تبلیغات
همسفران عشق - گزارش لژیون همسفران عشق در تاریخ ۲۹/ ۱۱/ ۹۷
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
به نام قدرت مطلق الله

لژیون همسفران عشق در تاریخ 97/11/29 با استادی کمک راهنمای محترم خانم الهه و دبیری خانم سحر با دستور جلسه وظایف راهنما و رهجو و سی دی طوطی راس ساعت آغاز به کار نمود .
 

ما در کنگره یاد می گیریم که کافر نباشیم کافر نبودن یعنی ، کفر در عربی یعنی پوشاندن است وقتی شما یک چیزی را یا پارچه ای را بیندازید روی یک چیزی را بپوشانید به عربی می گویند کفر .در مقابل کفر ایمان را داریم ایمان برای آدم امنیت می آورد ایمان وقتی کسی داشته باشد ،آقای امین میگویند: اگر کسی ایمان داشته باشد مثل یک دشت می ماند دشتی که اگر آب توی  آن بریزی به ازای هر قطره آب که می ریزی یک جوانه می دهد یک گل به تو می دهد..

در ابتدا استادگرامی خانم الهه چنین آغاز نمودند:خداوند متعال مهربان را بسیار تا بسیارسپاس گذارم که بار دیگر اجازه داد  که  با هم باشیم چه جای خوب پیدا کردیم چه قدر هم خوب شد که این تعطیلی افتاد خوب که هر بار  تعطیلی می شود قدر کنگره می آید دستمان حسابی، جگرمان حال می آید از این که نیستیم وبعد وقتی می آییم قدرش را بیشتر بدانیم انشا الله حالتان خوب باشد حال من هم خوب است.ما شب جمعه تولد طاهره عزیز را داشتیم ومجددا به  او تبریک می گویم قیافه اش مثل عروس شده است دویست سال نسبت به دو هفته پیش جوانتر شده است ومجددا بهش تبریک می گویم به  مسافرش به راهنمای مسافرش ودر راس به آقای مهندس دژاکام ،خانم آنی عزیز و آقای امین دژاکام تبریک می گویم آقای مهندس را تشویق کنید.
خانم طاهره :من خدا راشکر می کنم که امروز هم در کنار شما هستم روز پنج  شنبه هم که تولد بود من خیلی خوشحال بودم واین چهره که خانم الهه عزیزدارند بیان می کنند که چه چهره ی شادی وخوبی داری را همه اش را مدیون کنگره ومدیون کمک راهنمایم خانم اعظم وخانم الهه هستم انشا الله که بتوانم جبران کنم ورهجوی خوبی باشم خیلی خیلی خوشحال بودم وآن چیزهایی که میخواستم بگویم وقت نشد که حرفم را بزنم از خانم الهه پرسیدم که من آن بالا برای چی صحبت کنم ؟ همین که تولد را تبریک گفتم هم به مسافرم هم به خانم الهه هم به آقای مهندس دژاکام واز همه ی شما تشکر کنم از مشارکتهای شما خیلی استفاده می کنم در لژیون خانم الهه فرمودند وقتی بالا می روی قبل وبعد خودت را مقایسه کن یک چیز که من همیشه در زندگی ام دوست نداشتم با من همراه بود این بودکه وقتی یک مشکلی جلوی پایم سبز می شدوبه یک سختی می رسیدم همیشه گریه می کردم واز خدا می خواستم مشکلم را حل کند اما وظیفه ام را نمی دانستم چه چیزی است،اصلا نمی دانستم چه کار کنم گریه می کردم واز خدا می خواستم این مشکل را جلوی راه من بردارد ولی وقتی آمدم کنگره و آموزشها را دیدم خیلی خیلی یاد گرفتم که چگونه خدا را شکر کنم یاد گرفتم آموزشهای کنگره من رابه خودم شناخت خودم را اصلا نمی شناختم بلد نبودم به خودم احترام بگذارم خود شناسی را نمی دانستم چه است وقتی آمدم کنگره واقعا این حس بدی که داشتم ضدارزشی که در وجود من بود همش از بین رفت خیلی خیلی از خانم الهه عزیز ممنونم از خانم اعظم که در سفر اول کمک راهنمایم بودند وازهمه ی شما تشکر می کنم وخیلی خیلی خوشحالم.


خانم الهه عزیز فرمودند:ما یک خبر خوب داریم فاطمه اسدی وزهرا کتانی، زهرا حدودا یک سال است که شعبه سهروردی رفته است در لژیون ما بود که در تازه واردین قبول شد جفتشان صبح رفتند تهران وشالشان را گرفتند شال تازه واردین گرفتند رنگ شالشان یک کمی از شال نگهبان کم رنگتر است من به هر دو عزیز تبریک می گویم انشا الله در آزمون کمک راهنمایی هر دو قبول شوند وانشاالله بقیه ی سفر دومی ها هم اردیبهشت قبول شوند در آزمون کمک راهنمایی وتشریف ببرند که ما رهجوی جدید بگیریم ومن خیلی وقت است که به تهران برای رهایی نرفتم اگر قبول نشدید خودم بیرونتان می کنم کاری که ندارد . تاکید کردند که از الان سفت ومحکم درس بخوانید. در ادامه فرمودند :ما در کنگره یاد می گیریم که کافر نباشیم کافر نبودن یعنی ، کفر در عربی یعنی پوشاندن است وقتی شما یک چیزی را یا پارچه ای را بیندازید روی یک چیزی را بپوشانید به عربی می گویند کفر .در مقابل کفر ایمان را داریم ایمان برای آدم امنیت می آورد ایمان وقتی کسی داشته باشد ،آقای امین میگویند: اگر کسی ایمان داشته باشد مثل یک دشت می ماند دشتی که اگر آب توی  آن بریزی به ازای هر قطره آب که می ریزی یک جوانه می دهد یک گل به تو میدهد ولی وقتی ایمان نباشد چی؟ ایمان که نباشد می شود مثل یک بیابان دیده اید که بیابان خاکهایی که سفت هستند هر چه قدر هم به آن آب بدهی این آب را می خورد به رو خودش هم نمی آورد انگار نه انگار که به من آب دادی در واقع انسانهایی که کفر می ورزند همین است یعنی مهم نیست که تو چه قدر به من لطف می کنی چه قدر به من خدمت می کنی من نمیبینم حالا آن نفر میتواند پدر من ، مادر من ،همسایه من و یا مسافر حال خراب من باشد. مسافر ها در اثر اعتیاد حسشان بسته است ،حس که بسته است مثل استخری میماند که حتی اگر در این استخرآب وجود داشته باشد چون ورودی و خروجی هایش بسته است دیگر اجازه نمیدهد که آبی به داخلش بیاید یا آبی خارج شود که این جابه جایی انرژی باعث لذت بشود ،خوب ؛ مسافر حس هایش بسته است ،همه غذاهارا نمیتواند بخورد ،نمیتواند ترشی بخورد ؛ببین ما ترشی میخوریم چقدر ذوق میکنیم یا اینکه شیرینی میخوریم و از این شیرینی خوردن ذوق میکنیم حتی ما نیز خیلی وقت ها حس هایمان بسته است.من سال 86 که با کنگره آشنا شدم یک روز به راهنمایم خانم مرجان گفتم من بعد از سال ها که از بچگیم گذشته است امروز همخوانی صدای گنجشک ها را فهمیدم و در خیابان قدم میزدم و گنجشک ها جیک جیک میکردند،چه صدایی.نه اینکه گنجشکها نبودند چرا بودند ولی من حسشان نمی کردم من که مصرف کننده بودم هم حسشان نمی کردم یا سال بعد گفتم خانم مرجان امسال چقدر پرتقال ها خوشمزه است بعد گفتند خانم الهه این پرتقالها که دارند سال به سال بد مزه تر می شوند وسالها بود که پرتقال می خوردم ولی بویش را حس نمی کردم وبرای ما ببینید چقدر می تواند حسهایمان بسته باشد برای مسافر حسهایش بسته است وخیلی چیزها را نمی بیند اصلا نمی بیند که بخواهد تشکر کند.ولی وقتی انسان در کنگره قرار می گیرد از آن کفر کم کم می آید بیرون زحمت کسانی که برایش زحمت کشیدند را می بیند این کفر تبدیل می شود به ایمان چون زحمت یک نفر را می بینی واز او تشکر می کنی این یعنی خدا را شکر که فلانی است وفلانی این خدمت را به من رساند خدا را شکر که آقای مهندس هستند وبه من خدمت کردند خدا را شکر که کنگره است ومن می آیم و در آن آرامش می گیرم یعنی ذره ذره که حسهایم باز می شود کفرم کم می شود کفر هم یعنی ندیدنم قبلا اگر هم می دیدم هم می گفتم وظیفه اش است انجام بدهد فلانی راهنما است به من چه وظیفه اش است ولی وقتی آمدیم کنگره یاد گرفتیم که اگر کسی قدم مثبتی برای ما بر می دارد نسبت به آن کافر نباشیم یعنی ناسپاس نباشیم ناسپاس نبودن یعنی بچه ها فاطمه این خدمت را تحویل گرفته ناسپاس نیست هدیه می دهد وخدا را شکر که این خدمت به من رسید طاهره باز روز پنج شنبه که الان وضعیت اقتصادی جوری است که من بسیا ر آدمهایی را می شناسم که حتی برای نون شب خریدنشون هم مشکل دارند ولی ببینیدچه عظمتی است که تفکری است وچه کاری است که شماها اصلا من قبلا به بچه ها هم گفتم که درسته گران ترین سال بود ودر زندگی ام همچین تورمی را احساس نکردم ولی  بهترین میوه ها وگران ترین میوه ها یعنی هر چیزی را از بهترین مدل تهیه کردم والان هم که گران شده کم نشده است واز رزق من هیچ چیز کم نشده است.ببینید مردم بیرون چقدر تحت فشار هستند چرا این طور نیست برای ما چون ما مثل دشته می مانیم اگر یکی یک قدم برای ما برداشت جبران می کنیم دوباره به ما بر می گردد روز پنج شنبه طاهره پاکت شیک خریده بود ونوشته را داخلش گذاشته بود ومن اول نوشته را خواندم واصلا انتظار نداشتم واگر پاکت خالی هم می گذاشت برای من مهم نبود که بگویم پاکت خالی داده است  وزحمت خیلی کشیده بود وگفتم جایی که ما می رویم هر قدمی که بر می داری چون عشق بلا عوض است بارها وبارها به تو بر می گردد و هیچ وقت درمانده نمی شوی ودر این وضعیت اقتصادی همه دنبال بدبختی هستند .یک خانم تازه وارد آمده بود نشسته بود بغل  من به او سلام کردم وگفتم خوش آمدی گفت اینها چه کار می کنند واین دفترچه ها چه است ؟گفتم اینها می نویسند ودفتر خانم طاهره را به او دادم واو خواند گفتم تو هم میتوانی بنویسی ومرتب بنویس می گفت چه جالب بعد به او گفتم میتوانی دست هم بزنی تا انرژی بگیری آخر جلسه محکم تر از من هم دست می زد من فهمیدم چه حسی پیدا کرد ظرف یک ساعت حس کاملا نا امیدی تبدیل شد به یک حس امید وبا یک حسی دست می زد من خیلی تعجب کرده بودم این نشان می دهد که خداوند این نعمت را به ما داده که  جایی باشیم که داریم بهترین حسها را می گیریم وآدمهای دیگر نمی فهمند  که جایی میروی که انرژی وآموزش می گیری ودرک نمی کنند که چه جایی است پس حالا که آمدی وبرای اینکه کافر نباشی وناسپاس نباشی باید وظایف راهنما ورهجو را بدانی..خانم الهه عزیز فرمودند:من وظیفه ام این است که اگر راهنمایم به من اشتباه هم گفت بگویم چشم ،وچشم را همان موقع عمل کنم اگر مرزبان اشتباه هم گفت باید بگویم چشم چون در کنگره اگر چیزی را نگویم چشم هرج ومرج بوجود می آید پس اگر اشتباه هم می گوید بگویم چشم .اول میگوید وظایف راهنما یعنی من الهه به عنوان راهنما چه وظیفه ای دارم من الهه وظیفه دارم بیشتر از این که هر درسی دیگر را بخوانم وقبل تر از این که بیایم لژیون روزی یک ساعت یا دو ساعت آموزش ببینم وواقعا این کار را می کنم وروزی دو ساعت یا می خوانم یا گوش می دهم یا ترجمه می کنم ودائما مشغول هستم واین طوری نیست که من بی کارم ویک سی دی را صد بار می خوانم سی دی نا امیدی را شاید نزدیک صد بار خواندم واخیرا که می خوانم الان چیزهای جدید یاد می گیرم چرا؟ چون دائم با آن درگیر هستم دائم گوش می کنم وترجمه می کنم یک بار به آقای امین گفتم که خدا چه منتی سر من گذاشته است که وقتی یک چیزی را می خوانم یک اندازه می فهمم گوش می دهم یک اندازه می فهمم می نویسم یک اندازه می فهمم ترجمه می کنم چندین برابر می فهمم ومی رود عمق ذهنم پس در ازای کاری که کنگره برای من انجام داده است ومن را به آرامش رسانده پس وظیفه ی من به عنوان راهنما چی است ؟وظیفه ی من به عنوان راهنما این است که سر وقت بیایم تا حالا دیده اید که من دیر بیایم یا یک جلسه الکی نیایم کل این چند سال شاید سه بار نیا مده ام در بدترین وضعیتها هم آمده ام کنگره اگر هم نیامده ام بیشتر استاد جلسه در شعبه دیگر بوده ام .وظیفه ی من راهنما این است که به موقع بیایم وبه موقع بروم  به موقع آمدنم سر کلاس دانشگاه ساعت پنج دقیقه به 8 هستم، اینجا ساعت 2/5می آیم هر روز مطالعه دارم هر روز خدمت می کنم یک بخش دیگر که باید بمانم وبه سئوالهای راهنماها جواب دهم یک بخش مهمتر من این است که همان وقت که می گذارم به سئوالهای اینها 6برابر وقت خانم مرجان عزیز را می گیرم هر روز چرا؟ چون درسته من راهنمای شما هستم ولی بالاتر از هر عالمی عالم دیگر وجود دارد وهر سئوالی که داشته باشم زنگ می زنم به خانم مرجان وهر جایش را که ندانم از خانم مرجان سئوال می کنم   واگر بگویند صبر کن از آقا کامران بپرسم صبر می کنم واگر بگویند زنگ بزن از آقای حکیمی بپرس زنگ میزنم ومی پرسم واگر بگویند این را از آقای مهندس بپرس شخصا از آقای مهندس  می پرسم یعنی هر حرکتی را انجام نمی دهم واگر انجام بدهم یک نفر پشت سر من است فرمان می دهد فرمان می دهد ومن میگویم چشم و بارها گفتم اگر خانم مرجان به من بگویند برو از سر تواین چاه از سر که هیچ از پس میروم توی چاه چرا؟ چون به راهنمایم کاملا اعتقاد دارم وایمان دارم وتا حالا هم ذره ای ذره ای از کارها وزحمات که برای من کشیدند حتی سر سوزن نتوانستم جبران کنم حتی برای آقای حکیمی وآقای مهندس که نتوانستم کاری بکنم  ولی فکر میکنم بهترین خدمت من چیه؟ یک تشکر کادویی است ویکی که من چقدر خدمت می کنم وچقدر خدمت من درست است .چند وقت پیش خانم شهرزاد از شعبه سهروردی زنگ زد به من وگفت به من پیشنهاد شده که تو مسئول وبلاگ سهروردی هستی ومن کارم خیلی زیاد است ومن نمی دانم که این کار را چه کار کنم گفتم می خواهی چه کار کنی گفت قبول می کنم به هر حال ولی نمی دانم چطوری بررسی کنم که به کارهای دیگرم لطمه نزند گفتم شهرزاد تو کافیه که بخواهی این کار را انجام بدهی وبرنامه ریزی می کنی گفتم عکاسی باش مدیر وبلاگی باش هر خدمتی که می خواهی انجام بدهی انجام بده تو طول جلسه حق اینکه بروی آن ته سالن حرف بزنی را نداری وقتی استاد صحبت می کند ومشارکت می کنند باید در جلسه نشسته باشی گفت چشم .گفت باز بقیه کارها گفتم باز بقیه ی کار ها را بین بچه ها تقسیم کن ولی نه طول جلسه ، تو طول جلسه باید مثل رهجو بنشینی مگر من راهنمای شما نیستم تا حالا دیده اید که در طول جلسه بروم بیرون  ودر طول جلسه امکان ندارد که من با کسی صحبت کنم  ومن از خاتم مرجان می پرسم که شما که اسیستنت شهر کرد هستید طول جلسه با کسی صحبت می کنید می گویند نه ودر طول جلسه بین بچه ها نشستند ومن همیشه ردیف جلو می نشینم واز راهنمایم یاد گرفتم وانرژی همیشه جلو بیشتر است من راهنما این وظیفه ام است .حالا من رهجوی خانم مرجان چه وظیفه ای دارم ؟ من رهجو فقط وظیفه دارم که بگویم چشم نه چشمهای سر دل سیری که واقعا بروم وعمل کنم وظیفه ام است که بیایم وخدمت کنم وظیفه ام است که زود بیایم کنگره وظیفه ام این است که هر چی بزرگترهای کنگره به من گفتند بگویم چشم حتی اگر اشتباه می گویند وظیفه ام این است که هر روز سی دی گوش بدهم در کار دیگران دخالت نکنم خیلی وظیفه دارم .مشارکتها در مورد وظایف راهنما ورهجو:

خانم سمیه:
وظیفه ی یک رهجوی خوب این است که صادق باشد جدا این که چشم می گویدمن فکر می کنم که اینجا تنها جایی است که آدم نه می تونه نقاب بزند نه می تواند چشم الکی بگوید من خودم این جوری هستم که اگر به عالم وآدم چشم بگویم امکان ندارد که  بی خودی بخواهم چشم بگویم امروز که سی دی را نوشتم مسافرم گفت مگر خانم الهه چک می کند که اینقدر استرس داری گفتم نه بعد می گفتش پس چرا می نویسی و حول می زنی که برسی چون یک چیزی است که وظیفه ی خودم است و اصلا نمی دانستم که دستور جلسه چی است ولی خوشحال بودم که این وظیفه ای که در عهده ام است و حال خودم را خوب می کند هم انجام بدهم بدون اینکه خانم الهه هیچ چکی بخواهند بکنند و امضایی بخواهند بکنند و دفتری بخواهند ببینند و واقعا می گویم قبل از کنگره ما  راهنماهای خیلی زیادی به نظر خودمون داشتیم و کسانی بودند که خیلی مشورت با آنها می کردیم ولی هیچ کدام آن گونه  که باید وشاید یعنی یا احساسی بودند یا اینکه اثر کینه حسدشان ما را راهنمایی می کردند که همش به بن بست می رسید و اینجا تنها جایی است که هر مشکلی داریم مشکلمان حل می شود و   به روش درست و واقعا راه درست را نشان می دهند من فکر می کنم اولین وظیفه همان صادق بودن است اول صادق باشیم بعد تصمیم بگیریم چون تا یک مسئله را درست نگوییم چشم بی خودی پشت آن است و دیگراینکه همین که سر وقت آمدن من دو و سه جلسه ای بود که دیر می آمدم حالا به خاطر  مشکلاتی که داشتم ولی امروز گفتم من باید سر ساعت 2:30 کنگره باشم واقعا  وقتی که خواستم شد شاید همان  مشکلاتم این هفته بود همان برنامه های بچه ها بود ولی من گفتم که ناهارتان را می خورید من  سر ساعت  ۵  : ۲ باید حرکت کنم و اصلادیدم که هیچکس هیچ چیزی نگفت همه گفتند خوب خیلی هم عالی تازه مسافرم خوشش آمده بود می گفت آفرین به خانم الهه که اینقدر یک رهجوی سفر دومی اش منظم است می گفت مثلا من خودم سفر دومی را خیلی کاری ندارم میگویم اگه خواستند می آیند آفرین به خانم الهه حتی برای سفر دومی ها حرف می زنند گفتم هفته ی پیش خانم الهه فرمودند که حتی تو که سفر دومی اگر ساعت  30 : 2 نیامدی دیگه نیا ،گفتند دیگه نیا ،!باورش نمی شد که خانم الهه به سفر دومی ها سخت بگیردومن خیلی خوشحالم که آنقدر جذبه ی خانم الهه و اینکه با مهربانی است و لی باعث می شوند که من با سفر دوم و سفر سوم ده تا سفر دیگه هم که بکنم ولی همچنان مطیع ایشان باشیم می گویم نقابی که همه جا یعنی الان که دیگه خداراشکر نیست ولی اگر هم بیاید زمانی بود اینجا هیچ وقت نبوده است . 

خانم ندا :
من اول تشکر می کنم از خانم الهه راهنمای  خوبم و از کنار شما بودن واقعا من خودم خانم الهه وقتی برای من  پیام می دهند حتی مسافرم که نشسته است مثلا پا می شوم ومی نشینم و می گویم به من هیچ چیز نگویید و می روم داخل اتاق می گوید چه کسی بود  می گویم خانم الهه می گوید خوب بنویس می گویم نه اینجوری تمرکز ندارم یک دفعه یک چیز اشتباه می نویسم و واقعا تاثیر دارد یعنی آن حس خانم الهه واقعا به آدم می رسد که باید چه جوری بنویسی بعضی مو قع ها حتی پیام ها که روز اول به خانم الهه می دادم بعضی موقع ها مقایسه می کنم می گویم بگذار ببینم قبلا چه جوری پیام می دادم الان چه جوری پیام می دهم و واقعا تاثیر داردنا خداگاه وقتی با خواهر لژیونی هایم می خواهم پیام بدهم همین جور مودبانه مثلا با دوستانم همین گونه بعد می گویند چه قدر رسمی صحبت می کنی می گویم نمیدانم چرا عادت کرده ام اصلا باید اینجوری حرف بزنم و واقعا به قول خانم سمیه خیلی تاثیر داره من امروز با اینکه از خانم الهه اجازه گرفته بودم گفتم نیایم  اصلا نمی توانستم نیایم چون بعضی موقع ها حرص مسافرم در می آید یعنی ساعت ۳۰ :۳ رسیدم همین طور با اینکه راه دور بودم آمدم مسافرم حرصش در آمده بود می گفت حالا اجازه گرفتی یک روز نرو چه میشود گفتم نه نمیشه من می روم و می آیم  لژیون را که می رسم بعد گفت خوب برو دید انگار فایده ندارد من میام دیگه گفتش مثلا همیشه می گفت به منم بگو خانم الهه چه می گوید منم بدانم با اینکه الان لژیون راه دور را انتخاب کرده خیلی دوست دارد می گوید نه نه ببین خانم الهه خودت حرفش را گوش می دهی من باید بروم ،می رود هر جوری شده و خدارا شکر تاثیر دارد چشم گفتن خیلی تاثیر دارد من حتی به پسر کوچکم یاد دادم از خانم الهه یاد گرفتم که چشم بگوید مثلا یک چیزی که می گویم به مربی اش می گویم الان علیرضا باید چه بگویی؟ می گوید چشم می دانم دیگه الان خانم الهه گفتند بگو چشم و خدارا شکر خداراشکر که به قول آقای امین که می گفت از همه ی این صحبت ها که یکی از آنها را رعایت کنیم در زندگی مان نسبت به قبل خیلی تاثیر دارد و شخصا خیلی در زندگی ام تاثیر داشت و باز هم تشکر می کنم از خانم الهه و امیدوارم خیلی بهتر بتوانیم حرکت کنیم و شخصا بتوانم کمک راهنمایی بخوانم هنوز اقدام خیلی جدی که دلم می خواهد را نتوانستم ولی امیدوارم که بتوانم.

 خانم اکرم:  خب من هم تشکر می کنم از خانم الهه  و اینکه یک رهجو از اسمش هم خوب پیدا است که جوینده ی راه است ووقتی که من خودم به کنگره آمدم خیلی حالم خراب  بود ولی اول که انگار خوب برایم نا آشنا بود ولی  کم کم  هرچی که شما گفتید خانم الهه و  گفتند انجام دادم خوب یک وقت هایی 
 که مثلا سی دی می گفتند انجام نمی دادم خودم تاثیرش را می دیدم که دوستانم خواهر لژیونی هایم مثلا مشارکت می دادند و من همینطور می نشستم حرف هایشان را گو ش می دادم با خودم می گفتم که دیگر  بایستی اینطور که خانم الهه می گویند بگویم چشم خوب امروز هم که من خودم می خواستم بیایم کنگره تقریبا ساعت 3 بود مسافرم گفت که نمی خواهی مامان کنگره بروی گفتم خوب چرا می خواهم کنگره بروم سریع کارهایم را کردم به شوهرم گفتم که یک مسیری من را می بری گفت نه گفتم خوب الان با چه کسی بروم گفت اصلا امروز کنگره نرو چون بعضی وقت ها یک کمی مخالفت می کند من هم خوب کارهایم را کرده بودم گفتم که اگه شده اسنپ هم بگیرم می روم و من این چشم گفتن که به شما گفتم حتی تو خانه ام که می شود به بچه ام می گویم خانم الهه اینطور  گفت خانم الهه گفت اینجور یا حتی مثلا برادرم دو سه شب دم در شعبه شما را دیدن و گفتند  از خانم الهه می خواستم تشکر کنم و بپرسم که میشود مثلا من پیام های شما را ببینم و کامنت بگذارم.
 اینجور که در لژیون گفتند می شود ،حتی داداشم خوشش آمده بود از اینکه حرکتم تقریبا روی آن اثر گذاشته است که قبلا سی دی نمی نوشت با اینکه سفر دومی بود سه سال است که رها شده تازه دارد سی دی می نویسد چون وقتی می آید دفتی سی دی من را می بیند خوب من خودمم سی دی هایم خیلی مثلا انجام ندادم ولی وقتی دفتر   سی دی من را می بیند خیلی خوشش می آید و می گوید الحق به خانم الهه که خیلی خوب راهنمایی داریدو واقعا همه ی این ها را مدیون کنگره هستم قبلا می نشستم گریه می کردم و ناراحتی می  کردم که حالا چرا این اوضاع و چرا این احوال را دارم یا اینکه شش ماه است که می آیم بعضی اوقات هست که مسافرم آن جوری که باید خدمت کندرا نمی کند ومن با خانم الهه در جریان گذاشتم که مثلا من چکار کنم به همه ی ما همین را می گویند که شما کاری به مسافر خود نداشته باشید والان من خودم همینجور شدم وقتی که می بینم درست اون خدمت می کند درست که روی من اثر می کند ولی من می گویم من باید برای خودم بیایم اصلا من باید بگویم به توچه به من چه که تو داری اینجور سفر می کنی ومن همه ی این ها را مدیون کنگره و خانم الهه هستم.

خانم زهرا:
نظم خانم الهه خیلی به من کمک کرد من خودم یک کم منظم بودم ولی به منظمی خانم الهه نبودم ولی از زمانی که خانم الهه مثلا می گفتند اگه بخواهید یک مسئولیت را در کنگره قبول کردید و نظم داشته باشید برنامه ریزی کنید به بهترین نحو می توانید آن را انجام دهید خانم الهه حتی من مثلا در خانه تکانی هیچ وقت سال ناراحت خانه تکانی نیستم به خاطر اینکه هر کابینتی که اگر  استفاده می کنم یا کشو یی که استفاده می کنم سر جایش می گذارم همه آخر سال می گویند وای وای من می گویم همیشه همان طور که بر می دارم تمیز می کنم و سر جایش می گذارم و نگران این نیستم که یک روز همه را بریزم بیرون این یک جا خیلی کمکم کرد در این چند ساله در محل کارم همینجور من خیلی شاید سمتها یی دازم که بخواهم انجام دهم ولی خیلی اذیتم می کرد اوایل وخیلی اعصابم خرد می شد ونمی توانستم بیست تا کار را با هم انجام دهم ولی الان خانم الهه شاید پانزده کار همش هم با چند تا ارگان دارم وسریع انجام می شود .یک چیز دیگر که از خانم الهه یاد گرفتم که هر کسی یک کاری کرده روزی اش نیست که آن دوشنبه به کنگره بیاید من شاید بدترین موضوع برای من افتاده بوده است  شاید برای پدرم آن اتفاق افتاده بوده ومن نتوانستم بیایم ولی یک موقع حال خودم بد است ونمی توانم بیایم شاید آن روز از محیط کارم استراحت گرفتم ولی می گویم خانم الهه می گویند یک کاری کرده ای واین رزقت نیست پا می شوم ومی آیم وواقعا یک نگاه که به خانم الهه می کنم واقعا تمام آن استرس هر چیزی که است از بدنم می رود و وقتی بغلم می کنید انگار تو تمام وجودم یک چیز جوانه می زنه تو سر تا سر بدنم واز خانم الهه خیلی انرژی می گیرم ونظمی که از خانم الهه من یاد گرفتم خیلی به همه چیز من کمک کرد این اجازه ورود وخروج حتی تو لژیونهای دیگر رفته بودم اجازه بگیریم وارد بشویم یا بلند شویم ومی توانیم برویم این خیلی خوب است که اجازه ی ورود به هر جایی را نداریم تا از آن طرف اجازه بگیریم .

 خانم محدثه: 
خانم الهه من در سفر اول چشم گفتن را اصلا بلد نبودم و اینکه یادم است که اینقدر غیبت می کردم پشت سر هم یک دفعه می شد دوماه کنگره نمی آمدم بعد هر موقع خانم الهه می گفتند چرا نمیایی؟ یک دلیلی برای خودم از قبل ساخته بودم و یک بهانه ای جور می کردم که به این دلیل من نمی توانم بیایم تا اینکه یک روز خانم الهه به من گفتند  که اگر دیگر غیبت کردی دیگه لژیوم من نیا و خودت نیا دیگه قبل از اینکه من بهت بگویم و دقیقا از اون موقع با اینکه کارهای من شد صد برابر بیشتر شد تایم کارم بیشتر شد ولی همین که بهم گفتن و من واقعا چشم گفتم با عث شد بتوانم همه ی کار هایم را هماهنگ کنم الان دیگر همه می دانند که من دوشنبه ها به هیچ عنوان بهترین جا هم که باشد نمی روم حتی به من نمی گویند خیلی وقت ها می گفتند از بس می گفتم نمی آیم به من الان نمی گویند بعدش به من خبر می دهند که دوشنبه کجا بودیم تو نبودی و اصلا به تو نگفتیم و خوب این خیلی خوب بود تازه فهمیدم که وقتی بگویم چشم واقعی بگویم همه ی بهانه ها کنار می رود خود به خود دیگر کم کم اگر شروع کنم خودم بخواهم همه بهانه ها کنار می رود و می توانم و این خیلی خوب بود که یا گرفتم واینکه چشم گفتن وقتی به خانم الهه چشم گفتم کم کم در خانه هم یاد گرفتم چشم بگویم تا قبل از آن اصلا بلد نبودم چشم بگویم اصلا نمی توانستم قبول کنم که یکی بخواهد روی حرف من حرف بزنه ولی الان خیلی راحت مثلا شوهرم می گوید امروز نمی خواهد خانه ی ماماند بروی مگر چی می شود نروی می گویم خوب نمیروم اهمیتی ندارد شوهرم می گوید آفرین یاد گرفتی تو هم به هر حال چشم بگویی ولی خوب خیلی خوب شده آن هم یاد گرفته به من چشم بگویددر واقع قبلا با یک دیگر لجبازی می کردیم.لجبازی بچه گانه من به آن نه  می گفتم آن به من نه می گفت دعوایمان می شدو تمام می شد دوباره فردا همین اتفاق تکرار می شد ولی از وقتی که من شروع کردم چشم بگویم حالا خیلی وقت ها من چشم می گویم ولی آن اصلا می گوید نه نمی خواهد من همینطوری گفتم این کار را بکن می خواهد فقط من را امتحان کند ببیند یاد گرفتم یا نه ولی خوب خیلی به نفع خودم بود این چشم گفتن درست است که به شما چشم گفتم ولی در واقع انگار به خودم چشم گفتم خودم توانستم خودم را تابع کنم تا اینکه بخواهم تابع چیز دیگر باشم و خیلی به من کمک کرده این تو زندگیم .خانم الهه شوهر من اصلا کنگره را قبول ندارد خوب چون نمی داند و من هیچ اصراری برای اینکه به او بفهمانم که کنگره خوب است ندارم ولی خوب از وقتی که من خیلی آرام تر شدم اون هم کمتر مقابله می کند با اینکه من کنگره نیایم یک دفعه بعضی موقع ها یک بهانه ای می گیرد خیلی بعضی موقع ها روی دوشنبه ها خیلی حساس است و به من می گوید نمی خواهد بروی کنگره چی می شود و می گوید بالاتر از من که نیست کنگره ؟ من می گویم خوب نمی روم  ولی بعد از پنج دقیقه زنگ می زند اگر که خواستی بری برو کاریت نداشتم ولی خوب خیلی کمتر شده که قبلا مرتب پیام می دادم که شوهرم گفته نرو نمی خواهد بروی یا قشنگ کارش را برای دوشنبه می گذاشت که امروز می خواهیم برویم دکتر امروز می خواهیم برویم خانه ی خواهرم دعوت هستیم که من کنگره نروم یا به هر بهانه ی دیگری همه روی هم جمع می شد جالب اینجاست که الان بقیه می آیند و به من می گویند چرا زندگی ات را ول نمی کنی تو که این همه مشکل این همه گرفتاری داری می گویم نه من راضی هستم.

 همسفر الهه: 
خانم الهه منم یک روزی یک اتفاقی برایم افتاد مسافرم هیچ موقع سر گوشی من نمی آمد هیچ وقت هم ازمن نمی پرسید رمز گوشی ات را به من بگو ومن هم سر گوشی او نمی رفتم بعد خواهرم با شوهرش همیشه دعوا داشت برای همین مسئله برای گوشی بعد به مامانم گفت نه به  الهه که یک طرف است نه به تو که همیشه دعوا همیشه درگیری گفتم مامان این دلیل نمی شود که من دعوا نداشته باشم درگیری با شوهرم نداشته باشم دارم ولی تو خودم می ریزم خودم حلش می کنم نمی آیم به شما بگویم که حال شما بد شود و بخواهید فکر کنید آیا چقدر دارد سختی در زندگی اثر منفی نسبت به مسافرم داشته باشید و این باعث می شود حال خودم خوب شود و حال مسافرم خوب شود و شما اذیت نشوید که بخواهید فکر کنید.

 خانم فائزه:
 من هم اوایل که به کنگره آمدم خیلی احساس منیت را داشتم و دوست داشتم در همه ی کار های مسافرم تجسس کنم و یک بار یک مسئله ای برای خانم الهه گفتم و گفت روی دستت بنویس به من چه و من دو روز این کار را کردم  ولی بعدش این توی ذهنم رفت ودیگه هر موقع می خواستم کاری بکنم قشنگ مثل یک تیتر در ذهن من می آمد و در ذهن خودم می گفتم به من چه به من ربطی نداردوآن چشم گفتن بود که الان خیلی از کارها را آسان کرده خیلی ازمشکلات را دارد برطرف می کند .

خانم مینا:
 من اول سفرم یک سوالی از خانم الهه پرسیدم و به من گفتند برو پنج بار از روی وادی ۱ بنویس و چهار بار از روی وادی ۵ بنویس ومن برای اینکه نوشته باشم رفتم نوشتم نخواندم که چه چیزی دارم می نویسم اما نوشتم که فقط نوشته باشم نمی دانستم چی دارم می نویسم بعد این چشم را گفتم الان فهمیدم که اینکه خانم الهه می گویند سی دی بنویسید و کتاب و وادی بخوانید واقعا خیلی در زندگی ما  اثر دارد من وقتی به مسافرم یک چیزی می گویم سریع یا که میگویند بزرگ ترین تهدیدشان است یا می گوید شماره خانم الهه چند بود یا اینکه می گوید حق این که دیگر کنگره بروی را نداری پس تو چی یاد گرفتی. امروز آرمیتا رژ زده بود باباش به او گفت چرا رژ زدی این را پاک کن گفتم خانم الهه گفتند طوری نیست رژ بزنند و برایشان رژ بخرید باباش گفت خوب طوری نیست رژ بزن. 

 خانم فاطمه:
 من این یک هفته که تعطیل بوده بعد یک کمی عصبی شده بودم یعنی کلا انرژی ام گرفته شده بود بعد سر هر موضوعی با مسافرم بحث می کردم سعی می کردم که حرف های خانم الهه را گوش بدهم ولی بازهم یک حسی می گفت باید جوابشو بدهی بعد دیگه آخر زهر خودش را ریخت و پنجشنبه اجازه نداد من برای جشن بیایم و دوست داشتم در جشن خانم طاهره بیایم و بهشون هم گفتم ولی خیلی ناراحت شدم و دوست داشتم بیام ولی همش به من می گفت تو یک هفته نرفتی پیش خانم الهه و حقت هست که خانم الهه کمکت کند و به قول خانم میناهمیشه تا یک چیزی می شود تهدیدم می کند  می گوید من میام خانم الهه را می بینم باهاش صحبت می کنم و می گویم تو اینجوری هستی ولی من هم در جواب می گویم خانم الهه با هیچ  مسافری صحبت نمی کند. موقعی که انرژی ما کم می شود باید چکار کنیم ؟ استاد عزیز خانم الهه فرمودند هرچی که مسافران عزیز می گویند با ید بگویید چشم تهدید کند باید بگویید چشم  اصلا کار خوبی کرده که نگذاشته شما بیایید جشن خانم طاهره وبگویید دست شما درد نکند  .
 در ادامه خانم الهه فرمودند: وقتی سطح انرژی شما پایین است چه کار کنم ؟برو سریع وبلاگ  را باز کن وبلاگ بخوان آقای امین می فرمایند من خودم این سی دی ها را برای شما می گویم خودم وقتی حالم بد است سی دی خودم را گوش می کنم چرا؟ چون تو کنگره تا کلامی بر زبانت جاری میشود که بیرون کنگره آن کلام نیست آن کلام جنسش یک جنس دیگر است پس وقتی می شنوی حالت خوب می شود پس برو سی  دی گوش کن  ومطالب قبلی را بنویس وهر چیزی شو هرتون گفت بگو یید چشم .وچشم گفتن ا ز دهنتان نیوفتد وبه گوشم رسیده  که مسا فرها به من خیلی احترام می گذارند پس آبروی من را پیش مسافرها نبرید  .

خانم الهه:
 ما یک ماه پیش بود ،که مسافرم هیچ وقت نمی گوید که پنجشنبه کنگره نرویم بعد یک اتفاقی افتاد به من گفت نرویم گفتم چرا باید برویم ومجبورش کردم آمدیم بعد توی راه خیلی به من غر زدولی من جوابش را ندادم بعد یاد حرف شما افتادم وبه خودم گفتم نوش جانت که غر میزند بعد مسا فرم عصبی شد وگفت چرا هیچ چیز نمی گویی گفتم حرفی برای گفتن ندارم و ببخشید اشتباه از من بود بعد گفت ببین چقدر اذیت شدیم وبرگشتن که می آمدیم  مسافرم گفت من عصبانی شدم وخودت مجبور می شوی که این غرها  را به تو بزنم .
خانم الهه فرمودند: کتکتان زدند نوش جانتان  غر زدند نوش جانتان .یکی از کمک راهنماها پرسید  رهجوم آمده به مرزبانی گفته که من این را طلاق می دهم چی کار کنم حالا گفتم هیچی برو تو لژیونت بشین کلی بگو آمدند به مرزبانی گفتند که طلاقتان می دهیم اگر خواستند طلاقتان بدهند من طرف مرد هستم من طرف تو نیستم که رهجویم هستی برای اینکه شما مقصر هستید پس هرچه مسافر می گوید باید بگویید چشم اگه می خواستید نگیویید چشم باید مثل من مجرد می ماندید ولی وقتی رفتی گفتید بله خودت گفتی بله کسی زورت نکرده به شما گفتند ولایت این مرد را می پذیرید گفتید بله وقتی گفتی بله شرط کردی که نمی توانی بزنی زیرش میگه برو بگو چشم میگوید این کار را نکن بگو چشم وقتی کاری را اشتباه کردید یکی به دو نکنید و اگر غر می زند نوش جانتان و اگر کتکتان زد باز هم نوش جانتان ما اعتقاد داریم همه چیز بر مبنای عدالت می باشد.

 سپس دوستان در مورد سی دی طوطی مشارکت کردند :

 خانم منصوره :
 انسان ها در مورد هر چیزی شروع می کنند به قضاوت کردن وبررسی کردن واین یک چیز طبیعی می باشد واین به خاطر تفکر واندیشه وبرداشت انسان ها است وتفکر واندیشه انسان ها هم با هم یکسان نیست .مثلا آقای مهندس می فرمایند در کشور ایران چادر یک چیز ارزشی محسوب می شود ولی همین چادر  در کشور انگلستان ارزش محسوب نمی شود وآقای مهندس متر را توضیح می دهند ومی فرمایند متر در تمام جای دنیا یکسان است وقتی می خواهند اندازه گیری کنند  با کیلو گرم یکسان است  ولی ما انسان ها تفکر واندیشه هایمان  بر اساس متر خودمان است یعنی به یک متر محسوب نمی شود هر کس آن چیزی که فکر می کند بستگی به آن دارد و می گویند که مثلث دانایی امین اینجا خیلی اهمیت دارد که آمدند گفتند دانایی یعنی چه آموزش باید علم داشته باشد تجربه هم باید کنارش باشد تفکر هم باشد  که اینها می شود سه ضلع مثلث دانایی می گویند .مثلا وقتی که یک فردی پارچه فروش است زمانی که وارد بازار میشود فقط مغازه هایی که پارچه دارند را میبیندیا کسی که پژو 405 دارد وقتی وارد خیابان میشود فقط پژو405 به چشمش می آید تا بقیه ماشین ها و میگویند که انسانی  هر صفتی که درونش وجود داشته باشد  آن ها را میتواند درون افراد دیگر هم ببیند مثلا یک فردی که دروغ می گوید میتواند تشخیص بدهد طرف مقابلش دارد بهش دروغ میگوید یا نه چون فلز و جنس هر دوی آن ها به یک صورت است .یا وقتی کسی هروئینی وارد جمعی میشود که درآن جمع چند نفر هروئینی باشند راحت میتواند تشخیص دهد چون جنس و فلزشان یکی است .

خانم طاهره :
همانطور که خانم منصوره فرمودند در سی دی طوطی آقای مهندس میگویند هر کسی برای خود یک متری را برای اندازه گیری در نظر میگیرد و طرز نگاه انسان ها با یکدبگر متفاوت است مثل اینکه میگوید هرکسی هر چیزی در نگاه خودش باشد دیگران را هم همانطور نگاه میکند اگر یک انسان دزدی را به نظر خود خوب بداند و دزد باشد همیشه انسان ها و طرف مقابلش را هم دزد میداند و احساس میکند بقیه نیز دزدند و آقای مهندس میگویند ضرب المثلی که کافر همه را به کیش خود پندارد یعنی کسی که فکر میکند همه ی انسان ها مثل خودش هستند در هر کاری مثل این که میگوید دیدگاه انسان ها در مورد یک چیزی همیشه یا اطلاعاتشون غلط است یا درست یا اصلا ربطی به آن موضوع ندارد .مثل همین درمان اعتیاد را گفتند که قبل از اینکه ما به کنگره بیایم دیدگاه ما نسبت به اعتیاد منفی بوده و اصلا دیدگاهمان غلط بوده و فکر میکردیم همان سم زدایی که انجام میدهندو آزمایشی که از آن ها گرفته میشود همان درمان است .دیدگاه غلطی داشتیم و یک سری اطلاعاتی هم الان که به کنگره آمدیم یاد گرفتیم که درماناعتیاد با این رویه پیش میرود و با این رویه به نتیجه میرسد و یک سری اطلاعاتی هم داریم که نسبت به این موضوع اصلا ربطی ندارد . آقای مهندس در مورد قیاس گفتند که ما نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم چه خودمان و چه ضد ارزش هایی که درون ما است و چه کارهایی که انجام میدهیم نباید با دیگران مقایسه کنیم  و این شعر از مولانا را خواندند و معنی آن این است که یک بقالی بودهدو طوطی سبز و خوش زبانی داشته است و بقال یعنی میوه فروش و آقای مهندس میگویند ما همیشه فک میکردیم بقال خوار و بار فروش است ولی آقای مهندس گفتند به افرادی که میوه فروش هستند میگویند بقال. طوطی که همیشه نگهبان دکان آن فرد بود و با انسان ها سخن میگفت. طوطی یک روز که در دکان بوده و پرواز میکند که به آن طرف مغازه برود به روغن ها برخورد میکند و روغن ها بر روی زمین میریزد وقتی که صاحب آن دکان می آید و این صحن را میبیند دستش را به سر طوطی میزند و می گوید چرا این کار را کردی که بخاطر این حرکت طوطی سرش کچل میشود و پرهای سرش میریزد و صاحل دکان پس از مدتی از کار خود پشیمان میشود اما چیزی که آقای مهندس در این شعر میخواهند بگویند و نکته ی مهم این شعر است قسمت قیاس این شعر ایت که طوطی روزی یک رهگذر کچل و طاس میبیند و به او میگوید آیا تو راهم به سرت زده اند و روغن ریخته ای که اینگونه کچل هستی و آن را با خود قیاس میکند و آقای مهندس میگویند ما هیچ وقت نباید قیاس کنیم و خودمان را با دیگران مقایسه کنیم .کلمه ی شیر در نوشتن یکی است و دو جور نوشته نمیشود و چند معنی دارد مانند شیر بادیه ،شیر خوراکی ،شیر سماور و.. که همه یک جور نوشته میشوند و در نوشتار یکی است پس ما نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم.

 ودر آخر جلسه با دعای خالصانه دوستان به پایان رسید. 
سی دی هفته آینده طوطی و برداشت از سی دی ،سی دی دامنه ارتعاش 




نوع مطلب :
برچسب ها : دستور جلسه، کنگره 60، درمان اعتیاد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 اسفند 1397 10:35 ب.ظ
سلام از صحبتهای ناب خانم الهه خیلی لذت بردم
یکشنبه 5 اسفند 1397 05:20 ب.ظ
خداقوت به خانم الهه عزیز و اعضای محترم لژیون و خدمتگزاران وبلاگ
بسیااااار عالی بود
شنبه 4 اسفند 1397 10:59 ق.ظ
خد اقوت عالی بودمثل همیشه لذت بردم
جمعه 3 اسفند 1397 09:55 ق.ظ
سلام ممنون ازخانم الهه عزیزازتجربه همه عزیزان درس گرفتم.سپاس گزارم
پنجشنبه 2 اسفند 1397 07:41 ق.ظ
خدا قوت خدمت خانم الهه عزیزم.چقدر از صحبتهای نابتون لذت بردم مثل همیشه کوهی از درس و آموزش در هرجمله همراه داشت واقعا متشکرم از شما راهنمای بسیار عزیزم.
خدا قوت خانم مریم گزارشتون عالی بود
چهارشنبه 1 اسفند 1397 11:24 ب.ظ
خدا قوت خانم مریم
چهارشنبه 1 اسفند 1397 08:45 ب.ظ
افرین مریم خوبم
عالی بود
چهارشنبه 1 اسفند 1397 07:57 ب.ظ
خدا قوت خانم مریم عزیز،گزارش عالی بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :