تبلیغات
همسفران عشق - گزارش لژیون روز دوشنبه مورخ 98/4/24 با دستور جلسه سی دی. آرامش.
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر


به نام قدرت مطلق الله


به نام قدرت مطلق الله جلسه همسفران عشق به استادی سر کار خانم الهه ودبیری همسفر خانم سحردر تاریخ 98/04/24 با دستور جلسه سی دی آرامش شروع به کار نمود.








برای رسیدن به آرامش تنها در سایه تزکیه و پالایش و بودن در صراط مستقیم است...


در ابتدا خانم الهه عزیز اینگونه فرمودند :

سلام دوستان خداوند متعال مهربان را بسیار تا بسیار سپاسگذارم که اجازه داد که با هم باشیم حال من خوب است انشاءالله که حال شما ها هم خوب باشد.به خاطر خدمتی که انجام دادید به شماها تبریک میگویم.

خانم الهه به همسفران درباره خدمت امروزشان مشارکت دادند.

همسفر خانم خدیجه: 

جلسه پیش من دیر آمدم ،یعنی برایم مهم نبود که به موقع برسم.می گفتم تا به لژیون برسم وقت هست.ولی امروز برای اولین بار ساعت 3:15 بود اینجا بودم . به قول خانم الهه که می گفتند :مثل مهمانی که دعوت باشید و آخر سفره برسید آن ته مانده یا مثلا برنج های دست خورده به شما می رسد. امروز واقعا این را فهمیدم و لمس کردم امروز آن اانرژی که باید از جمع می گرفتم را واقعا گرفتم خوشحال شدم که زود آمدم و سعی می کنم زودتر بیایم .

همسفرخانم ندا:

دست خانم الهه و بقیه درد نکنه که به من این خدمت را دادید اولش خیلی استرس داشتم. ولی بعد که خانم طاهره(کمک راهنما) را بغل کردم، به من گفتند: خانم ندا حالا که می روید آن بالا ، اولین پیامی که بخوانی استرست تمام می شود بعد که بیای این پایین می گویی انشاءالله دوباره بروم آن بالا و همینطور هم بود وقتی آمدم پایین گفتم آن انتظاره خیلی شیرینه همیشه دوست داشتم استاد بشوم و امیدوارم یک بار دیگر این سعادت نصیبم بشود و بتوانم در این جایگاه خدمت کنم ولی مهم تر از همه اینکه وقتی این وادی به من خورد دنبال خودم می گشتم گفتم می دانم بی حکمت نبوده همه ی ما در کنگره می دانیم هرکسی که یک موضوعی بهش می افتد حتما باید در خودش جست وجو کند، که چرا این موضوع به او خورده است.

قبل از اینکه امتحان کمک راهنمایی را بدهم خیلی دوست داشتم کمک راهنمایی قبول بشوم ولی بعد از امتحان خیلی فکر می کردم،گفتم که ببینم آیا آن شال را بکنم وقتی برسم دیگر هیچ هدفی ندارم،هیچ انرژی ندارم و بعد از امتحان فقط با خودم فکر می کردم اصلا هدفم این نباشد،اگر قبولم نشدم،بگردم دنبال خدمتی که فقط حالم را خوب بکند توی جایگاه هایی که واقعا به حال خوش برسم.

همسفرخانم الهه:

 خیلی خیلی خدا را شکر می کنم که بالاخره خدمتی نصیبم شد امروز فکرش را نمی کردم  که خدمت میکروفون گردان را بگیرم چون بچه ها می دانند زود می آیم،زودتر آمده بودند و دیدم خانم منصوره و فاطمه آمده بودند خیلی خوشحالم که توانستم این خدمت را بگیرم  و اینکه این هفته به من اطلاع دادند که هفته دیگر استاد سهروردی هستم. خوشحال شدم و گفتم خدایا شکرت .

همسفر خانم محدثه: 

من از آن هفته همین طور ذوق این خدمت کردن را داشتم واینکه به چه صورت می توانم مرخصی بگیرم که زود بیام. به این خاطر صبح از بس ذوق زده بودم ساعت 6 بیدار شدم و نیم ساعت زودتر رفتم پشت درب. تا مدیرمان ظهر اجازه بدهند. به ایشان گفتم واینکه گفتند ناهار بخورید و بعد بروید گفتم دیر می شود و من باید سر ساعت در محل باشم و ایشان می گفتند حالا 10 دقیقه دیر تر بروید چیزی نمی شود(مدیرمان نمی داند که من به کنگره می آیم) گفتم نه من بایدبروم و اگر سر ساعتم نرفتم دیگه نمی روم. آنقدر ذوق داشتم، غذا نخورده بلند شدم آمدم ولی انقدر اینجا انرژی گرفتم اصلا واقعا دیگه نیازی نداشتم به آن ناهار ظهر و خیلی خوشحالم از این بابت.

همسفر خانم مریم:

 همیشه خیلی دوست داشتم دوشنبه ها زود بیام اما هرچقدر کارهایم را برنامه ریزی می کردم نمی شد تا اینکه امروز از صبح گفتم من امروز باید سر ساعت 2:30 تا 3:00،بروم کنگره حالا اگر خدمت به من نرسید همین طور یاد بگیرم زود بروم خیلی خوبه است .کارهایم را برنامه ریزی کردم تا ساعت 1 تمام شده بود.ساعت 2:00  آماده بودم بیام کنگره و بعد به خودم گفتم روزهای دیگر بهانه بوده برای من که زود نیام و آمدم اینجا خیلی آرامش داشتم وگفتم چقدر خوب است که آدم اول وقت بیاید .

همسفرخانم زهرا: 

طبق روال گذشته ترافیک کاریم زیاد بود و پیش خودم می گفتم کاش کارم کمتر می شد تا امروز بتوانم بهتر خدمت کنم از اتفاق امروز در دفتر کارم حدود 700 تاپله بالا پایین رفتم و توانی در بدنم نبود. آمدم کنگره خدمت گرفتم و انرژی خیلی مضاعفی گرفتم.

همسفر خانم سمیه:

 نمی دانم چرا هر چه پیشتر می روم و به سفر دوممان اضافه می شود . شوق خدمت خیلی بیشتر می شود مثلا می آید در وجودمون اوایل در سفر اول یا بعد از آن خدمت که می خواستم بکنم به این صورت خواستار نبودم که به هر نحوی برسم امروز از صبح خیلی کار داشتم دیدم به تایم ناهار نمی رسم ،ناهار از بیرون گرفتم آوردم خانه و گفتم که من باید 2:30 بروم. مسافرم گفتند که همه کارهیت را که انجام داده ای دیگر استرس چه چیزی را داری گفتم نمی دونم چرا حس می کنم که خدمت به من نمی رسد. رسیدم اینجا دیدم  که خیلی از من زودتر آمده اند.گفتم اینها کی راه افتاده اند و من که 2:30 از خانه زدم بیرون از آنجا تا اینجا 20 دقیقه راه هست و ساعت 3:00 اینجا بودم دیدم تا خانم محدثه را دیدم گفتم خب 5 الی6 نفر جلوتر از ما داخل هستند وقتی آمدم ته صف بودم به خانم پروین گفتم جلسه دیگه ما باید 1:30 اینجا باشیم .خدا رو شکر که هر چی که می گذرداین شوق خدمت در ما بیشتر می شود. انشالله همین طور بماند و بتوانیم خدمت گذار خوب باشیم.

 همسفر خانم منصوره: 

از هفته قبل استرس داشتم و می گفتم به خاله ام که هفته دیگر باید زود بیایم به کنگره .باایشان تماس گرفتم وگفتم راس ساعت 2:00 آماده باشید و اگر نمی آید .من خودم برم و همینطور به همسرمم گفتم زودتر بیاید تا من بتوانم به کنگره بروم. صبح  هم دندانم درد گرفت فقط یک قرص خوردم ونخوابیدم.همسرم گفتند بعد از جلسه به دندانپزشکی برویم. گفتم نه.و آمدم و می خواستم که خدمت میکروفون گردانی را بگیرم خانم الهه را دیدم گفتم چه خدمتی دوست دارید گفتند: میکروفون گردان و من مهماندارشدم. و الانم حالم خوب هست. 

همسفر خانم اکرم:

 من هم خداروشکر می کنم که اصلا در کنگره هستم. تقریبا ساعت پنج ونیم  بود که از خواب بیدار شدم و کارهایم را انجام دادم تا با دخترم برای نوبت گرفتن برویم که به ما گفتند بعد از ظهر بیاید و من به دخترم گفتم من نمی توانم بیایم و باید به کنگره بروم.ودخترم ناراحت شدند.

وقتی حال گذشته خودم را می بینم ، وقتی که پارسال در کنگره وارد شدم . و دیدم که خانم طاهره مهمان دارند و گفتم چرا اینجا ایستاده اید گفتند امروز لژیون خدمت گذار هستیم.من اصلا نمی دانستم آنقدر حالم و وضعیت روحیم خراب بود و نمی دانستم خدمت گذاریم. ولی امروز خیلی خوشحال بودم.ساعت 3:15وقتی رسیدم ، با خانوم خدیجه بود خانم زهرا گفتند که برحسب اینکه زود آمده اندخدمت می گیریم. من در وجودم گفتم کاش به من خدمت بدهند. حرفای آقای حکیمی رو که گوش می کردم سرجلسه امتحان که حالا مهم نیست که حالا راهنما بشی مهم این است که چطوری باشه . گفتم که حالا هر خدمتی هم که بهم رسیده طوری نیست ولی خیلی  دوست داشتم که مهمانداری یا میکروفن گردانی بگیرم.وقتی که بهترین راه و خوندم . بعد یک دفعه دیدم خانم الهه گفتند میاید یک دقیقه اینجا بایستید من بروم و بیام گفتم باشد  انگار یکی من را برد توی آسمانها.خیلی خوشحال هستم.

همسفر خانم سحر:

 من وقتی رسیدم کنگره همه خدمتها را بچه ها گرفته بودند وبه خانم الهه که گفتم ایشان جواب دادند اخر جلسه برای جارو کردن وتمیزکاری کمک کنید چون آن خدمت هم بسیار ارزشمند است . در پذیرایی هم مقداری کمک کردم ولی اینقدر انرژی دارم که فکر می کنم حالا حالاها این انرژی برایم ذخیره شده .وانرژی دیگرم از راهنماییهای خانم الهه بود که توانستم امروزبه کنگره بیایم وبسیار از ایشان سپاسگذارم.

همسفر خانم مریم:

 من بسیار برنامه ریزی کردم که امروز زود به کنگره بیایم برای خدمت گرفتن. ولی مشکلی برایم پیش آمد که نتوانستم زود برسم ودر طی مسیر بسیار حرص می خوردم .وقتی هم که رسیدم خانم الهه گفتند چرا دیر آمدی؟من گفتم مشکلی پیش آمد وگفتند برو به بچه ها در آبدارخانه ودرست کردن چایی کمک کنید .ورفتم خدا رو شکر خدمت نوشتن صحبتهای استاد را هم به من واگذار کردند وقسمتم شد وبسیار از این بابت خوشحال هستم.

همسفر خانم فاطمه:

من هم امروز سعی کردم که زود بیایم ساعت 3:15 رسیدم خدمتها گرفته شده توسط بچه ها.خیلی ناراحت شدم ولی وقتی خانم الهه گفتند برو برای خدمت آشپزخانه دیگر نمی دانستم روی زمین بودم یا روی هوا.بسیار خوشحالم وخیلی انرژی دارم.روزجمعه  حالم بسیاربد بود .وتنها در خانه بودم وسی دی تکرار تاریخ را گوش دادم وقتی این سی دی را گوش می دادم حس کردم آقای مهندس روبروی من نشسته اند و دارند با من صحبت می کنند ومن فقط گریه می کردم .هرموقع که حالم بد می شود و سی دی برداشت یا سی دی لژیون را گوش می دهم انگاری که آن سی دی فقط برای من وحال من گفته شده ودر هرکدام مشکلی از من حل می شود .اینقدر حالم خوب می شود. واحساس حال بدی از درونم کامل برطرف می شود و خداوند را شاکرم. 

همسفر خانم سحر:

خیلی خوشحالم که امروز که آمدم کنگره .وقتی رسیدم از نظر جسمی حالم خوب نبود ولی وقتی رفتم در آشپزخانه وخدمت کردم بسیار حالم خوب شد واصلا فراموش کردم . وامروز از نظم لژیون وخانم الهه بسیار لذت بردم .

دستور جلسه سی دی :آرامش

با مشارکت همسفران خانمها:خدیجه،سمیه،فاطمه،محدثه

برای رسیدن به آرامش تنها در سایه تزکیه و پالایش و بودن در صراط مستقیم است.

برای این که بخواهیم روان را درمان کنیم باید آن را بشناسیم .همان طور که در مقوله ی جسم و مواردی مثل سیستم ایکس و سایر تعاریف را بیان نمودیم در بحث روان نیز باید تعریف درستی ارائه کنیم تا بتوانیم روان را نیز شناخته و به درمان آن برسیم . ما در مورد جسم به یک مثلث رسیدیم که .ضلع اول آنرا ژن و ضلع دوم را جهان بینی و ضلع سوم را (نگهداری ) منظور کردیم .

ژن 

این قسمت را ما از پدر و مادر به ارث می بریم . یک سری از ژن ها هستند که تغییر یا تعویض آنها به دست ما و تحت اختیارمان نیست مانند رنگ چشم که آبی ، یا سیاه است   این رنگ را نمی توان تغییری در ان ایجاد کرد   یا رنگ پوست که سفید یا سیاه یا زرد است در این مورد نیز تغییری حاصل نمی شود . در واقع در طول مدت عمری که داریم تغییر این صفات انتقال یافته غیر ممکن است . البته به عقیده ی من بعضی از ژن ها را می توان به تعادل رساند . مثل ژنی که کارش تولید سروتونین است و در صورتی که کم کاری داشته باشد ؛ این کم کاری سبب افسردگی خواهد شد . این ژن را می توان با روش دی اس تی به تعادل رسانید . بسیاری بر این اعتقادند که این کار امکان پذیر نیست اما به نظر من انجام پذیر است . مثل قضیه ی اعتیاد که تصور بر این بود که درمان آن غیر ممکن است اما ما در کنگره شصت درمان کردیم.

جهان بینی 

شاید گفته شود که جهان بینی چه ربطی به جسم دارد . این جهان بینی غیر از نگرش اندیشه و فکر است .امید وار بودن یعنی اندیشه ی درست و جهان بینی یعنی همین . 

درست بودن جهان بینی تعادل را به دنبال دارد . الان می دانیم که بیش از یکصد و پنجاه نوع بیماری روان تنی یا سایکو سوماتیک وجود دارد . این ها بیماری هایی هستند که از افکار و اندیشه ی غلط نشات می گیرند . این نوع بیماری ها با اثر گذاری بر جسم ، سبب سرطان ها و انواع سکته و بیماری های لاعلاج و صعب العلاج می شوند . در بحث ما جهان بینی به عنوان راننده ی جسم مطرح می شود و جسم نیز همان ماشین است.

نگهداری از جسم با تغذیه ی مناسب 

سوای لذت بردن از غذا و خوشمزگی آن ؛ یک غذا بایستی چیزی باشد که مواد اولیه و نیاز های جسم را بر طرف کند . ما در کنگره به جسم بلد یا شهر اطلاق می کنیم . این شهر برای فعالیت نیاز به مواد اولیه دارد همان طور که شهر ها و کشور ها برای اداره شدن به مواد اولیه نیاز مندند . جسم ما برای فعالیت عناصری مثل کلسیم و پتاسیم ، آهن و روی و سایر عناصر موجود در خاک را  می طلبد . حال اگر یکی از این عناصر در بدن کم باشد بیماری به وجود می آید . گفته می شود که بیش از سی در صد مرگ و میرها ناشی از کمبود و عدم فیبر ها در بدن صورت می گیرد . پس فیبر ها وجودشان در جسم بسیار حائز اهمیت است

منابع فیبر ها ؛ غلات ، سبوس ها ، میوه جات و سبزیهاست . 

بدن انسان روزانه به 25 واحد فیبر نیاز دارد که با خوردن میوه ها و سایر مطالب بالا باید تامین شود . نکته ی دیگری که در بحث نگهداری جسم مهم است رعایت بهداشت ، نظافت و حمام و شست و شو و ورزش کردن و تحرک است . با رعایت این موارد جسم را می توان تا صد سال به صورت عالی نگه داشت و سالم و سلامت بود.

عوارضی کمبود اکسیژن در بدن 

بیشتر سرطان ها در اثر کمبود اکسیژن است . حال بعضی با وجود این مشکل ، با استفاده از سیگار و مواد مخدر و آلودگی هوا این عوامل را بیشتر و سرطان ها را سریع تر برای خود ایجاد می کنند . 

روان

از ازدواج جسم و جهان بینی روان متولد می شود قسمت جسم یا فیزیولوژی یا همان سیستم ایکس و بالا و پایین بودن مواد شبه افیونی و شیمیایی باعث بروز مشکلات در قسمت روان می شود که قبلا به تفصیل توضیح داده شد. 

جهان بینی 

دیده شده که کار کرد نا متعادل بعضی از ژن ها باعث خود کشی می شود . حتی در بعضی موارد برخی از خود کشی ها به صورت ارثی از پدر به فرزند منتقل می شود . این خودکشی ها به خاطر وجود یک ژن معیوب است که به صورت ارثی انتقال می یابد .  به دلیل این است که نوروترانسمیتر ها یی که باید مواد شبه افیونی را تولید کنند کم و بسیار ناچیز تولید دارند . در بحث های گذشته در مورد روان به یک مثلث رسیدیم که آنهم صور پنهان است و این مثلث یک ضلع آنرا جسم و ضلع دیگر را جهان بینی و برای ضلع سوم ضمیر نا خود آگاه را ترسیم کردیم . به اعتقاد من ضمیر آدمی به سه قسمت : 

ضمیر خود آگاه: از بدو تولد تا به حال 

 ضمیر نیم خود آگاه : از بدو تولد تا به حال 

ضمیر نا خود آگاه: این قسمت از روز الست و شروع پیمان آدمی با خداوند و گفتن (قالوا بلی) تا تولد است. این همان قسمت تاریک و یا ذات و فطرت است . این قسمت از شروع خلقت ما از نفس واحده که شامل ( نفس - روح - جن ) است و میزان تاثیر این بخش در روان انسان ها بسیار زیاد است . 

 

پیام : 

نگهبان : من کمی گیج شده ام . زیرا به من فرمودید : اگر بخواهی می توانی راه را ادامه بدهی . مگر من قصوری کرده ام یا مرتکب خطایی شده ام ؟ . بارها گفته ام که من تصمیم خود را قطعا گرفته و از آن باز نمیگردم . 

در کنگره هم همین مطلب را داریم . اگر رهجو تمایلی به ادامه ی سفر نداشته باشد راهنما به او می گوید که اگر دوست نداری ادامه نده . 

استاد : کلمات و جملات شما را شنیدیم . تکرار مسائل شما را آزرده و غمگین می کند . ما مطالب را با تکرار مانند امواج پی در پی می فرستیم . در شما تردید نیست . برنامه ی ما را نمی دانید . 

در این جا استاد به شاگرد خود می گوید که در بخش آموزش دیدن باید مطالب بارها و بارها تکرار شود . خود من یک بحث را بارها تکرار می کنم . در قسمت درمان نیز همین تکرار را داریم . آنقدر تکرار می کنیم تا موضوع ملکه ی ذهن شخص بشود . پله های بیست و یک روزه مدام در حال تکرار هستند تا جایی که این تکرار کردن ها به درمان و رهایی شخص ختم شود . این تکرار ها آن قدر آرام است که کوچک ترین درد و ناراحتی در کم کردن و تیپر مواد در فرد به وجود نمی آید . زیرا ترک اعتیاد زجر آور ترین کار هاست اما در روش DST و شربت اوتی علاوه بر راحتی و عدم درد و ناراحتی ؛ تیپر کردن مواد با لذت وصف نشدن همراه است تا جایی که این لذت را نه در دوران مصرف و نه بعد از قطع مواد نخواهید دید .

نماز خواندن نیز همین است هر روز پنج بار همان سوره و همان عبارات را تکرار می کنیم . برای فرو رفتن میخ در دیوار بارها باید چکش به میخ اصابت کند تا فرو رود . 

* همیشه مطلبی که باید کم کم به آن آگاه بشوید ، در شما مانند همان تغییر هاله انجام بشود تا کامل ، صاف و روشن بشوید. *

هر موجودی در اطراف خود هاله ای تخم مرغی شکل را دارد که کار هاله محافظت از آن موجود است . به عنوان مثال زمین نیز هاله ای دور خود دارد که اتمسفر یا جو نامیده می شود . از رنگ هاله با دستگاه مخصوص دیدن هاله می توان به وضعیت تعادل یا عدم تعادل در فرد پی برد . 

خراب بودن هاله باعث بروز بسیاری از مشکلات برای فرد می شود . هاله مانند یک سپر دفاعی است که شخص را از خیلی مشکلات محافظت می کند . افرادی که در ضدارزش ها هستند هاله ی غبار گرفته و سوراخ شده ای دارند . 

* ما مانند شمع هستیم که مسیر راه را نمایان می کند و بقیه ی مسائل تعقل و اراده و حرکت شماست که با نور شمع به منبع روشنایی برسید. *

خانم الهه در ادامه فرمودند:

بسیار خوشحالم بابت این که خانم پروین امروز حالشون بسیار خوب بود برعکس هفته گذشته واین که مسئولیت کارخودش را بر عهده گرفت .و خدا را شکر میکنم که حرکتش را دوباره شروع کرد.انسان اگر بخواهد هرکاری را انجام بدهد میتواند.اگر ما داریم خدمتی درابعاد کوچکی انجام می دهیم باید شاکر خداوند باشیم.من خیلی از شما بسیار سپاسگذارم که وقتی هفته گذشته برای پذیرایی اینقدر اعلام آمادگی کردید.بعد من یک حساب سرانگشتی کردم دیدم مبلغی نزدیک به صد وپنجاه تا دویست هزار تومان هزینه شربتمان می شود وحدود دویست تا سیصد هزار تومان هزینه کیک مان می شود که در مجموع مبلغی نزدیک به پانصد هزارتومان هزینه این کیک وشربت ما می شود برای پذیرایی امروز وبا خودم گفتم که ای کیک وشربت را هر فردی می تواند در خانه خودش بخورد واگر این پول را برای زمین کنگره دادیم بسیار بهتر است.ما الان در این مکان نزدیک چهارمیلیون تومان ماهی اجاره می دهیم .وبعد فکر کردم که بهتر است که کمکهای خودمان را به زمین کنگره بدهیم .وچقدر خوشحال شدم که همه رفتیم وبرای زمین کارت کشیدیم. و لذت این کار بسیار بیشتر است. ما جمعه هم مثل امروز در پارک لژیون خدمتگذار هستیم واسامی افراد را خانم فاطمه مینویسند وبه من می دهند وراس ساعت 8:00 صبح در پارک شهدای شهرداری وعده دیدارما روز جمعه.نکته ای که باید بگویم این که بچه ها تحت هیچ شرایطی ,تحت هیچ شرایطی حق صحبت کردن با راهنمای مسافرتان را ندارید .اگر میخواهید حس راهنمای مسافرتان به مسافرتان خراب بشود دودش مستقیم. برود در چشم شما بروید این کار را انجام بدهید.وفقط کافی است که سلام کنید و بگویید سلام اقای فلانی ...ایشان متوجه میشوند که اوضاع مسافرتان خوب نیست وتا ته خط را می رود ونگاهش به مسافر شما تغییر می کند .خوب است که شما یک کار اشتباه انجام بدهید ومسافرتان بیاید وبه من بگوید چون به محض این که بگوید سلام خانم الهه من متوجه می شوم که شما یک کار اشتباهی انجام داده اید و از چشم من می افتید.همان قدر که دوست ندارید از چشم من بیفتید پس کاری نکنید که مسافرتان هم از چشم راهنمایش بیفتد.چون دودش می رود در چشم خودتان. وقتی من شما را تحویل نگیرم شما حالتان خراب می شود چون هیچ چیزی تو دنیا بدتر از بی اعتباری نیست که من جلوی یک نفر اعتبارم را از دست بدهم و این بدترین اتفاقی است که میتواند برای یک نفر به وجود بیاید.بنابراین حق ندارید تحت هیچ شرایطی با راهنمای مسافرتان صحبت کنید .اگر کاری را نمی دانید درست است که انجام بدهید یا نه باید از راهنمایتان بپرسید.نمی دانید درست است یا غلط .خودداری کنید .ولی اگر باز هم ذهنتان دارد اسرار می کند به انجام آن کارباید سوال کنید .

خوب بعد از جلسه تمیزکاری سالن وحیاط ودستشویی را باید انجام بدهیم باید همه جا کامل تمیز بشود وهرکسی را هم می خواهید به بیرون هدایت کنید در نهایت احترام وبا محبت باید این کار راانجام بدهید .دریکی از سی دی های اقای مهندس. گوش می دادم که استادشان به ایشان گفته بودند که تفکر واندیشه داشتن بسیار مهم است ولی به همان اندازه که اندیشه و تفکر داشتن مهم است با محبت کاری را انجام دادن هم بسیار مهم است.  یعنی من به چه حسی وچه برخوردی کاری انجام بدهم نیز بسیار مهماست.  .صندلیها رو محکم جابه جا نکنید الان پول یکی از این صندلیها دو برابر شده. فقط بحث به صندلی تنها نیست باید تمام اموال کنگره را مواظب باشیم ونمی توانیم بگوییم به جهنم حالا خراب شد که شد....اصلا نباید این گونه باشیم اینها بیت المال است وباید سعی کنیم همان قدر که در خانه مراقب وسایل خانه هستیم در کنگره هم صدبرابر بیشتر باید مواظب باشیم که آسیب نبیند.

پایان جلسه با دعای خیر اعضا به پایان رسید.

دستور جلسه هفته آینده:سی دی محرم از آقای امین

سی دی برداشت:مثلث ارتباطی حلقه های حیات





نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها : همسفران عشق، سی دی آرامش،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 مرداد 1398 11:55 ق.ظ
باسلام وخداقوت خدمت خانم الهه عزیز ورهجویانش بسیار از وبلاگتون اموزشها گرفتم واقعا ازخدمتگزاران وبلاگتون ممنونم که مطالب لزیون را دراختیار ما قرار میدهند من یکی از مشتاقان وبلاگ شما هستم وهروقت که گوشی دستم میگیرم اولین کاری که میکنم به وبلاگ همسفران عشق سر میزنم تا مطالعه کنم وواقعا از لزیون شما انرزی میگیرم انشالله موفق وموید باشید
یکشنبه 30 تیر 1398 01:00 ق.ظ
سلام و درود فراوان و خدا قوت خدمت خانم الهه و رهجوهایشان خیلی عالی و اموزنده بود همگی موفق باشید
شنبه 29 تیر 1398 12:18 ق.ظ
خدا قوت خدمت لژیون خانم الهه عزیز موفق باشد
پنجشنبه 27 تیر 1398 09:55 ق.ظ
سلام و خدا قوت خانم الهه عزیز چقدر دلم براتون تنگ شده کاش می‌تونستم جمعه بیام پارک وشما را ببینم ولی متأسفانه دخترم مهمون داره ازم خواسته برم کمکش
شما برای من الگویی از نظم و ادب و انضباط هستین و هرگز فراموش نمیکنم در دوران مرزبانی جز چشم به مرزبان نمیگفتین با اینکه شما سالها در حال خدمت بودین ومن یک تازه کار
بسیار از شما آموزش گرفتم خیلی دوستون دارم وتشکر از خانم زهرا عزیز و کلیه عزیزانی که در وب لژیون در حال خدمت هستن
پنجشنبه 27 تیر 1398 12:57 ق.ظ
خدا قوت خوار لژیونی عزیزم خانم زهرا و ممنون از خانم الهه بابت آموزشهای خوبشان!
چهارشنبه 26 تیر 1398 09:40 ب.ظ
سلام و خداقوت خدمت همه شما عزیزان.از صحبتهای همه شما آموختم.سپاس از نویسنده محترم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :