تبلیغات
همسفران عشق - دل نوشته از همسفر مریم ل
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
یکشنبه 5 اسفند 1397 :: نویسنده : همسفر مریم

به نام قدرت مطلق الله 





10سال پیش به همراه خانواده به پابوس امام رضا رفتیم. از یک طرف خوشحال بودم که به مسافرت می رویم و از یه طرف دیگر ناراحت و به فکر اینکه مسافرم با این اوضاع خرابش کجا مواد مصرف می کند و می خواهد چه کاری انجام دهد؟....

مسافرم از چند روز قبل از سفر مشغول شیره درست کردن بود،من غر میزدم و ناراحتی می کردم و می گفتم چه کار می کنی. او می گفت: شیره درست می کنم چون جایی برای کشیدن ندارم بتوانم مواد را به صورت خوراکی مصرف کنم.من قبول نمی کردم و مسافرم به من قول داد و فکر کردم چون قول داده سرقولش می ماند.با هزار کلک مواد را در کیف من جاسازی کرد و گفت مواظب باش.من تا مشهد از ترس و اضظراب می لرزیدم.از اینکه گفته بود مصرف نمی کنم و مواد را می خورم خیلی خوشحال بودم ولی بعد از دو سه روز که از سفرمان گذشت شروع به کشیدن مواد کرد، هرچه می گفتم مگر به من قول ندادی می گفت وقتی مواد را می خورم دل درد می گیرم.یا دنبال ما بیرون نمی آمد اگرهم می آمد زود تر از ما برمیگشت در این سفر به من خیلی سخت گذشت و تنها بودم.در طول این ده روزکارم گریه بود از خداوند و امام رضا می خواستم که یک راهی جلوی پای ما قرار دهددیگری هم که دعا کردم این بود که دیگر با مسافرم به پابوس آقا نیایم. بعد از اینکه از مسافرت برگشتیم خدا گواه است که راه کنگره برای ما باز شد. یکی از دوستان مسافرم کنگره ای بود ولی ما نمیدانستیم. با مسافرم صحبت کرده بود که من یک جایی برایی درمان به همراه همسرم می روم اگر تو هم دوست دارری بیا و تاکید کرده بود که با همسرت بیا. و خداروشکر روز پنجشنبه ما برای اولین بار به کنگره رفتیم که آن روز تولد خانم مرجان و آقا کامران بود.با اینکه از کنگره هیچ نمیدانستم بسیار انرژی گرفتم.خواسته ی دومم هم مستجاب شد و خدا 10 سال زیارت امام رضا را روزی من نکردو بعد از 10 سال به تنهایی روزیم شد.و به هردری زدم که تنها نروم نشد و گفتم این خواسته ای بود که خودم داشتم و الان متوجه شدم که دعا ها و خواسته هایی که داریم باید با تفکر باشد که خودم از خواسته ام رنج نکشم و نگویم ای کاش این دعا و خواسته را نکرده بودم. با تشکر از اقای مهندس دژاکام و سرکار خانم الهه عزیز







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 اسفند 1397 11:00 ب.ظ
بسیار زیبا و آموزنده بود . خدا را شکر که راه درست درمان اعتیاد را یافتید .
چهارشنبه 8 اسفند 1397 04:29 ب.ظ
افرین مریم جان
چهارشنبه 8 اسفند 1397 09:41 ق.ظ
خداقوت به خانم مریم عزیز ما همسفران هم درد هم هستیم ومن با خواندن این دلنوشته یاد مسافرت های خودم افتادم خدا را شکر که ما هم راه کنگره را پیدا کردیم با کمک خداوندبزرگ ولطف اقای مهندس

انشاالله شال کمک راهنمایی
سه شنبه 7 اسفند 1397 07:57 ق.ظ
سلام،خانم مریم.دلنوشته ات .حال من را هم قبل از کنگره بیان کرد.سپاس
دوشنبه 6 اسفند 1397 01:07 ب.ظ
خانم مریم عزیز خدا قوت انشالله شال کمک راهنمایی بگیرید
دوشنبه 6 اسفند 1397 09:46 ق.ظ
خانم مریم جان انشاءاله شال کمک راهنمایی بگیرید.موفق پاینده باشید.
دوشنبه 6 اسفند 1397 08:38 ق.ظ
خدا قوت مریم جان خیلی نارحت کنده بود آن رزوها وشما من را هم به یاد سفر خودم اندختی انشاالله روزهای سخت سپری خواهد شد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :