همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
به نام نامی اولین عاشق که اوست ...


در کنگره می آموزیم که ما انتخاب شونده ایم ؛ نه انتخاب کننده ! پس باید سعی کنم به کمک آموزش ها ذرات وجودی ام را تغییر دهم تا به مروز زمان ، تبدیل صورت گیرد . این ذرات وجودی من است که بنا به ماهیتش ، محبت یا نفرت را در وجود من جای می دهد ...

اگر پیوند محبت باشد دوستی برقرار است در غیر اینصورت هیچ ارتباطی به معنا گرفته نمی شود . " استاد رعد "

محبت به معنای دوست داشتن است ؛ دوست داشتنی که در آن ریا و تظاهر نیست و ناب و خالص است .

کلمه عشق هم از یک لغت عربی می آید به نام عَشَقه ، گیاهی است مثل گیاه پیچک که در هر جا رشد کند دور درختی ، دور چیزی می پیچد و آن را در درون خود جای می دهد . بزرگان برداشت ها و تعاریف زیادی از عشق داشته اند و این مقوله به صورتهای مختلف بیان شده ؛ گاهی مترادف با محبت گرفته شده ، گاهی گفته شده که عشق پررنگ تر است مثلاً محبت ما نسبت به یک انسان خاص می شود عشق ، چون یک کشش خاصی نسبت به او داریم به شرط اینکه با خودشیدایی اشتباه گرفته نشود . 

کار من در عشق مشکل می شود      خانمانم بر سر گل می شود

                                 هر زمان گویم که بگریزم ز عشق      عشق ؛ پیش از من به منزل می رسد                                       

محبتی که در این وادی مدّنظر است محبت به معنای عام است . سهروردی می گوید : وقتی انسان در جهت خیر ، شناخت و آگاهی پیدا کند ؛ می شود معرفت در جهت خیر محض و در این صورت انسان وارد مرحله محبت می شود . بنابراین ریشه محبت دانایی و آگاهی است . محبت جایگاه والایی دارد و در همه انسانها جایگاهش را پیدا نمی کند . شناخت و معرفت انسان باید به یک مرحله ایی برسد تا استحقاق پیدا کند که محبت در وجودش آشیانه نماید . اگر بخواهم به همه انسانها و به همه هستی محبت کنم ؛ نیازمند دانش و اطلاعات هستم . باید ذره ایی نسبت به خودم شناخت پیدا کنم و بدانم برای چه باید محبت کنم ؟ ؟  به عبارتی ابتدا صورت مسأله باید برایم باز شود .... 

انسان باید در مسیر تزکیه و پالایش مراحلی را گذرانده باشد . باید همزمان با کسب علم و دانش در کنگره ، آن یافته ها را به مرحله عمل درآورد ، صبر را پیشه خود کند ، از بخشش کردن لذّت ببرد ، با قضاوت های گاه و بیگاه خود  ابراز پشیمانی کند و در جهت جبران خسارت برآید ، آنجایی که می تواند با دیگران کل کل کند و پاسخ آنها را صریح بیان کند ؛ سکوت را بر هر چیزی ترجیح دهد .

 آنجایی که می توانی از فراز و نشیب های زندگی فریاد برآوری ، فریادت را در خود فرو بری و سوختن ناخالصی های درونت را با تمام وجودت درک کنی ... باید بداند که برای خالص شدن ، برای اینکه درونش صیقل یابد باید لایه های درونی اش را شخم بزند و آن زباله ها ، آن خار و خاشاک ، آن صخره های کوچک و بزرگی که زمین وجودی اش را ناهموار کرده اند پیدا کند و آنها را یکی پس از دیگری پاکسازی نماید ؛ آن وقت زمین وجودی اش آماده می شود تا بذر محبت را در خود جای دهد . آن وقت همه انسانها را دوست دارد بدون اینکه برای دوست داشتن آنها تلاش کند ؛ تمام موجودات هستی را اعم از گیاهان ، حیوانات و ... را دوست دارد و از دوست داشتن آنها لذت می برد . در این شرایط حس هایی چون کینه ، نفرت ، حسادت و ... برای انسان بیگانه می شوند ! او دیگر خشمگین و عصبانی نمی شود و اگر هم چیزی یا اتفاقی باعث خشم او شد حتی آن خشمش هم چشمه جوشان محبت است . گاهی عشق ، ظاهرش چون آتش است اما باطنش گواراست ...

در کنگره می آموزیم که ما انتخاب شونده ایم ؛ نه انتخاب کننده ! پس باید سعی کنم به کمک آموزش ها ذرات وجودی ام را تغییر دهم تا به مروز زمان ، تبدیل صورت گیرد . این ذرات وجودی من است که بنا به ماهیتش ، محبت یا نفرت را در وجود من جای می دهد . این ساختار من است که با توجه به جنسیتش ؛ کینه و حسادت یا بخشش و محبت را در درون خود راه می دهد پس من انتخاب نمی کنم بلکه با توجه به ذرات وجودی ام انتخاب می شوم برای صفتی ، انتخاب می شوم که کدام حس در من جابگیرد ؛ حس های منفی یا مثبت ؟ پس باید به پالایش حس هایم بپردازم تا به مرور زمان و پس از سوختن ناخالصی هایم عشق و محبت مرا انتخاب کند و در درونم جا بگیرد .

یکی از ارکان اصلی صراط مستقیم محبت است . با آموزشهایی که از کنگره گرفتم ؛ به تجربه دریافتم  از جمله پارامترهایی که می تواند مرا در این مسیر کمک کند عبارتند از :

1-      ادب : چرا که ادب سبب می گردد من فاصله ام را با دیگران حفظ کنم ؛ چون به تجربه آموختم زیاد که به هم نزدیک شویم می سوزیم و زیاد هم که از هم دور شویم یخ می زنیم . پس ادب را رعایت می کنم تا فاصله ها حفظ شوند ، دوستی ها پایدار بمانند و تعادل همچنان باقی بماند .

 

2-      نظم : کاربردی کردن این مقوله  مرا از آشفتگی ها ، پریشانی ها و اضطراب ها دور می کند . رعایت کردن نظم باعث می شود من شور و شعف خاصی پیدا کنم و امواج بهتری را از هستی دریافت نمایم .

3-      رعایت حرمت ها و قوانین : رعایت کردن این نکته ، هم در زندگی کنگره ایی برای من کارساز است و هم در زندگی شخصی ام . وقتی به آموزشهای کنگره ایمان دارم و عقل به من فرمان می دهد که کم کم غیبت نکنم ، قضاوت نکنم ، سرزنش نکنم و ... خواه ناخواه در مسیر عشق و محبت قرار می گیرم و درمی یابم که عشق ، عقل و ایمان جزء یک سیستم هستند و هر یک بدون دیگری ناقص اند . این سه ، مکمل هم هستند و اگر با هم رشد کنند انسان در صراط مستقیم است و از آرامش برخوردار می شود .

کسی که وارد وادی محبت می شود دیگر نمی خواهد دیگران را مورد اذیّت قرار دهد ، نمی خواهد انسانها را تحقیر کند حتی دشمنش را و اگر آزاری هم از آدم ها ببیند برای آنها دعا می کند . برای مثال ؛ مالک که از سرداران اسلام بود  روزی در بازار با شخصی مواجه شد و او کلی فحش و ناسزا به مالک گفت ، مالک راهش را گرفت و رفت ... دیگران به او گفتند : فهمیدی او که بود ؟ گفت : نه ، گفتند او مالک اشتر بود ... شخص از عملکرد خود ناراحت شد و به قصد عذرخواهی به مسجد نزد مالک رفت . مالک اشتر خطاب به او گفت : ناراحت نباش اتفاقاً من به اینجا آمدم و دو رکعت نماز برایت خواندم و تو را دعا کردم ... انسانهایی که در وادی محبت قرار دارند و به عشق سالم رسیده اند ؛ می دانند بدی ها و زشتی های انسانها از جهل و نادانی آنهاست و یا عین نیازشان است  در نتیجه دلشان برای آنها می سوزد و برایشان دعا می کنند .

محبت  مرهمی است بر هر زخمی ، درمان است بر هر درد بی درمانی ... لقمان حکیم می گوید : من با داروهای مختلفی مردم را مداوا کردم ؛ در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم که هیچ دارویی بهتر از محبت نیست .

با محبت خارها گل می شود      با محبت سرکه ها مُل می شود

 

اما یادم باشد که به قول استاد راهنمای عزیزمان ، جناب مهندس : اندازه ها را مدنظر داشته باشم  تا مبادا با زیاد محبت کردن و یا بی محبتی ام ، به خودم و دیگران تخریب وارد کنم . نه آنها را در باران محبتم غرق کنم و نه آنها را در وادی خشکسالی قرار دهم ... ذره ذره محبت کنم و بدانم که باید محبتم بلاعوض و بدون چشمداشت باشد  چرا که عاشق را حساب با عشق است نه با معشوق . 

حال ؛ صورت مسأله برایم باز شد و فهمیدم که برای چه می خواهم محبت کنم ؟ ... دریافتم که ، می خواهم محبت کنم تا به حال خوش برسم چون به عنوان یک انسان مستحق آرامش هستم و می خواهم جایگاهم را در هستی پیدا کنم . سالها به واسطه ضدارزش ها گوهر وجودی ام از من ربوده شده و به یغما رفته بود ؛ می خواهم با قرار گرفتن در صراط مستقیم و حرکت در مسیر عشق ، عقل و ایمان  آن گنج درونی ام را باز پس بگیرم تا درک کنم که ؛

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند      بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیّت

  

با احترام ؛ همسفر شهرزاد

منبع : کنگره 60 نمایندگی سهروردی





نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، وادی چهاردم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 شهریور 1397 08:13 ق.ظ
سلام خانم شهرزاد عالی بود واقعا لذت بردم کامل بود خیلی خدا قوت عزیزم
شنبه 24 شهریور 1397 02:21 ب.ظ
شهرزاد جان خواهر خوبم خدا قوت خیلی عالی بود
شنبه 24 شهریور 1397 02:18 ب.ظ
شهرزاد عالی بود خدا قوت .
جمعه 23 شهریور 1397 02:49 ب.ظ
شهرزاد خوبم، ممنونم که مقاله خودت رو با ماشریک شدی تا ماهم لذت ببریم.
جمعه 23 شهریور 1397 10:21 ق.ظ
عالی بود
جمعه 23 شهریور 1397 07:16 ق.ظ
با سلام و خدا قوت خدمت خانم شهرزاد عزیز مقاله ی شما عالی بود.لذت بردم.موفق و سر بلند باشید.از شما و از خانم الهه ،راهنمای عزیزم تشکر میکنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :