همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق الله

گزارش لژیون همسفران عشق روز دوشنبه مورخ 98/3/27 به استادی همسفر خانم الهه عزیز و
 دبیری خانم سحر با دستور جلسه ،چگونه در کنگره قدردانی کنیم  و سی دی عارفان


قبل از امتحان باید سلامتی خودتان را در نظر بگیرید.و قبل از امتحان باهم حرف بزنید و بگو بخند کنیدو خوراکی بخورید تا یک ربع قبل از امتحان برای خودتان یک گوشه بایستید و شلوغ نکنید و زود بیایید و به محض اینکه به شما اجازه دادند که به سالن بیاید و بنشینیدسر جای خود بنشینیدو تمرکز کنید...


درابتدا راهنمای محترم خانم الهه عزیز اینگونه آغاز کردند؛
امروز خیلی خوشحالم که باهم هستیم واز خداوند متعال بسیار سپاس گذارم و از این که دوباره اجازه داد من شمارا ببنیم و به عشقتون زنده باشم و انشاالله که همه ی شما عزیزان سالم باشید واین هفته رهایی سحر را داشتیم . خیلی تبریک می گویم.در جلسه ایی که داشتیم همان حرف هایی که خانم داودی زدند را دوباره تکرار کردند که برای شما دوباره باید درموردش صحبت کنیم .
که خانم ندا لیست افرادی که در امتحان شرکت کردند را به خانم الهه تحویل دادند.
خانم الهه گفتند:انشاالله که موفق باشید و بچه هایی هم که غایب هستند آن ها را هم به لیست اضافه کنید به خاطر اینکه قبل امتحان برای اینکه بدانندیک پیامک می فرستیم فقط برای بچه هایی که امتحان می دهندو خیلی خوش بحالشان می شود وآن هایی هم که امتحان شرکت نکردند سال بعد حتما شرکت می کنند و بعدا می فهمند که متن این پیام چه بود .بنابراین تا سال آینده در حسرت باقی می مانند.
پنج شنبه ساعت ۱۱باید کنگره باشید که ما در کنگره نظم را یاد گرفتیم بنابراین وقتی می گوییم یازده یعنی یازده اینجا باشید و قبل امتحان جزوه ،دفتر،کتاب را کنار بگذارید و قبل امتحان اگه می خواهید باهم خوش و بش کنید ویا خوراکی مثل کشمش و... دارید باهم بخورید و از آن لحظه ها لذت ببرید به جای اینکه در استرس و تکاپوی امتحان باشید،حتما یک چیز شیرین مثل شکلات همراه داشته باشید. من یادم است که داشتیم یک امتحان آیلس می گرفتیم که هزینه ی این امتحان بالاست که آن روز برای این امتحان یک میلیون پول می دادند که الان فکر کنم نزدیک  به سه میلیون است وآن موقع فردی بود که برای این امتحان این مقدار پول را داده بود آمده سر امتحان که برایش مهم است که واز شدت ترس فشارش افتاد ،نتوانست امتحان بدهد. قبل از امتحان باید سلامتی خودتان را در نظر بگیرید.و قبل از امتحان باهم حرف بزنید و بگو بخند کنیدو خوراکی بخورید تا یک ربع قبل از امتحان برای خودتان یک گوشه بایستید و شلوغ نکنید و زود بیایید و به محض اینکه به شما اجازه دادند که به سالن بیاید و بنشینیدسر جای خود بنشینیدو تمرکز کنید و این غلط است که هر چه بگویید نه آخر از همه می روم می نشینم این باعث تمرکز به هم خوردن، می شود.واما وسایلی که باید به همراه داشته باشید(کارت کنگره ،شماره کد رهگیری،مداد دویا سه تا همراه داشته باشید،تراش،پاک کن خوب،خودکار اما فقط جواب هارا بامداد بنویسید)حتما این ها را شب امتحان در یک پوشه بگذاریدو یک بطری آب همراه داشته باشید که اگر سر امتحان آب خواستید حواس خود ،و کسی پرت نشود و نظم جزء جهان بینی است . 
ما در هر امتحانی که تقلب داشته باشیم خداراشکر در امتحانات کنگره تقلب نداریم چون ما می گوییم من آمده ام خدمت کنم آقای مهندس یک چیزی را می فرمایند: که مار هرجا که کج برودبه در خانه اش که می رسد صاف می رودحالا ما هر چه که بودیم وحالا تغییر کرده ایم دیگه صاف باید باشیم،چند روز پیش باآقای کامران شریفیان که صحبت می کردم سوالی کردم که در ادامه آن سوال ایشان یک سری توضیحاتی برای من دادند گفتند کفر یعنی اینکه تو نبینی یعنی کسی در حق من خوبی می کند و من نبینم ویا من مسئولیتهایی که دارم انجام ندهم کفر است.وخانم الهام که امروز استاد جلسه بودند گفتند که آقای امین می گویند آدم با ایمان مثل دشت می ماند که اگر آب بریزی فردا یک جوانه می زند و یک درخت می شود اما آدم کافرمثل بیابان است آب می ریزی می خورد اما به روی خودش نمی آورد.
من همیشه به بچه های لژیونم می گویم راهنمابرای یک شخص نمی تواندیک الگو باشدگرچه که راهنما می رود و پیمان می بندد که پیمان می بندم، که الگوی بی نقص باشم ،و ممکن است اشتباهی کنم راهنماست خداکه نیست،ما در کنگره می گوییم الگوی بی نقص به نظر من الگوی بی نقص یعنی دیده بانان یعنی آقای مهندس یعنی خانم آنی یعنی آقای امین و بعدا یک چیز جالبی گفتند،گفتند ببین من همیشه  به رهجوهایم می گویم انسان درس ندارد تو خودت به عنوان انسان می دانی باید چه کار کنی بنابر این کسی نباید به تو بگوید این کار را بکن یا این کار رانکن یعنی حتی اگر من راهنمای تو هستم وبه تو نمی گویم سی دی بنویس خودت می دانی به عنوان یک انسان که به کنگره می آیی واستفاده می کنی باید چه کار کنی باید سی دی بنویسی و نباید موقع امتحان تقلب کنی و تقلب در هر سبکی بد است ومن هر آدمی باشم ،در مقابل راهنمایم نمی توانم رنگ عوض کنم و من در کنگره باید صور پنهانم با صور آشکارم منطبق باشد یعنی اگر در ظاهرم دروغ نمی گویم در باطنم هم نباید دروغ بگویم، اگر در ظاهرم تقلب نمی کنم در باطنم هم باید همینجور باشد،اگر در ظاهرم به راهنمایم می گویم چشم درباطنم هم باید هزارباره بگویم چشم.
افسون عزیزم که در شعبه نایین میبد خدمت می کند که در تولدشان ،مسافرش می گفت کافیه ببیند خانم الهه یک پیامک بهش دادِ خواب باشه وقتی ببیند اسم خانم الهه روی گوشی است،تمام قامت می ایستد.
آقای مهندس می گویند؛زاهدان(زاهد آدمی که خیلی مومن است)کین چهره بر محراب و منبر می کنندچون به خلوت می روندکار دیگر می کنند،ما که نمی خواهیم مثل زاهد ها باشیم به قول حافظ که می گوید؛زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست،ما که نمی خواهیم زاهد و ظاهر پرست باشیم می خواهیم استاد باشیم که در آینده من می شوم الگوی یک آدم دیگر،شیخ ابوالحسن ‌خرقانی یک عارف خیلی بزرگ بودکه به او می گویند تا حالا شده یک حرف یک آدم عامی تو را به فکر فرو ببردو تو از خودت خجالت بکشی گفت دوجا گفتم کجا گفت یک بار داشتم می رفتم جایی برخوردم به یک آدم مستی و به خاطر اینکه از کنار این مست رد می شدم نمی خواستم نگاهش کردم دیدم دارد افتان و خیزان می رود صدایش کردم گفتم ای مست مراقب باش نخوری زمین گفت یا شیخ تو مراقب باش چون من یک آدم مستم بخورم زمین چیزی نیست ولی تو مراقب باش چون تو شیخ ابوالحسن خرقانی هستی و اگر به زمین بخوری یک جماعت پشت سرت زمین می خورند،و دومین بار؛یک بار از کنار یک آدم فاسد رد می شدم تا آمدم رد بشوم عبایم را جمع کردم که نخورد به این که از نظر من یک آدم نجس است نخورد بهش و نجس بشود که آن مرد گفت شیخ فقط خدا می داند که فردا ،ما چه جور آدم هایی هستیم یعنی شیخ شاید تو فردا مثل من شدی و من فردا شدم شیخ ابوالحسن به خاطر همین می گوییم وقتی صُور پنهان را نمی دانیم نمی توان قضاوت کنیم .حضرت علی کسی بوده است که خیلی ها در دنیا قبولش داشته اند،می گویندچند نفر آمدند و گفتند یا رسول الله آن طرف چند زن و مردی دارند باهم خلوت می کنندگفتند باشه رسیدگی می کنم و به حضرت علی گفتند یا علی برو ببین چه خبر است حضرت علی رفتند و آمدند گفتند چی دیدی ای علی گفتند هیچ چیز دوباره یک سری دیگر آمدند گفتند و دوباره حضرت علی رفتند و آمدند و گفتند چیزی ندیدم چند مرتبه این کار انجام شد و حضرت علی گفتند چیزی ندیدم حضرت رسول گفتند یعنی چی که حضرت علی گفتند یارسول الله من به فرمان شما رفتم رسیدم به محل قبل از دیدن آنجا چشمانم راروی هم گذاشتم و برگشتم  یعنی حرف زدن راحت است که انسان حرف بزند اما نمی ترسد که به آن گرفتار شود و آیا خداوند به تو تضمینی داده که تو امروز خوبی و فردا بد نمی شوی ،کاری که به شما مربوط است باید با تمام دقت با تمام ظرافت انجام داد.
برای امتحان حتما چیز هایی که گفتم را همراه داشته باشید و من همیشه که جایی استادم سه روز زودتر کار هایم را انجام می دهم لباس هایم را آماده می کنم مثلا کسی می گوید من را چه به کمک راهنمایی اما دقیقا خودت باید تلاش کنی تا کمک راهنما بشوی و کنگره که حال تو را خوب کرده است توهم باید خدمت کنی.
لزوما همه کمک راهنما نمی شوند  وهر کس نتیجه تلاشش را می بیند و در قرآن می گوید؛لیس للانسان اِلاما سعی ،یعنی برای انسان چیزی نیست جز چیزی که برای آن تلاش می کند.
خانم الهه گفتند:من متاسفانه به خاطر عفونت شدیدی که روز چهارشنبه و پنج شنبه گرفته بودم نتوانستم دنبال خانم سحر بروم اما تمام دلم در تک تک لحظات پیشش بود در تب می سوختم اما همه اش خواب آقای مهندس را میدیدم ،که چقدر شرمنده آقای مهندس بودم و انشاالله که برای شال کمک راهنماییشان دنبالشان بروم.



_مشارکت همسفر خانم سحر 
در مورد رفتن به تهران و گرفتن رهایی از دستان آقای مهندس: جایتان خالی ما جمعه رفتیم تهران پیش آقای مهندس  و خیلی راحت رفتیم و آمدیم و رهایی های جمعه در پارک طالقانی است و چه پارک قشنگی و فوق العاده بزرگ و زیبا و حدود ساعت ۶صبح ما رسیدیم پارک تا ساعت ۷/۳۰که آقای مهندس آمدند و وارد سالن شدیم که جلسه در مورد وادی دهم بود و لژیون پزشکان بودوبعد رهایی های کلینیک هارا اعلام کردند و از همه ی کلینیک هاآمده بودند و جای همه ی شما خالی و همه ی شما را دعا کردم و آقای مهندس گل دادند که برای خانم الهه، بیاورم و انشاالله که سفر اولی ها به زودی زود رها بشوند.

مشارکت همسفر منصوره:
دوهفته پیش در مورد خدمت من چه کارهایی برای کنگره کرده ام گفتم من کاری نکردم ولی چند وقتی بود می خواستیم خانه ایی بخریم و نمی شد و شوهرم می گفت  باید خانه ایی بخرم بعد از این جا می رویم و برای سبد،  هر هفته مبلغی را کنار می گذارم که به سبد بیندازم، ولی اصلا به این فکر نمی کردم که اگر من این پول را در سبد بیندازم، خدا به ما خانه بدهدو اصلا این فکر را نمی کردم که خدا را شکر ما در عین نا باوری توانستیم این خانه را بخریم و وقتی که خریدیم شوهرم گفت که در این خانه نمی رویم و گرانه است و می فروشم و پولش را در بانک می گذارم وسودش را می خورم و یک روز خیلی ناراحت بودم و به خانم الهه گفتم و ایشان گفتند هر چیزی می گوید بگو چشم و تقریبا دوسه هفته پیش بود که گفت می توانی وسایلت را جمع کنی تا برویم آن جا بنشینیم و من خیلی خوشحال شدم.

خانم الهه گفتند:
 من به خانم ندا گفتم برگه پاسخ سوال امتحانی را گفته ام برایتان بفرستداگر هم هر کس ندارد روی صفحه ی سایت است و می تواند به ندا بگوید برایش بفرستد و همه مشخصات را پر می کنیدو پایین صفحه نوشته است خدمت هایی که انجام داده اید را بنویسید خدمت های لژیون را نه ولی خدمت هایی که در کنگره انجام داده اید مثلا مسئول سایت،مرزبان پارک ،دبیر جلسه و...
آقای حکیمی هم کاری به کارتان ندارد وتقلب آزاد است ولی در کنگره تقلب هیچ جایی نداردو کسی تقلب نمی کند.
پنج شنبه جشن دیده بان است که قرار شد همه گی یک ربع به پنج اینجا باشندو هرجایی که من نشستم سعی کنید شماهم پشت سر من بنشینید که اگه قرار شد لژیونی برویم و تقدیر نامه بدهیم و من که ایستادم شما هم پشت سر من منظم بیایید و همه هم باید باشیدو اما در مورد یکشنبه، شب در پل شهرستان ساعت۷/۳۰ هم همگی باید بیایندمنتها مانتوی رنگ روشن نپوشید و فقط شال سفید داشته باشید و دیگر جای تذکر نباشد. و اسمتان را به دبیر لژیون خانم سحر آنجا می دهید.
*شعر خانم الهه عزیز در مورد دیده بان

چشم خود وا کردی و بینا شدی
همچوخورشید جهان برنا شدی
موریانه جسم و جانت خورده بود
روح از فرط عطش فرسوده بود
 ناگهان  نای   جدایی   آمدت
 نغمه ی ساز رهایی آمدت
چون که ققنوس هوس را سرزدی
از میان شعله هایش پر زدی
چون عقابی تیز چشم و بردبار
برسر قله نشستی استوار
از پس هر نار نوری دیده ایی
 از میان خار ها گل چیده ای
دشمنان را از فواصل دیده ایی 
چاره ها از بهرش اندیشیده ایی
هرزمان تیری ز تاریکی رسید
ازکمانت تیر سویش می جهید
دردهامان را به صبرآکنده ایی
این همه موج و طرب افکنده ایی
نوش دارو بهر هر زهری دهی 
روی هر زخمی تو مرهم می نهی
چون ستونِ محکمی ایستاده ایی
 درد مندان را پناه و چاره ایی
چون گرفتار غمی آید به پیش
 باری از دوشش گذاری روی خویش
پس گشایی از روانش بند را
می نشانی بر لبش لبخند را 
مرحباای دیده بان خوش سرشت 
هم مبارک بادت این اعلا بهشت
              ***

مشارکت در مورداز کنگره ۶۰چگونه  قدر دانی کنیم؟
همسفر خانم طاهره:
اینکه ما از کنگره و دیده بان ها و ...قدردانی کنیم کلا خدمتگذارانی که در کنگره خدمت می کنند و ما از آن ها آموزش می گیریم اصلا قابل قیاس نیست که بخواهیم مقایسه کنیم که این کار را کردند ومن حالا به همین دلیل من بخواهم پنجاه یا صدتومان بدهم اصلا قابل قیاس نیست و آقای مهندس گفتند این خدماتی که در کنگره داده می شود نمی شود مقایسه کرد و من این پول یا خدمتی که می کنم اصلا نیازی به آن نیست و این نیاز برای خودم است برای اینکه حال خودم خوب بشودو واقعا هم همیجور است من اوایلی که آمده بودم ،آگاه نبودم.در سفر دومی که آمدم و از آموزش های خانم الهه فهمیدم و از آموزش های آقای مهندس و آقای امین فهمیدم واقعا حال خودم را خوب می کند وقتی یک خدمتی بخواهم انجام بدهم وتاالان که خدمت درست و حسابی برای کنگره نکرده ام ویا بخواهم قدر دان باشم اما خوب در حد وسعتم اندک پولی که درپاکت گذاشته ام وقتی دادم خوش حال می شوم و چند برابر در زندگی ام می آید وحال خودم را خوب می کند و من اصلا قدر دانی کردن را نمی دانستم که در کنگره یاد گرفتم و انشاالله که روز پنج شنبه بتوانیم یک خدمتی انجام دهیم.

همسفرخانم اکرم:
خانم الهه عزیزمی خواستم بابت  حس هایی که من و مسافرم توسط کنگره باز شد تشکر کنم و مطلبی که می خواستم بگویم،چند هفته پیش در ماه رمضان داشتم می گفتم ما چند سالی هست که توت نخورده ایم با این که در خیابان ها و یا محل خودمان هم هست که مسافرم گفت یک درخت توت هست که در خاورمیانه هم تک است که روبه روی خانه مان است که یک زمینی بود که اطراف آن را شهرداری دیوار کشیدویک در هم دارد وآن درخت توت در آن زمین است که باهم آنجا رفتیم که یک درخت قدیمی هم هست و نصف آن خشکیده است و چه توت های شیرینی هم داردو وقتی به خانه آمدیم مسافرم همان موقع  دوتادبه پنجاه لیتری برداشت و رفت که به آن آب بدهد و روزی که به تهران رفته بودیم و برگشتیم با مادر و خواهرم رفته بودند توت هایی داده بود بزرگتر از آن موقع و با خودم گفتم خدایا یک درخت درک و فهمش بیشتر از من است که محبت به آن کردیم و چقدر قدردان بودو من که این قدر، خودم و پسرم تغییر کردیم قدر دان نباشیم و انشاالله که پنج شنبه قدردان باشیم.

مشارکت دوستان ،خانم ها فائزه،فاطمه،مریم،طاهره در مورد سی دی عارفان

ما همیشه به وسیله ی حس که یک وسیله ی ارتباطی ما با جهان خارج است عمل می کنیم . حس گیرنده ای است که در ما وجود دارد و ما اطلاعات مورد نیاز خود را از بیرون با این گیرنده می گیریم و به حیات و زندگی خود ادامه می دهیم . 
امکان زندگی بدون حس اصلا غیر ممکن است چون ارتباط ما با دنیای پیرامون مان قطع می شود . حس فقط مخصوص انسان نیست بلکه همه ی موجودات از جامدات و مایعات و گاز ها گرفته تا گیاهان و حیوانات با حس زندگی می کنند . شما می گویید جامدات چگونه دارای حس اند ؟ جواب این است که جامدات باید یک چیزی دریافت کنند تا بتوانند دور هم دیگر جمع شوند پس برای دریافت هر چیز نیاز به یک گیرنده که همان حس است دارند . حس در گیاهان نیز وجود دارد . مثلا یک گیاه برای جذب بیشتر نور خود را به سمتی که نور هست متمایل میکند . وجود حس در حیوانات هم که مشخص است .هر حیوانی دارای احساس های زیادی مانند حس گرسنگی ، تشنگی ، محبت و خشم و حس دیدن یا شنیدن و بویایی و لامسه و .. هست . ما نیز با حواس پنج گانه ی خود با محیط اطراف خود ارتباط بر قرار می کنیم . مثلا برای بر داشتن یک چیز آن را می بینیم و لمس می کنیم و یا حس شنیدن ما که صداهای اطراف را با گوش های مان می شنویم . اگر چشم نباشد با شنیدن و یا تماس و لامسه و یا یک غذای فاسد را با بوییدن می توان به فساد آن پی برد .اما چیزی که مهم است ما در برابر این پنج حس ظاهری یا درون جسم پنج حس بیرونی هم داریم . مثلا زمانی که ما در خواب هستیم با این که چشم و گوش و حواس ظاهری ما از کار افتاده است ولی در خواب می بینیم که در جایی هستیم یا صدا هایی را می شنویم و یا مزه ی چیزی را احساس می کنیم . 
اگر حس های ظاهری ما از کار افتاده است پس چگونه ما در خواب چیزی را حس می کنیم این حواس بیرونی ارتباط ما را با جهان های دیگر برقرار می کند . 
یک نکته ای که می خواهم بگویم این است که الان مدتی است که  بعضی ها برای قوی کردن حس های شان به مجالس احضار روح یا به جلسات حلقه ها یا انرژی درمانی می روند . در واقع تب قوی کردن حس در بین مردم افتاده است و عاقبت این کارها این می شود که بعد از مدتی می بینیم که آنها دچار مشکلات فراوانی می شوند . 
یکی از روان شناسان گفته بود که : دیوانگان در دریایی غرق می شوند که عارفان در آن دریا شنا می کنند و من می گویم ساده لوحان در جهانی،غرق می شوند،که عارفان در آن شنا می کنند. 
مثلا می گویند در آمریکا همه چیز هست . پول و زندگی مرتب و خانه های گران قیمت . اما آیا مرا به آمریکا راه می دهند ؟ آیا اگر من به آنجا رفتم جایگاه خوبی خواهم داشت و یا در کنار خیابان ها و زیر پل ها باید بخوابم . قطعا کسی که می خواهد به جایی وارد شود باید در حد و اندازه ی آن جا باشد . آیا همه می توانند به بیت رهبری یا کاخ ریاست جمهوری ورود کنند ؟ 
ما می دانیم که جهان ماورا ، سیر و سلوک و جهان های دیگر هست . همه این ها وجود دارد ولی شما با کدام اطلاعات و ظرفیت می خواهید به آن مقطع برسید . 
پزشک روان شناسی می گفت : نود در صد بیماریها و مرتجعین من کسانی هستند که خواسته اند حس های خود را قوی کنند . کسانی که وارد مجالس احضار روح و جلسات حلقه می شوند در نهایت کارشان به    تیمارستان می کشد . 
انرژی و چیز های دیگر هست خدا هست ، جهان دیگر هست و خیلی چیز های دیگر ، اما این برای کسانی که در عرض چند ماه می خواهند حس های خود را قوی کنند نیست . 
این جمله بسیار ارزشمند است : مسائل معنوی خیلی خیلی گران تر از مسائل مادی است . باید از خیلی پل ها و سد های پیش رو عبور کرد تا به معنویات رسید . مگر می شود در عرض مدت کوتاهی استاد یا عارف شد ! الان چه پسر ها و دختر هایی که با قدم گذاشتن در این راه صداهای عجیب و غریب می شنوند یا چیز هایی را آویزان از سقف می بینند که به آنها دستور می دهند تا هر کاری را برای شان انجام دهند . لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد . 
من به این شهر قسم نمی خورم . حال آن که تو در این شهر (جسم ) حلول کرده ای . این شهر مال توست و تو صاحب خانه ی آن هستی . وقتی تو درب این خانه را باز می گذاری . پس اجازه ی ورود به جسم خود را به دیگران و بیگانه ها می دهی ، آنها هم وارد این خانه ی جسم تو شده و زمام امور شما را به دست می گیرند . نکته در این جاست که : جهان هستی دارای طبقات مختلف و گروه بندی شده است . هر کس با توجه به ظرفیت و اعمال خود در یک طبقه یا گروه قرار می گیرد و نمی تواند به گروه یا طبقه ی دیگری برود . مثل مرز بین کشور ها کهاین مرز بی اجازه نمی شود وارد آن شد . بین انسان ها ( موجود ارگانیک ) و جن و پری و ... (غیر ارگانیک ) یک حد و مرزی وجود دارد که در کتاب شریف نیز گفته شده است که : آنها را با شهاب آتشین دنبال می کنیم . این در صورتی است که آنها بخواهند وارد مرز انسان ها بشوند . 
حتی شیطان هم غیر از القا نمودن اجازه ی ورود به مرز انسان را ندارد . تفاوت یک عارف با یک آدم ساده لوح در این است که : یک ساده لوح یک ماهه می خواهد وارد این مسائل شود و به افلاک و را برسد و اطلاعات ماورایی کسب کند و یک عارف در مدت های طولانی ( هزاران هزار سال ) به این جایگاه و مرحله می رسد . 
بایزید بسطامی یازده سال در کنار استاد نشست تا بعد از این مدت استاد بدون این که یک کلمه بین آنها رد و بدل شود به بایزید گفت : برو که آنچه می خواستی دریافت کردی . زحمت و دریافت را خود بایزید با تحمل این همه سال انجام داد . در کائنات همه چیز هست ولی مجانی و مفت و رایگان چیزی به کسی نمی دهند و اگر چیزی بدهند به کسی می دهند که ظرفیت داشته باشد طوری که انفجار سلولی در جسم و روان شخص وارد نشود . انفجار چیست ؟ در قدیم می گفتند : فلانی شلوارش دوتا شده است یعنی پول دار شده یا یک مقامی را کسب کرده است . چون در قدیم اکثر مردم از اول تا آخر سال یک لباس بیشتر نداشتند بپوشند . کسی که وضع مالی اش خوب می شود می آید و زن را طلاق می دهد و زن دوم می گیرد و معتقد است که این زن و فرزند در شان و کلاس او نیستند . 
این همان دو تا شدن شلوار و انفجار است . حتی در جامدات هم ممکن است این انفجار پیش آید . مثلا دو ماده را با هم مخلوط می کنید و منفجر می شوند و خاصیت قبلی خود را از دست می دهند .در مبارزه با نیروی منفی کسی که می خواهد به جنگ نیروی منفی برود یا باید قدرت اش از نیروی منفی بیشتر باشد و یا حد اقل در حد و اندازه ی آن باشد تا آسیب نبیند و مشکلات و بیماری ای شخص دیگر به تو منتقل نشود . مثل فیلم جن گیر ، که آن کشیش با کتاب انجیل و صلیب می خواست شیطان را از بدن دیگری بیرون کند و دیده می شد که کتاب را می سوزاند و یا صلیب را به گوشه ای مدت می کرد . 
آرام آرام و قطره قطره کتابی دیدم به نام پرواز روح در جهاز ده جلسه یا بیست جلسه . مگر چنین کاری امکان پذیر است ؟ انتهای این کار دیوانگی و مالیخولیا و بیماری های روانی  است . در این مقوله وارد شدن به آن جهان مهم نیست . مهم این است که بتوانی در آن جهان زندگی سالم داشته باشید . مهم نیست که تو در امریکا باشی . مهم این است که آیا در آنجا زندگی خوبی دارید یا خیر ؟ مهم رفتن به اقیانوس نیست مهم غرق نشدن در آن است . نیروی گریز از مرکز هدف این است که یک انسان از افکار منفی که روزانه در ذهن او می گذرد جدا شود و به آرامش برسد و فقط به خودش فکر کند . با خدا شدن و تفکر در مورد خود می توان به آرامش رسید . این اعتقاد من است که اگر خداوند حمایت و رحمت خود را یک ماه از مردم و انسانها بردارد انسان ها یکدیگر را نابود کرد ه و می خورند . نکته ی دیگر این که اختیار جسم خود را به کسی ندهید . 
نکته ی آخر هم این که اگر یکی از شما در کنگره خدمتی را قبول کرد او را کمک کنید و از دشمنی کردن با او پرهیز کنید . چون من کنگره را طوری برنامه ریزی کرده ام تا همه به هم نیاز داشته باشند . پس هم به آن شخص کمک کنید و هم آن شخص که خدمتی به او داده شده نیز باید با دیگران با عطوفت و مهربانی صحبت کند و نه با زبان زور این قضیه دو طرفه است .

 
ودر پایان جلسه با دعای خالصانه دوستان به پایان رسید.

سی دی لژیون هفته آینده قلب 
 سی دی برداشت مَحرم.




نوع مطلب :
برچسب ها : #کنگره ۶۰#درمان اعتیاد،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 تیر 1398 05:14 ب.ظ
با عرض سلام خدمت خانم الهه عزیز از شعر زیبایی که سروده بودین لذت بردم واز صحبتهای خوب و ارزشمندتون هم آموزش گرفتم تشکر از زحمات وبلاگ نویسان عزیز و مدیر وبلاگ خانم ندا عزیز
چهارشنبه 29 خرداد 1398 11:29 ب.ظ
ممنونم خانم الهه عزیزم.بسیار عالی بود فرمایشات شما
خدا قوت خانم فائزه عزیز
چهارشنبه 29 خرداد 1398 01:54 ب.ظ
خیلی عالی خوب بود خانم سحر عزیز.خیلی لذت بردم.سپاس از خانم الهه عزیزم بابت مطالب خوبشان.
چهارشنبه 29 خرداد 1398 12:07 ب.ظ
خدا قوت و سپاس از خانم فائزه،بابت نوشتن وبلاگ،
از خانم الهه،راهنمای عزیزم تشکر می کنم بابت آموزش های نابشان،شاد و پیروز باشید.
چهارشنبه 29 خرداد 1398 08:48 ق.ظ
ممنون و خداقوت خانم فائزه جان .سپاس ویژه خدمت خانم الهه عزیز
سه شنبه 28 خرداد 1398 08:40 ب.ظ
تشکر وسپاس از تمامی مطالب مفید و خوبتان .
بر حسب وظیفه در این هفته از خانم الهه عزیز بابت اموزش‌هایی که از ایشان در وبلاگشان گرفتم قدردانی و سپاسگزاری می‌کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :