همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
به نام قدرت مطلق الله


جلسه همسفران عشق به استادی خانم الهه و دبیری خانم زهرا در تاریخ 98/06/11 با دستور جلسه هفته سایت راس ساعت آغاز به کار نمود .

کمک راهنمای عزیز خانم الهه:

خداوند بزرگ را سپاسگزارم که اجازه داد یک بار دیگر با هم باشیم. اینقدر که ما در کنگره همدیگر را می بینیم و دوست داریم که همدیگر را ببینیم شاید اصلا دوست نداشته باشیم اقوام درجه 1 خودمان را ببینیم. روز های دوشنبه که می شود هر کاری داشته باشیم زمین می گذاریم و به کنگره می آییم و این به خاطر پیوند محبت است.

خانم الهه عزیز یک تبریک ویژه به خانم فاطمه به خاطر قبولی در آزمون کمک راهنمایی و یک تبریک ویژه به خانم سمیه و خانم ندا به خاطر قبولی در راهنمایی مشاوره تازه واردین گفتند.

کمک راهنمای عزیز خانم الهه : از خداوند می خواهم که این سه عزیز را موفق بدارد و انشاالله سال دیگر آن دو عزیز کمک راهنمایی قبول شوند. من نمیدانستم که خانم سمیه و خانم ندا اینقدر اشتیاق تازه واردین را داشتند که همیشه شال سبز تصویر سازی می کردند. برای بقیه سفر  دومی ها آرزوی قبولی در کمک راهنمایی و برای سفر اولی ها آرزوی رهایی و سپس کمک راهنمایی را دارم.

خانم الهه عزیز هفته سایت را به تمام وبلاگ نویسان تبریک گفتند و فرمودند هر کس در سایت خدمت کند، راحت تر کمک راهنما می شود. به دلیل اینکه من وقتی می خواهم مطلبی در سایت انگلیسی بگذارم سه بار مطلب را می خوانم، تا ابتدا بتوانم برای خودم مطلب را جا بیندازم. بعد برای ترجمه، معادل سازی می کنم و دوباره مطلب رامی خوانم یک بار دیگر وقتی مطلب را روی سایت می گذارم، می خوانم .وقتی مطلب تکرار شود همانند وقتی است که بخواهی میخ را داخل سنگ فرو کنی بار اول کمی و بار دوم بیشتر و ادامه می دهی تا بار دهم که میخ کامل فرو می رود. وقتی می گوییم جهان بینی باید تغییر کند منظور دقیقا همین است. من حدودا یک ماه است سی دی قلب از استاد امین را می خوانم هر روز 4 تا 5 بار. من یک سی دی از پارسال را، در ماه گذشته صد بار خوانده ام و دوباره الان صد تا دویست بار می خوانم؛ این باعث می شود مطلب ملکه ذهنم شود؛ همانند چکشی که به میخ بزنی و  هر بار بیشتر بزنی بیشتر فرو می رود. اتفاق خوب این است که وقتی ملکه ذهنت شد، جایی مشکلی پیش آمد یادت می آید که در سی دی گفته شده بود با نادان سخن نگویید و همین باعث می شود با طرف دعوا نکنید، چون سی دی را بارها و بارها خوانده اید و ملکه ذهنتان شده است و زمانی که می خواهی به کارت می آید. حالا من مثلا پارسال گفته ام سی دی وادی اول را بنویس و یک مشکلی پیش آمد و دوباره گفتم سی دی وادی اول را بنویسید نباید بگویید من پارسال سی دی وادی اول را نوشته ام.  این دقیقا همان قضیه میخ و چکش است و باعث می شود بیشتر در ذهنت بماند و هر موقع نیاز شد بتوانی از آن استفاده کنی. غم بزرگ این غم هایی که شما دارید نیست من مشکل بیمارستان استادم را جلسه پیش گفتم، به این می گویند غم بزرگ که ایشان 26 روز نتوانسته بودند آب بخورند. به این ها می گویند غم بزرگ که به خاطر بیماری یا اشتباه پزشکی مشکلی برایت پیش آید. حال همین آدم 8 سال پیش پسر جوانش را در سانحه  ی تصادف از دست داد و خانواده اش از هم پاشیده شدند. خودشان هم که گرفتار بیماری شدند و در آرزوی یک قطره آب بودند. در غم بزرگ انسان دو کار می تواند بکند؛ البته غم بزرگ نه اینکه بچه ام مریض است یا بی پولم و یا شوهرم بد اخلاق است اینها غم بزرگ نیست، اگر کسی غم بزرگ داشته باشد دو تا اتفاق می افتد یا آدم از این فرصت استفاده می کند و این غم را سپاس می گوید و می گوید : خدایا ممنون که این غم را به من دادی تا روزهایی که غمی ندارم شکرگذارت باشم . همینطور دنبال دردسر نگردم . حال یا می توانم شکرگذار باشم و یا ناسپاس و مدام گلایه و جزع و فزع کنم؛ که چرا بچه من مریض است . بچه تو که یک بچه عادی مثل بقیه است. امام حسین، نوه رسول الله این همه مصیبت کشیدند. بچه ای که سرطان دارد یا بچه ای که با مرض قند و سرطان به دنیا می آید هم بچه است. نباید لزوما همیشه در صلح و آرامش باشید؛ شما خودتان با دست خودتان یک بچه بدست آوردید و خدا هم محبت کرده و به شما بچه داده. نباید بگویید چرا بچه ی من مریض است، خب بچه شما هم مثل بقیه بچه ها است. یک سر به بیمارستان ها بزنید و ببینید چه خبر است تا بفهمید درد شما در مقابل دیگران درد نیست. قدر سلامتی خود را نمی دانید؛  باید خدا را شکر کنید که زیر دست دکترها نیستید. من مدتی که به آی سی یو می رفتم مریضی بود که سرطان حنجره داشت و کل حنجره اش را درآورده بودند و با نی چیز میخورد و باز هم که حالش را پرسیدم؛ با دست میگفت خدا را شکر و با چشم خدا را شکر گفت. ما واقعا چی می خواهیم یا چه کسی هستیم که نباید مصیبتی ببینیم ؟ یا اگر دیدیم این گونه گله می کنیم و ناشکریم. کسی که غم بزرگ دارد یا می تواند از آن استفاده کرده و رشد کند و ظرفیتش را بالا ببرد و یا به اعماق تاریکی برود. موضع خود را مشخص کنید با یک موضوع کوچک، مثلا بیماری یک بچه اینقدر جزع و فزع نکنید .کسی که سرطان میگرد و یا بیماری دارد که در یک لحظه برایش اتفاق نیفتاده است. او یک سری عدم رسیدگی داشته یک سری کارها را انجام نداده است، یک سری کارها را از حلقه های قبل انجام داده است. "فما کسبت و علیها ما اکتسبت " هر کسی جزای کار خودش را می بیند . پس اگر حالم خوب است و خوشبختم جزای کار خودم را می بینم. دانشجویی داشتم که هر شب پیتزا می خورد. یک روز رنگش مثل گچ سفید بود پرسیدم چه شده ؟ گفت در اثر استفاده مکرر از پیتزا  پرزهای روده ام از بین رفته است و چند باری عمل کرده ام، ولی بی نتیجه بوده است. تا به حال فکر کردید اگر به این روزها دچار شوید مرگ برایتان از این زندگی بهتر است؟ پس چرا مدام ناسپاسی می کنید؟ از اینکه راحت نفس می کشید و راحت راه می روید خدا را شکر کنید. مدام نگویید فلان فامیلم سرطان دارد و فلان و فلان. شما سر جای خودتان بنشینید و اگر می توانید حال خودتان را خوب کنید. هر اتفاقی ک ه افتاده است یک حکمتی دارد. اگر مردی سی دی هایت را بنویس، یک خدمتی بکن، یک کاری انجام بده تا بتوانی به خلق کمک کنی؛ تا وقتی از دنیا رفتی حداقل یک نام نیکویی داشته باشی و از تو به خوبی یاد کنند.

هیچ کدامتان پارک نمی روید. اگر می خواهید حالتان خوب شود یک خدمتی بکنید. برداشت هایتان را سر موقع بفرستید، برای من که برداشت نمی فرستید بلکه برای اینکه خودتان به حال خوش برسید باید برداشت از سی دی بنویسید .

دو الی سه سال است که به کنگره می آیید و یک صندلی اشغال کرده اید و هیچ کاری نمی کنید، بعد از 8 ماه به من اجازه دادند تا رهجو بگیرم، وقتی یک خدمتی از دیگران می گیرید باید یک بذر یا محصولی بدهد. من دو بوته نعنا را در باغ از ریشه جدا کردم و در خانه کاشتم؛ بعد از دو هفته نعنا داد. الوار چوبی که در شمال بریده بودند؛ با اینکه از درخت قطع شده بود، دوباره جوانه زده بود و سبز شده بود. یعنی درخت و گیاه هم در برابر آبی که به آن می دهی و خاک و نوری که می گیرند؛ یک محصولی می دهد و یک حیوان مثل گاو را در نظر بگیرید از پوست، کله پاچه، جگر و گوشت و از تمام قسمت هایش استفاده می کنیم ولی من که انسان هستم چه خیری می رسانم به جز ناسپاسی و غر و شکوه و گریه؟  اگر من سپاسگزار هستم باید در بدترین شرایط هم خدا را شکر کنم نه شکر الکی بلکه شکر و سپاس واقعی. بگویید خدایا شکرت که من می توانم روی پاهایم راه برم ، بچه ام هنوز نفس می کشد و سایه همسرم بالای سرم است. من همیشه از 9 سالگی چشمم ضعیف بود ولی اوایل تابستان به صورت عجیب چشم چپم  یک درجه ضعیف شد. به صورتی که دو بینی پیدا کرده بودم و حتی وقتی به آقای حکیمی گفتم ایشان هم ترسیدند و پیگیری کردند؛ ولی در ماه مبارک رمضان سحر از خواب بیدار میشدم و می گفتم خدایا هر عضوی از بدنم را که می خواهی بگیری بگیر ولی چشمم را نه . که با تدبیر هایی که شد خدا را شکر مشکلم حل شد. یا یک ماه بیماری دیگری داشتم اصلا شد یک بار که به لژیون می آیم ناراحت باشم و یا شما متوجه بشوید که بیمارم؟ تا حالا شده بگویم در زندگیم فلان مشکل را دارم و تحت فشارم؟  غم بزرگ می تواند انسان را رشد بدهد و می تواند انسان را به قعر تاریکی ببرد. این بستگی به خود انسان دارد که چه تاثیر و تصمیمی بگیرد. آقای امین می فرمایند : انتخاب ها هستند که به تو کمک می کنند در چه شرایطی چه تصمیم بگیری، انتخاب درست باعث رشد و انتخاب غلط باعث حرکت به سمت تاریکی است. درد شکافنده ی فهم انسان است. همین الان تکرار کنید تا حفظ شوید. هر کسی درد بکشد و تحمل کند باعث رشدش می شود. شاید شما بگویی که من نمیخواستم رشد کنم ولی بار ها شده که به خدا التماس کرده اید که راهی جلوی پایم بگذار.

لازمه رسیدن به خواسته ات، رد شدن از فیلتر است. تا به حال تصفیه آب را دیده اید؟ من فیلمش را دیده ام. مقدار زیادی خاک رس است و آب را با فشار از این خاک رس عبور می دهند و آب مجبور است ناخالصی هایش را رها کند تا از آنجا رد شود. آیا آب برای تصفیه شدن سختی نمی کشد؟ همان لحظه که آب از کوه سرازیر می شود به تخته سنگ ها برخورد می کند؛ یک جاهایی فاضلاب در درونش می ریزند. آیا آب قهر می کند؟ خیر، به مسیرش ادامه می دهد؛ چون چشمه های جوشان و رود های خروشان همه به بحر اقیانوس می رسند. پس کسی که جوشش دارد به بحر می رسد و ممکن است سر راهش مشکلات زیادی داشته باشد. اما آیا آب از حرکتش باز می ایستد؟ تازه تا بیاید به تصفیه برسد باید در سد ها با فشار زیادی تبدیل به آب خوراکی شود. انسان هم برای تزکیه ،سالم و پاک شدن همین طور است؛ باید از آلودگی رها شود و تا از آلودگی رها نشود، به آرامش نمی رسد . باید در سختی قرار بگیرد و در سختی دو راه دارد یا گله و ناسپاسی می کند،  یا خدا را شکر می کند. یک سر بریده ای روی آب می رفت و خدا را شکر می کرد به او گفتند تو که دیگر تن نداری چرا خدا را شکر می کنی؟ او می گوید ممکن بود اتفاق بدتری برایم رخ دهد و بابت همینی که هستم شکر . یک نفر شما را عصبانی یا اذیت می کند، یا یک دردی شما را اذیت می کند، دو کار می توانید انجام دهید یا این را در قلب خودت نگه دارید؛ که اگر نگه داشتید و از درون سوختید، یک پله پیشرفت می کنید. ولی اگر سوختن را منتقل کنید و به جای اینکه قلبت بسوزد آن را به دیگران پرتاب کنید؛ مثلا اگر کسی گفت بالای چشمتان ابرو، و شما داد بزنید یک پله پسرفت می کنید.آقای امین می فرمایند: کسی که می خواهد رشد کند، آتشی که دیگران به او وارد می کنند را در قلبش نگه می دارد. یک نفر به شما بدی می کند و آتشی به سمت شما پرتاب می کند، اگر بگویید خدا به دادش برسد و چقدر آتش در درونش دارد که یکمش را به سمت من پرتاب کرده، یا اگر نیش و زخم زبانی زد اگر این را گرفتم و در خودم نگه داشتم و گفتم اشکالی ندارد، یک پله جهش می کنم و قوی می شوم در عوض آلودگی هایم پاک می شود. پس اگر آتشی رسید، ناخالصی هایم را از بین می برم و پیشرفت می کنم. البته بعضی ها آتش را در درون خود نگه می دارند ولی کینه توزی می کنند؛ این کینه فرقی با پراندن آتش به بیرون ندارد. ولی اگر یک نفر به شما بدی کرد و  شما فورا عکس العمل نشان دادید و آتش را به بیرون پرتاب کردید هیچ وقت ظرفیت شما بالا نمی رود .

کمک راهنمای محترم خانم الهه فرمودند :بچه هایی که یک خدمتی دارند و به هر دلیلی سر لژیون نیستند؛ باید ویس صدای من و مشارکت ها را گوش دهند تا از آموزش ها عقب نمانند و هر کسی هر جا خواست خدمت کند؛ قبلش از من حتما اجازه بگیرد .

خانم الهه مجددا به خانم های فاطمه ،ندا و سمیه تبریک گفتند و فرمودند: من یک مراسمی بودم و تا قبل از مراسم مدام سایت را چک می کردم ولی خانم سحر عزیز گفته بودند من سایت را چک می کنم و اسامی بچه ها را به شما اعلام می کنم به محض اینکه سحر تماس گرفت خیلی خوشحال شدم و به بچه ها پیام تبریک دادم.

خانم الهه عزیز از وبلاگ نویسان و قبول شدگان در آزمون کمک راهنمایی خواستند که مشارکت کنند.

همسفر فاطمه :خدارا شکر می کنم که با یک مصرف کننده زندگی کردم تا بتوانم چنین حس هایی را تجربه کنم. امروز نمی دانستم من به او تبریک بگویم یا او به من تبریک بگوید اولین بار بود مسافرم را در چنین حس و حالی می دیدم .ایشان به من گفتند خدا را شکر فاطمه نتیجه تلاشهایت را دیدی و من گفتم نه اینها همه کمک شما بود چون من مسافرم با اینکه در شعبه دیگر بودند و لی من هر کاری برای کنگره داشتم من را همراهی می کردند و خودشان به خاطر سفر نیکوتین نمی توانستند امسال امتحان بدهد ولی عاشقانه آقای مهندس را دوست دارند و در تلاش هستند امسال بتوانیم در لژیون سردار شرکت کنیم البته بودیم ولی قسطی پرداخت می کردیم . هر رهجوی در کنگره به هر خدمتی می رسد حتما کمک راهنمایش ذر کنار او مثل شمع آب شده تا رهجو بتواند پیشرفت کند و من آب شدن خانم الهه عزیزم را در کنار خودم دیدم و قدردان ایشان هستم و امیدوارم بتوانم زحمات ایشان را جبران کنم . من از سایت بسیار کمک گرفتم از وقتی که خانم الهه به من فرمودند که فاطمه حرکت کن و دلنوشته بنویس و در سایت بگذار بسیار از سایت آموزش گرفتم و این صحبت جناب امین که کسانی که در سایت مطلب می گذارند چون این مطلب ها را بارها تکرار می کنند ملکه ذهنشان می شود. سایت کنگره 60 و سی دی ها و صحبت های جناب مهندس برای من بسیار آموزش داشت از جناب مهندس و خانواده ایشان ،خانم الهه عزیز و تمام خواهر لژیونی هایم بسیار تشکر می کنم و امیدوارم بتوانم رهجوی لایقی برای خانم الهه باشم.

همسفر سمیه :من هم خیلی خوشحالم. من تا پارسال خواست این را نداشتم که کمک راهنما بشوم چون هنوز از لژیون دل نکنده بودم؛ ولی امسال خواسته را داشتم و تلاش هم کردم. البته خودم و مسافرم جفتمان دوست داشتیم که من راهنمای تازه واردین شوم زیرا وظیفه بسیار خطیری است و هیچ کار آقای مهندس بی حکمت نیست. مسافرم میگفت اگر بتوانی لژیون تازه واردین را درست هدایت کنی حتما شعبه موفقی داریم و حتما بعدا میتوانی لژیون موفق تری داشته باشی در مورد سایت هم من هر چه دارم از زحمات خانم الهه عزیز است که به من اجازه خدمت دادند. به واسطه خدمت من مسافرم هم بیشتر با سایت سر و کار دارد و پسرم هم به واسطه من برنامه ورد را یاد گرفته و این بزرگترین کار است که با نوشتن مطلبی بتوانی به کسی کمک کنی. از خانم الهه عزیزم بسیار سپاسگزارم.

همسفر ندا :میدانستم امروز نتیجه ها را می زنند یک بار سایت را چک کردم ولی دیگر جرات نکردم به خودم گفتم اگر خانم الهه تا ظهر زنگ و پیام زدند که خوب قبول شده ام. تا اینکه پیام خانم الهه را دریافت کردم. خوشحالم چون خودم مرتب مشاوره تازه واردین را ترسیم می کردم. هم می توانم خدمت کنم و هم از آموزش های لژیون بی نصیب نباشم. شرمنده خانم الهه شدم که نتوانستم کمک راهنما شوم؛ ولی خودم را در راهنمای تازه واردین ترسیم کرده بودم. وقتی مسافرم از من می پرسید قبول می شوی؟ میگفتم کمک راهنمایی را نه ولی مشاوره تازه واردین را قبول میشوم. صبح داشتم سی دی وادی اول را گوش می دادم جناب مهندس فرمودند: هر آنچه ترسیم کنی، به آن می رسی و من گفتم پس طبق فرموده جناب مهندس من راهنمای تازه واردین می شوم. اما در مورد سایت، من دوره های کامپیوتر را کامل دیده بودم؛  ولی کارهایی که از وبلاگ نویسی یاد گرفتم هیچ وقت از آموزش کامپیوتر یاد نگرفتم. از خانم الهه عزیزم تشکر می کنم که من را مسئول وبلاگ کردند تا با کمک بچه ها بتوانیم وبلاگ خوبی داشته باشیم. من وقتی میخواهم اعضای لژیون را برای وبلاگ هماهنگ کنم چندین مرتبه پیام های خانم الهه را می خوانم، تا به گونه ای صحبت کنم که کار درست انجام شود و هم به گونه ای  باشد که بچه ها ناراحت نشوند.

کمک راهنمای محترم خانم الهه فرمودند:من یک تشکر ویژه از ندا و چهار سرگروه که خانم ها فاطمه ،ندا،سمیه و زهرا هستند دارم. باید خودتان روی درست نوشتن کار کنید و هر کس باید ادیتور خودش باشد. باید شعر خواندن را  یاد بگیرید؛ ولی باز هم من با مشورت ندا خانم سحر را برای ادیتور وبلاگ انتخاب کردم و از زحمت های خانم طاهره بی نهایت سپاسگزارم. سحر هم از نظر سواد خوب است و هم اگر خدا بخواهد و خانم مرجان مطلبش را بخوانند وارد کانال تلگرام سایت انگلیسی می شوند چون سحر مدرس زبان انگلیسی است. من جلسه قبل دو تازه وارد به نام های خانم مریم و خانم مینا را داشتم. به آنها مجدد خوش آمد میگوییم و این دو عزیز از این جلسه رسما همسفر هستند .هر کسی که می خواهد کمک راهنما شود؛ بهترین راه این است که وبلاگ نویس شود تا هر مطلبی را که داخل وبلاگ میگذارد چندین بار بخواد تا ملکه ذهنش شود. بنابراین خانم مینا و خانم مریم برای خودتان یک سرگروه انتخاب می کنید و برداشت از سی دی می نویسید .

همسفر الهه :من نمی دانستم که امروز نتایج رامیگذارند. سر کوچه کنگره بودم که بچه ها گفتند نتایج آمده؛ خیلی خوشحال شدم و انگار خودم قبول شده ام. انشاالله سال دیگر من هم کمک راهنما می شوم. ولی من هم راهنمای تازه واردین را ترسیم کرده ام و دوست دارم ابتدا راهنمای تازه واردین قبول شوم .

کمک راهنمای محترم خانم الهه:هر کس که می خواهد من سال آینده به او زنگ بزنم و بگویم قبول شده ای و هر کس می خواهد رها شود، باید تصویر سازی کند و به این تصویر سازی ایمان داشته باشید و دائما آن تصویر را مجسم و تکرار کند تا انشاالله به خواسته اش برسد .

همسفر زهرا :من سال 93 که وارد لژیون شدم تازه فارغ التحصیل دانشجوی کامپیوتر بودم وقتی خانم الهه در مورد وبلاگ نویسی گفتند؛  دستم را بالا گرفتم ولی بلد نبودم و بعد با کمک خانم راضیه یادگرفتم .آن شبی که وبلاگ نوبت من بود تا صبح بیدار بودم و کلی ذوق داشتم و خودم اولین کامنت را برای خودم گذاشتم . خدمت در سایت به کارم کمک زیادی کرد و توانستم سریع مطلبم را از اینترنت سرچ کنم و این موضوع را مدیون خانم الهه هستم. این که می گویند خدمت در سایت گمنام است این است که شاید یک مهمانی برویم و حالمان خراب شود و می توانیم مطالب سایت را راحت بخوانیم و کسی متوجه نشود و مشکلامان را حل کنیم .

همسفر پروین :به خواهر هم لژیونی هایم تبریک می گویم. خیلی دوست داشتم من هم قبول شوم ولی یا سهل انگاری خودم و یا کمی سوادم سبب شد قبول نشوم. به خدمت گذاران سایت و خانم الهه و خانم مرجان عزیز تبریک می گویم و امیدوارم هر کاری که بتوانم برای سایت انجام دهم و از خدا می خواهم بتوانم در سایت انگلیسی خدمت کنم و مطمئن هستم، چون این خواسته را دارم حتما اتفاق می افتد.

همسفر منصوره :من هم این هفته را به خانم الهه و خانم مرجان تبریک می گویم. من هم اولین باری که وبلاگ را نوشتم خیلی انرژی گرفتم ولی بیشترین انرژی را عکس گذاشتن به من می دهد. یک بار خانم ندا گفت می خواهم بگویم کسی عکس های وبلاگ را بگذارد و من از او خواهش کردم این کار را انجام دهم. از همسرم کمک خواستم و ایشان گفتند یک بار بیشتر نمی گویم و من با همان یک بار توانستم یاد بگیرم و خیلی خوشحالم.

همسفر محدثه :من هم این هفته را به خانم الهه و تمام عزیزان در سایت تبریک می گویم مخصوصا شهرزاد عزیزم که الفبای وبلاگ را مدیون ایشان هستم و ایشان با صبوری تمام به من آموزش دادند. من هم خواسته خدمت در وبلاگ انگلیسی را دارم و به خاطرش کلاس زبان رفتم؛ ولی حس میکنم نیاز به یادگیری بیشتر دارم و می خواهم انگلیسی را به صورت آکادمیک یاد بگیرم تا بتوانم هم خانم الهه را خوشحال کنم و هم خودم از این خدمت لذت ببرم.

همسفر طاهره :من هم این هفته را به خانم الهه و خانم مرجان تبریک می گویم و از خانم ندا و خانم فاطمه سپاسگزارم که بسیار زحمتشان دادم تا یاد بگیرم. هفته قبل نتوانستم بیایم و از این بابت بسیار ناراحت هستم امیدوارم بتوانم بهتر در سایت خدمت کنم.

همسفر مریم :من هم این هفته را به همه خدمت گزاران سایت تبریک می گویم. من  یک هفته برداشت از سی دی را نگذاشتم و حالم خوب نبود و آرامش نداشتم. از خانم ندا تشکر می کنم و وقتی برداشت از سی دی می نویسم آرامش می گیرم.

همسفر فاطمه : اولین بار 4 مرداد وبلاگ نوشتم و از صبح تا عصر نوشتم و خیلی استرس داشتم و به خانم سمیه می گفتم استرس دارم. من همیشه برداشت هایم را سر موقع فرستادم. شاید یکی دو بار شده یکشنبه بفرستم و بقیه اوقات حتما سر موقع می فرستم تا حال خودم خوب شود.

همسفر مریم :اولین باری که برداشت نوشتم شماره خانم سمیه را اشتباه سیو کرده بودم و بعد متوجه شدم. بعد از آن هم برداشت هایم را بدون خط فاصله مینوشتم تا یکی از اقوامم کمکم کرد و توانستم برداشتم را درست بنویسم.

همسفر سحر :من دفعه اول که وبلاگ نوشتم واقعا عجله کردم و همین باعث شد که یاد بگیرم در هیچ تصمیمی عجله نکنم و بدون فکر عمل نکنم و از خانم ندا و خانم سمیه تشکر می کنم و امیدوارم دفعه بعد بهتر بنویسم.

همسفر سحر :چند روز پیش که خانم ندا به من پیام دادند که مسئول ادیت باشم خیلی خوشحال شدم بااینکه در خانه دسترسی به اینترنت ندارم و باید با موبایل کار ادیت را انجام دهم ولی باز هم خوشحالم از خانم ندا و خانم الهه تشکر میکنم و امیدوارم بتوانم در سایت انگلیسی خدمت کنم.

کمک راهنما خانم الهه:من از خدایم است  که شماها بتوانید در سایت انگلیسی خدمت کنید. چون در سایت فقط من و خانم مرجان هستیم و بعضی از بچه ها هم گهگاهی کمک می کنند و تا می فرستند مرتب میگویند پس چرا مطلب ما روی سایت نرفت. روز پنجشنبه ساعت 3:30 برای انتخابات مرزبانی حتما کنگره باشید و رای شما باید بر مبنای عمل سالم باشد با اینکه چند تا از بچه های لژیون در انتخابات هستند ولی باز هم ببینید و به کسی  که عمل سالم دارد و خدمت بیشتری کرده است رای دهید.

خانم مینا :خیلی خوشحالم که وارد لژیون خانم الهه شدم. من در مورد برداشت خیلی گیج بودم و اولش گفتم چون تازه وارد هستم نمی نویسم ولی بعد گفتم بهتر است یک حرکتی کنم و سی دی را نوشتم و برای خانم فاطمه عکسش را ارسال کردم. تازه خانم فاطمه گفتند باید تایپ کنی و گفتم چه کار سختی است. ولی قضیه همان میخ و چکش شد که مطالب در ذهنم حک شد، چون من وقتی سی دی می نوشتم سریع از ذهنم میرفت ولی با این کار برایم تکرار شد.

استاد محترم خانم الهه : برداشت ها را نهایتا تا یکشنبه عصر ساعت 6 برای سرگروه ها بفرستید و اگر نفرستید سرگروه ها به من اطلاع دهند تا با آنها برخورد کنم .

لژیون با دعای گرم اعضا به پایان رسید.

برداشت از سی دی هفته آینده : حس 2 از آقای امین

برداشت از سی دی دو هفته آینده : هیزم شکن 1

دستور جلسه لژیون : سی دی وادی اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، ترک اعتیاد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 شهریور 1398 01:03 ب.ظ
خانم الهه عالی بود، خیلی لذت بردم و آموزش گرفتم. از خداوند براتون سلامتی و طول عمر خواستارم. خدا قوت به خدمتگزاران سایت. هفته سایت را تبریک میگم و قبولی در آزمون را خدمت خانم فاطمه،خانم ندا و خانم سمیه تبریک میگم. انشاءالله سایر دوستان هم سال آینده به این جایگاه برسند.
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:42 ب.ظ
سلام بسیار لذت بردم از تصاویر تون
موفق باشید عزیزان
چه لژیون با عشقی دارید
پنجشنبه 14 شهریور 1398 04:21 ب.ظ
با عرض سلام وخداقوت خدمت کمک راهنمای عزیز بازهم به نوبه خودم این هفته راخدمت شما تبریک عرض می کنم.خیلی خیلی آموزش گرفتم واستفاده بردم از صحبت های شما بزرگوار.واقعا من هم مثل خانم زهره هرزگاهی کم می آورم وبا خود میگویم کشش آن را ندارم انگار ظرفیتم خیلی پایین است امیدوارم با آموزش های بیشتر بهتر روی خودم کار کنم.
پنجشنبه 14 شهریور 1398 10:21 ق.ظ
سلام خانم الهه عزیزتلاش شمادرسایت بسیارقابل تقدیراست.ازصحبتهاتون هم آموزش بسیارگرفتم هم تلنگری برایم بودانجاکه گفتیدسه سال است کنگره می آییدوکاری نمی کنیدباخودم گفتم نکندجای کسی را اشعال کنم کسانی که منتطرروزنه ای نورامیدندپس بایدتلاش کنم وزحمات شمارابارسیدن به جایگاه کمک به دیگران جبران کنم.ازخدمتگزارن وبلاگ بی نهایت ممنونم شماپیام آورآرامش هستید
چهارشنبه 13 شهریور 1398 03:59 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم الهه عزیز تا چند ساعت پیش همش ناشکری می کردم و مشکلات زندگیم را غم بزرگ می دانستم اما با خواندن مطالب شما آموزش گرفتم که گاهی باید خدا راشکر کنم که مشکلات سر راهم هست تا زمانی که در آرامش هستم شکر گذار خداوند باشم.
چهارشنبه 13 شهریور 1398 08:45 ق.ظ
باعرض سلام وخداقوت خدمت شماکمک راهنمای عزیزخانم الهه..من همیشه ازصحبتهای شمااستفاده لازم رامی برم ازروزی که به سایت شماسرمیزنم ارامش خاصی دارم جواب بعضی ازسوالاتم میگرم واقعا همینطوراست که شمافرمودید درمشکلات انسانها رشدمیکنند...ممنون ازشما وکمک راهنمای فداکارم خانم سحرعزیز
چهارشنبه 13 شهریور 1398 12:51 ق.ظ
سلام و خدا قوت خدمت خانم الهه عزیزو همه بچه های لژیون. تبریک به همه کسانی که در آزمون قبول شدند. انشاا..که خداوند در ادامه این مسیر شما را یاری کند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو