همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
به نام قدرت مطلق الله
لژیون همسفران عشق در تاریخ 98/3/13 به استادی خانم الهه عزیز و دبیری خانم اکرم  با دستور جلسه من برای استحکام پایه های علمی و مالی کنگره چه کرده ام راس ساعت آغاز به کار نمود .




 (لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ) کسی که شکر گذار مخلوق نباشد هیچ وقت نمی تواند شکر گذار  خالقش باشد .یعنی اگر من نتوانم مراتب شکر گذاری از آقای مهندس و خانم آنی را داشته باشم چگونه می توانم شکر گذار خداوند باشم.....

در ابتدا راهنمای محترم خانم الهه اینگونه آغاز نمودند :خداوند متعال را بسیار سپاسگزارم که اجازه داد یکبار دیگر در کنار یکدیگر باشیم و از یکدیگر یاد بگیریم .جای شما بسیار خالی ما از ظهر اینجا بودیم .و تعدادی از بچه ها از صبح برای کمک آماده بودند و از آنها تشکر می کنم .خوشحالم که این هفته هم در کنار یکدیگر هستیم ،هفته هایی که تعطیل است قدر کنگره دستمان می آید بعد متوجه می شویم که چقدر باید شاکر خداوند باشیم که راهش را برای ما باز کرد که به کنگره بیاییم و بیاموزیم و کمک راهنما بشویم و خیرمان به دیگران برسد .هفته گذشته رهایی خانم خدیجه بود من به ایشان تبریک می گویم و می خواهم اگر در تهران خاطره ای دارند برایمان بگویند .و همچنین این هفته رهایی خانم اکرم می باشد .خانم اکرم نسبت به سال گذشته 25سال جوانتر شده اند .




همسفر خانم خدیجه :

با تشکر از خانم الهه و تشکر از مسافرم که ایشان باعث شدند که من الان اینجا باشم وقتی سوار اتوبوس شدم که راهی تهران بشوم خیلی در راه با خودم تمرین کردم که چه بگویم ولی چون زمان کوتاه بود فقط گفتند، باید خودم رامعرفی کنم و تشکر کنم ولی زمانیکه بالا رفتم حتی اسم خودم راهم فراموش کردم .

در ادامه خانم الهه عزیز فرمودند :خانم اکرم الان باید از خوشحالی چند شبی باشد که نخوابیده باشد .کلا بچه هایی که برای رهایی می خواهند بروند به من می گویند یک هفته است که نخوابیده ایم و من می گویم اصلا نباید بخوابید سفر اولی که از آن جهالت و ظلمات بیرون آمده است و حالا می خواهد فردا برای رهایی برود نباید هم خوابش ببرد، اگر ببرد حرام است .کلا باید وقتی تهران می رود در آسمانها باشد .

همسفر خانم اکرم :

من هم خداوند را شکر می کنم که لیاقت پیدا کردم که به کنگره بیایم .وقتی عکس های گذشته را که در لژیون گرفته ایم را نگاه می کنم می بینم که چقدر تغییر کرده ام همه را مدیون کنگره و آقای مهندس و خانم الهه هستم .وقتی یاد گذشته می کنم لرزه به اندامم می افتد .با اینکه کمر درد شدید دارم ولی با این حال مشتاقم که بروم و مرتب تمرین ,کنم که آنجا چه بگویم . امروز که بامسافرم برای خرید رفتم بسیار رفتارش عوض شده بود در گذشته حرف، حرف خودش بود کاری به قیمت آن هم نداشت .ولی وقتی به او پیشنهاد دادم خیلی سریع قبول کرد و بسیار هم راضی بود و اصلا متوجه خستگی آن نشدم همیشه شما را دعا می کنم و امیدوارم خیر آن را در این دنیا و آن دنیا ببینید .

خانم الهه عزیز :
بچه ها مطلبی که می خواهم بگویم ، خانم اکرم گفتند که عکس های گذشته و الان خودم را باهم مقایسه می کنم و بسیار عوض شده ام .او حتی در خواب و خیال هم نمی دید اینگونه بشود . در اویل همه شما تو هم بودید ابروهایتان در هم فرو رفته بود به صورت مچاله بودید  ولی کم کم که به کنگره آمدید ابرو هایتان بالا رفت .لبخند می زدید .خانمی بود که می گفت من چندین سال است که نتوانستم خمیازه بکشم .چقدر باید یه نفر حس هایش بسته باشد که نتواند خمیازه بکشد ،نتواند صدای پرندگان را گوش کند  ،بوی کاهو را نمی تواند حس کند .در زندگی هر کس به یک چیزی اعتقاد دارد و اسم آن را هرچه که بگذارید ،الله ،قدرت مطلق ،کائنات ....وقتی وارد کنگره شدیم ،ایمان واعتقاد به علاوه تلاش باعث شد، راهی برای ما باز بشود که ما را از بدبختی ،ظلمت ،از خجالت همیشگی ،سر شکستگی که به خاطر همراه بودن با مسافرتان داشتید که چرا این فرد قسمت من شده است ،در صورتی که می دانیم هیچ چیز بر مبنای تصادف نیست همه برمبنای حساب و کتاب است .کم کم با ورودمان به کنگره از آن تاریکی و از آن استرس و از آن گرفتگی واز آن خمیدگی بیرون می آیند و قامتشان راست می شود .یک چیز خیلی مهم است خداوند این راه را به ما نشان داد ولی چه کسی زیر این بد بختی ها ،سختی ها ،حرف و حدیث ها ،زندان هایی که بود کمر راست کرد ؟آقای مهندس ،خانم آنی . آقای مهندس  را به جرم مواد فروشی در کنگره زندان کردند ،به جرم کلاهبرداری از پول مردم حساب ایشان و خانواده شان را کنترل کردند .فکر کنید یک آدم از تمام زندگیش و از تمام لذت هایی که می توانسته ببرد می گذرد و می آید و تازه کلی حرف را تحمل می کند به خاطر اینکه حقیقت حرف خودش را ثابت کند که ما در اینجا مردم را احیا می کنیم .در سال گذشته فیلمی بود که برنده جایزه اسکار شد .به اسم یک ستاره متولد شد این فیلم انگلیسی هستش .دو فیلم در ایران ساخته شده است یکی علی سنتوری بود ،یکی ابر رو یک روز  و یکی متری شش و نیم بود .اما فیلم انگلیسی که گفتم ،فردی بود که ستاره موسیقی بود و کنسرت های بزرگی می گذاشت و این آدم دچار مواد مخدر می شود بعد با او حرف می زنند که تو نباید اینگونه باشی تو بسیار معروف بودی نباید کارتن خواب باشی و بعد به کمک همسرش سقوط آزاد می رود و دوباره خوب می شود و می خواهد دوباره موسیقی را شروع کند،رقیب عشقی بود به او می گوید تو فکر کرده ای چون چند ماه مصرف نکرده ای درست شده ای ،نه تو درست بشو ،نیستی و تا آخر عمر این مسئله با تو است .آن فرد هم به خانه خرابه ای می رود و چند بطری مشروب می خورد و خودش را دار می زند . حالا شما به من بگویید کدام یک از مسافران شما اگر کسی به او بگوید تو فایده نداری میرود و دوباره مصرف می کند ؟هیچ کدام چون او درمان شده است و بدن او به این مواد نیازی ندارد .ذره ذره هم من حس هایم باز می شود و هم او حس هایش باز می شود .اولین نکته : چه کسی این کار را کرده است ؟آقای مهندس .چگونه شکر گذار باشم ،مگر نمی گویند کسی که مخلوق را شاکر نباشد خالق را شاکر نیست (لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق ) کسی که شکر گذار مخلوق نباشد هیچ وقت نمی تواند شکر گذار  خالقش باشد .یعنی اگر من نتوانم مراتب شکر گذاری از آقای مهندس و خانم آنی را داشته باشم چگونه می توانم شکر گذار خداوند باشم . آقای سلامی می گفتند :بچه های آقای مهندس حتی دیگر نمی توانستند به آقای مهندس بابا بگویند چون اصلا در خانه نبودند مرتب در کنگره بودند .واقعا کدام یک از ما می توانیم شکر گذار این خانواده محترم باشیم .الان بچه ها با اتوبوس کنگره می روند .قبلا در سرما و گرما با اتوبوس می رفتند و کلی هم باید پیاده روی می کردند .چند سال پیش که برای رهایی یکی از بچه ها می خواستم به تهران بروم حدود دوساعت آخر شب توی سرما ایستاده بودم که راننده تاکسی ها هم دلشان سوخته بود و به من می گفتند داخل ماشین منتظر اتوبوس باشم وقتی قبول نکردم گفتند حداقل کنار اتوبوس های دیگر باشید که از کنار اتوبوس به شما گرما بخورد.باخانم مرجان برای یکی از رهایی ها تهران می رفتیم خانم مرجان به خاطر زانو دردی که داشتند و چند ساعت در اتوبوس بودند نمی توانستند از پله های مترو بالا بروند من کمکشان می کردم . آن وقت چه کسی و با چه حسابی به ما کمک می کنند با این حساب که از اعضا و جسمشان هم برای ما گذشتند و حالا من الهه چه کار کردم .می گویم ببخشید من راهم دور است ،من بچه دارم .خانم مرجان هفته پنج روز بچه هایش را می گذاشت و به اصفهان می آمدند تا شعبه اصفهان راه اندازی بشود .ساعت ها پشت برف می ماندند تا به خانه برسند .افرادی که از تهران می آمدند برای راه اندازی شعبه، آقای حکیمی، آقای جمال کبیر رضایی ،خانم سودابه  وقتی که می خواستند بر گردند و اتوبوس نبود در قسمت بار اتوبوس می رفتند .بدانیم که این کنکره روی شانه های چه کسانی بنا شده است .بدانیم که آقای حکیمی چند سال گذشته می گفتند به اندازه قطر کره زمین در راه تهران اصفهان بوده ام .بعد حالا من می گویم سی دی بنویسید شما می گوید نتوانستم بنویسم .واقعارویتان می شود در مقابل این همه خدمت این را بگویید .درست است که هر کاری که آقای مهندس و بقیه افراد انجام می دهند در پیشگاه خداوند محفوظ است ولی آیا به این معنی است که در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است ؟ قرار است، من چه کاری انجام بدهم ؟من قرار است که از جان خودم بگذرم ؟ اگر امروز تکلیفتان را با خودتان روشن کردید که هیچ اگر نه سی دی را مگر به خاطر من یا ندا می نویسید .چه کاری است که به کنگره می آیید .خودتان بگویید که از وقتی سی دی می نویسید چه تغییراتی برایتان اتفاق افتاده است .هر کسی نمی تواند منظم باشد و سی دی بنویسید و کمک راهنما بشود به لژیون های دیگر برود .تمام کارهایی که انجام می دهید خیر و برکت آن به به خودتان می رسد .کاری کنم که اگر از خودم پرسیدم، من برای پایه های مالی و علمی کنگره چه کرده ام سرم را زیر نیندازم و بگویم هیچ کار .بگویم من هم می توانستم یک قدم بردارم برداشتم ،می توانستم در سایت انگلیسی خدمت کنم کردم ،چشما هایم درد می کرد ولی انجام دادم ،رگ سیاتیکم گرفته بود ولی انجام دادم .گاهی اوقات که آقای مهندس می پرسند الهه حالت چطور است ؟میگویم شما که راضی باشید خدا هم از من راضی است و من دیگر هیچی نمی خواهم .بیایید و محکم به آموزش ها بچسبید و اگر می خواهید به این جوان هایی که در دام اعتیاد گرفتار شده اند و می خواهید خدمتی کرده باشید الان وقت آن است .از الان باید خدمت کنید .بروید که خداوند همه را از ظلمت به طرف نور هدایت کند .
در ادامه خانم الهه عزیز از دوستان خواستند که در مورد (برای پایه های مالی و علمی کنگره من چه کرده ام) مشارکت کنند :

همسفر خانم طاهره :
همانگونه که خانم الهه فرمودند من باید کاری انجام می دادم تا الان نگویم هیچ کاری نکرده ام .در مورد سی دی ها هر چقدر توانسته ام نوشته ام و ان شاالله که بتوانم عملی کنم و در آزمون کمک راهنمایی بتوانم پس بدهم و در مورد پایه های مالی همیشه دوست داشتم و کمک می کردم .در اوایل وقتی پول داخل سبد می انداختم نصفی از آن را بر می داشتم و ولی بعد به مرور دیگر این کار را نکردم هر چقدر در سبدمی انداختنم دیگر بر نمی داشتم و خیر آن را هم در زندگیم دیدم .

همسفر خانم الهه عزیز : 
اول خودم من باید این مشارکت را انجام می دادم .اینا هیچ کدام دلیل بر فخر فروشی فقط برای آموزش هستش .در ابتدا من کارم را با وبلاگ نویسی شروع کردم و ترجمه هم می کردیم  و اطلاعات را به زبان انگلیسی در سایت قرار می دادیم تا دیگر کشور ها استفاده کنند .سعی کردم راهنمای خوبی باشم .اگر هم نبودم سعی کردم علمی که کنگره در اختیار من قرار داد به روش درست در اختیار دیگران قرار بدهم و هرگز چیزی را از شما نخواستم مگر اینکه خودم آن را  انجام داده باشم .کمک های مالی به زمین و ورزش و موسیقی و افطاری داشته ام .در مورد کمک های علمی سعی کرده ام بر مبنای عمل سالم حرکت کنم و نمی دانم چقدر موفق بوده ام ولی سعیم را کرده ام که طبق پیمانی که انجام داده ام سعی کردم که الگوی بی نقصی باشم ولی نمی دانم چقدر موفق بوده ام  و ولی در قبال این کارها من هیچ کاری نکرده ام .
امروز پیش خانم داوودی بودم از مرزبانی آمدند و گفتند که شما استاد جلسه باشید من گفتم چشم و یادم نمی آید خدمتی به من گفته باشم و نگویم چشم ولو اینکه خلاف مقرارت باشد و گفتم دستور جلسه چه چیزی است وقتی فرمودند برای استحکام پایه های مالی و علمی کنگره چه کرده اید ؟با خودم گفتم واقعا من چه کرده ام . آقای مهندس به خانواده من عشق و محبت و سلامتی را داده اند چه کسی می توانست بدهد ؟ به قول آقای امین یکسری از خانواده ها ور شکسته اند از یکدیگر جدا هستند .زیر یک سقف هستند ولی از یکدیگر جدا هستند .حتی برای سلام کردن و بوسیدن در تلگرام انجام می دهند .آقای مهندس این خانواده های ور شکسته را جمع کردند .بعضی ها به خیال خودشان نمی دیدند که بچه دار بشوند ولی شدند .بعضی ها به خیال خودشان نمی دیدند که حال زندگیشان خوب شود ولی خوب شد .بعضی ها آرزویشان این بود که راحت شب بخوابند .یک فیلمی بود تحت عنوان (بی خوابی )که خارجی هستش .در این فیلم پلیسی به عمد یه پلیس دیگری را می کشد ولی می گوید به خطا تیرم شلیک شده است و آزاد می شود .ولی بی خوابی به سراغ او می آید به خاطر عذاب وجدانی که داشته و متوجه می شود که بی خوابی بدترین درد دنیا است .همه ما حسرت یک خواب راحت را داشتیم .ولی الان به راحتی می خوابیم .خود من قبلا به سختی می خوابیدم و از کوچکترین صدا بیدار می شدم .ولی الان به راحتی در اتوبوس و قطار می خوابم ولی در گذشته اصلا نمی توانستم بخوابم .حالا در قبال این همه خدمتی که کنگره به من کرده است چه کار کرده ام .

همسفر خانم منصوره :
در ابتدا که وارد کنگره شدم از دیدن سبد خیلی خوشم آمد .من چندین سال بود که در خانه ای زندگی می کردم و قدرت خرید خانه ای را نداشتیم و من خیلی آرزو داشتم که خانه ای یه خوابه بخریم . شوهرم می گفت امکان خرید نش را نداریم .آن اوایل شنیده بودم که هر چقدر به کنگره کمک کنیم کنگره چندین برابر آن را به ما بر می گرداند .کمکی را به زمین می کردم و مبلغی را داخل سبد می انداختم وخدارا شکر الان چند ماه است که خانه ای که دوست داشتم را خدا نصیبم کرد و این را مدیون کنگره هستم و روز به روز شوهرم ایمانش به کنگره بیشتر می شود و امیدوارم بتوانم بیشتر به کنگره کمک کنم .

همسفر خانم خدیجه : 
وقتی به تهران رفتم می دیدم که دیگران چقدر اشتیاق دارند که آقای مهندس را ببینند  با اینکه  مسافرم با دیگران دیر ارتباط میگیرند ولی ایشان هم بسیار مشتاق بودند که آقای مهندس را باعث رهایی او از بند اعتیاد بود را ببینند و بسیار خوشحال بود .افراد به هر طریقی می خواستند خوشحالی خود را نشان بدهند و از آقای مهندس تشکر کنند ولی واقعا نتوانستند من جمله خود من . از لحاظ موقعیت من صفر هستم ولی برای من بسیار جالب است بدانم که کمک راهنمایی به سختی می آید که به دیگران کند بدون هزینه است و از جایی هزینه نمی گیرد .من هم دوست ندارم در این مکان بسته بشود چون انرژی که افراد از این جا می گیرند نمی توانستند از جای دیگر بگیرند .مسافر خود من سه بار اقدام به ترک کرد ولی هم من و هم بچه ها بسیار اذیت شدیم .ولی در این مکان ما اصلا اذیت نشدیم و همه را مدیون کنگره هستم و آقای مهندس و شما کمک راهنما نیرویتان را از همان قدرت مطلق الله می گیرید و شبانه روز ما ایشان را دعا می کنیم .

همسفر خانم مائده :
من چندین سال بود که ازدواج کرده بودم و آرزویم بچه دار شدن و دکترا به من گفته بودند که بچه دار نمی شوی و اگر بچه دار شوی یک معجزه است .تا اینکه بعد از رهاییم یک بار در کنگره دلم سوخت و گریه کردم و خانمی از من پرسید چه شده ،گفتم هر جا بچه میبینم دلم می سوزد وآن خانم به من گفت هر چقدر می توانی به کنگره کمک کن  و قتی فهمیدم باردارم بسبار خوشحال شدم و این را مدیون کنگره هستم .

همسفر خانم فائزه :
سال گذشته که جشن گلریزان بود من تازه شروع به کار کرده بود .اولین لباسی بود که می دوختم ولی همان موقع با اینکه مبلغ نا چیزی بود ولی  نیت کردم که پول آن را به کنگره بدهم  .مادرم به من می گفت چقدر آرام شده ای دیگر نمی آیی بگویی شوهرم چکار می کند .ولی خودم می دانستم که به خاطر درسهایی است که از گنگره گرفته ام و با خودم گفتم برای چند سال هم که شده سر جایم بنشینم و بگذارم مسافرم کاری که می خواهد را انجام بدهد .

همسفر خانم ندا :
خانم بارها فرمودند که برداشت گذاشتن و گذاشتن مطلب روی سایت یک خدمت هستش .همه بودیم و دیدیم که بچه های کرمان چقدر به این مطالب احتیاج داشتند و همین مطالب باعث شد که در کرمان هم لژیون راه اندازی بشود و آنها هم بتوانند استفاده کنند افرادی بودند که در شرایط بسیار سختی بودند در حدی آزار دهنده بود که حتی نمیشد دلنوشته آنها را روی سایت قرار داد .و همین مطالب به آنها کمک کرد و اگر خدمتی در سایت انجام می دهم را مدیون کنگره هستم .در مورد کمک مالی  باید بگم که یک روز که در سایت کار داشتم دیر به سبد پول رسیدم و برایم اهمیتی نداشت و رد شدم همان شب به ماشینمان دزد زد ولی نتوانسته بود چیزی ببرد به مسافرم گفتم من می دانم برای چه بود من امروز می توانستم به کنگره کمک کنم ولی نکردم و خداوند هم به من تذکر داد . خداوند را شکر می کنم که که در مورد نفسم حداقل در بعضی از موارد توانسته ام به نفس لوامه برسم که در کارهایم خودم را سرزنش کنم ولی واقعا نتوانستم هنوز کمکی به کنگره بکنم .

همسفر خانم الهه : 
یک مدت بود به دنبال خانه بودیم و با پول ما خانه ای نبود ولی هر خانه ای می پسندیدیم جور نمی شد و من مبلغی را نذر کنگره کردم و به سرعت همان خانه ای که می خواستیم را خریدیم .و مسافرم لطف کرد و حتی خانه را به نام من کرد ومن همه را مدیون کنگره هستم .

همسفر خانم سحر :
ما هم زمینی را داریم و نذر کرده ایم که هر گاه به فروش رسید مبلغی از آن را به کنگره کمک کنیم و مسافرم از وقتی به کنگره آمده است همه چیزش شده کنگره و به خاطر نتیجه ای است که از کنگره گرفته است .امیدوارم که خداوند به ماتوان بدهد که بتوانیم کمک کنیم و هر روز به آقای مهندس دعا می کنم .

در ادامه خانم الهه عزیز فرمودند :
اولا که هر چیزی که مسافرتان به کنگره می بخشد دستش درد نکند ولی ما در کنگره یاد گرفته ایم که خودمان پس انداز کنیم و کمک کنیم .حضرت علی می فرمایند: :بعضی ها خداوند را عبادت می کنند از روی ترس ،بعضی ها خداوند را عبادت می کنند برای بهشت ،این عبادت از روی طمع است و بعضی ها خداوند را عبادت می کنند چون خداوند را لایق عبادت دیده اند .حالا بعضی ها پولی را می بخشند تحت عنوان نذر خوب است ولی مثل همان عبادتی است که برای رفتن به بهشت است .حالا کدام کمک خوب است ؟کمکی خوب است که من بدون هیچ چشم داشتی کمک کنم و بگویم این را می بخشم به خاطر تمام خوبی هایی که خداوند به من کرده است .آن کمکی که می کنیم بدون هیچ چشم داشت و از روی عشق ،هزاران هزاران بار به انسان بر می گردد .

در آخر جلسه بادعای خالصانه دوستان به پایان رسید .

سی دی لژیون هفته آینده :عارفان .
سی دی برداشت :بستن دهان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 خرداد 1398 10:34 ق.ظ
ندای عزیزم بسیار ممنونم با اینكه توفیق بودن در لژیون را نداشتم ولی با خواندن مطالب انگار خودم در جلسه بودم .خانم إلهه عزیزم بسیار به دل من می نشیند آموزش های خالصانه و با عشقتان . بسیار ممنونم بابت این همه زحمت
پنجشنبه 16 خرداد 1398 06:49 ب.ظ
خدا قوت خانم ندا عزیز!ممنون از خانم الهه عزیز بابت آموزشهای خوبشان
پنجشنبه 16 خرداد 1398 09:00 ق.ظ
سلام وخداقوت به خانم الهه عزیز.
خیلی صحبتهای همه شما دوستان عالی واموزنده بود.
ممنون از دوستان وبلاگ اصفهان.
خداروشکر لژیون کرمان روز به روز داره پیشرفت میکنه وان شاالله به زودی به یک شعبه تبدیل میشود.ممنون خداوند وهمه دوستان کنگره۶۰.
پنجشنبه 16 خرداد 1398 08:08 ق.ظ
سپاسگذارم خانم الهه عزیزم .
خداقوت خانم ندا جان به این سرعت عمل وگزارش عالی
چهارشنبه 15 خرداد 1398 06:46 ب.ظ
خدا قوت ندای عزیز،چقدر قشنگ صحبت های خانم الهه را به نگارش درآوردی.سپاس
سه شنبه 14 خرداد 1398 08:00 ب.ظ
سلام و خدا قوت خدمت همه شما عزیزان.طاعات و عباداتتان قبول.مطالب این جلسه هم مثل همیشه پربار و آموزنده بود. سپاس از نویسنده محترم.
سه شنبه 14 خرداد 1398 07:46 ب.ظ
وای عزیزم چقدر سریع نوشتید، خداااا قوت. انشاءالله در آزمون کمک راهنمایی موفق باشید.
صحبتهاتون خیلی به دلم نشست، ممنون از خانم الهه عزیز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :