همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق الله



گزارش لژیون همسفران عشق، در روز دوشنبه در تاریخ ۹۸/۱۰/۳۰، با استادی کمک راهنمای محترم، سرکار خانم الهه و دبیری همسفر خانم ناهید، با دستور جلسه خواست، تغییرات و تفکرات آغاز به کار نمود.
خانم الهه راهنمای عزیز : سلام دوستان الهه هستم یک همسفر، خدا را بسیار سپاسگزارم که یک بار دیگر کنار شما عزیزان هستم و خدا را شکر میکنم که باز توانستم در میان شما باشم و یک روز دیگر را کنار هم سپری کنیم. من به لطف خداوند از تب یک هفته ای نجات پیدا کرده ام و الان اینجا هستم.

سپس همسفر ناهید، فاطمه، مریم، منصوره و آرزو در مورد دستور جلسه مشارکت کردند:
غذای فاسد اصولاً به غذایی که غیرقابل مصرف است گفته می‌شود، به دلیل اینکه میکروب ها و باکتری ها در آن فعالیت کرده‌اند و از آن مصرف کرده‌اند و حالا ترکیبات شیمیایی آن تغییر کرده و از چیزی به چیز دیگری تبدیل شده‌اند و غیر قابل‌ استفاده است. مثل گوشتی که در معرض هوا قرار می‌گیرد، چون بعد از یک مدت ترکیبات آن ماده عوض شده و دیگر قابل‌استفاده نیست. ترس هم یک حس است این حس، تفکر را احاطه می‌کند و در آن رسوخ می‌کند. مثل میکروبها و باکتری‌ها که درون غذا رسوخ می‌کنند و ماهیت آن را تغییر می‌دهند. زمانی که ما دچار ترس می‌شویم، آن نیرو روی تفکر ما تأثیر می‌گذارد و جهت آن را عوض می‌کند. چون تفکر، یک حرکت است، از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر. چون حرکت از یک مجهول به سمت معلوم است، پس یک مسیر حرکت وجهت دار است. یک رودخانه را در نظر بگیرید، شما در حال شنا هستید و جریان آب به حرکت ما اضافه می‌شود مسیر حرکت ما مستقیم است، اما چون جریان آب زیاد است شما 200 متر دورتر از ساحل پرت می‌رسید و از مسیر منحرف می‌شوید و شما را گمراه می‌کند.
همه چیز طبق فرمان و خواست اتفاق می‌افتد، اگر انسان خواسته‌ای نداشته باشد و چیزی را نخواهد، اتفاقی بر این مبنا نمی‌افتد. یعنی کائنات (سیستم آفرینش) به خواسته‌های ما پاسخ می‌دهد، اما اگر خواسته نداشته باشیم، پاسخی هم دریافت نمی‌کنیم. برای هر خواسته‌ای یک پاسخ مربوط به آن در اختیار ما قرار می‌دهند و هیچ‌ چیزی در کائنات زورکی اتفاق نمی‌افتد، اما ما گاهی از خیلی از خواسته‌های خود اطلاع نداریم، یعنی خواسته‌ها هم دارای صور آشکار و صور پنهان هستند. چون همه چیز طبق خواست و فرمان اتفاق می‌افتد و خواسته‌های انسان منشأ درون خود انسان است، پس هر اتفاقی که می‌افتد پیش از اینکه تابع جهان بیرون باشد تابع جهان درون خود ماست. خواسته مثل هسته می‌ماند، یک گردو خواسته‌ای دارد تبدیل به درخت گردو. اما اگر یک درخت گردو خواسته تبدیل به یک خوشه گندم داشته باشد، ما نمی‌توانیم بگوییم زمین بد بود که دانه گرد و تبدیل به خوشه گندم نشد و هیچ خواسته‌ای از بین نمی‌رود، بلکه آن خواسته درون صور پنهان قرار می‌گیرد و دوباره برمی‌گردد و در جایگاه دیگری رشد می‌کند. محیط,اجتماع ,آب ,آفتاب در حکم بستر است تا خواسته رشد کند، اگر چیزی برای ما اتفاق می‌افتد، در واقع پاسخ کائنات به خواسته‌های معقول و غیرمعقول ماست و وقتی خواسته‌های نامعقول ما شکوفا می‌شود برای ما رنج را به ارمغان می‌آورد و خواسته‌های معقول وقتی به انجام می‌رسد. در ما آرامش و تکامل و شادی را به ارمغان می‌آورند. خواسته اول گفته می‌شود، بعد فرمان صادر می‌شود و زمانی که فرمان صادر شود، یعنی مجوز صادر شده است و اگر فرمان صادر نشود، خواسته همچنان باقی می‌ماند تا زمانی که فرمان آن صادر شود. یعنی هر خواسته‌ای در انسان، در هر زمانی به اجرا در نمی‌آید و این موضوع را قدرت مطلق بنا به تشخیص خود، فرمان آن را صادر می‌کند. تقدیر یا قدر به معنی اندازه و مقدار ارزش است. گاهی می‌گویند: تقدیر من بود همسرم در اوایل جوانی فوت شود چه کسانی بیشتر از این واژه استفاده می‌کنند؟ زمانی که انسان در مطالب بدی قرار می‌گیرد، این مطالب بیشتر به سراغش می‌آید. اگر از  انسان‌هایی که وضعیت بدی دارند، بپرسید می‌گویند: این تقدیر من بود و این از پیش تعیین‌شده بود. اما اگر پیش کسی که از مرتبه بالایی برخوردار است بروید نمی‌گوید این تقدیر من است بلکه می‌گوید لطف خدا بود ,تلاش خودم بود. از تمام قدرتم استفاده کردم، خانواده به من کمک کردند، پس حتی دیدگاه ما انسان‌ها در جاهای مختلفی بکار می‌رود. قدر و اندازه هر شخصی جایگاه آن شخص است. طبق آیه‌ای از کتاب شریف : نیست انسان چیزی جز آن چیزی که تلاش می‌کند، برای انسان هر چیزی که وجود دارد و هر چیزی که در آن قرار گرفته آن چیزی است که کسب کرده و تلاش کرده و آن تلاش محصول عمل خودش بوده که این جایگاه می‌تواند رفیع باشد یا پایین . اما هر چیزی که هست، دستمزد خود فرد است .انسان دارای 3زمان است:گذشته ,حال ,آینده. که ما خیلی اطلاعاتی راجع به گذشته نداریم.
به خداوند هستی‌بخش گفته می‌شود، چون بستر شکوفا شدن را خداوند در اختیار ما قرار می‌دهد. درست است که خواسته‌ها از جانب ماست، ما دانه را داریم، اما زمین و آب و خاک و باد را خداوند در اختیار ما می‌گذارد. اگر ما تنها بودیم خواسته‌های ما شکوفا نمی‌شد. پس اراده خداوند است، چون شرایط همه کارها را خداوند انجام می‌دهد. کسی که برای کسی دعایی می‌کند ، بینشان پیوند محبتی وجود دارد و گرنه انسان برای هر کس و هر چیزی که دعا نمی‌کند. مثلاً هیچ‌وقت برای سگ در خانه‌مان دعا نمی‌کنیم. پس این پیوند را خود شخص به وجود می‌آورد. یعنی اعمال شخص است که باعث این مسئله می‌شود که دیگری برایش دعا بکند. پس اعمال آدمی در آن سهیم است. اگر هم نفرین می‌کنید به خاطر کارهای غلطی است که شخص انجام می‌دهد و یا برداشت غلطی است که ما از رفتار آن شخص می‌کنیم. پس باز هم به عمل آن شخص بستگی دارد. که اگر درست باشد کمکش می‌کند و اگر غلط باشد به خودمان بر می‌گردد.
واقعیت آن است که ما از خیلی چیزها بی‌اطلاع هستیم. وقتی از خواسته‌های خودمان بی‌اطلاعیم ، خواسته‌های مردم که دیگر هیچ... .یکی از دلایلی که می‌گوییم قضاوت نکنیم برای این است که اندیشه خودمان را که هیچ انگیزه‌ی طرفمان را هم نمی‌دانیم. حتی نمی‌دانیم در مغز و اندیشه‌ی خودمان چه می‌گذرد. هر روز انسان شناخت جدیدی از خود به دست می‌آورد. شاید یک روز فکر کند که انسان بسیار خوبی است و کمی بعد به این نتیجه برسد که نه ، خیلی هم انسان خوبی نیست. بعد از چندین سال کاوش.
تقدیری که اتفاق می‌افتد چیزی بوده است که از این لحظه بوده است تا زمان گذشته. هر کاری که ما می‌کنیم این تقدیر را برای ما به وجود می‌آورد و تقدیر از یک سری قوانین پیروی می‌کند. مثل قانون عمل و عکس‌العمل .یعنی ما اگر عملی را انجام دهیم که بسیار کم و اندک باشد ، آن عمل به ما بر می‌گردد. این‌طور تصور بکنیم که ما یک صدایی را از خودمان در می‌آوریم ، این صوت می‌رود، خارج می‌شود ، به یک کوه برخورد می‌کند و پژواک این صدا بر می‌گردد به خودمان می‌رسد . که این اتفاق می‌افتد فقط نکته‌ای که هست در این برگشت است، که رد خور هم ندارد، زمان برگشت این صدا است. ممکن است این زمان برگشت خیلی طولانی تر باشد و یا همان لحظه به ما بر گردد. اتفاقی که باعث این می‌شود که ما دچار توهم شویم، که حساب کتابی نیست و هر کی هر کی است ، این همین زمان است . چون گاهی، ما هر کاری می‌کنیم در آن لحظه  نتیجه‌اش را نمی‌گیریم ، به مرور زمان نتیجه این کارمان را فراموش می‌کنیم و ممکن است از حد سالیان هم بگذرد تا این چرخش اتفاق بیفتد و برگردد که آن هم قانون خاص خود را دارد و چون انسان دائماً در حال تغییر است این مطلب خودش را نشان نمی‌دهد. اما اعتقاد داشتن به این مسئله که چیزی که به ما بر می‌گردد همان چیزی است که خودمان سفارشش را داده‌ایم . مطابق این فراموشی انسان ، پس از گذشت سال‌ها و رسیدن به زمان گرفتن جواب اعمال بر طبق بیان قرآن مجید ، انسان عز و جز ، ناله و قر قر می‌کند، و این چیزی نیست جز آن چیزی که خودش سفارشش را داده بود. و بر عکسِ آن هم ، این که وقتی به قدرتی یا مقامی می‌رسد ، این بار یک جور دیگر برداشت می‌کند . به خود غَرّه شده و چنین استنباط می‌کند که همه این‌ها از توانایی‌ها وتلاشهای خودم است . به غیر از کسانی که ایمان می‌آورند. ایمان مانند زمین قوی ای می‌ماند که آب را در خود نگه می‌دارد. انسان با ایمان انسانی است که فراموش نمی‌کند. مثل زمین حاصل خیزی است که اگر شما آن را حفر کنید، می‌توانید در آن قنات احداث کرده و از آن زمین آب استخراج کنید و انسان با ایمان ، آن چیزی را که انجام داده است را در خود حفظ می‌کند و به فراموشی نمی‌سپارد.حتی اگر آن عمل ، عمل خوشایندی نباشد و وقتی به آن عمل رسید در ادامه زندگی وقتی به زمان عکس‌العمل رسید، دیگر ناراحت نشده و آن را می‌پذیرد. پس این خصلت ایمان است چه خیر باشد و چه شر. 
اقای امین در این سی دی می فرمایند : ما خواسته هایمان دو دسته تقسیم می شوند . خواسته های معقول وخواسته های نامعقول .خواسته های معقول و نا معقولمان را وقتی به آن ها برسیم؛ خواسته معقول وقتی برسیم برایمان عذابی ندارد. خواسته های معقول باعث آرامش مان میشود و ما را به شادی میرسانند. 

خانم الهه  کمک راهنمای محترم در ادامه گفتند: مثلت خواست، تقدیرات وتفکرات . خواست که اسمش روی آن است، یعنی آن چیزی که می خواهیم. خواست مثل یک دانه می ماند مثل یک بذر میماند چون ان بذر است و شما هر بذری که بکارید به شما همان را می دهد. بچه ها گفتند همزل، همزل تلخ است. یک گیاهی است که تلخ است. وقتی بذر همزل را می کارید که به شما خرما نمی دهد. بذر خرما را اگر بکارید به شما همزل نمی دهد. حالا خواسته مانند بذر است. بعضی از خواسته ها مانند همزل بد وتلخ هستند و بعضی از خواسته ها مانند خرما و دانه سیب خوب هستند. من وقتی که تابستان می شود، بهار می شود، داخل باغچه منزلمان بذر ریحان و شاهی وتره می کارم. سه روز نکاشته این ها سر میزند، حالا می خواهم درخت نارنگی منزل مان را بگویم که عکس هایش را دیده اید، این درخت نارنگی را ۵ سال کاشتیم، ولی هیچ چیزی نداد، همه میگفتند ببریدش ولی چون خودم کاشته بودم ، می گفتم نه صبر کنید. بعد از ۵ سال ،سال ۶ شروع کرد به نارنگی دادن. دوباره پارسال یک سال نداد و دوباره امسال کلی بار داد و من هم بارها به شما گفته ام که من از درخت نارنگی منزلمان چه آموخته ام ؟ افتادگی، تواضع .فاطمه آن هفته که عکس درخت نارنگیمان را گذاشته بودم ،نوشته بود، خانم الهه این همان درخت نارنگی است که من از او خیلی یاد گرفته ام ،گفتم بله. نوشته بود من از آن تواضع یاد گرفته ام، چون پارسال که بار نداده بود، شاخه هاش بالا بود. امسال که بار داده است سرش خم است و شاخه هایش پایین. من یک چیز دیگر هم از آن یاد گرفتم، پریروز رفتم و به آن گفتم قربانت بروم، ناخود آگاه یک نارنگی افتاد کف دست من ،انقدر باشعور و هر وقت هم  که غصه ام زیاد باشد و ناراحتی ام زیاد باشد، بروم کنارش و یا آن را بغل کنم حالم خوب می شود. چون انرژی می دهد. برای رسیدن به میوه درخت چند سال، ولی برای رسیدن به ریحان سه روز کافیست. میکاری سبز میشود و دوهفته بعد هم میتوانی ریحان ها را بچینی، ولی میوه چی ؟ درخت ،۱۰ سال باید داخل صف باشی، آدم ها چی ؟ حداقل ۱۰۰سال وقت می خواهد..من یک صفت بدی دارم، دروغ می گویم، آیا دروغ من را پیدا کرده است یا من دروغ را پیدا کرده ام، دروغ من را پیدا کرده است، چون در جهان هر چیز چیزی جذب کرد، سرد سردی را کشید و گرم گرمی را . من هم جنس خودم و دروغ هم می رود و هم جنس خودش را پیدا می کند. غیبت هم می آید و من را پیدا می کند. چرا همه این ها می آیند و من را پیدا می کنند؟ چون من ناخالصی هایم زیاد است، یعنی بذرهایی که قبلا کاشته ام حالا جوانه داده همه آن ها همزل بوده اند، من فکر می کردم که بذر خرما است، بذر بد بوده است الان چی داده است؟ نتیجه بد، حال خرابی. من یک خواسته دارم پول می خواهم، می خواهم سریع به خواسته ام برسم انسان ها وقتی در راه مستقیم قرار می گیرند، هزاران انتخاب ممکن است داشته باشند. ولی انسان وقتی بر مسیر ضد ارزش ها، هر چه در تاریکی فرو می رود انتخاب هایش کمتر می شود ولی از آنجایی که انسان همیشه صاحب اختیار است، یعنی همیشه حتی اگر ته تاریکی هم باشد، دو تا حق انتخاب دارد. یکی دو راه است، یکی یک راه، یعنی یکی به بدترین حالت هم باشی و دربدترین وضعیت هم باشی، چند تا انتخاب داری، حالا من پول می خواهم، پول لازم دارم، چند تا راه حل دارم؟ دو تا. یا از راه درست باید بروم، یا از راه نادرست. حالا فردی که در صراط مستقیم است می داند که برای راه در آوردن پول ممکن است، بیش از ۱۰۰ راه داشته باشد. خواسته در هر شرایطی که شما این بذر را بکارید، بذرخوب وسالمی است. به او میگویند: خواسته معقول یعنی خواسته ای که عقلت به تو می گوید، برو و این کار را انجام بده یا خواسته نامعقول، خواسته نامعقول : خانم الهه الان برا من یک مشکلی پیش امده است! من چه کاری انجام بدهم، من ساعت ۱۲ شب به شما چه جواب بدهم؟ این همه به شما می گوییم سی دی بنویسید وسی دی کار کنید. مثلا یکی از بچه ها آمده و به من گفته است من شماره تلفن شما را میخواهم، من هم گفتم من به کسی که تازه آمده داخل لژیون تا ۲ ماه آینده شماره تلفن نمی دهم، بعد رفته است و به یک رهجوی دیگر گفته است شماره تلفن خانم الهه را به من بدهید، بعد هم نمیداند که ما درکنگره کاری سرخود انجام نمی دهیم و بچه ها بدون اجازه ی راهنما آب هم نمیخورند، وقتی من صلاح نمیبینم و نمیدانم. همیشه می گویند در سفر اول همیشه سرت را با سر راهنمایت عوض کن، یعنی تو فعلا عقلت را بده دست راهنما و در اختیار راهنمایت و هر آنچه راهنمایت می گوید شما فقط بگویید چشم. اگر گفتی چشم، از این مرحله میگذری و اگر هم نگفتی چشم از این مرحله عبور نمیکنی. باید یاد بگیری چشم گفتن را. باید الان یاد بگیری، این خواسته معقول است که من بگویم این کار را انجام بده و شما بگویید چشم ،معقول. نامعقول کدام است؟ نامعقول این است که من هرکاری که خودم انجام می دهم را باز انجام دهم. نمی شود، پیش نمی روید، اگر راه هایی را که ما داشتیم تا الان  به ما جواب داده بود پس من نباید الان حالم خراب  بود.  اگر حال الان من خراب است، اگر زندگی من متلاشی است، اگر من حالم الان متلاطم است، یعنی بذرهایی که قبلا من کاشته ام بذرهای سالمی نبوده است. یعنی خواسته هایی که عملی کرده ام و به کرسی نشانده ام، خواسته های نامعقول بوده اند. همیشه در ذهنم سوال بوده است که چرا این آدم به این فرد خیانت کرده است. چرا این ها دارند از هم جدا می شوند؟ این ها که زندگیشان خوب بود چرا دارند از همدیگر جدا می شوند، وقتی که این چرا ها می آیند، یعنی خواسته نامعقولی که در ذهن من دارد به دنبال جواب میگردد،کائنات هوشمند است و به این سوال پاسخ می دهد. چگونه پاسخ می دهد ، یک سال دیگر، دوسال دیگر ، پنج سال دیگر من را می گذارد جای آن فرد. 
جای بچه ها، خانم سمیه و خانم ندا خیلی خالی است، صبح عکس هایشان را گرفته بودند برای من فرستاده بودند، با دستان پر توان و با مهر جناب آقای مهندس امروز شال های تازه واردین خود را گرفته اند. به این عزیزان خیلی خیلی تبریک می گویم. 
این شوهری که الان مال شماست خیلی وقت پیش این فرد را سفارش داده بودید، این بچه ای که بد است، شیطان است و بازیگوش است ، این را که من سفارش نداده ام. اگر من سفارش داده بودم که الان داشتمش، شما وقتی سفارشش را دادی الان نمیتوانی بگویی نمیخواهم یا بگویی خدایا این چه چیزی بود چرا نمیتوانی این را بگویی ؟ چون خودت سفارش داده ای .جهان برمبنای تفکرات دیروزت ، برمبنای عمل کرد دیروزت ، است. تو خودت یک چیزی سفارش داده ای، وقتی آن چیز را شما سفارش داده ای. الان بذر همزلی که کاشته ای که به شما خرما نمیدهد همان همزل می دهد .این شوهر شما بد است و می زند، اولا من هیچ وقت اعتقاد ندارم که انسان ها الکی یک نفر دیگر را بزنند ، چون بارها برایم پیش امده است که در خیابان دیوانه دیده ام پشت سرم هم راه افتاده است و دارد دیوانه بازی می کند، حال باید فکر کنید چرا بعضی ها آنقدر دیوانه می شوند که دست روی شما بلند میکنند، خوب تو یک آتشی  آن زیر روشن میکنی وقتی شعله ور شد، میگویی من هیچ کاری نکردم و هیچ چیزی نگفتم، شما بودی که بنزین ریختی، همیشه میگویند: دعوا نمک زندگی است، مرد نمک ان دعوا است و زن نمکپاش. شما آن شمع را روشن میکنید و بعد هم میگویید: من حرفی نزدم، شما حرفی نزدی ولی همان یک کلمه ای که شما حرف زدی این را بهم ریخت، چون آستانه آشوب آن را نمی دانی. خوب بر می گردم به بحث اصلی خودمان. هرچیزی که از قبل سفارش داده ایم و امروز به دستمان رسیده است، نتیجه عمل هیچکسی نبوده است به غیر از خودمان .وقتی نتیجه عمل کسی نبوده است به غیر از خودم من باید چگونه این روزی را، روزی ممکن است غذا ،شوهر ،بچه، مادر شوهر خوب، مادر شوهر بد، پدر شوهر بد، پدر شوهر خوب  و...باشد همه این ها نتیجه یک سری عملکرد ها و حس های من بوده است. حالا اگر بد یا خوب است یا هرچیز .هرچیزی است این نتیجه عملکرد. خودم در قبل بوده است حالا که می خواهم تبدیلات صورت بگیرد اول باید چه کسی تغییر کند ، من باید کم کم کم کم تغییر کنم تبدیل بشوم، وقتی جنس من شد از نوع آرامش، فقط در چیزی که جنسش آرامش است آرامش می تواند جذب کند. آرامش چیزی به جز آرامش را نمی تواند جذب کند. به کارهایی که از قبل انجام داده ام تا الان این نتیجه آن شده است می گویند تقدیر چه شد ،تقدیر از قدر می آید. قدر یعنی اندازه ..،پس اندازه الان من را چه کسی تعیین کرده است، خودم و گذشته ام .مثلا الان اگر من دکتری یک رشته ای را دارم آیا شما ها آمده اید و شبانه روز به جای من درس خوانده اید و سختی کشیده اید؟ من زحمت کشیده ام، قدرم در زحمتی که کشیده ام شده است دکتری. چه کسی نتیجه اش را میبیند؟ خوب معلوم است خود من. وقتی من خیاطی نرفته ام و عمرم را صرف نکرده ام و الان خیاطی بلد نیستم، چه کسی دارد نتیجه اش را میبیند؟ اگر من قدرم را یک چیزی یک کاری در گذشته انجام داده ام، کارهای متعددی که انجام داده ام، الان دارم محصولش را میبینم، الان محصول  من هر چیزی هست نتیجه قدری است که خودم برای خودم نوشته ام، آیا این قدر را کسی برای ما نوشته است؟ چه کسی نوشته استگ خود الهه، با رفتارم، با کردارم، با حس هایم. ما یک وقتی موج میدهیم به آدم. شما یک وقت هایی می نشینید آنقدر برای خودتان فکر می بافید که این افکار، این حس، به قول آقای امین یک مثال قشنگ میزنند، می گویند: افکار مزاحم این فیلم های مستند را دیده اید، کندوی زنبور را دیده اید، حالا کندوی زنبور وحشی را دیده اید، می گویند افکار مزاحم مانند کندوی زنبور وحشی جلوی چشم تورا گرفته است. جلوی فهم تو را گرفته است. وقتی می آیید به کنگره و یک پنجم  دانایی شما می رود بالاتر ،  یک پنجم این پرده می رود کنار و یک مقدار بهتر میبینی یکمی بهتر لمس می کنی، دوباره یک پنجم بیشتر دانایی ات میرود بالا. دوباره یک پنجم بیشتر این پرده می رود کنار و رقیق تر میشود، انگار که یک ابر سیاه جلوی چشم من بوده است، حالا وقتی یک پنجم دانایی من میرود بالاتر یک پنجم ان ابر سیاه رقیق تر می شود و من بهتر می توانم با چشمم ببینم. اگر قرار است الان من تغییری در وضعیتم ایجاد بشود باید اول تغییر در کجا اتفاق بیفتد ؟ در تفکراتم. تفکر من می آید چه چیزی را می سازد؟ تفکر سالم حس سالم می سازد. حس خواسته ها را می سازد. نفس خواسته دارد، حالا نفس من که خواسته دارد و دارد خواسته هایش را می گوید وقتی تفکر من دارد درست عمل میکند، از الان به بعد که دارم برای زندگیم تصمیم میگیرم، خواسته های درست را انتخاب میکنم. خواسته های درست را می کارم و ۵ سال دیگر به نتیجه اش میرسم. پس ما الان داریم می کاریم برای چند سال آینده. اگر آنچه را که تا الان کاشته ایم، خراب بوده است، محصول خراب است. الان که دارم محصولم را میبینم خراب است. باید فکر کنم، باید چه کاری انجام بدهم تا بتوانم درستش کنم، الان باید بذر درست بکارم، بذر درستی که الان من می کارم ممکن است یک سال دیگر جواب بدهد و جوانه بدهد و درست جوانه بزند، پس خواسته های الان من می شود تقدیر ۵ سال دیگر من، چون ۵ سال دیگر بر می گردم ببینم دقیقا من چه کردم؟ چون من ۵ سال دیگر برمی گردم میبینم من چقدر زحمت کشیده ام و من این همه کارکرده ام. من کنگره رفته ام. ۵ سال دیگر میبینم راهنما شده ام. ۵ سال دیگر شما شال کمک راهنمایی به گردنتان است. دوسال دیگر شال به گردنتان است. اما باید دوسال زحمت بکشید، قدر دوسال دیگرتان را الان داری می کاری و می نویسی. پس خواست بود تغییرات وتفکرات. تفکرات اگر الان اشتباه باشد دوباره چه میکارد؟ دوباره بذر اشتباه میکارد و ۵ سال دیگر، نابودم. بذر خوب میکارم، ۵ سال دیگر حالم خوب است. نمی توان ریشه اعتیاد را ازبین ببرید و بکنید. ریشه هیچ چیز را نمیتوانی بکنی! چه کاری میتوانی بکنی؟ میتوانی خواسته نامعقول را تبدیلش کنی به خواسته معقول. ولی آیا به سرعت امکان پذیر است؟ نیاز به تفکر سالم دارد. ایمان سالم، عمل سالم حس سالم، عقل سالم، تا بعد برسد به آن عشق سالم. که به این راحتی این امکان پذیر نیست، منتهی من اینجا نشسته ام یک دفعه به ذهنم می آید که بلند بشوم و بروم به یک مکان وجایی که حالا درست هم نیست که بروم آنجا ،همسرم هم بفهمد من را دعوا میکند و می گوید برای چه رفتی ؟ مدام این نامعقول به من میگوید بلند شو و برو .کی دارد الان به من دستور می دهد؟ نفس اماره .نفس اماره یعنی کی؟ یعنی آن نفسی که امر می کند. مثل نفس حیوانی که میگوید برو بکن اشکال ندارد. دروغ بگو، خیانت بکن، تهمت بزن، اشکالی ندارد. نمیخواهد کنگره بروی، سرت درد میکند. گلوت ،تب داری....به این میگویند نفس اماره. حالا وقتی انسان دارد سفر میکند، دارد تغییرات را انجام می دهد، باید بیاید کم کم به این فکر کند، مثلا میگویم من نشسته ام با شوهرم دعوایم شده است. الان نفس اماره به این گونه است قاضی نفس به این گونه است میگوید ببین امشب این حرف را به تو زد، نمیگوید که تو خودت خطا کردی ، چیزی گفتی که او در جواب این را گفت. این را نمی گوید. میگوید دیدی امشب این را به تو گفت! خوب پریشب هم که این را به تو گفت. چندروز پیش هم که آن را به تو گفت، دوهفته پیش و...یعنی یک فکر را می اندازد در سرت و بقیه را می آورد و می رساند به ۲۰ سال پیش. شب عروسی ات، و آنقدر این تفکرات و تصاویر می آیند و نه اینکه این مانند یک موج هست، چرخش به خودش می گیرد و سرعتش را هزاران برابر میکند. انرژیتون کاملا تخلیه میشود و وقتی که انرژیتون کاملا تخلیه شد رهاتون می کند .آن وقت مثل یک مرده می شوید ،مانند دیوانه ها. چرا این اتفاق می افتد؟ چون نیروی بازدارنده، نیروی منفی، جزو نیروهای تاریکی است . نیروی تاریکی به این شکل عمل میکند، خودش که از خودش نوری ندارد، هر موجودی برای ادامه زندگی نیازمند نور است. نور را باید ازکجا تهیه کند؟ از بشر، از اولاد آدم .چگونه انرژی را تامین میکند؟ می آید یک فکر می اندازد در سر تو و تو می گویی راست می گوید. آن روز هم این را گفت. آن روز هم این کار را انجام داد. آن روز هم فلان جا رفت، فکرهای مختلف چرخش فراوان می رساند. این انرژی و این موج را به قدرت هزاران انرژی را از شما می گیرد و می مکد. وقتی مکید، چون نور میخواهد نور را از شما می مکد. تو بی انرژی می افتی. مثالش را همیشه برای بچه ها میزنم یک شبکه ضاله بود، یک سریال پخش می کرد. من هم میدیدم، یک رقم انسان ها بودند که این ها خون آشام بودند. این ها به  مثال دوست تو هم بودند، لحظه ای که نیاز به خون پیدا می کردند، سرشان تبدیل میشد به سر گرگ و پوزه اشان تبدیل میشد به پوزه گرگ وکشیده میشد و دندانهایشان میزد بیرون و می زد شاهرگ طرف را، حالا اگر وقتی نیروی باز دارنده با فکر منفی می آید، همان لحظه جلویش را بگیرید، فرار کنید و بدوید، سی دی گوش کنید، بروید برقصید، بروید اهنگ گوش کنید، بروید به سایت سر بزنید و...نمی تواند این دندان هایش را فرو کند، ولی اگر این را گرفت و مکش شد، به محض اینکه این مکش وصل شد به اولاد آدم، شروع میکند انرژی آن را بمکد و خون آن را بکشد و دیگر نمیتوانی آن را جدا کنی. متوجه اید در مستند هم همینگونه بود، اگر آن لحظه آن آدم فرار می کرد که فرار کرده، ولی اگر فرار نکرد و این اتصال اتفاق می افتاد، آن آنقدر خون را می مکید که می افتاد و می مرد، دقیقاً نیروی بازدارنده اینگونه عمل میکند. چگونه عمل میکند؟ مکشش را به شما وصل میکند با چی ؟ بایک فکر و یک تفکر منفی. یک فکر بد را می اندازد در سرتان با یک قضاوت منفی. این را می اندازد در فکر شما. وقتی انداخت شما دوکار میتوانید انجام دهید. حدالقل دو راه دارید، یا بلند بشوید و بروید یک سی دی گوش بدهید، یا به وبلاگ سر بزنید، آقای امین میگویند: من وقتی خودم حالم بد است میروم وسی دی های خودم راگوش میکنم. چرا چون درکنگره درفضایی قرار میگیریم که القا مثبت به تو انجام میشود ، چون القا مثبت است حرف ها حرف های درست وصحیحی است. من خودم وقتی بخواهم حالم تغییر بکند، سریع وبلاگ را باز میکنم، سریع میروم یک چیزی میخوانم، سریع برداشت های شما را میخوانم، خیلی بهم لذت میدهد. اگر این فکر آمد و این اتفاق افتاد دو تا کار میتوانم بکنم. یا سریع سی دی گوش کنم و بنویسم. سی دی نوشتن تنها هم بدرد نمیخورد و الان خانم مرجان داشتند به من میگفتند بعضی از رهجوها بیش از ۲۰۰ سی دی نوشته اند ولی یک ادب بلد نیستند، یک احترام، یک شعور سلام کردن بلد نیستند، شعور چشم گفتن ندارند، حالا ۳۰۰ تا سی دی بنویس به چه دردی می خورد؟ سی دی مینویسی باید به آن عمل کنی. بنویس و به ان عمل کن. چشم بگو، قضاوت نکن، دروغ نگو، غیبت نکن. امروز ما در وادی پنجم  این ها را یاد گرفتیم. حالا اگر واقعا من آدمی هستم که یا میشینم سی دی مینویسم و گوش میکنم یا می ایستم تا مکشش را به من وصل کند، حتی ممکن است حرف های آدمی که حرف های نا امیدکننده میزند، این آدم مکش هست دارد انرژی تو را می گیرد ودر دنیا بدست آوردن انرژی بسیار کار سختی است، چون انرژی را ذره ذره بدست می آوری. پول در دنیای بیرون مثل انرژی در دنیای درون می باشد، ببین چقدر پول در آوردن سخت است؟ انرژی در آوردن هزار برابر سخت است. تو مثلا صبح بلند میشوی و برای مسافرت صبحانه آماده میکنی. بعد میروی بوسش میکنی، صداش میکنی، صبحانه آماده کردی یک ذره انرژی. بچه ات را بیدار میکنی یک ذره انرژی، بغلش میکنی یک ذره انرژی، مسافرت را بغل میکنی یک ذره انرژی، دوباره مسافرت را بدرقه میکنی یک ذره انرژی، شب از سرکار می آید بغلش میکنی یک ذره انرژی، ذره ذره این انرژی ها را جمع میکنید، بعد یک فکر نابود که بیاید در فکرتان همه را یکدفعه نابود میکند .کدام آدم عاقلی این کار را می کند؟ ولی همه آدم های ناعاقل این کار را میکنند .نمونه اش خودمان. بنابراین مراقب این تفکر باشیم، برای همین ما بچه هایی که می آیند میگوییم هفته اول فقط وادی بنویسند .الان فرزانه آن هفته میگفت من وقتی شروع به نوشتن وادی کردم متوجه شدم چقدر خطم خوب شد، چقدر نظم من خوب شد، چقدر مرتب تر شدم . یعنی تفکرات شما مثل ان کندوی زنبور آرام تر، رقیق تر، با چشم باز مینویسد. پس ما مسافرمان نیاید، زیاد بیاید، کم بیاید، کاری به آن نداریم. ما انقدر زنبور وحشی داریم تا بیاییم از خودمان دورشان کنیم، رامشان کنیم آنقدر کار داریم که حدالقل هزار سال طول میکشد، پس کاری به مسافرم ندارم.
سپس جلسه با دعای خیر دوستان به پایان رسید.

سی دی هفته اینده :سی دی جهان بینی ۱ ،همراه با جزوه
سی دی برداشت لژیون :شمشیر در سنگ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 بهمن 1398 11:21 ب.ظ
سلام سپاس خانم الهه عزیزمطالبی که بیان کردیدعالی بودازمشارکتهاهم استفاده کردم خواسته وتقدیرراخیلی خوب توضیح دادیدممنونم ازهمگی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو