تبلیغات
همسفران عشق - دلنوشته همسفر وجیهه(لژیون کرمان)
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
یکشنبه 28 بهمن 1397 :: نویسنده : همسفر ندا
 به نام قدرت مطلق الله










بهارازراه رسیده بوداماحال من بهاری نبود.....

بهارازراه رسیده بوداماحال من بهاری نبودمتوجه تغییردرمسافرم شده بودم اماواقعیت رانمی دانستم.بهاربه نیمه نرسیده بودکه زمستان راباتمام وجودم حس کردم تنم یخ زدوعمق فاجعه چنان بهمنی سهمگین برسرم فروریخت.همین که اندکی برخودم مسلط شدم شروع کردم  درسایتهای مختلف  روش ترک موادراپیداکردن.مرکزمشاوره ای ازطریق دوستم پیداکردم ومسافرم راراهی نمودم مشاورهم یک کلینیک معرفی کردوروش متادون درمانی شروع شدبعدازچندجلسه خودم هم رفتم وقتی بامشاورکلینیک صحبت کردم دوباره امیدم راازدست دادم درمدت کوتاهی اینقدردراین زمینه اطلاعات جمع آوری کرده بودم که مشاورپاسخ گوی سوالاتم نبودشب قدربودازشدت ناراحتی توان ایستادن نداشتم به خداالتماس کردم راهی نشانم بده فردای آن روزدوباره جستجوکردن راادامه دادم برای اولین بارنام کنگره۶۰رادیدم هرچه بیشترجستجوکردم بیشتربه روش آن ایمان آوردم بالاخره شماره تماس وآدرسی پیداکردم وتماس گرفتم وامیدم صدچندان شدخانواده ام رامطلع کردم وبعدبه مسافرم گفتم اشتیاقی دراوندیدم درجوابم گفت من که به کلینیک می روم گفتم متادون درمانی فایده نداردگفت هرچی شمابگویید.به کنگره رفتیم امادوام چندانی نداشت گاهی چندجلسه می رفت وبعدش غیبت و.. درحقیقت مامسافرم رامی بردیم باراهنمایم صحبت می کردم ایشان می گفتندشمامجبورش نکنیداماقول من فقط یک لحظه بوددوباره کنترل خودم راازدست می دادم تمام اعضاخانواده شده بودیم استادپندواندرزوگاهی هم باتهدیدوسروصدامی خواستیم کاررابه جلوببریم اماهیچ کدام فایده نداشت.حال که خوب فکرمی کنم می بینم نمی توانستم درآن لحظات بیشترازاین برخودم مسلط باشم غم واندوه ونگرانی چنان بروجودم چنگ انداخته بودکه هیچ چیزجزدرمان مسافرم نمی دیدم ومی خواستم سریع اتفاق بیفتدمانده ام چطورخسته نمی شدم !این من بودم که می دویدم من می خواستم اوضاع راتغییردهم تکالیف کنگره راانجام می دادم اماعمل کردن به حرف راهنمایم خیلی طول نمی کشیدشایددرست نباشدبگویم مسافرم نمی خواست چون من خبرازذهن اونداشتم امامن دست وپامی زدم اماحرکت روبه جلونداشتم  مثل مسافرچرخ فلک درمسیردایره ای می چرخیدم.بالاخره از کابین پیاده شدم بااینکه مسافرم مدتی است به کنگره نمی رودمن وخانواده ام توانستیم آرامش خودمان راتاحدودی حفظ کنیم البته باتحمل رنج ومرورصحبتهای راهنمایانم.یادگرفتیم که غم وشادی درکنارهم هستندشایدبعضی اتفاقهابایدبیفتدتابه درک عمیق تری برسیم.واینکه دویدن مافقط مارابه مقصدمی رسانداین هم اگردرجهت درست باشد.این روزهابیشترازگذشته کارمی کنم فهمیدم نمی توانم منتظرروزهای بدون دردبنشینم شایدآنهامنتظرندتاببیننددراین زورآزمایی چه کسی پیروزمی شود؟ناراحت می شوم امامی ایستم به محض خطورکردن فکرمنفی به ذهنم باخودم می گویم خداهست کنگره هم هست. صبرمی کنم نه اینکه انتظاربکشم یعنی سعی می کنم کاردرست راانجام بدهم وامیدداشته باشم که روزهای خوب می رسند.درآستانه بهارطبیعت چشم به راه بهارزندگی مسافرم می نشینم چراکه هیچ زمستانی تاابدماندگارنیست فقط تجربه ای بس بزرگ است. مسافرم هم مثل گذشته نیست وظاهرامی خواهدکاری انجام دهد.حال این روزهایم رامدیون لطف خداوندووجود بزرگانی چون آقای مهندس راهنمایان عزیزم(درحقیقت راهنمایان خانواده ام) وخانم سحرکه سنگ صبورروزهای سخت من بودندوهستندوراهنمای بزرگوار مسافرم ومکان سرشارازامیدوزندگی کنگره می دانم.وهمچنین نقش موثربرادرخوبم.اگرهرکدام ازاینهانبودندبدون شک من امروزمرده متحرکی بیش نبودم. ازهمگی سپاس گزارم پاینده باشید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 اسفند 1397 04:06 ب.ظ
سلام به همه عزیزان ازهمگی بسیارسپاس گزارم نظرات شماچنان به من قوت قلب دادکه درباورنمی گنجدوتلاش می کنم امیدوارتروپاانرژی بیشترگام بردارم.وبرای شماعزیزان آرزوی سلامتی وشادی می کنم.ازبزرگوارنی که دروبلاگ خدمت می کنندبسیارممنونم برقرارباشید
سه شنبه 30 بهمن 1397 10:50 ب.ظ
افرین وجیهه ی خوبم
لذت بردم
انشاالله بسلامتی برهایی میرسید دخترخوبم
سه شنبه 30 بهمن 1397 07:02 ب.ظ
خانم وجیهه عزیز ، خواهر لژیونی عزیزمان در کرمان،به قول خودتان هیچ زمستانی تا ابد ماندگار نیست... نوبت باران محفوظ است و انجام ها در زمان مقرر انجام می گیرند... به عنوان یک همسفر در کنگره آموختم که هر کجا برای رسیدن به چیزی زور زدم در آخر صف قرار گرفتم ولی آنجایی که تسلیم شدم و باور کردم که هدایت کننده کس دیگری است ؛ آن وقت خودش زمام امور را بسیار زیبا به پیش بردو برایم واضح و مبرهن شد که همیشه چیزهایی در پس پرده هست که ما از آن اطلاعی نداریم ... به امید رهایی و کسب جایگاههای بالاتر هم در زندگی کنگره ایی و هم در زندگی شخصی تان خانم وجیهه عزیزم از دلنوشته زیبایتان بسیار لذت بردم
یکشنبه 28 بهمن 1397 05:39 ب.ظ
سلام به خانم وجیهه عزیز.باور کن بهت فکر میکردم که چرا مدتی است کنگره نمیایی.امیدوارباش،دوباره بامسافرت میایی.ان شاالله این بهار برات پربرکت وخیر میشه.فقط باید روی خودت زوم کنی نه مسافرت.چون تجربه این فاصله مسافرم رودارم.ان شاالله بزودی همدیگه رو میبینیم توی کنگره۶۰.فقط امید وامید وامید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :