همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر

به نام قدرت مطلق

لژیون همسفران عشق روز دوشنبه مورخه 97/9/12 با استادی همسفر خانم الهه کمک راهنمای گرامی وبا دستور جلسه سی دی دبه وسی دی هالو راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.




هیچ وقت نمی توانیم در کنگره کوچه بازاری صحبت کنیم چون کوچه بازاری صحبت کردن عین بی ادبی است و ما بی ادبی در کنگره نداریم و باید از کلمات کاملا قشنگ استفاده کنیم ،کلماتی که بکار می بریم باید کاملا مودبانه باشد مخصوصا وقتی با کمک راهنماها صحبت می کنیم و یا با کسانی که شال دارند، وقتی مرزبان می آید سر لژیون همه باید بلند شویم...



در ابتدا استاد بزرگوار چنین فرمودند:خداوند متعال و مهربان بسیار تا بسیار سپاسگذارم اجازه داد بار  دیگر با هم باشیم. پیشاپیش بیست و یکمین سالگردرهایی آقای مهندس دژاکام را خدمت خودشان و اساتیدشان  و آقای امین عزیز و خانم آنی عزیز و خانم کماندار و خانم شانی و کل خانواده شان و کل خانوادمان و همه اعضای کنگره 60 تبریک می گو یم. واقعا یک آهنگی بود که می گفت من چقدر خوشحالم وقتی که تو کنارم هستی، چقدر خوشحالیم و چقدر خوشبختیم ما که آقای مهندس را خداوند به ما داد فقط یک لحظه فکر کنید که اگر ما کنگره را پیدا نمی کردیم زندگی ما در چه جهنمی بود به کجا رسیده بودیم و می خواستیم چکار بکنیم آیا می توانیم تصور کنیم.

همسفر مهری:

واقعا خداوند را سپاسگذارم که اجازه ورود به کنگره را به من داد من سالهای قبل خیلی زجر کشیدم خیلی راهها را امتحان کردم برای این که نجات پیدا کنم. یک نفر می گفت سموم بدنت زیاد باید خارجش کنید،دیگری پیشنهاد می داد باید گیاه خوار بشوی .هر کس هر راه حلی به من می داد، انجام می دادم. دو ماه پیش پنجشنبه وارد کنگره شدم بدون اختیار گریه می کردم و امروز منقلب شدم وقتی از سی دی ها می گفتند می یبینم چه چیزهای سادهای من بلد نبودم کلاسهای مختلفی رفته بودم هیچ کس اینها را به من نگفته بود با گوش دادن سی دی ها فکر می کنم متحول شدم و خداوند این راه را برای من باز کرده است از خداوند خیلی سپاسگذارم و از خداوند می خواهم به من کمک کند قدر اینجا را بدانم.

خانم الهه استاد گرامی:

ممنونم از  خانم مهری که برای اولین بار نوشته اش را روی سایت قرار داد غیر از سی دی که هر هفته می نویسید خانم ندا برای شما یک سی دی در نظر می گیرد وشما باید  آن سی دی را باید بنویسد و یک مقدار از آن چه که فهمیدید در حد یک پاراگراف می نویسید به نام برداشت از فلان سی  وروی سایت قرار می دهید . مثلا من سی دی منیت را گوش کردم فهمیدم آقای امین در مورد منیت این چیزها را گفتند آمار بازدیدمان الحمدلله بسیار خوب است از زمانی که شروع کردیم برداشت سی دی را بنویسد بازدید از سایتمان دو یا سه برابر شده الان روزانه تعداد بازدید کنندگانمان به 300تا 500نفر می رسد و فقط به خاطر بار آموزشی که سایت پیدا کرده بنابراین هر کس که در این لژیون هست و تحت آموزش باید هر هفته برداشت از سی دی را بنویسد و بفرستد برای خانم ندا. این هفته دو قسمت شدید به دو گروه تقسیم شدید یک گروه سی دی منیت و یک گروه سی دی کبر. ولی این هفته همه یک سی دی را می نویسند به نام سی دی امواج بازدارنده ذهن، آنهایی که دسترسی به سایت دارند می فرستند به سایت و آنهایی که ندارند برای خانم ندا بفرستندو خانم ندا می فرستند روی سایت و یک قضیه دیگر این که وقتی می خواهید مشارکت کنید حق ندارید از خانه یک نوشته بیاورید اینجا و بخوانید، مشارکت یعنی این که از حفظ یک مطلبی، چیزی بگویید. چیزی که از روی نوشته می خوانید می شود دلنوشته که جایش روی سایت است. جای مشارکت اینجاست وقتی من به عنوان راهنما به فرموده آقای مهندس نمی توانم مشارکت کنم چون گفتند راهنماها حق مشارکت ندارند، چرا شما مشارکت نمی کنید در مورد دستور جلسه؟!!  چرا اعلام سفر نمی کنید؟!!

حق ندارید  مشارکت را بنویسید و بعد بخوانید این نشانه ضعف است، بعد نگویید که حالا این مشارکت من به درد این 600 نفر نمی خورد شاید یک نفر از مشارکت شما چیزی فهمید که به درد زندگیش خورد که صد سال هم به کنگره بیاید و برود شاید یاد نگیرد. بنابراین اگر او یک نکته را گرفت و انجام داد و یک گره در زندگیش باز شد خیر و برکتش همیشه همراه  شما هست بنابراین از مشارکتها غافل نشوید. وقتی می گویند مشارکت دستتان را محکم ببرید بالا. به خاطر این که بعضی افراد مشتاق خدمت هستند و بعضی ها می خواهند خدمت کنند که اگر نکنند خودشان هم تکلیف خودشان را نمی دانند و مطمئن باشید اگر یک مشارکت بکنید و تجربه خودتان را بگویید و گره ای از کار بنده خدایی باز شود این خیر و برکتش همیشه  همراه شما می ماند.

 روز پنج شنبه تولد خانم ریحانه است خواهر هم لژیونیتان که آن طرف سالن لژیونش قرار دارد نباید به غیر از من کس دیگری را دعوت کند چون من راهنمایش هستم و در جریان باشید که باید بیایید برای تولدش، هر کسی هر مقداری که می تواند بگذارد در پاکت و به رسم ادب به ایشان هدیه بدهد. هفته ای یک بار اعلام سفر یا مشارکت کنید اگر پنج شنبه مشارکت کردید دیگر دوشنبه نمی توانید مشارکت کنید.

 یک نکته دیگر اینکه یادتان هست که چند هفته قبل در کنگره را پلمپ کردند به خاطر ما، چون رفت و آمد زیاد هست سر و صدا زیاد است .وقتی ماشین می آورید با سرعت نیایید و بروید.  زمینهای این منطقه را متری دو میلیون می خرند در صورتی که قیمت واقعی آن متری پنج میلیون هست به دلیل بودن کنگره در این منطقه مسکونی پس خودمان باید رعایت کنیم که برای همسایه ها مزاحمت ایجاد نکنیم. نکته دوم  کسی که می خواهد دیر بیاید اصلا کنگره نیاید ،باید راس ساعت 2.30 اینجا باشید هر چقدر کار داشته باشید و سرتان شلوغ باشد از من که بیشتر سرتان شلوغ که نیست، من راس ساعت 2.30 اینجا هستم. آن هفته هایی که جلسه کمک راهنمایی داریم راس ساعت یک و ده دقیقه اینجا هستم  ماشین دارم نمیاورم چون حوصله ترافیک و آلودگی هوا را ندارم و نمی خواهم یک چیزی به این آلودگی اضافه کنم و حال خودم بهتر می شود. در کوچه کنگره حق اینکه رانندگی تند داشته باشید ندارید

 یکی از رهجوهایم به من می گفت خانم الهه مسافر من اینقدر مشتاق وبسایت ما را بخواند و به به و چهچه کند خیلی از مسافرها هستند وبسایت ما را می خوانند و کامنت هم می گذارند.

 یک نکته دیگر ما هیچ وقت نمی توانیم در کنگره کوچه بازاری صحبت کنیم چون کوچه بازاری صحبت کردن عین بی ادبی است و ما بی ادبی در کنگره نداریم و باید از کلمات کاملا قشنگ استفاده کنیم ،کلماتی که بکار می بریم باید کاملا مودبانه باشد مخصوصا وقتی با کمک راهنماها صحبت می کنیم و یا با کسانی که شال دارند، وقتی مرزبان می آید سر لژیون همه باید بلند شویم. تو دانشگاه یا سر کلاس وقتی استاد می آید و می خواهند بلند شوند ،فکر می کنند منت می گذارند سر استاد بعضی ها با اکراه بلند می شوند آدم حالش خراب می شود و می گوید شما اینطوری نکنید بهتر است. ولی در کنگره این را یاد گرفتیم که وقتی راهنما و مرزبان و اسیستانت را دیدیم، بلند شویم .هینطور برای استاد باید تمام قامت بایستیم، نباید کج و کوله بشویم .من امروز آخر جلسه بودم یک کاری داشتم دیدم حرمت کنگره خوانده می شود و یک خانمی به بچه اش می گفت هیس . من خند ه ام گرفت تو می فهمی حرمت خوانده می شود و باید ساکت بود، بچه که نمی فهمدحرمت چیست. مرتب می گویی هیس!! بچه نگاه می کند می گوید اگر حرمت است پس چرا تو حرف می زنی؟!! یک وقت هایی ما راجع به خیلی چیزها فکر نمی کنیم حرمت و بهترین راه اینها چون پیام هستند و پیام سفر اول و پیام سفر دوم وقتی که خوانده می شوند باید سکوت کنید به هر صورتی که هستید همانطوری ساکت باشید و به یک نفر دیگر نگویید هیس چون خودتان دارید حرف می زنید. بچه هایی که زیر دست خانم فتانه هستند من دقت کردم فتانه می ایستد حرف نمی زند آنها هم حرف نمی زنند ، فتانه  آوا می خواند اینها هم آوا می خوانند در ضمن می فهمند تو می گویی هیس حرف نزن تو خودت داری حرف می زنی...


چهار سال پیش وقتی  خانم سحر و خانم شهلا کمک راهنمایی قبول شدند بهشان گفتند می خواهید بروید شعبه نیک آبادکه 80کیلومتری اصفهان است  جلسه همسفران می خواهد تشکیل بشود شما می روید آنجا؟ آنها گفتند به روی چشم آن موقع بچه سحر رها دو یا سه سالش بود قبول کردند و من می دانم با چه وضعیت مالی نا بسامانی هر هفته تاکسی تلفنی می گرفتند اگر خانم سهیلا بود با خانم سهیلا می رفتند چند سال آنجا .خیلی خدمت خوب کردند وقتی شعبه همسفرانش راه افتاد آمدند شیخ بهایی تا یک ماه و نیم پیش من یک روز گفتم که سحر رهجو های کرمان من خیلی زیاد شدند من هفته ای 6 یا 7 ساعت باید تلفنی صحبت کنم و 7 یا 8 ساعت پیامکی حرف بزنم من واقعا وقت این کار را ندارم تعدادشان خیلی زیاد است گفتم سحر حاضری مشاوره تلفنی به آنها بدهی گفت چشم ،هر چه که شما دستور می دهید من دو تا از بچه های کرمان را به سحر معرفی کردم وبه آنها هم گفتم که می توانید با خانم سحر تلفنی صحبت کنید تا به شما مشاوره بدهند.  آن قدر هم سحر وشهلا با این که راهنما هستند قدر شناس هستند که حد ندارد.

 من چند روز قبل از تولد خانم راضیه این موضوع بچه های کرمان را  به سحر گفتم فردا صبحش پیام داد خانم الهه من می خواهم بروم کرمان.  گفتم سحر الان شور حسینی برت ندارد، تو الان بچه داری ،دانشگاه داری ،شوهر داری من نمی خواهم اینها را بگذاری و بروی کرمان 800 کیلومتر راه است تو کویر.

 خیلی سخت گفت من تصمیمم را گرفتم می خواهم بروم تا گفت من تصمیمم را گرفتم من جوابش را ندادم گفتم بگذار شور حسینی از سرش بیفتد. به شماها که کمک راهنما نیستید می گویم قبل از اینکه به من زنگ بزنید باید پیام بدهید من به شما می گویم فلان موقع زنگ بزن ،بچه های کمک راهنما چون کمک راهنما هستند و نور چشم من هستند من بهشان می گویم هر وقت دوست داشتند زنگ بزنند، پیام داد خانم الهه می توانم زنگ بزنم گفتم چرا که نه... همان موقع زنگ زد وگفت راستش من رفتم بلیطهای کرمان برای رفت و برگشت را و ساعتهایش را چک کردم و ساعتی هم که باید کنگره باشم چک کردم گفتم سحر 800 کیلومتر ده ساعت تو اتوبوسی گفت می دانم می خواهم بروم .من چیزی به او نگفتم ولی خوشحال بودم می خواهد برود، می خواستم شور حسینی برش نداشته باشد.

 یک مرتبه دیدید بعضی ها شور حسینی می گیردشان .مثلا تا شب قبل از تاسوعا اصلا دشمن امام حسین هستند من از اینها خیلی دیدم یک مرتبه شب تاسوعا که می شود می گویند برویم نذری بپزیم برای کی برای امام حسین ...تو تا دیشب داشتی به امام حسین و دار و دستش فحش می دادی از دیشب تا حالا چی شد؟!! شور حسینی برتان داشت ؟!! ما با جو گیری مخالف هستیم .سحر گفت خانم الهه من با مسافرم صحبت کردم گفت من بچه رو می گیرم، خرج رفت و آمد هم با من، به من می گوید سحر کرمانی بیا برو .وقتی به من گفت ،من با چند تا از دیده بان های تهران صحبت کردم  چون یک نفر دیگر هم داوطلب شده بود ما هماهنگی های لازم را کرده بودیم .سحر گفت آقای حکیمی می خواهند بیایند به اصفهان بروم و باهاشون صحبت کنم؟ گفتم نه کسی که می خواهد خدمت کند باید برود تهران  و اجازه بگیرد که من می خواهم خدمت کنم گفت چشم و چهارشنبه صبح تهران بود.

 البته قبلش از آقای حکیمی پرسیده بود من فردا می توانم شما را ببینم گفته بودند بله وقتی آقای حکیمی را دیده بودند آقای حکیمی گفته بودند شما همانی هستید که دیشب زنگ زدید درسته ؟؟ سحر گفته بود من می خواهم بروم کرمان اجازه می دهید؟. آقای حکیمی گفته بودند به خاطر این آمدی تهران ؟!! همان دیشب پای تلفن می گفتی من راهنماییت می کردم سحر گفته بود نه چون می خواستم خدمت بگیرم می خواستم اشتیاق خودم را نشان بدهم. 

در این مدت ثانیه به ثانیه با من در تماس بود با آقای خدامی و خانم آنی هماهنگیهای لازم انجام شده بود  شب قبلش ساعت 9 شب حرکت کرده بود و پنج شنبه ساعت 8.30 صبح رسیده بود کرمان. از 8.30صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر این بچه تو ترمینال نشسته بود که در کنگره باز بشود یک بار هم رفته بود ،چون بهشان از تهران گفته شده بود برایش در را بازکنید و بسته بود درب کنگره دوباره برگشته بود ترمینال. زنگ زدم بهش گفتم سحر من واقعا ناراحت تو هستم. گفت خانم الهه خاطرتان جمع، اینجا اینقدر خوب است گفتم نهار گفت نهار و شام و صبحانه فردا را هم با خودم آوردم. زنگ زدیم به بچه های کرمان که بابا راهنماتون 6 الی 7 ساعت تو ترمینال نشسته است. وقتی برای رهایی می رویم تهران .ترمینال آرژانتین نمازخانه اش ساعت 6 صبح بسته است تا در آکادمی باز بشود ولی الان زود در آکادمی خدا رو شکر باز می شود  تمام ترمینالها همین طور است.سحر  رفته بود لژیونش را تشکیل داده بود خدا می داند که چقدر انرژی گرفته بود حالا مگه این کرمانیها دیگر من را ول می کردند، زنگ روی زنگ  که خانم الهه، الهی قربونتون بروم ،سحر بوی شما را می داد مسافرهایمان از شما و خانم سحر تشکر کردند،  خانم الهه چقدرخانم سحر خوبه!! نمی دانید سحر چه موجی رو در کرمان به راه انداخته بچه های کرمان می گفتند چقدر یک آدم باید اینقدر از خود گذشتگی داشته باشد این همه راه از اصفهان بیاید کرمان 7 الی 8 ساعت در خیابان بایستد .

سحر زنگ زد گفت خانم الهه نمی دانید چقدر حالم خوب است، اصلا  خسته هم نشدم تا هم رسیدم شوهرم گفت مگه خوابیدی گفتم نه 24 ساعت است نخوابیدم. تازه 24 ساعت که غذای گرم نخورده و از بچه اش دور بوده . و ادامه داد چقدر حالم خوب است و اصلا دلم نمی خواهد بخوابم. یعنی می خواهم بگویم چقدر این خدمت مهم و چقدر خدمت کردن انرژی ایجاد می کند من خیلی برای سحر دعا می کنم، انشالله خدا حفظش کند همانطور که بچه های کرمان برایش دعا کردند انشالله خدا حافظ و نگهبانش باشد که هست .مسایل کلی را همه بلد هستند چند سال است که سحر کمک راهنماست ولی می خواهد آب بخورد به من زنگ می زند در مسایل سخت آدم اگر کمک نگیرد راه به جایی نمی برد. کارهایی که می کند قدمهایی که برمی دارد با تفکر است بعد زنگ می زند می گوید درسته یا غلط است وقتی فرمانبردار خوب باشی می شوی فرمانده خوب. سحر به بچه های کرمان گفته بود دیگر نباید به خانم الهه زنگ بزنید گفته بودند می توانیم از ایشان تشکر کنیم گفته بود بله سحر می گفت کرمان که سهل کنگره برای من کاری کرده است که معلوم نبود الان تکلیف من و همسرم و فرزندم چگونه بود تا آن طرف دنیا هم که باشد برای خدمت می روم.



همسفر الهه:

من جمعه صبح پارک بودم رها رو دیدم و گفت به خانم الهه خیلی سلام برسانید.

همسفر مهری:


من در مورد سی دی پادزهر مطلب نوشتم قبل از اینکه این سی دی را گوش بدهم همیشه فکر می کردم چرا باید اینقدر مورد ظلم واقع بشوم چرا خدا اینقدر مشکلات سر راه من می گذارد. همیشه ناراحت بودم افسردگی زیادی داشتم به هر دری می زدم خوب نمی شدم. چرا من که اینقدر قلبم صاف است به بچه های مردم کمک می کنم مگر نمی گویند آب پاکی قلبت را می خوری پس آب پاکی قلبم را کی به من می دهی ؟!! الان نسبت به سنم خیلی تجربه دارم هر مشکلی که من داشتم در من یک پادزهری به وجود آمد می توانم بکار ببرم فقط راهش را بلد نبودم دو ماه است که به کنگره می آیم خیلی حالم بهتر شده است.  اسم من را گذاشته بودند خوش خواب از هر چی ناراحت می شدم به خواب پناه می بردم الان خیلی خوب شدم خدا رو شکر از خداوند سپاسگذاری می کنم که لایق دانست من بیایم اینجا.


مشارکت سی دبه

 سپس خانمها فائزه ، سحر، مهری ، شبنم ، اکرم ، شادی ،مینا،الهه و طاهره در مورد  سی دی دبه مشارکت کردند

افشای کارهای زشت یک حرکت شیطانی و ضد ارزشی وگناه محسوب می شود یعنی یک کار زشتی را ما انجام دادیم و این کار زشت را بخواهیم برای دیگران تعریف کنیم کار زشت و زننده ای ست و پیمان شکستن هم یک کار شیطانی است انسانها براساس قراردادی در کنار هم زندگی می کنندو یا مکتوبش می کنند یا مکتوبش نمی کنند یا امضا می کنند و یا نمی کنند شکستن پیمان گناه بسیار بسیار بزرگی است وقتی حرفی انسان می زند می شود پیمان.

پیمان که بسته می شود در آن لحظه انجام می شود و ممکن در آینده برای بعضی ها ضرر داشته باشد و برای بعضی ها منفعت داشته باشد انسانها فکر می کنند هر چه که نفعشان حقیقت است در صورتی که این طوری نیست زمانی که انسان پیمانی را منعقد کرد و تمام زندگیش هم به هوا برود ،قرار داد بسته شده و نباید پیمان بشکند .کلماتی که بوی ابلیس می دهند هم جزء کارهای ضد ارزشی است وقتی زبان، زبان گزنده ای باشد و باعث ناراحتی طرف مقابل بشود این کلماتی هست که بوی ابلیس می دهند. قدیمی ها پیمان شکستن را دبه می گفتند همه می توانند پیمان را بشکنند ولی درست کردن کار بسیار سختی است خواسته های انسانها به تحقق می رسد ما در مسیر کنگره می خواهیم به راه درست برسیم، خواسته هایی که در ما هست درست زندگی کردن است کلماتی که بوی ابلیس می دهند مانند علفهای هرز که دور درختان را می گیرد و مانع از این می شود که نور و غذای کافی بهشان برسد و قوتشان را می گیرد ،دور انسان می پیچند و قوت ما را می گیرند کاری کنیم که این علفهای هرز که همان کلماتی هستند که بوی ابلیس می دهند از ما جدا شوند و به کنار بروندو در این راه باید آرام به راهمان ادامه بدهیم به عقیده من تنها چیزی که باید انسان ازش بترسد نیروی الهی است وقتی انسان در راه مستقیم باشد نیروی الهی کمکش میکند و مشکلات و فراز و نشیب  برایش آسان تر می شود ما باید دور اندیشی داشته باشیم وهمیشه یک مقداری پول پس انداز کنیم برای آینده.

خانم الهه استاد گرامی:

اول اینکه هر کس می خواهد مشارکت کند خودش باید بیاید سبد را بردارد اینجا لژیون زبلهاست دوم اینکه وقتی دارید مشارکت می کنید مثلا من به شما می توانم بگویم این کار را نکنید این کار را بکنید چون من راهنماتون هستم ولی وقتی دارید مشارکت می کنید حق ندارید بگویید که ما باید این کار را انجام بدهیم یا شما این کار را انجام بدهید خوش به حال شماها که این کار را انجام می دهید و... اینها شعار است و شعار در کنگره جایی ندارد وقتی می خواهیم مشارکت کنیم نباید بگوییم نباید دبه کنیم باید بگوییم که من از سی دی دبه فهمیدم که دبه کردن یعنی پیمان شکنی و دبه کردن جز شکستن پیمان هست و کسی که پیمان شکنی بکند در موردش پیمان شکنی می شود پس در مورد خودتان باشد. فعل هایتان را جمع نبندید ،شعار هم ندید که من حالم خوب است اگر من نمونه یک انسان کامل باشم صور درونی ام و صور بیرونی ام باهم منطبق بود یعنی اگر من آشکارم و پنهانم یکی باشد یعنی اگر من همان قدری که به زبان دروغ نمی گفتم به ذهنم هم دروغ نمی گفتم، همان قدری که در ذهنم قضاوت نمی کردم در زبان هم قضاوت نمی کردم اگر هر کاری در بیرونم انجام نمی دادم در درونم هم انجام نمی دادم یعنی صور پنهانم برصور آشکارم منطبق می شد.  اگر این طوری می شد کلام من نفوذ پیدا می کند. چرا آقای مهندس یک کلمه به ما می گویند انگار در اعماق قلب ما می رود. برای چی چرا اینقدر کلامشان نافذ است؟ چرا اینقدر کلام دیده بانان نافذ است ؟چرا وقتی به دیده بان یک چیزی می گویید انگار تا ته  قضیه را خوانده است ؟

وقتی من یک چیزی می گویم باید به آن اعتقاد داشته باشم تا طرف قبول کند وقتی میگویم دروغ نگویید خودم هم نباید دروغ بگویم وقتی می گویم سی دی بنویسید خودم زودترباید بنویسم، یا بگویم قضاوت نکنید خودم زودتر قضاوت نکنم آن وقت کلامم نفوذ پیدا می کند چون که صور پنهانم بر صور آشکارم منطبق می شود، وقتی درونم با جسمم منطبق شد آن وقت من حرفی می زنم و آن حرفی که می زنم  در شما نفوذ می کند و این حرف از حسم نشات می گیرد و حسم حس درستی است کاملا می تواند تو را تحت تاثیر قرار بدهد. مثل اینکه شما می گویید بروم آب پیدا کنم، شما با آب پاک می توانید تطهیر کنید ولی با آب کثیف و نجس نمی توانید که این کار را انجام دهید وقتی کلامی صادق و سالم و برمبنای عمل سالم هست آن کلام نفوذ می کند چون حسی که پشتش حس سالمی هست اگر همه انسانها، آدمهای بدی هم باشند ،به خوبی گرایش دارند وقتی می بینند حس خوب را درون شما می بینند، ناخودآگاه جلبتان می شوند و حرفتان در آنها تاثیر می گذارد خیلی به آن دقت کنید.


همسفر طاهره: 

 هفته قبل که این سی دی را گوش داده بودم یک همسفر گفت می آیید با ما بریم قبلا هم دو بار با او رفته بودم سر خیابان من را پیاده می کردند گفتند نه می بریمت در خانه در خانه وقتی پیاده شدم ،کیفشان با کیف من کنار هم بود من پیاده شدم کیفها رو با هم برداشتم آمدم پایین باخودم گفتم چقدر بارم سنگین چرا اینطوری شده؟ وقتی متوجه شدم رفته بودند، با خودم گفتم چکار کنم؟ می خواهم بگوم اگر آموزشهای کنگره نبود نه ایشان به من اعتماد داشت ونه من به ایشان اعتماد داشتم. پارسال برای گلریزان مبلغی کمک کردم ولی مثل امسال آن هدف و انگیزه را نداشتم وضعیتم هم خیلی مناسب نبود با خانم الهه صحبت کردم گفتند حتما باید تو زندگیت پس انداز داشته باشی چند وقت قبل از کنگره من شروع کردم به پول پس انداز کردن من با راهنمایی خانم الهه دور اندیشی کردم.


خانم الهه کمک راهنمی گرامی: 

اولا نگهداری بچه های لژیون با اعضای لژیون است دوم اینکه حق اینکه با کسی بروید ندارید مگر اینکه از من اجازه گرفته باشد تازه وقتی از من اجازه می گیرید ،حق اینکه ببرند در خانه پیاده کنند شما و یاشما ببرید شان در خانه پیاده کنید نداریداصلا.


مشارکت سی دی هالو

 سپس خانمها منصوره ،مهری ، شادی ،اکرم و طاهره در مورد سی دی هالو مشارکت کردند.

در کتاب آسمانی خداوند می گوید ان الانسان هلوعا:انسان یک موجودی است که حریص است وقتی شری به او می رسد جزع و فزع می کند .به ندرت اتفاق می افتد اکثر انسانها هالو هستند چون سرشان زود کلاه می رود و خیلی زود باور می کند و اصلا تعمق نمی کند .و به خیر و شرش توجه نمی کندو شایعات و دورغ را می پذیرد

 منظور این است که شایعات و دروغ خیلی جدی و تاثیر گذار است خیال نکنید چون شایعه یا دروغ است ریشه نداره مثلا اثر ندارد می گویند خورشید پشت ابرها نمی ماند وقتی از اعداد و ارقام صحبت می شود یک ذره تعمق کنید. خدا رو شکر همه موبایل دارید و موبایل هایتان ماشین حساب دارد. طبق وادی اول با تفکر ساختارها آغاز می گردد و بدون آن هرچه هست رو به زوال می رود

باید تفکر داشته باشیم کسی حرفی به ما می زند در مورد دیگران سریع قبول نکنیم، یک مقدار در مورد آن تفکر کنیم. زندگی برمبنای سه پارامتر است: خواست و تقدیر و فرمان الهی صحبت ما روی تقدیر هست که باید زمانش برسد تا اتفاق بیفتد. خیلی وقایع در زندگی زمانش نیست، باید زمانش برسد تا اتفاق بیفتد و برای تبدیل شدن باید تغییر کنیم اگر تغییر نکنیم تبدیل نمی شویم و هستی هم در حال تبدیل شدن است برای این که تبدیل صورت بگیرد یک شرایط خاص خودش رادارد. در مورد اعتیاد که از بند اعتیاد مسافر رها بشود یک زمان و پروسه خاص دارد که برای تبدیل شدن در عرض 10 الی 11 ماه آرام آرام تغییر می کند. امواج مطبوع الهی همان احساس محبت یا دوست داشتنی هست که بین ما انسانها جاری است کنگره به ما یاد می دهد که چگونه دوست داشته باشیم، یاد می دهد که دوست داشتن و خدمت کردن چقدر می تواند برای ما موثر و خوب باشد به دیگران کمک بکنیم که به حال خوش برسیم در کنگره کسی حقوقی نمی گیرد ولی همه با دل و جان خدمت می کنند. بعضی از آدمها فقط دوست داشتن را در غذا خوردن و خوابیدن و مسائل جنسی می دانند. از سینه صحبت شده سینه در کتاب آسمانی آمده: الم نشرح لک صدرک: آیا ما سینه تو را گشاده نکردیم مثلثی داریم که هست صوت نور و حس.  بینایی می شود نور ،گوش می شود صوت و دل می شود حس که مرکز دل و تمام حسها وارد آنجا می شود.


همسفر خانم ندا:

آقای مهندس می گویند حرف و عملمان باید با هم یکی باشد که در دیگران نفوذ بکند زمانی می توانیم حرفی بزنیم که حرف و عملمان یکی باشد. اتفاقاتی که در زندگیمان می افتد، نگاهمان با هم متفاوت است تفاوت در نگاهمان بر می گردد به شخصیتمان. در کنگره یکی می آید برای خدمت، یکی می آید وقت بگذراند. حتی در خانواده اگر با هم هم فکر و هم زبان باشند می توانند خانواده آرامی داشته باشند ولی خانواده ای که زبان همدیگر را متوجه نشوند اصلا نمی توانند خانواده آرامی داشته باشند. من کارهای شخصی خودم را خودم انجام بدهم و به عنوان یک مادر نباید به فرزندم امر و نهی بکنم و مرتب درخواست کنم. دارم به خودم احترام می گذارم آقای مهندس می گویند جسم و روان وجهانبینی هر کس باید به تعادل برسد باید سفر درون انجام بدهد. از روز الست داشتیم باید نفس و روح به تعادل برسد و باید در این زمین خاکی باشیم و به اختیاری که به ما دادند بتوانیم اعمالمان را انجام دهیم.


همسفر سمیه:

نکته خیلی مهمی که در سی دی دبه بود وبا آن آشنا شدم این بود که خیلی از حرفهایی که به اطرافیانمان می زنیم ممکن است ناامیدشان کنیم و از آنها انرژی بگیریم. مثلا خیلی باب شده وقتی به هم می رسیم  خیلی سریع می گوییم چقدر پیر شدی ،چقدر چاق شدی و یا چرا رنگ و رو نداری ؟ اولین صحبتهایی که می کنیم باعث انرژی گرفتن از دیگران می شود آقای مهندس می گویند خیلی از حرفهایی که ما می زنیم و فکر می کنیم خوب است در حالی که بوی ابلیس می دهد و باید سعی کنیم حرفهای خوب بزنیم اگر می خواهیم با کسی صحبت کنیم از حرفهای خوب و مثبت استفاده کنیم و انرژی بدهیم.

همسفر محدثه:

در سی دی دبه یک قسمت این بود که اگر در راه مستقیم حرکت کنیم نیروی الهی به ما کمک می کند اما اکر یک سری مشکلات پیش آمد مربوط به بذرهایی است که قبلا کاشتیم من تو زندگی خیلی با این مشکل داشتم می خواستم کمتر غیبت کنم یک عواملی پیش می آمد که غیبت می کردم با خودم می گفتم چرا اینجوری می شود؟! من که می خواهم غیبت نکنم وقتی سی دی دبه را گوش کردم متوجه شدم اینها بذرهایی بوده که قبلا کاشتم الان رشد کردند و گریبان گیرم شدند الان اگر مسیرم را ادامه بدهم خداوند کمک می کند که موفق شوم.

:همسفر مریم

در سی دی هالو آقای مهندس در مورد حس صحبت کردند که باید حس و زبانمان یکی باشد من ربطش می دهم به سی دی منیت یک چند وقتی بود می گفتم با همسایه نباید رفت وآمد داشته باشم قبلا با همسایه می رفتیم و می آمدیم و خیلی هم پیش هم بودیم.  با خودم گفتم من دیگر آموزش می گیرم من دیگر کنگره می روم با دیگران فرق می کنم. همسایه هم وقتی دید من نمی روم و بیایم کم کم رابطه اش را قطع کرد. قطع کردن این رابطه خیلی حرف پشتش بود و به همسایه ها می گفت. خیلی جستجو می کردم که من با این همسایه نمی روم و بیایم در مورد من چه می گوید... وقتی سی دی هالو رو گوش کردم متوجه شدم حسم خراب و از منیت من است که نمی روم و بیایم .آقای مهندس می فرمایند تکامل باید در جمع صورت بگیرد اگر می روم آنجا بحث غیبت یا تهمت من باید جمعش کنم نه اینکه رابطه ام را قطع کنم. البته طبق وادی پنجم خود داری کنیم در یک جاهایی خوب است با گوش دادن به این سی دی متوجه شدم از منیت من بوده و حالم خراب شد گفتم خدایا چکار کنم که یه دفعه با همسایه قطع رابطه کردم و بدتر از آن جستجو می کردم حسم را خوب کردم بعد از مدت دو سال که باهم رفت و آمد نداشتیم وقتی حسم را نسبت به همسایه بهتر کردم خودش آمد خانه ما و اینقدر خوشحال شدم.


و جلسه با دعای اعضای عشق به پایان رسید.

 دستور جلسه هفته آینده سی دی عطار








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 آذر 1397 11:30 ب.ظ
سلام ممنون ازآموزشهای عالیتون.ممنون ازخانم الهه عزیزوبقیه دوستانی که دراین راستاگام برمی دارند.وسپاس بیکران ازخانم سحرکه ماراشرمنده کردندوخستگی این مسیرطولانی رابه جان خریدندهیچ چیزدرمقابل این همه فداکاری نمیشه گفت ازخداوندبراتون تندرستی وشادی درکنارخانواده محترمتون خواستارم
شنبه 17 آذر 1397 12:54 ب.ظ
سلام و احترام خدمت راهنمای بزرگوارم خانم الهه و هم لژیونیهای مهربانم.
چند روزی هست که خیلی ها به من پیام دادن یا تماس گرفتن و با اشک شوق خدمت در کرمان رو به من تبریک گفتند و من باخودم گفتم من که به کسی چیزی نگفتم و بعد متوجه شدم که صحبتهای راهنمای عزیزم را در وبلاگ همسفران عشق خوانده اند گرچه باید بگویم من خیلی خیلی از آنچه خانم الهه گفتند فاصله دارم، خیلی زیاد اما خدارو بینهایت سپاسگزارم که اجازه خدمت در شعبه کرمان که پر از عشق و محبت هستند رو به من داد.
خانم الهه عزیز ممنونم که نور راهم هستید و هرچه دارم از شما، اقای مهندس و کنگره و مسافرم دارم و میدانید که چقدر دوستتان دارم
ممنون از کامنتهای زیباتون و میبینم کسانی که خودشان پر از عشق و خدمت هستند به من لطف داشتند و من هنوز خیلی مانده که از شماها آموزش بگیرم و خوشحالم دوستانی چون شما دارم و سپاس که اینقدر خوبید شماها
منصوره جان خداقوت و تشکر
جمعه 16 آذر 1397 05:17 ب.ظ
سلام به همه خواهر لژیونی های عزیزم. خدا قوت منصوره جان. دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده. امیدوارم به زودی سعادت نصیبم بشه که یک دوشنبه خدمت برسم.
درود ویژه خدمت راهنمای عزیز، الهه ی همه خوبی ها، سرکار خانم الهه ی نازنین.
خداوند را بسیار شاکرم که در کنار شما عزیزان از آموزش های خانم الهه بهره بردم.
به سحر عزیز تبریک میگم.حقیقتا تحت تاثیر وصف تلاش و عشقی که داره، منقلب شدم.آرزو می کنم همیشه به سلامت طی طریق کنه و من هم بتونم مثل او عاشقانه خدمت کنم.
همه تون رو دوست دارم زیاااااااد❤
جمعه 16 آذر 1397 11:08 ق.ظ
با عرض سلام وخداقوت خدمت خدمت کمک راهنمای خوب ،دوست داشتنی وعزیزخانم الهه مهربان ،واقعا با خواندن مطالب وبلاگتون به خصوص در مورد کمک راهنمای عزیزم خانم سحر ،اشک درچشمانم جاری شد.حالم منقلب شد،وبه خود آمدم که من برای رفتن به تهران برای دیدن آقای مهندس چه بهانه هایی وچه سنگ هایی جلو پای خودم می گذارم.متاسفام برای خودم و....
پنجشنبه 15 آذر 1397 11:39 ب.ظ
سلام وخسته نباشی خدمت خانم منصوره عزیز
پنجشنبه 15 آذر 1397 10:54 ب.ظ
با سلام و خداقوت خدمت خانم الهه عزیز مثل همیشه از صحبت های خوبتان انرژی گرفتم و شگفت انگیزتر اینکه کمک راهنمای خوبم خانم سحر عزیز که رفتند کرمان لژیون تشکیل دادند بسیار خوشحال شدم خانم سحر بهترین الگو برای من بودند و اگر ایشان نبودند نمیدانم زندگی من حالا در چه حالی بود و همچنین شعبه نیک آباد همبشه از ایشان به خوبی یاد میکنند دستان پر مهر شما و خانم سحر عزیز را میبوسم و برایشان بهترین ارزوها را از خداوند خواستارم.
پنجشنبه 15 آذر 1397 01:44 ب.ظ
خدا قوت خانم منصوره عزیز
چهارشنبه 14 آذر 1397 08:25 ق.ظ
خدا قوت منصوره جان
سپاسگذارم خانم الهه عزیزم بابت آموزشهای نابتون.وهمچنین تبریک ویژه خدمت شما به خاطر تصمیم فداکارانه خانم سحر. زمانی که ساختار درست شکل می گیره دیدن چنین لحظاتی پر از اشگ شوق دور از انتظار نیست. دست مریزاد می گویم به شما وخانم سحر.انرژی این تصمیم واین خدمت گوارای وجود شما وخانم سحر عزیزم.
چهارشنبه 14 آذر 1397 08:23 ق.ظ
خداقوت به خانم منصوره عزیز.به خانم سحر عزیز تبریک وخداقوت میگوییم همچنین به خانم الهه عزیزم
چهارشنبه 14 آذر 1397 12:51 ق.ظ
باسلام وتشکر وخداقوت خدمت خانم الهه عزیز خیلی آموزش می گیرم از مطالب خوبتون وبابت تصمیم بزرگی که خانم سحر عزیز گرفتند خدمت شما وخانم سحر عزیز بسیار تبریک عرض میکنم بااین کار اشک من هم سرازیر شد
خداقوت خدمت خانم منصوره عزیز
سه شنبه 13 آذر 1397 10:23 ب.ظ
خدا قوت منصوره جان !
سه شنبه 13 آذر 1397 09:21 ب.ظ
سلام و خدا قوت خدمت خانم الهه عزیز و خواهرلژیونی های خوبم.قسمت اول مطالب اشک من را دراورد.کاری که خانم سحر انجام دادند از عهده هرکسی برنمی آید.فقط کسی که عشق به خدمت دارد میتواند چنین کاری انجام دهد. تبریک به خانم الهه بخاطرتربیت چنین رهجویی که خدمتگزار کنگره است.خانم سحرعزیزامیدوارم که برکت این خدمت چندین برابربه زندگیتان برگردد.
سه شنبه 13 آذر 1397 09:15 ب.ظ
سلام وخداقوت به خانم الهه گرامی.مطالب عالی واموزنده بود.درپرتو اموزشهای کنگره وراهنماییهای عالی شماست که خانم سحر بر سر مابچه های کرمان منت گذاشتن وباسختی ودوری راه وخانواده به کرمان تشریف اوردن.خدایا بخاطر همه چیزشکر.خانم الهه وخانم سحر تشکر بی پایان از شما.امیدوارم من هم یک روز مثل خانم سحر از خودگذشتگی داشته باشم وبتونم خدمت کنم،ان شاالله.
سه شنبه 13 آذر 1397 08:22 ب.ظ
خانم الهه عزیز خدا قوت خدمت شما میگم
از راهنمای خوبی مثل شما چنین رهجویی مانند خانم سحر بعید نیست وتعجب نمیکنم
همیشه از شما به عنوان راهنمایی که کاملا حرمت وقوانین کنگره را رعایت میکنند یاد میکنم شما برای من یک الگوی بدون نقص هستین واز شما در دوران مرزبانی بسیار آموختم
سه شنبه 13 آذر 1397 07:29 ب.ظ
سلام خدا قوت به خانم الهه عزیز مطالب مثل همیشه عالی و آموزنده بود و جا دارد تشکر کنم از خانم سحر عزیز و دوست داشتنی که بر سر بچه های کرمان منت گذاشتن بهترین ها را برای شما بزرگواران آرزو میکنم
سه شنبه 13 آذر 1397 09:46 ق.ظ
بسیار عالی بود منصوره جان خداقوت.ازراهنمای عزیزمان خانم الهه هم بسیار سپاسگزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :