تبلیغات
همسفران عشق - نوشتار سی دی موانع محبت1
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
یکشنبه 29 آذر 1394 :: نویسنده : همسفر راضیه

نوشتار سی دی موانع محبت 1


دستور جلسه امروز محبت است،  هر چقدر دانش ما نسبت به این مسئله بیشتر شود به ما خیلی کمک می کند. چون در روبرو شدن با مسائل زندگی،  یگانه قدرتی که در مسائل و مشکلات به ما کمک می کند همان نیروی محبت درون خودمان است.

معمولاً اتفاقاتی که خیلی شوکه می کند و ضربه وارد می کند ،می تواند خیلی سازنده باشد و باعث جهش شود. اصولاً فرایندهای جداسازی یا از مرحله ای به مرحله دیگر حرکت کردن با تکانه و ضربه شدیدهمراه است که این تکانه در وادی 14 مطرح شده  است.

هر انسانی بر اساس اندوخته های درونی خودش؛ با مسئله رو برو می شود. زندگی خیلی وقت ها محاسبات و پیش بینی ها و دو دو تا چهار تا نیست و به روال ما نیست. اتفاقاتی میافتدکه به ظاهر خیلی دردناک است و در مقیاس فردی، مردود است و بلا و مصیبت است . ولی اگر در صراط مستقیم باشیم. اگر پا بشکند خیر است، سر بشکند خیر است مالش را از دست بدهد خیر است.

در زندگی گاهی اتفاقاتی پیش می آیدکه محاسباتش به گونه ای دیگر است ولی چیزی که تعیین کننده است در صراط مستقیم بودن است که صرفاً با اعمال شناخته و مشخص نمی شود بلکه به قلب انسان است و هر کس از درون قلب خودش خبر دارد که آیا به دنبال منافع و منفعت و خواسته و لذت شخصی خودش است یا نه چیز دیگری را مد نظر دارد.

نوشتار سی دی موانع محبت 1


دستور جلسه امروز محبت است،  هر چقدر دانش ما نسبت به این مسئله بیشتر شود به ما خیلی کمک می کند. چون در روبرو شدن با مسائل زندگی،  یگانه قدرتی که در مسائل و مشکلات به ما کمک می کند همان نیروی محبت درون خودمان است.

معمولاً اتفاقاتی که خیلی شوکه می کند و ضربه وارد می کند ،می تواند خیلی سازنده باشد و باعث جهش شود. اصولاً فرایندهای جداسازی یا از مرحله ای به مرحله دیگر حرکت کردن با تکانه و ضربه شدیدهمراه است که این تکانه در وادی 14 مطرح شده  است.

هر انسانی بر اساس اندوخته های درونی خودش؛ با مسئله رو برو می شود. زندگی خیلی وقت ها محاسبات و پیش بینی ها و دو دو تا چهار تا نیست و به روال ما نیست. اتفاقاتی میافتدکه به ظاهر خیلی دردناک است و در مقیاس فردی، مردود است و بلا و مصیبت است . ولی اگر در صراط مستقیم باشیم. اگر پا بشکند خیر است، سر بشکند خیر است مالش را از دست بدهد خیر است.

در زندگی گاهی اتفاقاتی پیش می آیدکه محاسباتش به گونه ای دیگر است ولی چیزی که تعیین کننده است در صراط مستقیم بودن است که صرفاً با اعمال شناخته و مشخص نمی شود بلکه به قلب انسان است و هر کس از درون قلب خودش خبر دارد که آیا به دنبال منافع و منفعت و خواسته و لذت شخصی خودش است یا نه چیز دیگری را مد نظر دارد.

مسئله عشق و عاشقی اینجا مطرح می شود، معشوق و محبت اینجا مطرح می شود.

کسی عاشق یک نفر می شود به عنوان ازدواج، دوست، پدر، استاد و قالب های مختلف، برای دوست داشتن است. دوست داشتن به انسان احساس، انرژی، انگیزه، توان حرکت میدهد و اصولاً دوست داشتن،حس لذت بخشی است و پاسخ دوست داشتن مکمل آن است و در پاسخ این لذت بیشتر می شود.

مسئله اینجاست که خداوند زمین و آسمان را آفرید، هفت آسمان را بنا کرد و عرش را بالای آن بنا کرد و او با علم خود بر آن احاطه دارد. هفت آسمان، در واقع هر آسمان چه فرقی با آسمان دیگر دارد و چه فرقی بین ساکنین وجود دارد. چه چیزی باعث می شود یکی در طبقه چهارم و یکی در طبقه پنجم قرار بگیرد.

ما می گوییم درجه تکاملی «جواب کوتاه» یا درجه خلوص: درجه خلوص یک موجود وقتی زیاد   می شود ارزشش زیاد می شود.اورانیوم که ارزش آن زیاد است و بحث آن زیاد است برای خلوص آن است. اورانیومی که برای سلاح و بُمب به کار می رود باید ایزوتوپ و خلوصش 235 باشد ولی ایزوتوپ 235 خیلی کم است و از هر چند هزار اتم اورانیوم یک دانه اش این ویژگی را دارد برای به دست آوردن این اورانیوم باید جداسازی کنند یعنی ایزوتوپ 235 را از اورانیوم با ایزوتوپ 238 جدا کنند ولی چون اختلاف کم است و 3 تاست خیلی سخت است مثل جداسازی آدم 69 کیلوگرمی از بین آدم های 69.5 کیلویی. کار جداسازی اورانیوم با دستگاه سانتریفوژ صورت می گیرد با سرعت خیلی بالا، چندین هزار دور در ثانیه باید بچرخد تا ایزوتوپ سنگین تر جلو بیفتد و سبک تر عقب پرتاب شود. حال شما در نظر بگیرید کاری که برای جداسازی یک عنصرانجام میشود،کاریست پرهزینه و وقت گیر و تکنیکی. ولی وقتی این خلوص حاصل شود. مثلاً اورانیوم 90 درصد، قیمتش خیلی زیاد است. مثلاً اگر یک کیلو طلا 6 میلیون تومان باشد. قیمت یک کیلو اورانیوم 6 میلیارد تومان است. چون به عنوان سوخت است و یک کیلوی آن می تواند چند روز،برق یک راکتور را تأمین کند.خالص شدن در طبیعت خیلی سخت است. طلای 24 عیار  خیلی گران تر و کمیاب تر از طلای 14 و 18 عیار است.

وقتی اورانیوم خالص می شود و خالص باشد دو کاربرد دارد هم در جهت تولید برق می شود استفاده کرد و هم در جهت تخریب(بمب)این بسته به کاربرد ما دارد.

تفاوت محبت مخلوق طبقه پنجم با چهارم در درجه خلوص است.

در مورد طلا، در طلا فلزات دیگر وجود دارد و برای جداسازی فلزات باید ذوب شود و دمای ذوب را تجربه کند و فلزاتی که به آن چسبیده جدا شود. این جداسازی برای یک عنصر و یا یک آلیاژ با گرما و حرارت خیلی زیاد است و برای اورانیوم با چرخش خیلی خیلی سریع امکان پذیر است.

و برای انسان با گذراندن آزمایش های زیاد و حرارت زیاد و با سوختن و درد و رنج بسیار این فرایند خالص شدن و جدا سازی اتفاق می افتد و راه دیگری وجود ندارد.

 زایمان با درد همراه است، یک نفر نیست که موقع زایمان بخندد، چون ماهیتش درد و رنج است ولی خلق جدید به همراه دارد. زایش یعنی بوجود آمدن چیز جدیدی که قبلاً وجود نداشته. مرگ خارج شدن یک بخش، از یک جهان است که دیگر برای آن جهان مفید نیست و تعادل را بهم می زند پس باید خارج گردد. زایش یعنی وارد شدن از یک حلقه به حلقه بعدی.

زایش یعنی خلق جدید که ممکن است هیتلر باشد، چنگیز و یا شکسپیر باشد به هر حال جدید است.

تزکیه هم همین طور است، جدید است. بین بزرگان و افرادی که در تاریخ نامشان به خاطر قصاوت و کشتار ماندگار شده یک وجه مشترک جالب وجود دارد، وجه مشترک آنها رنج بوده. یک فردی مثل هیتلر در زندگی درد و رنج بسیار کشیده و یک فردی مثل انیشتن یا شکسپیر یا خیلی معنوی مثل پیامبران: حضرت محمد(ص) و حضرت عیسی(ع) هم در زندگی درد و رنج بسیار کشیده . آن هایی که قدرت تخریب داشته اند دوران کودکی پر رنج ،فقیری و یتیمی و تهدید به قتل داشته اند ،در زندگی پیامبر هم همۀ این دردها و رنج ها بوده ولی نتیجه کاملاً متفاوت است.

تفاوت اصلی در نگاه است، همان که می گویند غم بزرگ انسان را به بالاترین نقطه یا پایین ترین نقطه سوق می دهد و می تواند گنج و یا مصیبت شود بسته به نگاه انسان دارد. ولی برای خالص شدن الزامی است.

این دردها و رنج ها در زندگی خودمن هم وجود داشت ، قبلاً همیشه می گفتم چرا من؟ چرا برای من؟ و خودم را قربانی می دیدم.

خیلی از این چراها  حذف شد و خارج شد و رنگ و مفهوم آنها عوض شد.

بعضی ها خود را بی لیاقت می دانند و احساس گناه و عدم امنیت می کنند و نمی توانند از این ها عبور کنند ولی انسان هایی هستند که از تک تک این ها عبور می کنند و جواب درستی می توانند بدهند و به مرحله بعد صعود می کنند و فرایند خالص سازی و تبدیل او را به ابزار قدرتمند برای خود و دیگران تبدیل می کند. ولی وقتی جواب درست نتوانند بدهند وسط راه می مانند و به سمت تاریکی و به دنبال منفعت خودمیروند و یا به سلاح مخرب تبدیل می شوند.

آن چیزی که به انسان کمک می کند، جهان بینی و بالا بردن دانش در مورد هستی و در مورد خود انسان است که کار بسیار سخت و دشواری است و در پیام هم که خوانده شدکه، نگهبان «رعد» وقتی خواست از محبت بگوید می گفت باید برگردم به سختی ها و شادی های زیادی نگاه کنم و مراجعه کنم تا بتوانم محبت را بشناسم درک و بیان کنم. چقدر مراحل و راه طولانی را طی کرده ولی ارزشش را دارد. چون این محبت جواهری است که قیمتی ندارد.

ثروت هر انسان ؛ محبتی است که درون قلبش است . هر چه بیشتر ،ثروتمندتر.

تمام علوم، ریاضی، زبان و استعدادهای مختلف و استعدادهای ورزشی با قدرت محبت امکان پذیر است.

سخنان مهندس دژاکام: سلام دوستان حسین هستم مسافر، من فقط آمدم به شما ها یه سری بزنم اگر شما بخواهید این جوری گریه کنید من هم نمی توانم صحبت کنم حال من بسیار خوب است وضعیت بحرانی بود که به فظل خداوند گذشت و باید هم می گذشت و انتظار هم داشتم که بگذرد چون هنوز کار نیمه کاره خیلی زیاد ی داشتم از این جهت خیالتون آسوده باشد.

حالا هم باید استراحت مطلق داشته باشم ولی دلم طاقت نیاورد لا اقل 5،6 دقیقه پیش شما باشم کافی است ما شاالله شما این قدر قوی و قدرتمند هستید که سیستم را کاملا به خوبی می چرخانید اکثرا خبر دار شدید که حال من بهتر شده ولی گفتم شما ها را از نزدیک ببینم وشماها من را ببنید که بادمجان  بم افت ندارد جای نگرانی نیست مشکل قلبم بادرصد بالای حل شد معمولاقلب سالم حدود 60% کار کند قلب سالمی است.از من در اثر افت فشار رسیده بود به30% با آنکه عمل جراحی گسترده ای روی ن انجام نگرفت؛ یک بالون کوچک زده شد حدود15% راندمان قلب بالا رفت و الان بالای 45% این راندمان است و مطمئنم به زودی زود قوی تر وبهتر می شوم.

نکته ای که برای همه شما ها گفتم و بارها بارها گفته ام هم به خانم ها وهم به آقایان ، در جلسات متعدد گفتم و آن ورزش کردن است نمی دانید  چقدر عجیب است باید هر کدام یک رشته ورزشی داشته باشید یکی از عامل های اصلی که باعث شد من به اصطلاح زمین نخورم همان مقدار ورزشی بود با آن که اندک بود در هفته سه روز رفتن 6 صبح به استخر و شنا کردن . این است که همه باید ورزش کنند همه اعضای کنگره 60 آدم های 60 ساله 70 ساله 80 ساله فرقی نمی کند چه سنی یا چه فصلی.

این عامل بسیار مهم (ورزش) به من خیلی کمک کرد

عامل دوم:آرامش جسم وروان ،جسم و روان من آرام بود و آرامش داشت . یعنی برای شما هم همین  طور وقتی نا امید هستید ؛ نا امیدی شما را ازبین می برد ناامیدی ،ترس، یاس .. شما را ازبین می برد عدم اعتماد در زندگی ازبین می برد توکل به خداوند پایه ها یتان را محکم می کندایمان به خدا پایه هایتان را محکم می کند حتی اگر خودتان باور نداشته باشید و به دروغ به خداوند ایمان داشته باشید و خداوند را آنطور که باید نشناخته باشید ولی باز ایمان داشته باشید ؛خیلی مهمه

نا امیدی ، ترس، عدم اعتمادبه زندگی ، منفی نگری، منفی اندیشی همه چیز را فقط جنبه منفی نگاه کنیم ! اگر یک صفحه سفید نقاشی باشد کافی است یک نقطه سیاه درآن باشد اگر از شما بپرسند چه چیزی می بینید؟ می گویید یک نقطه سیاه نمی گوید یک صفحه سفید درون آن یک نقطه سیاه.

گاهی اوقات تمام صفحه نقاشی را زوم می کنید روی نقطه سیاه و می خواهید آن نقطه را از بین ببرید در صورتی که خودتان هزاران هزار نقطه سیاه یا خود من که هزاران هزار نقطه سیاه دارم . به قول حضرت مسیح: چگونه است خسی را در چشم دیگری می بینید ولی چوبی را در چشم خودت نمی بینی واین منفی اندیشی خیلی مشکل است

خوشبختانه آقای امین یک سری سلسله دروسی را آغاز کرده در مورد قیاس، نا امیدی، جهالت و انواع اقسام این ها وتمام این موارد بسیار موشکافانه شکافته ودلیل هایش و انگیزه هایش را گفته که هیچ استاد روان شناس، روان پزشک یا فلسفه یا عارفی نتوانسته به این قشنگی و عوامل را مشخص کند ترس ریشه اش چیست؟ اضطراب ریشه اش چیست؟ نا امیدی باعث چه بدبختی می شود؟ کبر باعث چه بدبختی می شود؟ پس عامل دوم نگاه داشتن جسم و روح سالم است و پرهیز از مسائل منفی

هزاران هزار نعمت خداوند به ما داده نمی بینیم فقط ممکن است این چیزهای منفی را ببینیم این ها همه آسیبش روی خودمان است . عزیزان من جان من اگر می گویند فلان چیز گناه است گناه از آن دیدگاه در نظر بگیرید که فرشتگان می نویسند و روز قیامت از شما باز خواست می شود این یک طرف قضیه ولی بزرگترین گناه همین است که بلایش روی خودت می ریزد اگر منفی نگر باشی تو خودت در رنج عذاب هستی اگر ناامید باشی خودت در شکنجه هستی اگر بدبین باشی خودت در عذابی یعنی خودت هیزم جهنم خودت می شوی پس وقتی می گویند گناه است به خاطر همین است.عامل دومی که باعث شد مرا سرپا نگه دارد .

(همیشه مثبت نگری در انسان ها)بدی های انسان ها را نبینم چون اعتقاد دارم که خداوند هیچ موجودی را بدون عیب خلق نکرده یعنی نمی توانی پیدا کنی

ممکن است شما بگویید در اطوره هایی داریم که فاقد منفی بودند آن تفکر شماست حرفی ندارم ولی اگر به این واقعیت نگاه کنیم می بینید هیچ انسانی پیدا  نمی شود که تمام فضائل را داشته باشد چون خلقت انسان منفی و مثبت هر دو وجود دارد . بنابراین همان که گفت یافت می شود جسته ایم        ما گفت آنکه یافت  می شود آنم آرزوست

یعنی شما نمی توانید یک انسانی پیدا کنید که این انسان فقط مجموعه ای از فضائل باشد وهیچ نقطه تاریکی ومنفی نداشته باشد چنین انسانی پیدا نمی شود

مسائل تعصبات را کنار بگذارید خوب و دقیق نگاه کنید ؛ مطالعه کنید خواهید دید بنابراین نتیجه می گیریم که انسانی که فقط مثبت باشد و هیچ گونه نقطه تاریکی نداشتته باشد نمی توانید پیدا کنید چه طور انتظار دارید از همسرت از دوستانت از رفقا ؛از هم کلاسی که یک پارچه خوب پاک و مطهر باشدآن که حضرت عیسی بود پیامبر بزرگ خدا مرتکب قتل شد آن که یونس خدا بود اشتباه کرد و در شکم ماهی قرار گرفت.حضرت یوسف مسئله دیگری مرتکب شد درچاه افتاد اگر نگاه کنید این ها همه آنکه پدر و مادر اصلی ما بودندآدم حوا در بهشت بودندآن ها هم خلاف کردند خدا گفت از این میوه نخورید خوردند بعد گفتند اشتباه شده ؛ گفتند اشتباهتان قبول داریم خیلی خوب بروید پایین برگشت کنید توبه یعنی برگشتن  نه بخشیدن یعنی راه عوضی که رفته اید برگردید

و مسئله سوم من ؛ تغذیه بود منظورم این است تا  زمانی که زنده هستید برای جسمتان ارزش قائل شوید برایش احترام قائل شوید سعی کنید در کمال آرامش حفظش کنید

آن عزیزانی که دوستشان دارید قدرشان را بدانید باعث رنجششان نشوید عذابشان ندهید اذیتشان نکنید و هیچ انتظاری نداشته باشید که گلی پیدا کنید که خار نداشته باشد اصلا چنین چیزی پیدا نمی شود .ممکن است ذاتش طبق فرمان خداوند همه  اش نیکی باشد آره یا ممکن است( شیطان) باشد همه ذاتش پلیدی باشد ؛ ولی وقتی انسان شد دیگر فرق می کند ونفس وما سواها فألهمها فجورها وتقواها.

بنده می روم برای استراحت ولی جسته گریخته می آیم رهای ها را امضا کردم و از امین می خواهم امروز به نیابت از من گل های رهایی بچه ها رابدهد فقط وقتی نیستم میآیید بالا خیلی کم صحبت کنید من همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم

 

 داستان خالص سازی و خلوص که در آن صعود و سقوط امکان پذیر بود برای هردو حالت رنج به عنوان چاشنی و یا خرج این کار لازم است، خرج برای پرتاپ شدن است و یا انفجار، و کاری که انسان  باید انجام  دهد بالا بردن دانش خودش است.

وقتی در مراحل و طبقات تغییری می خواهد انجام شود، مثل بازی کامپیوتری است که باید غول یا دیو مرحله سوم را شکست بدهی تا وارد مرحله چهارم بشوید. آن غول و یا دیو ملاک سنجش خلوص انسانی است. اگر به  درجه لازم برسد از آن فاز عبور می کند.

                                             پس محبت در واقع باران رحمت یا آبی است که به

 

 درجه خلوص رسیده، آبی که ناخالصی زیاد دارد شوراست. املاح دارد، سنگ کلیه بوجود می آورد و شور و تلخ است و قابل خوردن نیست. آب چشمه به خاطر خلوصش  مثل اشک چشم شفاف است.

این مراحل به چه طریق است؟ و چه آزمونی انجام می شود تا شخص وارد مرحله بعدی بشود.

هر انسانی که بخواهد محبت را عمیق تر بشناسد و درک کند باید مرحله نابودی را پشت سر بگذارد تا از عیار 14 به عیار 18 برسد. باید در آن مرحله شکست بخوری و هر چه محبت داشتی از تو می گیرند و کاملاً تخلیه و تهی می شوی و بعد مرحله ساختن شروع می شود تا به جهت عیار بالاتر برود و صعود کند وقتی استخری را می خواهیم بزرگ تر کنیم باید اول آبش را خالی کنیم. بِکَنیم و گودتر کنیم بعد آب بندی، عایق بندی، کاشی و رنگ آبی و بعد دوباره  آب بریزیم آن وقت صد هزار لیتری می شود در گذر از مرحله محبت کم به مرحله محبت زیاد ،تخریب ساختار شرط لازم است ولی کافی نیست. شرط کافی آن دانش و جهان بینی است که به شخص کمک می کند  از خرابی جان سالم به در ببرد. چون ممکن است سالم بیرون نرود مثلاً وقتی یک نفر عاشق می شود، دوکار می کند یا به دنبال معشوق می رود و التماس می کند، مرحله بعد سرخوردگی به سراغش می آید و شروع می کند به عیب و ایراد.

یعنی التماس می کند وقتی جواب نگرفت صفحه می گذارد که مثلاً اصلاً لیاقت مرا ندارد و... ولی هیچ کدام از این دو کار جواب مسئله نیست. باید از این 2 مرحله و این وادی خارج شود. برای رسیدن به محبت بیشتر موانعی سبز می شود ،موانع یعنی همان که می روی جلوتر، اصرار می کنی و این کار باعث می شود شخصیت از بین برود و یا معکوس.

این ها دو روی سکه هستند ولی جفتش یک مفهوم است. مکمل یکدیگر هستند ولی این حالت به درد نمی خورد. می خواهد محبت را بشناسد با مانع روبرو می شود ولی باید از بین این دو حالت عبور کند. نه التماس، نه انزجار. چون هیچ کدام به درد نمی خورد. بعضی ها می گویند عشق زیاد به نفرت تبدیل می شود، عشق به نفرت تبدیل نمی شود چون اگر بشود از اولش هم عشق نبوده خواستن بوده، جاذبه بوده، تمایل شدید بوده ولی عشق نبوده نه که نبوده ،ولی قالب چیز دیگری است.

خواستن و داشتن عشق به صوت و کلام نیست، مفهوم عشق چیز دیگری است. اگر چیزی را دوست داریم،بچسبیم و ولش نکنیم، عشق نیست، به معنی دوست داشتن نیست.گاهی چیزی را که دوست داری باید ولش کنی. وقتی دوست داری باید بگذاری برود. چون بعضی وقت ها فکر می کنیم باید محکم بگیریم و ولش نکنیم. و این آخر دوست داشتن نیست ٬ آخر تملک است.وقتی محبت پالایش پیدا میکند ٬وقتی انسان می خواهد کسی را داشته باشد موقعی مانعی پیدا شود یعنی کسی وسط بیاید مثلاً بین معشوق و تو نفر سومی بیاید و پیش دستی کند یا بچه کوچکتر محبت پدر و مادر را جلب کند و گوی را بر باید، هر حسی که در اینجا دست داد نسبت به آن طرف، محبت ما ، از همان جنس است. هر اتفاقی افتاد در آن دوست داشتن همان چیز وجود دارد. هر چیزی را از ضدش می شناسیم و این موضوع اینجا معنی پیدا می کند، دوست داشتن واقعی را از رقیب می شناسیم. دختری را دوست داری و پسری می آید، دل مان می خواهد سرش را ببریم. اگر امکان بوجود بیاید واقعاً همین کار را می کنیم کاری که پادشاهان مثل آقامحمدخان وقتی شهری را فتح کرد چون آن شهر به یکی از مخالفان آقا محمدخان پناه داده بود. چشم تمام مردهای شهر را درمی آورد و کور میسازد. البته آقا محمدخان نیز خیلی رنج کشیده خیلی درد کشیده. حضرت محمد (ص) نیز خیلی درد و رنج کشیده ولی در فتح مکه چه می کند؟ وقتی که قدرت داشت و انجام نداد. همان مفهوم بخشش، به قدرت رسیدن و انجام ندادن تفاوت اینجا مشخص می شود. نمادی از عشق و محبت، همه چیز در تملک و اختیار شخص است و کاری انجام نمی دهد در صورتی که طبق قانون قصاص می توانست انجام دهد.

پس در محبت برای رشد اول باید با مرحله نابودی و خرابی روبرو  شویم بعد دو انتخاب دارد. ساختار معیوب باید خراب شود آن وقت جهش پیدا می کند و اگر با دانش مکمل شود به ساختار بالاتر صعود می کند و اگر وجود نداشته باشد تاریکی و سرگردانی.

راه سوم پس نه تقلا کردن، نه مبارزه منفی و قهر کردن، کسانی که می خواهند به مفهوم دوست داشتن برسند باید از 2 راه عبور کنند کار بسیار دشواری هست. اینجا باید انسان جلوی خودش را بگیرد و هرکس رد شود آن به ارتقا می رسد. آن کس که مالکیتش کم می شود و می گوید من او را دوست دارم ولی وجود فلانی مفیدتر است و اجازۀ حضور دیگری را بدهد.

نتیجه جالب بوده وقتی نگاه عوض شد دلتنگی پیدا می شود .و این راه ادامه دارد و آرامش پیدا می شود.

پس همه اینها قانون دارد ولی چیزی که هست انتخاب است٬انتخاب استو انتخاب .در رسیدن به خلوص موانع و سختی هست باید انتخاب کرد و چیزی که به دست می آید بهایی ندارد، قیمتی ندارد. آن حالت یا احساس قیمت ندارد. خلاصه در دوست داشتن ببینید چه چیزی برای آن طرف مفید است، من چه می خواهم نیست ،برای او چه مهم است.

اشکال دیگری که وجود دارد ما اینجا آموزش می بینیم که به آغوش خانواده برگردیم و اینکه کمبودها و مسائل خود را با آموزش حل کنیم نه اینکه برای خود، پدر و مادر و عمو و خاله پیدا کنیم این گمراهی است، حرکت اشتباه است پس کسی را جایگزین نباید کرد و نشانۀ جایگزینی این است که به آن آدم قفل می شویم و وابستگی بدی بوجود می آید.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :