همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
بنام قدرت مطلق الله

لژیون همسفران عشق روز دوشنبه مورخ 98/4/3 با حضور اعضا و استادی همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی و  با دستور جلسه هفته دیده بان وآزمون کمک راهنمایی راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.





 رسیدن به جایگاه خیلی مهم نیست بلکه ماندن در آن جایگاه بسیار مهم است .رسیدن به قله مهم نیست در قله ماندن مهم است. به کمک راهنمایی رسیدن مهم نیست در این جایگاه ماندن وخدمت کردن مهم است...

 همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی :
خداوند متعال را بسیار سپاسگذارم که بار دیگر اجازه داد با هم باشیم .هفته دیده بان را مجددا تبریک می گویم .ان شاءالله که روز پنج شنبه ساعت یک ربع به پنج اینجا باشید .
در مشارکت امروزم گفتم اگر من در قدردانی از یک نفر آنچه که در توانم می باشد را هدیه ندهم بعد مجبور می شوم چند برابر آن پول را جای دیگر به عنوان خسارت بدهم .مثلا اگر وسع من این قدر هست که می توانم دویست هزار تومان بگذارم در پاکت و به عنوان هدیه و قدردانی از ایشان بدهم، ولی بیایم و مبلغی کمتر مثلا پنجاه هزارتومان بگذارم ، و می گویم خودم فلان چیز را نیاز دارم و بقیه پول را برای خودم مثلا یک جفت کفش و...بخرم و خودم واجب ترم و... اتفاقی خواهد که من مجبور می شوم چندین برابر این پول را خرج کنم .چون در شرایط قدردانی می بایست قدردانی می کردم اما دریغ کردم و انجام ندادم، این اتفاقات برای ما خواهد افتاد.پس باید در حد توانمان از این عزیزان قدردانی کنیم .خانم آنی عزیز دیده بان همسفران هستند وخانم کماندار دیده بان ورزش همسفران ،آقای امین دیده بان جهان بینی هستند ،آقای حکیمی دیده بان شهرستانها، آقای سلامی دیده بان امور مالی هستند,اقای زرکش دیده بان لژیون سردار هستند,اقای صداقت دیده بان مرزبانان و کمیته انضباطی و آقای مجدیان دیده بان انتخابات,آقای خدامی دیده بان تحقیقات ,آقای شریفیان دیده بان قوانین  ,آقای اشک ذری دیده بان تازه واردین هستند. به این مجموعه می گوییم c14.
 الگوی سازمانی کنگره شبیه به درخت است .یعنی بنیان کنگره مانند ریشه درخت است ,تنه اصلی دیده بانان ,شاخه های اصلی ایجنت ها ,اسیستانتها و مرزبانان ,شاخه های کوچکتر کمک راهنماها وشکوفه های درخت مانند تازه واردین هستند که ما هم به تازه وارد عزیز لژیون خانم منیژه خوش آمد می گوییم. تمام تلاش ما این است که این شکوفه های سرشاخه ها نریزند چون در آن صورت ما میوه و ثمره ای و هیچ زایشی نداریم.باید تلاش کنیم که این شکوفه ها رشد کنند و تبدیل به میوه بشوند و این تبدیل شدن به میوه اول از همه رهایی شان می باشد که خدا رو شکر این رها شدن در کنگره برای همه اتفاق می افتد، مهم ترین کار کنگره انسان سازی و پرورش استاد است، ان شاءالله که همه شما در آزمون کمک راهنمایی شرکت می کنید و کمک راهنما می شوید.لطفا همه کسانی را که در آزمون کمک راهنمایی پنج شنبه شرکت کردند را تشویق کنید و می خواهم که از حس وحالشان برایمان بگویند.

همسفر خانم طاهره:
من بسیار خوشحالم که در این آزمون شرکت کردم .وقتی امتحان رو دیدم سوالات بسیار برایم  آشنا بود، و مخصوصا از انرژی که بابت پیامی که خانم الهه قبل از امتحان برایم فرستادند، خیلی حس بسیار خوب و لذت بخشی داشتم و با خودم گفتم یعنی می شود همان طور که دیگران به من کمک کردند دستم را گرفتند تا به آرامش رسیدم من هم به جایگاهی برسم که بتوانم دست چند انسان نیازمند کمک را بگیرم و هم به آنها آموزش بدهم وهم از آنها آموزش بگیرم وقطعا این حس بسیار خوبی خواهد بود.

همسفر خانم الهه:
من قبل از امتحان بسیار استرس داشتم به دلیل اسباب کشی .پیام شما را که خواندم حس بسیار خوبی برایم به وجود آمد .لحظه ورود به جلسه کمی استرس داشتم اما با قرار گرفتن روی صندلیم و این که نزدیک جایگاه آقای حکیمی بودم کاملا استرس از وجودم رفت و پر از انرژی شدم وخداوند را شاکرم که توانستم در آزمون شرکت کنم.

همسفر خانم سمیه:
خداوند بزرگ رو شاکرم که لیاقت شرکت در این امتحان را داشتم .آقای مهندس طبق گفته خودشان اصلا قصد پیچاندن یا گیج کردن ما را نداشتند در سوالات.واز تیز هوشی خودشان سوالات را بسیار ساده ودر عین حال بسیار نکته ای طرح کرده بودند.ما تلاش خودمان را کردیم. وان شاءالله نتیجه تلاشمان چیزی باشد که هم شما راضی باشید وهم خودمان خوشحال.

همسفر خانم فتانه:
من روز سه شنبه یعنی دو روز قبل از امتحان از پله های محل کارم به زمین خوردم و پایم شکست. روز چهارشنبه و با داشتن درد شدید با خانم الهه تماس گرفتم وقتی با ایشان صحبت کردم اصلا درد پاهایم را فراموش کردم.بسیار جالب بود که من اصلا ثبت نام نکرده بودم که مرزبانان پیامی در مورد ثبت نام در جلسه گفتند و من از خانم سمیه پرسیدم مگر شرکت در امتحان به ثبت نام نیاز دارد؟؟!!.. و ایشان جواب دادند بله.خلاصه همان شب ثبت نام کردم و متوجه شدم تاریخ کارتم انقضا شده به خانم الهه که گفتم ایشان فرمودند حتما با مرزبانان هماهنگ کن و من با مرزبانان گرامی هماهنگ کردم برای شرکت در امتحان. و حس خیلی خوبی داشتم در امتحان چون همه خیلی از بچه ها از جمله خانم الهام خانم سمیه و خانم ندا کمکم کردند و آقای حکیمی بدون این که من در صف اذیت بشوم سریع من را به داخل سالن فرستادند و همه اطرافیانم خیلی کمکم کردند چهارپایه برایم آوردند و....
خیلی از همه تشکر میکنم وبرایشان آرزوی موفقیت دارم .

همسفر خانم پروین:
من هم بسیار خداوند رو شاکرم بابت شرکت در امتحان
چون سری قبل هرچه تلاش کردم شرایط روز امتحان شرایط جور نشد که من بتوانم سرجلسه حاضر بشوم و امتحان بدهم.امسال گفتم هرشرایطی هم پیش بیاید من باید شرکت کنم و به شکر خدا هم همه مسائل خوب پیش رفت و توانستم در این امتحان شرکت کنم.ان شاءالله که همه سفر اولیها به رهایی برسند و این امتحان بسیار لذت بخش را بدهند و به جایگاه کمک راهنمایی برسند.
و در ادامه هم هفته دیده بان را تبریک می گویم در راس به جناب مهندس و به همه دیده بانان گرامی مخصوصا اقای حکیمی و آقای شریفیان که چندین سال زحمت کشیدند و در این مسیر رفتند و آمدند تا شعبات اصفهان راه اندازی شد.من روز امتحان هم وقتی اقای حکیمی را دم ورودی سالن دیدم انرژی مضاعف خاصی گرفتم .ان شاءالله که هرچی خیره سرراه همه ما قرار بگیرد.



همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی:
جای شما خالی روز پنج شنبه تولد خانم سودابه در شعبه شهرکرد بودیم .خانم سودابه سفر اول در لژیون خانم مرجان بودند و ما باهم خواهر لژیونی بودیم و بعد که خانم مرجان رفتند شهرکرد .خانم سودابه آمدند لژیون ما ودر امتحان کمک راهنمایی قبول شدند وتا سال پیش هم همین شعبه لژیون داشتند وچون مسافرشان به شهرکرد منتقل شدند به دلیل شغلشان.ایشان به شعبه شهرکرد رفتند و در آنجا لژیون خودشان را دایر کردند .پنج شنبه تولدپنج سال رهاییشان بود وجای شما خالی جشن بسیار عالی بود آقا کامران در این جشن گفتند که هرکسی که در این امتحان شرکت کرد خودش را قبول شده بداند.
خانم سودابه هم در مشارکتشان صحبت بسیار زیبایی داشتند .گفتند که اگر روزی به من گفتند دیگر نمی توانی به کنگره بیایی ,می روم پشت در یکی از شعبه ها ومی گویم اجازه بدید من فقط تمیز کاری کنم ,دستشوییها را بشویم وتی بکشم و....و هرکاری که شما بگویید من انجام می دهم فقط من داخل کنگره باشم.خدمت کردن با چه حسی بسیار مهم است.
من الهه هم که شال خدمت دارم تابع بالا دستی خودم هستم .حتی اگر بدانم که مافوق من اشتباه می گوید من می گویم چشم و انجام می دهم .شما اگر در سایت لژیون خدمت میکنی سرگروه دارید و باید تابع سرگروه خودت باشی .سرگروه ها هم تابع خانم ندا که مدیر وبلاگ لژیون هست می باشند .حتی در خیلی موارد که بچه ها با من تماس می گیرند یا پیام می دهند برای کارهای سایت به آنها می گویم با ندا هماهنگ کنید .که البته ندا هم در تمام موارد از من اجازه می گیرد و با من هماهنگ است ولی من می خواهم شما ها یاد بگیرید و همیشه باید از بالادستی خودتان فرمانبرداری کنید.
آقای مهندس می فرمایند که حتی اگر من شال خدمت را گردن یک درخت انداختم در بیابان ,شما باید در بیابان بایستید احترام بگذارید و رد بشوید.ما در کنگره کاری به تاریخ آمدن فرد نداریم که چند سال است که به کنگره می آید اگر فردی کمتر از ما سابقه حضور در کنگره دارد ولی شال خدمت دارد وجایگاهش بالاتر است باید ازایشان فرمانبرداری کنیم و وقتی که فردی خدمتی در کنگره دارد باید بقیه از او حرف شنوی داشته باشیم.باید بدانید که با چه کسی چگونه رفتار کنید .اینها را باید یاد بگیرید که اگر چند سال دیگر به سایت شعبه یا جایگاههای بالاتر رفتید بدانید که باید به حرف مافوق خودتان حتما گوش بدهید و فقط بگویید چشم.حتی اگر بدانید فرد اشتباه می گوید.
شما اگر می خواهید به حال خوش برسید باید فرمانبردار باشید.در مسائل وبلاگ فقط از سرگروه می پرسید و اگر سرگروه اشکال داشت از ندا می پرسید .ولی در بقیه مسائل مثل مشکلات سفرتان یا سوالات جهان بینی و در همه موارد هر مشکلی هر سوالی داشتید فقط با راهنما باید درمیان بگذارید و نمی توانید از هیچ کس دیگر کمک بخواهید و هیچ کس هم حق ندارد به دیگران مشاوره بدهد.

همسفرخانم مریم:
ما هم هفته پیش اسباب کشی داشتیم و نیروهای بازدارنده خیلی سعی می کردند که من را از شرکت در امتحان باز دارند.به مسافرم که گفتم گفتند شما برو امتحانت را بده و کاری به اسباب کشی نداشته باش.از شب قبل امتحان ،کولرمان خراب شد و من از گرما خوابم نمی برد و البته استرس زیاد.وقتی وارد شعبه شدم استرسم تا حد زیادی از بین رفت. وحتی من که در برابر گرما بسیار قبلا بی تاب بودم اما روز امتحان در سالن توانستم گرما را تحمل کنم و با خودم گفتم خدایا شکرت حتی اگر در امتحان قبول نشوم اشکال ندارد باز توانستم که بسیاری از آموزشها را در زندگیم کاربردی کنم ونقطه تحملم را بالا ببرم.

همسفرخانم محدثه:
من هم سری قبل بنا به دلایلی نتوانستم امتحان بدهم اما این مرتبه به شکر خدا توانستم شرکت کنم وحس بسیار خوبی داشتم از این که سر امتحان مراقب نداشتیم، یعنی در کنگره اینقدر به افراد اطمینان و اعتماد دارند و همین باعث حس خوبی در فرد می شود.یادم هست سری قبل با دیدن پیام خانم الهه چقدر گریه کردم که چرا نتوانستم امتحان بدهم و هنوز هم با دیدن آن پیام همان حس را دارم.آقای حکیمی گفتند که قبول شدن عین عدالت است و هرکسی که بیشتر تلاش کند قبول می شود و انشاءالله که من هم بتوانم امسال جزء قبول شدگان باشم.

همسفر خام ندا:
من به شکر خدا چند ماهی بود که مشغول خواندن امتحان بودم اما سرعتم پایین بود سرعتم رابیشتر کردم وخدا را شکر توانستم آن جوری که باید بخوانم.امتحانم هم خیلی خوب بود ولی دوست داشتم بهتر از این بدهم چون یکم بی دقتی کردم.و دو روز قبل امتحان دلنوشته ای را برای خانم فاطمه فرستادم وگفتند که اجازه می دهید بگذاریم روی سایت؟ و من بسیار خوشحال شدم .مطمئنم به خاطر خواندن امتحان حسهایم باز شده بود و این مطلب به ذهنم رسید.و اگر امتحان هم قبول نشوم باز شدن حسهایم لذت بسیار زیادی برایم دارد و بهتر مطالب را می فهمم.وقتی سر امتحان نشستم وآقای حکیمی گفتند که همین که توفیق پیدا کردید سرجلسه امتحان نشستید خودش نعمت بسیار بزرگی است.من وقتی رفتم برگه ام را به آقای حکیمی بدهم متوجه شدم چقدر ایشان خسته هستند در دل گفتم چقدرایشان انسان بزرگواری هستند و تمام مسئولیت امتحان روی دوش ایشان بود و واقعا عاشقانه این خدمتها را انجام می دهند و ان شاءالله که پنج شنبه توفیق پیدا کنم آن گونه ای که شایسته ایشان است از ایشان تقدیر وتشکر نمایم.

همسفرخانم فاطمه:
من هم حسهای بسیار خوبی در خواندن امتحان کسب کردم مثلا نوشتن سی دی منیت این بار برایم متفاوت تر از همیشه بود.سی دی بازتاب و بقیه سی دی ها هم همین طور.آزمونی بود که اصلا رقابت درآن مفهومی نداشت و همه سعی می کردند روزها و ساعتهای قبل امتحان به یکدیگر کمک کنند. وحتی آرزوی قبول شدن همدیگر را داشتند ودیدن این صحنه ها برایم بسیار لذت بخش بود.سرجلسه امتحان هم حس بسیار خوبی داشتم و نتیجه را به خداوند سپردم.

همسفر خانم اکرم:
من هم خدا را شکر که توانستم در این آزمون شرکت کنم و به قول آقای حکیمی خودش بزرگترین توفیق بود و این که گفتند اگر قبول نشوید، هم نباید ناراحت بشوید و فکر کنید که حالا جلوی راهنمایتان آبرویتان رفته است و....اصلا این گونه فکر نکنید وخدا را شکر کنید که این مدت این قدر توانستید مطالعه کنید و خیلی بار علمی تان بالاتر رفته است.سوالات خیلی خوب بود و من هم این مدت توانستم خیلی از سی دی ها را بنویسم و کتابها را بخوانم و خیلی مطالب را بفهمم.ان شاءالله که بتوانم قدردان زحمتهای آقای مهندس و تمامی دیده بانان عزیز که واقعا مانند عقاب تیزبین و قدرتمند هستند باشیم. وان شاءالله که بتوانم شال کمک راهنمایی بگیرم .

همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی:
فرض کنید کمک راهنمایی قبول شده اید چه کسانی هستند که اگر گفتند بروید کرمان خدمت کنند؟ چند نفر حاضرید که بروید؟؟.....خدا را شکر تعداد زیادی دست گرفتید. بچه ها رسیدن به جایگاه خیلی مهم نیست، بلکه ماندن در آن جایگاه بسیار مهم است .رسیدن به قله مهم نیست در قله ماندن مهم است. به کمک راهنمایی رسیدن مهم نیست در این جایگاه ماندن وخدمت کردن مهم است.خیلی افراد سفر دومی شدند و خیلی دیگر کمک راهنما شدند ولی الان هیچ اثری ازشان نیست.حرف سودابه اینجا خودش را نشان می دهد که من بمانم و بتوانم خدمتم را با بهترین کیفیت انجام بدهم .من در خانه دختری هستم که تا قبل از آمدن به کنگره دستشویی نشسته بودم و در کنگره اولین بار این کار را انجام دادم و بارها هم شده که دستشویی شستم یا کف زمین را جارو کردم و.... هفته قبل با وجود دست درد شدید نشسته بودم و مشغول جارو کردن کف زمین بودم چون نذر کرده بودم، می دیدم که خیلی افراد لیوان یک بار مصرف ریخته بودند کف سالن.دستمال کاغذی ریخته بودند .خرده کیک ریخته بودند پیش خودم گفتم یعنی ما کنگره ای هستیم ؟؟!!!...و برایم جالب بود که نوجوانان که لژیون خدمتگذار بودند بیشتر سعیشان این بود که نوشتار بخوانند درست است که این خدمت است ولی خدمتی که بتوانی از جسمت بگذری از وجود خودت بگذری آن خدمت مهم است.
آقای حکیمی از نظر جسمی انسان بسیار قدرتمندی هستند چون در رشته تیر وکمان هستند و افراد در این رشته انرژی زیادی باید داشته باشند و قدرتمند باشند.بعد این انسان شریف به قدری روز پنج شنبه خسته بودند که از صدایشان کاملا مشخص بود .ایشان با این همه زحمتی که می کشند و با این همه خدمت عاشقانه ای که انجام می دهند و این قدر سرشان شلوغ است، باز هم اگر هر فردی از کنگره مشکلی داشته باشد سعی می کنند که به آن فرد کمک کنند.ایشان و بقیه دیده بانها از جانشان از جسمشان می گذرند و خدمت می کنند .چون به دنبال احیای انسانها هستند .یک نفس که زنده شود مانند این است که نفوس زنده شوند.من الهه اگر کنگره نیامده بودم حالا زنده نبودم اما کنگره من را زنده کرد و احیا کرد به واسطه وجود آقای مهندس و زحمتهای دیده بانان و اساتید کنگره و راهنمای خودم و آموزشهای آنان.حالا اگر من جانم را هم بگذارم در پاکت و تقدیم کنم هم قابلی ندارد در برابر این همه خدماتی که به من رساندند.
من تا به حال نشنیدم به یکی از دیده بانان بگویم سپاسگذارم و در جواب نگویند لطف خدا بوده است و این که ما هرکاری می کنیم برای حال دل خودمان است.وقتی کسی از خانواده و زندگی و زن وبچه اش می زند و دارد از جسم وجانش می گذرد برای خدمت یعنی این فرد از جان گذشته است .یعنی فداکاری.باز هم این هفته را به تمامی دیده بانان عزیز تبریک می گویم وخواهش می کنم به افتخارشان دست بزنید.

همسفرخانم فاطمه:
خانم الهه من دلنوشته ای را نوشتم وگذاشتم روی سایت و این قدر حالم خوب بود که تمام حال بدیهای قبل را فراموش کردم .و در این مدت دو ماهه که به کنگره می آیم هر سی دی را که می نویسم و مطالب آن را یاد می گیرم بسیار احساس لذت دارم .دیشب در همایش که نشسته بودم پیش خودم گفتم واقعا نشستن روی این صندلی را به هرکسی توفیقش را نمی دهند اما قسمت من شده و اشگ می ریختم و چندین مرتبه می خواستم همان جا سجده شکر به جا بیاورم. دعا کنید یک زمانی بتوانم این انرژی وحس خوبی که به دست آورده ام را به بقیه هم هدیه بدهم با قرار گرفتن در جایگاه کمک راهنمایی.

همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی:
بچه ها فعلا در کنگره هر سی دی رو گوش می کنید و مطالبی را یاد می گیرید برای اطرافیانتان وبقیه بازگو نکنید و برای خودتان نگه دارید، چون ممکن است در بقیه و در خودتان اینجا تخریب کنیدِ و الان متوجه نمی شوید ،اما من طبق تجربه خودم می گویم سعی کنید آموزشها را فعلا برای زندگی خودتان به اجرا در بیاورید و اگر فردی آمد خواهش کرد و اسرار کرد که من متوجه تغییرات شما شدم امکان دارد که بگویید کجا می روی؟ یا به چه کلاسی می روی که اینقدر تغییر کرده ای؟و...شما در حد این می توانی بگویی که من سی دی گوش می دهم و اگر شما بخواهی می توانم برای شما هم بخرم .شما حق ندارید سی دی خودت یا نوشته خودت را به دیگران بدهید.
من سال قبل یک مقاله نوشتم اگر امسال هم بخواهم مقاله بنویسم و بخواهم از جملات آن استفاده کنم باید از کلمه رفرنس استفاده کنم و حتی بنویسم که در فلان مقاله در چه سالی و...مثلا خانم صادقی این را نوشته است .فرق نمی کند حتی اگر از مقاله قبلی خودم بخواهم استفاده کنم باید این را درج کنم و اگر ننویسم ،سرقت ادبی حساب می شود.کار خودم بوده و مقاله خودم بوده ولی در حالت آکادمیک هرچه که می نویسم باید منبع آن را ذکر کنم حتی اگر منبع آن خودم باشم.
هر کسی هم انتشارات آقای مهندس را نمی تواند به دیگران بدهد.و اگر کسی هم از شما خواهش کرد فلان سی دی را برایم بخر.بگو چشم من می روم از راهنمایم اجازه می گیرم اگر اجازه دادند برای شما می خرم و شما پولش را باید بدهید و یا اپلیکیشن را برای شما نصب می کنیم .شما هر سی دی را باید هزار و پانص د تومان پرداخت الکتریکی کنید و گوش بدهید.ولی لطفا تا کسی از شما خواهش نکرده اطلاعات در اختیارش قرار ندهید چون هم برای شما تخریب دارد و هم برای آن شخص، دوم این که  برای انجام آن باید از من اجازه بگیرید. ان شاءالله شما همه شال کمک راهنمایی می گیرید و عده زیادی می آیند که از شما یاد بگیرند. و آن موقع می توانید به آنها آموزش بدهید.

همسفرخانم زهرا:
من برای آزمون ثبت نام کردم اما در شرایط بدی قرار گرفتم که نتوانستم آزمون بدهم  .روز آزمون هم اصلا ازخانه بیرون نرفتم و فقط گریه می کردم که چرا من نتوانستم در آزمون شرکت کنم و خیلی اذیت شدم  .سی دی محرم را گوش دادم متوجه شدم که من هنوز محرم نشده ام که بتوانم امتحان بدهم باید هنوز محرومیتهایی بکشم تا بتوانم محرم شدم، هنوز می بایست تزکیه و پالایش کنم تا به آن درجه برسم که بتوانم در آزمون شرکت کنم و به قول خانم الهه عزیز به قله رسیدن مهم نیست اما در قله ماندن مهم است.در سی دی محرم خیلی چیزها برایم باز شد که شاید رمز پیدا شود. ولی نمی توانیم آن را ببینیم.دیدن آن توسط انسانهایی است که بتوانند تزکیه وپالایش کنند.و تصمیم گرفتم منتظر نباشم که چه زمانی اقای مهندس دستور آزمون بعدی را می دهند از همین الان تصمیم گرفتم که شروع کنم به خواندن حتی در هرشب در حد چند خط باشد که ان شاءالله بتوانم در آزمون بعدی شرکت کنم و موفق شوم.

همسفر خانم الهه استاد گرامی:
همه شما چشمهایتان را ببندید و خودتان را تصور کنید با شال کمک راهنمایی در تولد یک سال رهایی.یا سه سال رهایی یا پنج سال رهایی .من هنوز هم در شعبه ای می روم هر کسی مرزبان یا کمک راهنما، ایجنت و... پیمان می بندد من هم پیمانم را تکرار می کنم ;من همسفر الهه در پیشگاه الله ,دیده بانان,کمک راهنمایان,مسافران و همسفران و نگهبان کنگره 60 پیمان می بندم که به عنوان کمک راهنما حافظ اصول و قوانین کنگره 60 باشم و از آنها تخطی ننمایم و همواره با در نظر گرفتن معرفت,عمل سالم وعدالت برای رهایی مسافران از دام اعتیاد کوشا باشم .باشد که خداوند خدمت مرا بپذیرد....آمین
من هر روز برای خودم هم این پیمانم را تکرار می کنم هر روز صبح.
شما هم ان شاءالله کمک راهنما بشوید و هر روز برای خودتان تکرار نمایید.خدمت کردن فقط به این نیست که من کمک راهنما بشوم .تی کشیدن و دستشویی شستن و جارو زدن هم خدمت است .یا خدمت در سایت و گوش دادن به راهنما است.خدمت برای این نیست دیده بشوید خدمتی درست است که حال خودتان خوب بشود و بتوانید به یک نفر دیگر کمک کنید .جناب مهندس گفتند که هرهمسفری چهل تا سی دی ننوشته باشد سفر اولی محسوب می شود بنابراین اگر ننوشته اید، بروید این چهل تا سی دی را بنویسید ، چه سفر اولی چه سفر دومی.پس سفر اولیها حتما چهل تا سی دی را بنویسید که موقع رهاییتان آقای مهندس ببینند. و هر سی دی که می نویسید باید بیست پنج و شش صفحه بیشتر هم بشود اگر واو به واو بنویسید .ما هرکاری را بیرون از کنگره انجام می دادیم وقتی در کنگره هستیم باید درست رفتار کنیم مثل مار که همیشه می پیچد وحرکت می. کند اما زمانی که می خواهد وارد لانه اش بشود بدنش را راست می کند و می رود.
آقای کامران هفته پیش گفتند تا وقتی که صور آشکار من بر صور پنهان من منطبق نشده یعنی من در ظاهر با یک نفر خوب هستم اما در صور پنهانمان جور دیگری هستیم .و یا این که در ظاهر من را دوست دارید اما در باطن به حرف من گوش نمی دهید.یعنی صور آشکار بر صور پنهان منطبق نیست و این یعنی کفر داشتن یعنی ما هنوز دچار کفر هستیم. و کافر هستیم .هر کسی مسئولیتهای خودش را به درستی انجام ندهد یعنی کافر است .نماز خواندن و روزه و حج و....خیلی خوب است ولی تا وقتی که فرد نتواند صور آشکارش بر پنهانش منطبق کند کافر است .پس حواستان جمع باشد...

پس جلسه با دعای خالصانه اعضا به پایان رسید.
 دستور جلسه هفته آینده : سی دی قلب
 سی دی برداشت: رودخانه به عقب بر نمی گردد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 تیر 1398 10:11 ق.ظ
از راهنمای خوبم ،خانم الهه تشکر میکنم،خدا قوت به خانم فاطمه
شنبه 8 تیر 1398 10:14 ب.ظ
عرض خدا قوت و خسته نباشید دارم خدمت راهنمای بزرگوارم خانم الهه عزیزم ، بسیار از صحبتاتون لذت بردم و اموزش گرفتم مثل همیشه عالی بود
خدا قوت به خانم فاطمه عزیز
جمعه 7 تیر 1398 03:32 ب.ظ
خداقوت خانم الهه عزیز بسیار از صحبتهای خوبتان لذت بردم و برای عزیزانی که در امتحان شرکت کرده اند آرزوی موفقیت میکنم
پنجشنبه 6 تیر 1398 01:04 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم الهه عزیز و تشکر از خانم فاطمه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :