همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق الله

لژیون همسفران عشق روزدوشنبه مورخ98/2/9 با استادی همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی وبا دستور جلسه  سی دی برگشت راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.

                                
                         
                  

                                                           
قدر دانستن یعنی این که به تمام صحبت هایی که آقای مهندس می زنند باید گوش بدهم باید تابع بالا سری خودم باشم من اگر که رهجو هستم باید تابع راهنمایم باشم اگر من برای شما یک سر گروه می گذارم سر گروهتان نماینده من است حتی اگر یک چیزی را به شما اشتباه می گوید باید بگویید چشم... 



در ابتدا استاد گرامی خانم الهه اینگونه فرمودند :

انشالله که حال همگی شما خوب باشد می بینم که اینقدر سرحال هستید دارید می شتابید برای ماه مبارک رمضان انشاءلله که پیشاپیش بر همه شما مبارک باشد ما امروز نزدیک سه میلیون تومان جمع کردیم برای افطاری ولی البته چیزی که من انتظار داشتم خیلی خیلی بیشتر بود البته یک میلیون و نیم آن ودیعه بود که هفته آینده بیاورند از این مبلغ یک میلیون آن را یک نفر تقبل کرد. امیدوارم امروز هر کسی که نیامد هفته آینده بیاورد از لژیون ما هم که فقط دو نفر آمدند مرزبانی اعلام کردند که می توانید تعهد بدهید و هفته آینده بیاورید به هر حال ما در ماه مبارک رمضان در تمام شعب افطاری می دهند از نان و پنیر گرفته تا برنج و خورشت و لوبیا گرم و آش ولی هر چیزی که در واقع می دهند، عالی هست و شما را دعوت می کنم حتما پول بدهید بعد بیایید افطاری بخورید انشاءلله که ماه مبارک رمضان بر همه شما مبارک باشد و بتوانید استفاده لازم را ببرید من حقیقتا در مورد خودم بخواهم بگویم قبل از ورود به کنگره روزه می گرفتم به سختی روزه می گرفتم نکته مهمی که آقای امین گفتند این بود که زمانی که شما روزه می گیریداگر فکرتان و جهان ذهنتان آرام باشد گرفتن روزه به شما فشار وارد نمی کند. حتی اگر بیست ساعت باشد ولی وقتی که فکر و حال آدم آشفته و خراب است حتی دو ساعت هم  نمی تواند یعنی چیزی نخوردن و تحمل گرسنگی و تشنگی اصلا بستگی به میزان خوردن  و قدرت بدن و اینکه در سحر غذای قوت دار بودن بخورم وشب چی بخورم صبح چی بخورم  ندارد تحمل گرسنگی و تشنگی با جهان ذهن رابطه دارد هر چقدر کسی جهان ذهنش آرامتر صبرش در برابر گرسنگی و تشنگی بیشتر هدفمان در ماه مبارک از روزه گرفتن چی هست ؟ما در کل سال را سه وعده یا پنج وعده و حتی شش وعده غذا می خوریم یک موقع هایی به قول الهام میگوید شام خوردند سری بعدی بعدی حالا چای و خرما بعدش میوه بعدش آجیل تا آخر شب برسد هفت مرتبه چیز خورده ما اینقدر به بدنهایمان رحم نمی کنیم مدام فقط می خوریم و ما در ماه مبارک مثل اینکه یک ماشین را ببریم تعمیرگاه که کاملا سرویسش کنند دقیقا در طول ماه مبارک ما با آن میزان گرسنگی و تشنگی  اجازه می دهیم که بدن خودش را یک سرویس بکند قبل از ورود به کنگره من روزه گرفتن برایم سخت بود یعنی در تابستان که روزه می گرفتم خیلی اذیت می شدم ولی از وقتی وارد کنگره شدم الحمد الله جهان ذهنم آرام شد هر سال که داریم میرویم به سمت پاییز ساعتها کوتاهتر میشود  و در طول روز هم خیلی حالمان خوب بود کنگره هم می آمدیم و کارهای خودمان را انجام میدادیم و هیچ فرقی هم نمی کرد  و دورهمی فوق العاده زیبا هست از بهترین و مجلل ترین مهمانیها آدم بیشتر بهش خوش می گذره بنابراین امیدوارم بهترین استفاده را از ماه مبارک ببرید نکته


همسفر خانم فتانه :

خیلی لژیون خوبی داشتم با بچه ها انرژی می گرفتم حسنی که داشت وادی ها را تکرار میکردم برایم تکرار می شد خیلی آموزنده بود خیلی موارد را از بچه ها یاد گرفتم ولی لژیون خانم الهه یک چیز دیگری است قدر صندلی هایتان را بدانید

همسفر خانم سمیه :

خدا رو شکر سومین سال هست که در کنگره داریم ماه مبارک رمضان را تجربه می کنم هیچ کدامش مثل امسال اینقدر محکم نیست یعنی خواسته ام این است که زودتر برسد سالهای قبل خیلی با تردید بود شروع ماه مبارک رمضان درست که سال قبل خیلی طولانی بود ولی اصلا کم نمی آوردم با این که سحری خیلی معمولی بود انرژی زیادی داشتم حتی تعداد روزه هایی که می گرفتم بیشتر می شد.

خانم الهه عزیز:

اولا اسمش است رمضان المبارک یعنی ماه مبارک رمضان خود کلمه رمض که رمضان است رمض یعنی سوختن روز اول یک ذره شکم ها رفته تو یعنی این سوختن فقط در صور آشکار اتفاق نمی افتد در صور پنهان هم اتفاق می افتد و خیلی از بدی ها را نابود می کند و چون زمان سفر کردن آقای مهندس که سال 76 شروع به درمان کردند در ماه مبارک این کار را انجام دادند یعنی می گفتند می خواستم موادم را مصرف کنم و در عین حال هم روزه ام را هم بگیرم و این مرتب شدن و آغاز سفر آقای مهندس به خاطر وجود ماه مبارک رمضان بوده و برای همین است که ماه مبارک برای ما اهمیت دارد چون برایمان برکت داشته نمی گوییم ماه رمضون میگویم ماه مبارک رمضان.

 همسفر الهه:

ماه مبارک رمضان خیلی خوب است من دو سال پیش که روزه میگرفتم خیلی خوب بود وپارسال که روزه نگرفتم اعصابم خیلی خورد بود ولی از یک نظر خوشحال بودم که دخترم را داشتم و یک خدمت بزرگتری انجام می دادم امسال به مسافرم گفتم می خواهم روزه بگیرم گفت نگیر گفتم می گیریم ولی کامل نم گیرم و گفت بگیر خیلی خوشحال شدم گفت واقعا نعمت بزرگی هست من هم اگر می تئانستم می گرفتم گفتم تو هم سعی کن یک روز در میان بگیری.

در ادامه خانم الهه عزیز فرمودند :

معلم مسافر ها یتان نباشید بیا برویم کنگره ،می گوید نمی خواهم بیایم نه دیگر، باید برویم کنگره و کنگره بوده تو را نجات داده وحالا رهایش کنید!!. بیا روزه بگیر اصلا نمی خواهم روزه بگیرم بابا تو چکاره ای آقای مهندس گفتند اگر بخواهد گوش می کند و روزه اش را می گیرد وگرنه اگر کسی نمی تواند به هیچ جوری روزه بگیرد که همه ما می توانیم روزه بگیریم بالاتر از این نیست که مثلا کسی که چشمش ضعیف است که نیست به من همیشه می گفتند که چشمت ضعیف است روزه نگیر حتی دکتر هم به من می گفت روزه نگیر من گرفتم الحمدالله مشکل خاصی هم برایم پیش نیامد این را می خواهم که حتی کسی نمی تواند بگیرئ به قول الهه که بچه شیر می دهد سحری می خورم تا ظهر بعد نهار می خورم تا افطار حالا یکی می گوید من فاصله هشت ساعت را نمی توانم صبر کنم از ساعت دو صبر کن از دو بگیر تا هشت از هرساعتی می توانی بگیر ولی کم کم این ساعت را بیشترش کند شاید حالت عادی باشد سه ساعت پشت سر هم چیزی نمی خورد ولی انگار ماه مبارک که می شود به او اینقدر فشار می اید که می گوید نه باید این فاصله را یک چیزی بخورم اگر کسی مشکل کلیه دارد اب را هم بخورد و روزه اش را بگیرد برای بقیه ممکن خنده دار باشد ولی برای ما مشخصا تربیت نفس و جسم است  .

همسفر خانم اکرم:

من هم پیشاپیش ماه مبارک رمضان را به تک تک شماها تبریک می گویم من فرزند دومم را باردار بودم و همیشه روزهایم را میگرفتم و خیلی هم دوست دارم روزه گرفتن را و ماه نه بارداریم بود به مشهد رفته بودیم و روزهایم را گرفتم و وقتی برگشتیم اصفهان مادرم متوجه شدند و گفتند چرا گذاشتید روزه بگیرد و اصلا برایم مشکلی به وجود نیامد و اتفاقا وزن بچه هم خیلی خوب بود و این که من ماه رمضان پارسال رو خیلی سخت و شیرین پشت سر گذاشتم تمام شب ها یش را با خدا راز و نیاز میکردم مسافرم مسیرش تغییر کند از دوستاش جدا شود و خدا به دعاهای من جواب داد و عکسهای مسافرم را می بینم که سر سفره افطار هست خیلی خوشحال هستم.

همسفر فتانه :

من هم پیشاپیش رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک می گویم من هم سومین سالی هست که در کنگره هستم اصلاقبل از ورود به کنگره نماز نمی خواندم و روزه هم نمی گرفتم ولی خدا را شکر با آمدن به کنگره نمازهایم را می خوانم و روزه هم می گیرم و با اینکه سر کار می رفتم اصلا اذیت نمی شدم حتی به خواهرم هم گفتم که شما هم روزه بگیرید چون مشکل کلیه داشت به صورت دی اس تی روزه ایش را گرفت.

همسفر خانم طاهره :

من هم خیلی خدا را شکر می کنم که امروز در این جلسه هستم قبلا طبق یک عادت نماز می خواندم و روزه می گرفتم به خاطر دینمان بود یا سنتی بود که پدر و مادر هایمان انجام می دادند و ما هم انجام می دادیم وهیچ معنا و مفهوم از آن دریافت نمی کردیم قبل خوشحال بودم که من نماز می خوانم و روزه می گیرم ولی این دو سه سالی که میام کنگره با معرفت انجام می دهم  و با روزه گرفتن تحمل من بالا رفته و اگر برایم مشکلی به وجود بیاید راحت تر با آن مشکل کنار می آیم.

خانم الهه عزیز فرمودند :

برای شما واقعا آرزو می کنم که بروید تهران و افطاری های آقای مهندس را بخورید یعنی غذا طعم بهشتی و انشاءالله که قسمت همه شود که بتوانیم استفاده کنیم و شکر گزار این نعمت باشیم خیلی از آدم ها هستند که منتظر هستند گشایشی برایشان اتفاق بیفتد که در وضعیتی که هستند خداوند نجاتشان بدهد ولی هنوز این گشایش برایشان اتفاق نیفتاده هر کس که اینجاست خود من الهه بایدقدر این صندلی را بدانم قدرش را چه جوری بدانم ؟ قدر دانستن یعنی این که به تمام صحبت هایی که آقای مهندس می زنند باید گوش بدهم باید تابع مافوق خودم باشم من اگر که رهجو هستم باید تابع راهنمایم باشم اگر من برای شما یک سر گروه می گذارم سر گروهتان نماینده من است حتی اگر یک چیزی را به شما اشتباه می گوید باید بگویید چشم. دیگر برسد به این که یک چیزی را درست به شما بگوید من راهنما امروز چند بار خانم داودی گفتند الهه الان این کار رابکن گفتم چشم یعنی الان تک تک کارهایی که مافوق ما به ما می گوید میگوییم چشم و عمل بکنم نه این که فقط بگویم چشم و از کنارش رد بشوم و انشالله خداوند به همه کمک کند روزه با معرفت که برای جسم حاصل می شود را بگیریم من خودم بیماری های خیلی زیادی داشتم در طول ماه مبارک این چند سال به حد تعادل رسید مشکلات من خیلی هاییش بر طرف شد انشالله خداوند کمک کند این رمض سوختن هم در ظاهر  و هم در باطن اتفاق بیفتد و بهترین استفاده از ماه مبارک را ببریم.


مشارکت سی دی برگشت خانم ها شبنم و منصوره و مریم وطاهره و سمیه:

مسیری که انسان می رود ممکن است درست نباشد و امکان برگشت وجود دارد هیچ کاری نیست که انسان انجام داده باشد و امکان برگشتش وجود نداشته باشد انسان خودش با انجام دادن فعل یا افعالی برای خودش سخت ترین سدها را ایجاد می کند و این طور نیست که انسان به مرحله ای برسد و بگوید آب از سر من گذشت چه یک وجب و چه صد وجب یا آب از سر من گذشت چه یک نی چه صد نی آقای مهندس می گویند به نظر من این ضرب المثل اشتباه است چون اگر یک نی باشد انسان می تواند سریه بیاید بالا و صد نی هم فقط برای مواقع اضطراری هست کسی که شنا بلد نیست کسی که در اعماق جهنم هست برایش راه بازگشت وجود دارد برای برگشت سه شرط وجود دارد :

اولین شرط خواست هست که باید خیلی قوی باشد که با هیچ چیزی تغییرش نشود داد دومین شرط هزینه استکه باید برای برگشت هزینه آن را پرداخت کرد و هیچ بازگشتی بدون هزینه نیست سومین شرط نقشه راه است که حتما باید نقشه راه را هم داشته باشیم و این سه شرط باید در کنار هم باشند واگر یکی از اینها نباشد برگشت صورت نمی گیرد و حتی اگر کار ضد ارزشی هم انجام میدهیم و می خواهیم برگشت داشته باید این سه شرط در کنارهم باشد و زمانی که انسان گناهی یا جرمی را مرتکب میشود نباید اعلامش کند اشتباه هست به دو دلیل اول اینکه بد آموزی دارد و دوم این که بر علیه شخص ازآن استفاده می کنند بزرگترین برگشت به سوی خداوند است یعنی اینکه از ضد ارزشها دور می شویم وبه سوی پاکی ها میرویم خداوند سمبل خوبیها و شیطان سمبل زشتی هاست افکار و اندیشه انسانها اگر مخرب باشد باعث به وجود آمدن انواع واقسام بیماریها می شود و در زندگی فراز و نشیب وجود دارد نمی شود همیشه فراز باشد چون آن موقع زندگی معنایی ندارد جهان بر پایه اضداد بنا شده است که علمای قدیم می گفتند از لحاظ مادی خلقت از آب و باد و خاک و آتش درست شده اینها همه ضد هم هستند و مکمل هم هستند سختی ها باعث می شوند که انسانها کامل شوند و در آخر آقای مهندس در مورد سلام کردن صحبت کردن می گویند درست است که باید کوچکتر به بزرگتر سلام کند ولی زمانی که وارد مکانی می شویم باید سلام کنیم چون نشانه ورود ما هست و در مورد دست دادن وبغل کردن می گویند که کسی که مقام بالاتری دارد باید پیش قدم شود.

خانم الهه عزیز :

در سی دی برگشت که آقای مهندس در مورد سه ضلع برگشت صحبت می کنند اولین ضلعش خواستن هست خواستن چه چیزی را به ما نشان می دهد ؟ خیلی سال پیش خانمی به من می گفت که مسافرم به من شربت اوتی داده است و من خوردم از نظر کنگره 60 اگر همسفری که سابقه مصرف مواد مخدر را ندارد به او اوتی بدهند بخورد می شود مصرف کننده آقای حکیمی به من گفتند خوردن اوتی مثل این است که پیک نیک گذاشتند جلوش هروئین هم گذاشتند جلوش فقط کشیده آیا این آدم می تواند بگوید مسافرم مسئول است ؟آیا می تواند بگوید آن کسی که این را به من داد مسئول است؟ نمی تواند بگوید چون خود تو این کار را کردی این بحثی که آقای مهندس می کنند که تو یک چیزی را می خواهی آیا به زور مثلا مجبورت می کنند که تو یک کاری انجام بدهی خودت می خواهی به ان خانم هم گفتم کسی به زور اوتی را نکرد تو حلقت و گفت نه باید بخوری و تو هم بگویی نه من نمی خواهم این را دیروز آقای مهندس دوباره گفتند اگر همسفری اوتی بخورد دیگر نمی تواند بیاید کنگره چون الان مصرف کننده است ومسئولیت کاری که کردی را باید به عهده بگیری نباید بگویی آن یکی کرد حالا می خواهی برگردی به این راحتی  برگشت تو را نمی پذیرند

یک فیلم اسپانیایی را دیدم فوق العاده زیباست به نام کشتی یک نفر تو کشتی بود که می خواست به اعضای کشتی خیانت بکند یکی از این افراد به هم تیمی خودش که مخفیانه کار می کنند شلیک کرد به خاطر یک دعوا عمدی هم نبود خورد به چشم هم تیمی اش. در برابر کور شدن چشمش هر روز یک چیزی ازاو می خواست باید چشم و گوش من بشوی در این کشتی حالا که این کار را کردی غرامتش این که یک بمب ببری بگذاری در کشتی کناری. رفت بمب را گذاشت نمی دانست هدفش چی هست بمب منفجر شد 15 نفر آدم کشته شدند گفت من بمب را بردم گذاشتم اونجا به قانون مسیحی ها حالا بروم اعتراف کنم رفت پیش کشیش کشتی با هم دوست بودند گفت من خیلی خطا و اشتباه کردم کشیش گفت نه عزیزم اشکال ندارد وقتی می گفت من خطا کردم کشیش به خودش فکر می کردکه خودش یک زمانی آدم مشروب خوار قهاری بوده و انسان بدکاری بوده.سر یک جریانی برگشت به مسحیت و آدم شد و کشیش شد هر چی این می گفت من بدم می آید، یاد خودش می افتاد گفت هر چقدر هم بد باشی خداوند به تو راه فرج را نشان می دهد گفت آخر نمی دانی من چکار کردم گفت خب بگو گفت ان بمب بود که در ان کشتی منفجر شد کار من بود کشیش عصبانی شد گفت تو اصلا بروجلو چشم من نباش یعنی آبروی خودش را برد و هم دست اینها آتو دادو هم بد آموزی داشت کشیش فکر می کرد من شراب خوار بودم خیلی آدم بدی بودموقتی فهمید چکار کرده گفت پاشو برو  نمی دانست که چی باعث این قضیه بوده کی خطا را کرد خود پسر آیا ان فردی که مجبورش کردمقصر است ؟ نه می توانست زیر بار نرود پس مسئولیت همه قضایا با خودش است بعدش کشیش گفت به هر حال هر انسانی می تواند برگرددو امیدوارم که خداوند تو را هم ببخشد تو هم بر گردی.

حالا هر کسی می خواهد برگردد به این راحتی ها نیست و خودت باید جبران کنی یک عالمه بدبختی با دست های خودت برای خودت درست کردی کی باید این را جبران کند ؟خودت باید جبران کنی الان کسی که وارد کنگره می شود می خواهد جبران کند باید سفت و محکم بچسبد به آموزشی که می بیند سرش را بیندازد زیر صدایش هم در نیاید، این همه منم منم نکند. بشین، بشین سر جایت و حرکت کن در صراط مستقیم. حرکت چیزی است که میگویند سرت را با راهنمات عوض کن یعنی چی؟یعنی هر چه که تو فکر می کنی کشک است به درد نخور است اگر هر چه که فکر می کردی به درد بخور بود حالت خوب بود الان که حالت بد است یعنی ان چیزهایی که فکرش را می کردی چیزهای درستی نبوده اگر درست نبوده و آمدی گفتی من رهجو هستم پس بنشین ،غر نزن، طلبکار نباش ،بنشین کارت را بکن. همین که به تو اجازه دادند بیایی بگو خدا رو شکر همین که دو ساعت اینجا می نشینی و از فکرهای بیرون راحتی، بگو خدا رو شکر به تو چایی می دهند بگو خدا رو شکر، دو نفر بغلت می کنند بگو خدا رو شکر، کدام از این نعمتها را بیرون دارید اولین مرحله خواست ،خواست یعنی اینکه قبول کردی و بخواه که درست بشوی کسی که می خواهد درست بشود دنبال اون راه می گردد واون راه را پیدا می کند و شروع می کند به عمل کردن هی نمیره از این ور به اون ور بگرده که از این بد بگم از این بد بگم کارت را بکن من بارها به شما گفتم اگر می آیید کنگره و کاری نمی کنید و خدمتی وحرکتی نمی کنید واقعا چه آمدنی هست چرا جای یک نفر دیگر را گرفتید بروید تا یکی دیگه بیاید که قدر بداند من هفته پیش رفتم سر کلاس دانشجو آمد گفت استاددیدم حالش خیلی بد است گفتم چته ؟ گفت من رفتم دکتر خیلی حالم بد شده رفتم پیش روانپزشک قرصی به من داده که من اصلا همش گیج هستم گفتم باشه برو بنشین بعد گفتم بچه ها لطفا اینقدر ذهن هایتان را درگیر نکنید اینقدر نروید این قرصها را بخورید و یک مشت منگ تحویل من بدهید. گذشت دیروز یک دانشجو از همان کلاس گفت ببخشید من می توانم یک دقیقه وقتتان را بگیرم  گفتم بله گفت تک تک حرفهایی که زدید درست بود من چند سال پیش با همکارهایم مشکل پیدا کردم رفتم پیش روانشناس گفت باید بری پیش روانپزشک رفتم روانپزشک قرصهایی به من می داد که من اصلا گیج ومنگ بودم می خوابیدم به هوش نمی آمدم سر کار می رفتم مثل دیوانه ها شده بودم همکارانم مسخره ام می کردند رفتم دکتر گفتم این جوری شده قرص هایم را زیادتر و عوض کرد همان هایی که من سر کلاس گفته بودم من حالم بد بود چند سال پوستم کنده شده دختر هم هست زیبا و خوش هیکل باور می کنید من از بس قرص خورده بودم چاق شده بودم و دیدم از بس دارم چاق می شوم و هیکلم دارد بد می شود قرصها راگذاشتم کنار .هر چی می خواست حرف بزند بغض می کرد و ادامه داد لاغر شدم استاد ولی حالم خراب است تا دیدم شما این را گفتید گفتم شما آدمی هستید که می فهمید من چی می گویم آمدم بنشینم با شما حرف بزنم من یکم با او حرف زدم راهنمای اش کردم گفت به خدا هر کاری بگویید من می کنم. جالب اینجا بود این بچه اینقدر با استعداد و اینقدر می خواست میگفت ببخشید برای این هم بگویید من چه کار کنم بعد می گفتم باید این کار را انجام بدی می گفت از امروز من فلان کار را انجام می دهم فکر نکنید که شما یا افرادی که در کنگره هستند، قدر نمی دانند  اینقدر آدمهایی که محتاج اند هستند شاید من بیست دقیقه با این آدم حرف زدم بارها گفت استاد من شر منده ام گفتم این چه حرفی است نگفتم من کجا میروم گفتم زمانی یک آدمهایی بودند به من کمک کردندامروز تو میگویی به من کمک کن وظیفه من هست که به تو کمک کنم تو هم دو روز دیگر می روی به بیست نفر دیگر کمک می کنی ولی قدر می دانند  حالا یک نفر دارد می آید کنگره یک نفر بغلش می کندو به او اهمیت می دهد حتی شال کمک راهنمایی به او می دهند دیگر خدا را بنده نیست دیگه نمی فهمد باید چکار کند هر چی خواست حرف می زند چندین بار به او گفته شده این راهش نیست.


لژیون با دعای  خیر اعضا به پایان رسید.

سی دی برداشت:از معرکه گیری تا یادگیری

سی دی لژیون : مال

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 10:28 ب.ظ
خداقوت به خانم الهه عزیز. خیلی زیاد از صحبتهای شما آموزش گرفتم. خداقوت به خانم منصوره عزیزم
جمعه 13 اردیبهشت 1398 12:27 ق.ظ
سلام سپاس ازخانم الهه عزیزمثل همیشه عالی بودازمشارکت همگی استفاده کردم ممنون.خداقوت به عزیزانی که دروبلاگ خدمت می کنندپاینده باشید.پیشاپیش رسیدن ماه مبارک رمضان روتبریک میگم
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398 06:20 ب.ظ
سپاسگذارم خانم الهه عزیزم.
خدا قوت خانم منصوره جان
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 10:58 ب.ظ
عالی بود،خدا قوت خانم منصوره،از خانم الهه ،خیلی خیلی سپاسگذارم.
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 11:31 ق.ظ
خداقوت خدمت خانم الهه عزیز و همچنین بچه های لژیون. پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان را خدمت همه شما عزیزان تبریک میگم امیدوارم که طاعات و عبادات همه شما مورد قول درگاه حق قرار بگیرد.
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 07:47 ق.ظ
عرض سلام و خدا قوت خدمت سرکار خانم الهه عزیز و خدا قوت خدمت بزرگواران وبلاگ
خیلی آموزش گرفتم ؛ سپاسگزارم . یه عالمه دوستتون دارم .
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 11:54 ب.ظ
استاد عزیزم مثل همیشه عالی بود منصوره عزیزم خدا قوت بابت تایپ مطالب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :