تبلیغات
همسفران عشق - گزارش لژیون همسفران عشق مورخ 98/1/19
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
سه شنبه 20 فروردین 1398 :: نویسنده : همسفر مریم

لژیون همسفران عشق در روز دوشنبه تاریخ 19/1/98 با استادی کمک راهنمای محترم خانم الهه و دبیری خانم سحر در ساعت مقرر آغاز به کار نمود.

 استاد عزیز خانم الهه : سلام دوستان الهه هستم همسفر:خدای متعال و مهربان را سپاس گزاریم که یک سال جدید را در کنار هم شروع می کنیم. ان شاالله که امسال سال رهایی های زیاد کنگره باشد، سال کمک راهنمایی های زیاد برای کنگره باشد، سال رهایی های بچه های سفراول خودمان و سال کمک راهنمایی بچه های سفر دومی لژیون خودمان باشد.

امیدارم که به شما خوش گذشته باشد. امسال سالی پر از برکت ، خوشی ، شادمانی و سلامتی برای همه ی شما باشد. ان شا الله که همه ی شما از این تعطیلات لذت برده باشید. ان شاالله که به آموزش هایتان هم عمل کرده باشید و روزگار هم برای شما خوش باشد.

مشکلات زندگی تعطیل و غیر تعطیل ندارد، خوشی و ناخوشی ندارد پس وقتی اتفاقی می افتد مشخص می شود که ما چند مرده حلاج هستیم. آقای مهندس همیشه می گویند: اگر چریدید پس دنبه ات کجاست؟ یعنی اگر گوسفند به چرا رفته پس دنبه اش کجاست. حالا اگر یک نفر واقعا در حال اموزش گرفتن است پس نتیجه اش چیست؟ در سختی ها و شرایط ناگوار که قرار می گیریم چقدر محکم هستیم و چه عکس العملی نشان می دهیم وگرنه که در شرایط خوب و مطلوب همه چبز خوب است و همه خوش هستند و مشکلی با این شرایط ندارند. من بار ها این شعر سعدی را برایتان خوانده ام:

بدیدم عابدی در کوهساری                      قناعت کرده از دنیا به غاری

چرا گفتم به شهر اندر نیائی                    که باری ، بند از دل برگشائی

بگفت آنجا پری رویان نغز اند                چو گل بسیار شد بیلان بلغزند

عابدی را در کوهسار دیدم که از دنیا به غار روی آورده است از او پرسیدم که چرا به شهر نمی آیی گفت آنجا پریان و زیبارویانی هستند که ممکن است من با دیدن آنها بلغزم.

آقای مطهری می گویند: مهم این نیست که تو به غار بروی و زنی خوشگل نبینی و نلغزی مهم این است که تو بین خوشگل ها باشی و نلغزی.

مهم این است که تو در ایام ناخوشی و مشکلات خوش باشی و لذت ببری و بهم نریزی. و این عید و بودن تعطیلات دقیقا همین درس را به ما می دهد که وقتی ما کنگره نیستیم چقدر از آموزش ها استفاده می کنیم و حالمان خوب باشد.ان شاالله که حال همگی شما در امسال و هرسال خوب و خوش باشد.گرچه امسال شروع بارندگی بود برای بسیاری از شهر های کشورمان، تلفات و خسارات هم زیاد داشت اما جایی خواندم نوشته بود

 مادربزرگم می گوید رودخانه یعنی خانه ی رود، وقتی شما خانه ی یک رود را خراب می کنید و در آنجا خانه میسازید آن رود طغیان می کند و خانه های شمارا خراب می کند.خیلی از این خسارات و اتفاقات که می افتد فقط به این خاطر است که ما مسیل سیل ها را خراب کرده ایم.پس این اشکال از طبیعت نیست بلکه اشکال از خودمان است.

چند تن از اعضای لژیون درباره ی عید نوروز و تعطیلات مشارکت کردند:

همسفر خانم سحر: ما خیلی اتفاقی، برای دیدن آقای مهندس به تهران رفتیم.اول مخالفت کردم چون گفنه بودند در سفر اول نباید به مسافرت رفت ولی ما با کمک راهنمای مسافرم و خانم داوودی رفتیم و ایشان اجازه دادند و رفتیم. لحظه ی خیلی خوبی بود.

همسفر خانم زهرا: امسال بر خلاف سال های قبل عید خیلی خوبی داشتم به خاطر آموزش های خانم الهه. و بعد از 4 سال تازه امسال از این آموزش ها استفاده کردم.

همسفرخانم سمیه: من امسال اولین سالی بود که سرکار نمیرفتم و کنار خانواده بودم. اگر آموزش ها، کتاب و وبلاگ نبود خیلی حالمان بدتر میشد چون سال پر استرس را شروع کردم. امیدوارم در اینده همه به خیر تمام شود چون فهمیدم که این سختی ها است که انسان را می سازد.

همسفر خانم پروین: منم این سال نو را به تمام خواهرانم و خانم الهه عزیز تبریک عرض می کنم امیدوارم سال خیلی خوبی باشدمن فکر میکردم که فقط بایدچیزهای خوب رابگویم.مسافر اول من حالش بسیار خوب بود ومن راهم در طول سفرش اذیت نکردولی مسافر دومم خیلی حالش خراب است.من امسال به حرف خانم مرجان عزیزم گوش کردم وخانه تکانیم راازدوماه قبل از عید شروع کردم ودو هفته به عید هیچ کاری نداشتم تااینکه در همان دو هفته مسافرم تاکید کردکه حق کنگره رفتن نداریدومن گوش نکردم ودوهفته قبل از عید نزدیک خیابان خزایی بودم که پسر بزرگم درحالی که گریه می کرد زنگ زد وگفت مامان تو را خدا هرجایی هستی برگرد فکر کردم آیاچه اتفاقی افتاده است؟نکند خدانکرده برای پدرم که سکته کرده بود اتفاقی افتاده است سریع باهمان اسنپ به خانه برگشتم.زمانی که به خانه رسیدم دیدم تمام زندگی من با رب ،سوسیس،روغن وسیب زمینی یکی شده.بله آقامیثم یک قابلمه بزرگ سیب زمینی ورب وسوسیس با روغن سرخ کرده وهمه را به درودیواروفرش وکاشی های آشپزخانه پاشیده ومن فقط برای مدت کوتاهی نکاه کردم وچیزی نگفتم ورفتم دو رکعت نمارزشکر خواندم که این کنگره بود ومن آموزش گرفته بودم که وقتی این صحنه رادیدم توانستم خودم راکنترل کنم وشایدهم سکته می کردم بادیدن این صحنه.فکرش رابکنیدآشپزخانه ای که من برق انداخته بودم همه الان با چربی ورب یکی شده بودوازهمه جای آن روغن ورب وسوسیس می چکید.مسافرم اینها را می پاشیده ومی گفته که مگر من به مامان نگفتم کنگره نرو.وبعد از چند دقیقه پیشش رفتم واو رادر آغوش گرفتم وبوسش کردم هردومان شروع به گریه کردیم وپسرم گفت مامان حالا چکار میکنی گفتم الهی قربانت بروم با هم تمیزش میکنیم واز آن روز تاالان هنوز تمیز میکنیم  مسافرم مبل ها راشست وفرش ها را به قالی شویی دادومن هم بقیه ی کارهارا.خداراشکرمیکنم به خاطر این جایگاه مقدس.اگردانایی من به دانایی موثردر این زمینه نرسیده بودامروز مسافرم به من نمی گفت مامان ساعت چند می خواهی به کنگره  بروی؟باز هم خداراشکر میکنم.وازهمه شما می خواهم دعاکنید اذن ورود به کنگره برای پسرم صادر شود.خوشی این قضیه این بودکه من کنگره رادارم وناخوشی اش این است که هنوزروغن ورب وسوسیس پاک می کنم.

همسفر خانم فاطمه: سال نو را به همه تبریک می گویم. امسال عید من خیلی آرام بودم. ویک عید پر از ارامش و برکت داشتم و اگر آرامشی درزندگیمان است همه از معجزات کنگره است.

همسفر خانم اکرم: من هم یک سری مشکلاتی داشتم اما به برکت کنگره و آموزش ها توانستم آنها را حل کنم من هم به قول خانم پروین عزیزهم خوشی داشتم وهم ناخوشی.خداراشکر که کنگره سر راهم هست که بیایم وآموزش بگیرم وباسختی ها کنار بیایم چون سختی ها ومشکلات همیشه هست.سال های قبل وقتی سال تحویل می شد مسافر من از خانه بیرون می رفت ووقتی برمی گشت با سرو صورتی زخمی وخون آلود برمی گشت وخیلی درد سربرای ما درست می کرد.خانم الهه عزیزتذکر داده بودند که همسفران سفر اول حق خانه تکانی ندارنداما من به دلیل اینکه در منزلمان بنایی کرده بودیم همه جا خیلی کثیف ونامرتب بودومن یک روزکه مسافرم رفت کنگره سریع آشپزخانه ای که شاید تمیز کردن آن دو روز طول می کشد من ودخترم چند ساعته تمیزش کردیم  وشستیم که چقدر به خودم آسیب رساندم وهنوز که هنوزه  بدنم درد می کند.یک روز هم به مسافرم گفتم مامان برو خرید ولباس بگیر گفت من لباس نمی خواهم،پسرم به من گفت توچرابازار نرفتی ؟گفتم من می خواهم باتو به بازار بروم.بعد هم گفتم مامان کمکم می کنی تا این فرش ها را باهم پهن کنیم واویکدفعه عصبانی شدوگوشی همراهش که دستش بود پرت کردوگوشی اش شکست آوارهاروی سرم خراب شدماهرسال اول سال که می شد برایش یک گوشی جدید می گرفتیم ولی امسال بااینکه گوشی هم ندارد وشکست وگوشی خودم دستش است برایش نخریدیم.می خواهم این رابگویم که اگر آموزش های کنگره نبودمن همان روزی که این گوشی شکست باید برایش هر جوری که بود گوشی می گرفتم وحالا هم خودش کمی قانع شده وهم خودم صبور شده ام .امسال اولین سالی بود که بعد از تحویل سال با مسافرم بیرون رفتیم وازاین بابت خدارابسیارشاکرم راه کنگره رابرای من ومسافرم باز کرد.

خانم الهه استاد عزیز: من وقتی می گویم خانه تکانی نکنید یک جنبه اش این است که شاید خانه به بریزد و حال مسافر شما خراب شود ولی یک جنبه ی دیگرش این است که مگر شما همسفر نیستید مگر شما پر پرواز مسافرتان نیستید وقتی شما کار ها را انجام می دهید وقتی مسافرتان به خانه می آید شما خسته هستید و مسافر حالش خراب می شود و مسبب همه ی این ها شمای همسفر هستید.رهجویی که از راهنمایش ناراحت شود باید از لژیون برود. چون راهنما راهنمای تو است .اقای مهندس همیشه می گویند هیچ بچه ای به سن پدرش نمیرسد یعنی تو هرچقدر هم آدم بزرگی شوی بزرگتر از راهنمایت که نمیشوی.بنابراین رهجو حق ندارد چه از دست من راهنما چه از دست اسیسنت یا دیده بان ناراحت شود ولا آن که دعوایت هم بکند.برای من مهم این است که عمل من یک عمل سالم باشد مهم نیست که تو از دست من ناراحت شده باشی من اگر حرفی میزنم می خواهم شما رشد کنید و به ارامش برسید چون کنگره جای ادم سازی است وگرنه که ادم کنگره ای با ادم غیر کنگره ای هیچ فرقی نمیکند. اگر به کسی برخورد این نشان از کبر و منیت خودش است. ممکن است انسان در جایگاهی قرار بگیرد که توهم برش دارد که من حالا مثلا کمک راهنما شدم چرا بقیه این حرف را به من زدند. مگرماجزاصول کنگره نمیدانیم که اگرمافوق ما یک حرفی رابه مازد حتی اگراشتباه هم بود باید چشم بگوییم مگر احترام به پیشکسوتهادر اصول کنگره نیست؟اولین چیزی که برای ماخواندند حرمت وقوانین کنگره بود.در اصول وقوانین می گوید مابه پیشکسوتانمان احترام بگذاریم.وقتی حتی شال کمک راهنمایی میگیری باید بیشتر قدرشناس باشی .شاگرد تر باید بشوی ،باید بیشتر عمل کنی،میگویند هرچه درخت پربارتر سربه زیرتر.هرچه قدر مقام وموقعیت من بالاتر می رود تواضع بیشتری باید نشان بدهم.چرا؟. فواره چون بلند شود سرنگون شود.هرموقع فکر کردم برای خودم کسی شدم سقوط میکنم. من امسال هر شکوفه و هر جوانه ای که به هر درختی دیدم دعا می کردم در ذهن من هم یک تفکر جدیدی رشد کند.یک رفتار جدید و بهتری از سال قبل برایم رقم بخورد. و ما از طبیعت الگو می گیریم. ان شاالله که عاشق شدن و برنخوردن از یک سری موضوعات را یاد بگیریم.یاد بگیریم مثل طبیعت گذشت و بخشش داشته باشیم.

خاصیت گل و طبیعت این است که به تو بخشندگی و متانت را یاد می دهد. یاد می دهد اگر یک شاخه از یک گل یا درخت را چیدی دو شاخه دیگر در کنارش در می اید. چون می داند اگر تو سرش را چیدی می خواهی رشد کند.درد و رنج دوکاررر انجام می دهد اگر آدم عاقلی باشی درد و رنج باعث میشود تو پیشرفت کنی و اگر آدم عاقلی نباشی درد و رنج باعث کینه و عقده می شود. کسی که هنوز حرفی به او برمی خورد ادم وحشی است. و هنوز اهلی نشده. اهلی مثل آن درختی است که وقتی سرش را زدی دو شاخه دیگر از کنارش جوانه می زند.زمینی که بلند است هیچوقت آب به آن نمیرسد و پیشرفت نمی کند و جوانه ای در آن نمی زند چون آب که مایه ی سازندگی است به آن نمیرسد.

یکی از اعضای لژیون پرسیدند وقتی دلم پر از کینه است چگونه باید ببخشم؟

خانم الهه: وقتی می گوییم یک نفر را ببخشید بخاطر این نیست که  ان آدم لایق بخشش است ولی تو لایق آرامشی.من لایق ارامشم حتی اگر آن شخص بدترین خیانت را کرده ، حرف های بدی پشت سرت زده.بعضی هافکر می کنیم اگر ببخشیم یعنی لطف کردیم به او، در واقع لطفی به او نکردیم چرا که طبق قانون عمل و عکس العمل هر عملی عکس العملی دارد. هرعملی که انجام می دهی عین همان را دریافت می کنی.می گویند در قدیم پسری پدر پیرش را به حمام برد و پدر در حمام تشنه اش شد و به بچه اش گفت من تشنه هستم و پسر در یک ظرف کثیفی برای پدرش آب آورد. پدر تا این وضع را می بیند می گوید منی که پدرم را به حمام میبردم و وقتی تشنه اش میشد در ظرف تمیزی با سختی زیادبرای او آب می اوردم حالا تو که پسر من هستی این کار را انجام می دهی. خدا به داد تو برسد که بچه ی تو چگونه به تو آب می دهد.پس هر بدی یا هر خوبی در حق کسی کرده باشیم چه بخواهیم چه نخواهیم به ما برمیگردد.وقتی من برای راهنمایم که اصفهان نیستند در هفته راهنماکادویی فرستادم معلوم است که وقتی هفته ی راهنما میشود بچه ها برای من بهترین کادو را می اورند. چون قانون عمل و عکس العمل است فرقی ندارد بدی کنی یا خوبی.تو چه ببخشی چه نبخشی آن شخص به سزای عمل خودش میرسد. شما تا الان دیده اید ادمی که عاقل و دانا باشد کسی را اذیت کند وقتی یک شخصی عاقل نیست خودش در جهنم درونی خودش میسوزد. آقای امین می گویند وقتی آبی از شلنگ بیرون می اید باید خود شلنگ اول پر شود. وقتی یک نفر اینقدر کینه و نفرت را از خودش بیرون می دهد و اینقدر بدی در حق تو می کند یعنی این شخص در درون خود در اتش دارد می سوزد ما دو عکس العمل می توانیم نشان دهیم یا ان اتشی که به من داده را می گیرم  و می گویم که بگذار کمی آتشش کم شود بگذار کمی بسوزم حالا این درد و رنج باعث می شود که تو یا پسرفت کنی یا پیشرفت. اگر این آتش را گرفتم دستم و گفتم خدایا این چه آتشی است که دارد آن شخص را می سوزاند و کاش کمی آب روی آن بپاشی خدایا تو کمکش کن و اگر این آتش مرا سوزاند و من تحمل کردم و جیک نزدم  حسم خراب نشد و این آتش تبدیل به گلستان میشود. اگر انسان خشم خود را کنترل کند اعتماد به نفسش هم بالا می رود و هرکسی بتواند خشم خود را کنترل کند می تواند به نیروهای منفی هم نه بگوید.وقتی خشمی شعله ور می شود اگر توانستیم ان را کنترل کنیم یعنی منیت خود را سوزانده ایم. و اقتدار و اعتماد به نفسمان بیشتر می شود و می توانیم به نیروهای منفی نه بگوییم. بنابراین انسان هایی که می توانند خشم خود را کنترل کنند دیگر اسیر انسان های دیگر نیستند . نفرین یک موج منفی است که به تو برمیگردد. .

 سپس لژیون با دعای اعضا به پایان رسید.

سی دی لژیون ،سی دی درخت از آقای امین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 فروردین 1398 10:02 ق.ظ
خدا قوت خدمت خانم الهه عزیزم.بسیار عالی بیان کردیدسپاسگذارم خانم مریم
جمعه 23 فروردین 1398 11:09 ق.ظ
سلام خانم الهه عزیزسپاس ازمطالب آموزنده تون امیدوارم امسال برای همه پرازبرکت،تندرستی وشادی باشدومسافرخانم پروین عزیزهم به کنگره بیایند وبه خوبی سفرکنند.ازهمه خدمت گزاران وبلاگ ممنونم
پنجشنبه 22 فروردین 1398 09:04 ق.ظ
ضمن تبریک سال جدید خدمت خانم الهه عزیز واعضای لژیون سالی پر از خیر وبرکت را برایتان آرزو دارم.
چهارشنبه 21 فروردین 1398 09:55 ب.ظ
عرض سلام و خداقوت و تبریک سال نو خدمت کمک راهنمای عزیزمان ، خانم الهه و کلیه خواهر لژیونی های گلم که بسیار تا بسیار دلتنگتان هستم . انشالله سال جدید ، سالی رهایی از جیزهایی باشدکه ذهنمان را آزار می دهد تشکر از خانم مریم عزیز و تصویربردار محترم. به سبزی دشتها جوان و جاوید بمانید
چهارشنبه 21 فروردین 1398 09:25 ب.ظ
ممنون از خانم الهه عزیز که با صحبت هاشون گره از مشکلات ما باز می کنند.ممنون از خواهر لژیونی عزیزم خانم مریم که مطالب را به موقع روی سایت قرار دادند.
چهارشنبه 21 فروردین 1398 08:34 ب.ظ
بسیار عالی وبتون به ما هم سر بزنین
چهارشنبه 21 فروردین 1398 09:06 ق.ظ
با سلام و خداقوت خدمت خانم الهه عزیز سال نو را به شما و خواهرلژیون های عزیزم تبریک میگم همچنین به کمک راهنمای خوب و مهربانم خانم سحر عزیز
خانم الهه عزیز از بیاناتتان بسیار استفاده کردم مثل همیشه عالی بود.
چهارشنبه 21 فروردین 1398 06:39 ق.ظ
با سلام وخداقوت به مریم عزیز سال نو مبارک انشالله که سال پر برکتی داشته باشی
سه شنبه 20 فروردین 1398 07:40 ب.ظ
سلام خدمت خانم الهه عزیز و خواهر لژیونی های خوبم. سال نو مبارک.امیدوارم که در سال جدید به همه خواسته های معقولتون برسین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :