبی که دریافت میکند به صورت جاودان باقی می ماند و باید در مسیر صراط مستقیم حرکت کند.انسان موجودی هست که قابل تغییر است و از شاهکار های انسان هم همین است که در حال تغییر هست مثل حلقه های بازی که در حال تغییر است اما وقتی انسان به تکامل میرسد یا به مرحله ی بالا میرسد به حلقه ای غیر قابل انعطاف تبدیل میشود و دیگر افکار و اندیشه اش را نمی توان تغییر داد. خداوند هرگز دل شکسته ها را از یاد نمی برد.

همسفر سحر نکته ی مهم را بیان کردند:استاد میگویند که این بعد بسیار عجیب هست و خیلی پستی و بلندی دارد،جذابیت دارد و خیلی نکات منفی هم دارد اما مهم این هست که ما بدانیم که چگونه ازآن گذر کنیم و استفاده کنیم مهم هست.آقای مهندس در این سی دی می گویند که خدا همه ی بندگانش را دوست دارد پس ما وقتی می بینیم انسانی در تاریکی هست،نمی توانیم بگوئیم که دیگر تمام شد؛اینطور نیست و هیچ کسی هم حق این را ندارد که تا ابد در دوزخ باشد. پس انسانی که در جایی در خواب غفلت هست مطمئننا در جایی و مقطعی دیگر قرار هست که به بیداری برسد. نکته ی دیگر اینکه دنیا را به کرکسی که بخواهی ازش رها شوی تمثیل زدند و رها شدن از این بعد را به رها شدن از یک کرکس وحشتناک تشبیه کردند ولی جالب این هست که در ادامه مگویند که میتوانی از بال های این کرکس(این بعد)پرنده های سفیدی بسازی که ازش به عنوان الهامات و القائات الهی استفاده کنی و نکات مثبت را ازش بگیری.

خانم الهه مسئله را روشن تر کردند:   "در ناامیدی بسی امید است / پایان شب سیه سفید است"  و این یعنی که شخص در تاریکی فقط غصه نخورد و دست روی دست بگذارد ...بعد از بچه ها خواستند اگر تجربه ای در مورد این داشته اند که در تاریکی بودند وکم کم با حرکت درست به روشنایی رسیده اند،مشارکت کنند.

اولین تجربه راخانم ثریا ش گفتند: من روز جمعه حس میکردم که نیروهای بازدارنده دارند من را به سمت خودشان می کشند تا من برگشت کنم و یک کار ضد ارزشی بزرگی انجام بدهم.حرف های خانم الهه را مرور میکردم و به طور اتفاقی یک سی دی از بین سی دی های آقای مهندس برداشتم وگوش دادم و دراین سی دی "شکستن" همه ی حالات من بیان شد و بعد از آن سرسجاده رفتم و دستانم را بالا بردم و به خدای خودم گفتم که من به سمت ضد ارزش ها نمی روم پس تو دست من را بگیر و من را نجات بده.

خانم افسون هم چنین تجربه کرده بودند: ابتدای زندگی شوهرم خیلی وضعیت مالی خوبی نداشتند اما خیلی سریع توانستیم به همه چیز مثل خونه و ماشین و حساب بانکی و... برسیم و خیلی راحت تر از آنچه که فکر میکردیم ظرف شش ماه دارایی شش ساله ای که به دست آوردیم را از دستش دادیم و دقیقا همین جا بود که به خاطر فشار زیاد روی همسرم و راهنمایی های نابجای اطرافیان افیون هم وارد زندگی ما شد و من چون در رفاه بودم برگشت به عقب برایم بسیار ترسسناک بود و در همین حال و هوا با شخص معنوی آشنا شدم که با راهنمایی های او توانستم شجاعانه ترین تصمیم زندگی ام را در بدترین شرایط بگیرم و این برای من الگو شد که در سخت ترین شرایط میتوان شجاعانه و بهترین تصمیم را گرفت؛تصمیمی که ممکن هست در شرایط عادی اصلا فکرش را نکنید و جراَت انجامش را نداشته باشید.

همسفر زهرا از این سی دی آموختند: ما در هر موقعیتی هستیم آن امتحان خداست پس باید حرکت کنیم تا بتوانیم به نحو احسن آن موقعیت را پشت سر بگذاریم.

همسفر سحر در مود عمل به ظاهر نیک چنین گفتند: پسر برادرم از او کلید ماشین را میخواست تا رانندگی کند و برادرم نظر من را پرسید و من هم گفتم که به او بگو به موقع به تو رانندگی را یاد میدهم ولی چون برادرم نمی خواست دل پسرش را بشکند کلید را به او داد و یکباره ماشین با سرعت تا راهرو خانه آمد و برادرم به این نتیجه رسید که باید به عاقبت کارش هم نگاه میکرد که آیا واقعا این کار سالم هست یا فقط در ظاهر نکوست.

همسفر مریم گفتند: از سی دی فهمیدم که با تزکیه و پالایش میتوانیم از ضد ارزش ها دوری کنیم و اینکه انسان تغییر پذیر هست و اگر هم اشتباهی کرد میتواند این اشتباه را جبران کند اما اگر به رشد و تکامل رسید دیگر ما نمی توانیم تفکر را ازش بگیریم مثل حضرت رسول(ص).

همسفر شهلا هم مثال در ناامیدی بسی امید هست را در زندگی خود اینچنین بازگو کردند: من در زندگی ام مشکلات بسیاری داشتم اما هیچ وقت برای کسی بازگو نمی کردم وهمیشه به خدا میگفتم پس تو کجایی؟ چرا من را نمی بینی؟ و کاملا ناامید بودم اما الان که سی دی های آقای مهندس را گوش می دهم (همینطور که در سی دی قفل آقای مهندس می گویند که  استادانم ده سال پیش به من می گفتند آکادمی تو جور میشود طوری که اصلا تو خودتم نمیدانی!) و من متوجه شدم که آقای مهندس که یک روزه نیامدند بلکه ایشان از قبل ترها در حال تربیت برای امثال من بوده اند ولی من چون این را نمی دانستم ناامید بودم.

خانم الهه هم فرمودند: جبران اشتباه ارتباط نزدیکی با جبران خسارت در وادی هشتم دارد که شامل جبران خسارت از خودم، اطرافیانم، جامعه و طبیعت میشود اما گاهی هم اتفاق می افتد که ما اشتباه می کنیم اما زیر بار اشتباهمون هم نمی رویم و امیدوارم که ما در زمره ی این گروه نباشیم.

همسفر مهری هم گفتند: همیشه ناامید بودم و اصلا فکر نمیکردم که یه روزی مسافرم رها شود و خانم الهه هم فرمودند که قرار نیست که یک نیرویی بیاید و ما رانجات بدهد و خودم باید خودم را دریابم.جلال آل احمد می گوید: روزگار به تو سیلی میزند و تو در مقابل این سیلی زمین می خوری و یا تا ابد روی زمین پخش وپلا می مانی یا اینکه خودت بلند میشوی و هیچ کسی نمی آید که دستت را بگیرد و بلندت کند که این همان مصداق وادی سوم هست که میگوید "باید دانست که هیچ موجودی به اندازه ی خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند."

همسفر مریم  گفتند: من بعد از عید حال و هوایم عوض شد و دیگر حوصله نداشتم ووقتی این سی دی را گوش کردم به اینجا رسیدم  که گاهی وقت ها ما در خلا مایستیم و همین باعث شد که به خود بیایم و حرکت کنم.من قبلا خیلی برای دیگران کار میکردم و بسیار خودم را درگیر میکردم اما این چند وقته اول استپ می کنم که ببینم کاری که میخوام بکنم عمل سالم هست یا فقط ظاهرش نیکوست و بر مبنای تفکرم تصمیم می گیرم.

همسفر سمیه هم چنین تجربه کردند: که من هم با اینکه همسرم مخالف بودند برای بالا بردن مدرک تحصیلی ام تلاش کردم و دانشگاه بیرون از شهرم قبول شدم و راهی دانشگاه شدم طوری که سه روز در هفته سرکار بودم وسه روز دیگر هم دانشگاه بودم و فقط یک بعدازظهر جمعه را در کنار بچه ها و همسرم بودم و بعد از یک ترم سختی کشیدن برای درسم مرخصی رد کردم و کارم را هم از دست دادم و این بدین خاطر بود که بالا بردن تحصیلاتم با آن شرایط به ظاهر نیک بود ولی من متوجه آن نبودم و امیدوارم که بتوانم در چند وقت آینده بتوانم مقطع تحصیلی ام را در کنار کنگره ارتقاء دهم.

همسفر فاطمه  گفتند: من هم به میل مسافرم از بعد از عید کارم را کنار گذاشتم ویک کم که خودم حرکت کردم و مسافرم را درک کردم دقیقا حرکت مسافرم را هم دیدم واینکه سفرمان طولانی شده به خاطر این هست که من در اوج امیدواری سریعا ناامید میشوم وامیدوارم که بهتر از این شوم.

نکته ای که خانم الهه به بچه ها گوشزد کرد اینکه  من همیشه اولین چیزی که به بچه هایی سفر اولی می گویم این هست که اگر سر کار میروید آن را کنار بگذارید تا بتوانید خوب و درست سفر کنید چراکه همسفرهای سفر اولی که کار میکند ضررش بیشتر از سودش هست.شاید شما الان این موضوع را متوجه نشوید اما ده سال دیگر تازه می فهمید که فلانی در فلان وقت به شما چه گفته بود و برای همین هست که می گویند مطابق مقررات عمل کنید.وقتی به شما می گویند این کار را بکن یا فلان کار را نکن چون دیگر این جواب پس داده است و این دقیقا مصداق این جمله هست که می گوید "تو مو می بینی و من پیچش مو". جسم جهان اکبر هست و ما هم باید از لحاظ فیزیک وهم از لحاظ فکر واندیشه ای مراقب خودمان باشیم سپس از بچه ها خواستند که در مورد جسم ومراقبت از آن مشارکت کنند.

همسفر زهرا در این باره گفتند: من قبلا با دیسک کمری که داشتم هر جا که میرفتم حتما یکسری از کارها را میکردم که نزد طرف مقابلم عزیز و محترم باشم اما بعد از اینکه به کنگره میام به این رسیدم که چرا برای دیگران به خودم و جسمم ضرر برسانم؟ و دیگر خودم را اذیت نمی کنم وتا آنجایی که می توانم از جسمم توقع دارم واستفاده می کنم.

نکته: هر کسی باید طبق دستور آقای مهندس دژاکام سی دی زمان مناسب و جهان اکبر که تکلیف عید بوده است را تا جلسه ی آینده روی برگه بنویسد و به راهنمایش بدهد تا راهنما آن را تحویل مرزبانی بدهد.

 

سی دی هفته ی آینده : سی دی زمان مناسب

 

با سپاس و احترام فراوان

نویسنده : همسفر زهرا . ر

 





نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :