تبلیغات
همسفران عشق - به بهانه روز معلم
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : همسفر فاطمه
دلنوشته به بهانه روز معلم



بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد، اما تو میسوزی تا بسازی ...، 

بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد، اما تو میسوزی تا بسازی ، 

 نمی دانم از کجا وچگونه شروع کنم فقط می دانم که مولا فرمودند اگر فردی یک حرف از علم را به من یاد بدهد من عمری بنده او هستم .دلم می خواهد بدانم که ایشان  در مورد کسی که نه تنها یک حرف از علم، بلکه کل علوم را در واژه ای کوچک اما پر از آموزش به نام "محبت" نهادند و به من یاد دادند و لحظه به لحظه با من همراهی کردند تا من بتوانم آن را در خودم متجلی کنم،چه نظری داشتند؟!!. قطعا در مورد چنین فردی می گفتند که در همه لحظه ودر همه بعد های زندگی از الست تا ابد باید او را بستایید. اما من!!!....

راهنمای عزیزتر از جانم واستاد بزرگوارم سپاسگذارم بابت تمامی درسهای نابی که به من آموختید و من تا لحظه به کار گرفتن آن درسها، هر لحظه وجود نازنین شما را آزار دادم. پوزش می خواهم، بابت تمامی آن لحظاتی که شاگرد خوبی برایتان نبودم .چاره ای نداشتم زیرا که ضد ارزشی هایم سدی بود در برابر آموزشهایم و اجرایی کردن آنها. و من نمی توانستم از این سد عظیم عبور کنم اما شما دستم را گرفتید و لحظه به لحظه همراهی ام کردید تا بتوانم این مسیر صعب العبور را طی کنم. بارها و بارها جاهلانه به لبه پرتگاه نزدیک می شدم اما دستان ظریف اما استوار شما، من را نگه می داشت و مانع از سقوطم می شد .
 به خوبی این را درک می کنم که چقدر در آن لحظات, استرس حرکت من را داشتید و من هم با کوهی از ضد ارزشیها هر بار این اضطراب را به درون وجود پاک شما می ریختم تا در مسیرم ، قدم از قدم بر دارم و هربار نگرانی را چشمهای زیبایتان می خواندم.هر بار که می خواستید نهیبم بزنید که از مسیر انحرافی باز گردم و دوباره به شما در صراط بپوندم  مادرانه و از حس محبتتان تنها می گفتید: فاطمه!!!... و من می گفتم جانم... با همین یک کلمه آنچنان ضربه ای بر پیکره ضد ارزشهایم می زدید که باعث متلاشی شدن این کوه و این ساختار منفی می شدید ومن هم پشیمان و نادم از عمل خودم.پس در پی آن سعی می کردم مسیر انحرافی که چیزی جز افتادن در پرتگاه و دره نبود را بازگردم به سمتتان .و باز هم شما وجودتان لبریز از خوشحالی از برگشت من، دستهایم را مادرانه تر می فشردید .
راستش خیلی دلم می خواهد، در مسیرم درست حرکت کنم اما شیطنت های درونی  و لباس های تقوایشان نمی گذارد، و تنها با برجک زدنهای شیرین شما است که لباس تقوا و شیطان صفتی آنها برایم نمایان می شود و می فهمم که ااای وای چه رکبی از آن شیطنت ها خورده ام...

 مگر یک انسان  و ساختنش چقدر برای یک معلم و استاد مهم است که لحظه به لحظه و قدم به قدم مراقبش است؟!!.. معلم و استاد فقط کارش آموختن است، اما شما به من نمی آموزی بلکه من را می سازی ,ساختنی که هرلحظه وهرثانیه اش با من همراهی وهم دلی . می دانم که برای این ساختن, آجربه آجر وخشت به خشتش حرص می خورید و نگران هستید که مبادا خشتی کج نهاده شود که دیواری تا ثریا کج نرود. واقعا نمی دانم با چه زبانی و با چه کلامی اینها را باید ستود چرا که زبان قاصر است و در کلام هم نمی گنجد...
 اینقدر به وجود تک تک ما آگاهید که حتی از کیلومترها فاصله حال ما را درک می کنید  که اگر غمی در وجودمان باشد با راهنمایی های عاشقانه تان سعی در برطرف کردنش دارید و حاضرید غم و نگرانی ما را به وجود ارزشمندتان بخرید تا مبادا ما به واسطه آن حالمان از خوشی به بدی تغییر کند وحاضر بودید روزها وساعتها نگران ما باشید که ما ثانیه ای را به بدی نگذارنیم...
نمی دانم حس و محبتتان از چه جنسی است که هر بار با خندیدن من خندیدید و هر بار با لغزیدن من گریستید!!! فقط این را می دانم که جنس معلمیتان فرق می کند و از جنس زمینی نیست ، قطعا آسمانی است...

به یمن روز معلم وروز استاد می بوسم دستان پر محبت شما را و می گویم ببخشید که نتوانسته ام شاگرد خوبی برای شما باشم. دوستتان دارم نه تنها در قلبم بلکه در تمام وجود جسمی و معنوی ام. سپاسگذار محبت خدایی تان هستم وشاکر خداوند لایزال هستم که در این بعد با نازنینانی و استادانی چون بزرگ مرد مسیر عشق و شاگرد لایقش همراه و هم نشین هستم.


تصویر مرتبط


                           "روزتان مبارک و پر شگون"


شاگرد و دوستدار وجود ارزشمندتان فاطمه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 03:29 ب.ظ
با سلام وخدا قوت خدمت سرکار خانم الهه کمک راهنمای عزیز خودم وخدا قوت خدمت خانم فاطمه عزیز خیلی عالی بود من هم روز معلم را به استاد عزیز م تبریک میگویم به تمام بجه های لژیون شادباش میگویم
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 10:34 ق.ظ
خدا قوت میگم به شما خانم فاطمه،نوشته ی خوبی بود.از خانم الهه ی مهربان و دلسوز هم تشکر می کنم.
شنبه 14 اردیبهشت 1398 09:58 ق.ظ
خداقوت خانم الهه عزیزم
شنبه 14 اردیبهشت 1398 08:06 ق.ظ
سلام و خانم فاطمه عزیزم عالی بود قلم زیبایی دارید و من هم با تمام وجودم از خانم الهه عزیزم تشکر می کنم همچنین از آقای مهندس که این بستر را برای ما فراهم کردند
جمعه 13 اردیبهشت 1398 08:28 ب.ظ
باسلام وخداقوت به خانم الهه بزرگوار وعزیز.
من هم به شمااز صمیم قلب تبریک میگم.
فاطمه جان حرف دل همه ما رو نوشتی.
خیلی عالی بود.خداقوت.
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 11:19 ب.ظ
سلام خانم فاطمه عزیزدلنوشته تون عالی است .حرف دل تمام همسفران است.چه زیباگفتیدکه شمافقط آموزش ندادیدبلکه ساختیدمن هم ازخانم الهه عزیزوخانم سحرعزیزکه باتمام وجودخدمت می کنندتشکرمی کنم ودستشان رامی بوسم.وبرای آقای مهندس وآقای امین هم که استاتیدبزرگی هستندآرزوی سلامتی می کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :