همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
شنبه 26 آبان 1397 :: نویسنده : همسفر فتانه

به نام خداوند بزرگ قدرت مطلق الله


  Ù†ØªÛŒØ¬Ù‡ تصویری برای عکس نوشته از گام برداشتن و رسیدن به نور
 

دست به قلم شده ام مدت ها بود نمی توانستم بنویسم انگار یادم رفته بود چه بودم و چه شده ام .فکر می کردم بهترینم فکر می کردم بهترین شده ام .درست است منیت ،غرور، خودخواهی یا......  .نمیدانم کدام بود ...


دست به قلم شده ام مدت ها بود نمیتوانستم بنویسم انگار یادم رفته بود چه بودم وچه شده ام .فکر می کردم بهترینم فکر می کردم بهترین شده ام .درست است منیت غرور خودخواهی یا......  .نمیدانم کدام بود یا همه اش همراه هم بود هرچه بود خودرا بالا میدیدم تا اینکه در این هفته تلنگر بزرگی خوردم فهمیدم هیچم  و با کوچکترین چیز من هم نابود میشوم و من هم داغون میشوم .آری درست است هر وقت حس می کنم بزرگ شده ام قدرت مطلق تلنگری به من می زند این بار تلنگرش مرا به سالیان قبل برد سالیان قبل از کنگره سالهایی که کوچکترین چیزها مرا نابود میکرد و اشک هایم هرروز در پهنای صورتم جاری بود به گونه ای که حتی خود برای اشک هایم ارزشی قائل نبودم و برای همه نیزعادی شده بود .به سالیانی که کوچکترین مشکل مرا از پا وامیداشت .
امروز وقتی به گذشته مینگرم می گویم من کجای زندگی هستم من آیا همان زن هستم اما...به راستی کنگره و آموزش هایش با من چه کرد و از من چه ساخت .درکنگره فرشته ای دست من را گرفت و مرا با حرف هایش به اینجا رساند .آن فرشته معبود قلب من است امروز وقتی صدایش راشنیدم باز قلبم تپید باز استوار شدم وباز تواتستم گام بردارم توانستم  به مشکلم بگویم من آن دختر سالیان قبل نیستم من یک دختر ویک زن کنگره ای هستم من استوارم من قوی هستم کتاب عشق را باز کردم وادی ها را خواندم انگار وادی ها داشت بیدارم می کرد اشک های صورتم ناخود اگاه خشک شد خواندم و تکرار کردم فهمیدم وقتی منیت می آید وقتی غرور تورا در خود می گیرد وقتی فکر میکنی کامل شده ای مشکلی می آید و تو را امتحان می کند حال تو میفهمی نه هنوز خیلی از جاده مانده که نرفته ای تازه اول جاده هستی و تا مقصد خیلی مانده است خوشحالم لبخند می زنم و می گویم معبود قلبم فرشته پاک من بعد از خدا ترا سپاس که به من می آموزی من بر خاک کنگره سجده میزنم و می بوسم وخدارا هزاران بار شکر می کنم که با این مکان مقدس آشنا شده ام و می توانم با مشکلات و سختی هایم بجنگم وبه آن ها بگویم شما هیچ هستید چون من می توانم در برابر شما بایستم و باز گام بردارم وبه بالاتر وبالاتر برسم ‌.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 آبان 1397 08:11 ب.ظ
سلام خانم فتانه عزیز وقتی دلنوشته شمارامی خواندم مثل اینکه افکارخودم اینجانقش بسته بودبرای شماوهمه رهجویان کنگره آرزوی پیروزی ورهایی می کنم.خانم الهه عزیزقدردان زحمات بی دریغ شماهستیم.ازتون خیلی ممنونم.
شنبه 26 آبان 1397 11:50 ب.ظ
با عرض سلام خدمت خواهر لژیونی عزیزم خانم فتانه خدا قوت خسته نباشید
بسیار از دلنوشته ات لذت بردم انشاله سالم و کامیاب به مقصد و هدفت میرسید
شنبه 26 آبان 1397 07:32 ب.ظ
سلام ودرود به خواهر لژیونی عزیزم فتانه جان!امیدوارم آرامش در زندگیت مستدام باد.
شنبه 26 آبان 1397 07:07 ب.ظ
افرین فتانه جان
دقیقابرسر هرگذرگاه خطر در کمین است و خوب میدونیم که فواره چون بلندشود سرنگون شود پس همواره باید مراقب نیروی بازدارنده باشیم.
باسپاس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :