همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
چهارشنبه 21 شهریور 1397 :: نویسنده : همسفر زهرا. ن

استاد گرامی خانم الهه:

سی دی شیطان از وجود خود یعنی همه ما خودمان شیطان هستیم.

داستان.

یک روز شیطان داشت می رفت یک عالمه ریسمان به دستش بود. اول یک تکه نخ بعد یکم کلفت تر بعد اندازه یک ریسمان بعد طناب بعد طنابهای کلفت تر که به دوشش آویزان بود. یک نفر رسید و به او گفت شیطان اینها چی هست؟ گفت اینها طناب هست که با آن آدمها را به بند می اندازم. گفت: چرا حالا قطرهایش مختلف است؟ گفت: برای هرکسی به اندازه هر ایمانی که دارد یکی از اینها را به کار می برم. گفت: آدمهای خیلی بی ایمان را با این نخ و آدمهایی که خیلی ایمانشان خیلی زیاد با این ریسمان که قطرش زیاد است به دام می اندازم. گفت: حالا من را به چه صورت به دام می اندازی؟ گفت: تو که نیازی به این ریسمان نداری. من یک اشاره کنم، آمده ای.

حالا بعضی ماها اینطوری هستیم. من مسافرم اینطوری، پدر و مادرم اینجوری هستند، پدر مادرم با من بد هستند، شوهرم با من بد هست و ......

حافظ می گوید: حافظ تو خود حجاب خودی       حافظ از میان برخیز

تو خودت حجابی بر خودت، خودت را درست کن، اشکال در آنها نیست.

یک رهجویی داشتم، الانم کمک راهنما هست و خدا حفظش کند. می گفت: من با مادر شوهر پدر شوهرم در یک خانه زندگی می کنیم که 60 متر است. به اضافه 3 الی 4 تا خواهر شوهرم که در طبقه پایین زندگی می کنند. روز اولی که آمده بود کنگره، 24 ساعته خدا با اینها درگیری داشت یعنی خواهر شوهر اولی یک چیزی می گفت یک دعوا می شد. دومی یک دعوا و این خودش یک چیزی می گفت یک دعوا.

الان بعد چند ساله اومده کنگره، به او می گویم بچ ه ات را پیش چه کسی می گذاری؟ می گوید: خدا خیر به عمش بدهد او را برده فلان جا یا پارک یا رستوران، می گویم تو همان آدمی که یک دقیقه با اینها نمی ساختی و تازه بدتر این بود که شوهرم که از راه می رسد (شوهرش ولخرج بود) مثلا اگر 50 کیلو برنج خریده بود، 45 ممیز 5 کیلو راطبقه پایین می داد و یک کیلو را برای خودشان می برد طبقه بالا. می گفتم: چرا اینقدر حساس هستید؟ می گفت: سهم من و حق من است و چرا به آنها می دهد. و من می گفتم: اگر سهم تو بود لابد باید می آمد طبقه بالا. وقتی می رود طبقه پایین یعنی سهم تو نیست. گفت: من چه کار کنم جلوی او را بگیرم؟ گفتم خدا را از آسمان به روی زمین بیاوری نمی توانی جلوی او را بگیری، چون شماها نمی توانید هیچ وقت جلوی اختیار یک انسان را بگیرید. اصلا خداوند این اختیار را به انسان داده. ما به بچه 2 ساله نمی توانیم بگوییم این کار را بکن. چه برسد به بچه های بزرگ. پس اشکال کجاست که روزی ما این شده؟

من بارها به شما گفته ام اگر جلویتان شیرینی گرفتند، این طرف شیرینی خامه ای بود و طرف شما شیرینی کپک زده بود، شما نمی توانی دستت را دراز کنید و شیرینی خامه ای را برداری. اگر قرار بود شیرینی خامه ای را برداری طرف شیرینی خامه ای جلویت قرار می گرفت. حالا که آن طرف جلویت نیست باید همین شیرینی کپکی را برداریدو بخورید، و نباید بگویی چه بوی بدی می دهد حالم به هم خورد. اتفاقا همین کپکی را باید بردارید با کمال میل بخورید. چرا؟ چون روزیت است. اگر من خیلی آدم خوبی بودم باید الان با پرزیدنت اوباما باشم یادر کاخ الیزه باشم. یعنی اگر من آدم خوبی بودم و روزیم اینها شدند نشان می دهد آدم خیلی خیلی خوبی نیستم. و بروم خورده شیشه هایم را پیدا کنم.

یک حدیث از حضرت محمد (ص): که هر شخصی سه تا پدر و مادر دارد. پدر مادر خودش. پدر مادر همسرش و معلمش. هر احترامی به پدر مادرت می گذاری به پدر مادر همسرت و معلمت هم باید بگذاری.

انگلیسی ها ی گویند: love my dog. love me اگر من را دوست داری، سگ من را هم باید دوست داشته باشید و ایرانی ها می گویند: اگر گوشت عزیز گوشواره هم عزیز. تو اگر پسرشان را دوست داری نمی توانی بگویید که پدر مادرش را دوست ندارم. باید آنها را دوست داشته باشید نه دوستی که حالت از آنها به هم بخورد، دوستی که پدر مادر خودت را دوست دارید. آیا واقعا من چقدر آنها را دوست دارم و به آنها احترام می گذارم. گاهی اوقات قلبهای ما پر از خشم و کینه و نفرت هست، اصلا آدمهایی که به هر دلیل ما را اذیت می کنند، می دانید چرا ما را اذیت می کنند؟

همسفر مریم: برای اینکه در وجودشان عشق و محبت وجود ندارد و کسی را دوست ندارند.

همسفر شادی: من احساس میکنم آن ویژگی که در طرف می بینیم در وجودمان هست بخاطر همین فکر می کنم نمی تواند تحمل کنند.

همسفر سمیه: نرسیدن به خواسته هایشان باعث می شود که الان ما را اذیت و آزار بدهند.

استاد عزیزخانم الهه: آدمهای اطراف ما فقط به یک دلیل ما را اذیت می کنند، نیاز به دعای ما دارند. یعنی این آدم در درونش خالی از محبت، خودش به اندازه کافی خاک بر سر و جهنمی هست و در جهنم خودش دارد می سوزد و این چه نفرتی هست که من از او پیدا کنم وقتی یک آدم نمی تواند عشق بورزد ، وقتی نمی تواند خوبی کند و حواسش به دیگران باشد یعنی این آدم فقیر و بدبخت هست. چطور به فقیرها و گداها کمک می کنیم و دلمان می سوزد ولی آدمی که در جهل خودش دارد می سوزد، دلمان نمی سوزد. برایش دعا نمی کنیم: واقعاً.

قدیم می گفتند 2 تا سنگ نیم من کنارهم زندگی می کنند ولی هیچ وقت 2 تا سنگ یک من کنار هم زندگی نمی کنند.باید هردو سنگ نیم من باشند. بگیم باشد اشکالی ندارد، ظلمم به من می کند. بگیم خدایا به این کمک کن نیازمند دعاست.

آقای مهندس می گفتند: یک زنی از دست مادر شوهرش خیلی ناراحت و عصبانی بود و می رود پیش این جادوگرها، آقا یک کار کنید مادر شوهر من بمیرد. می گوید این دوایی که من می دهم زهره، هرروز بریز داخل غذایش و به او بدهید. دفعه اول غذا می بره مادر شوهرش می گوید چه اتفاقی افتاده عروس برای ما غذا آورده. دفعه دوم می گوید چه عروس خوبی شده. روز سوم، چهارم کم کم می گوید قربون این عروسم برم چه عروس خوبی. اصلا عروس هم می گوید چه مادر شوهر خوبی ولی بگذار بمیره بعد روزها و ماهها غذا می پزد  و یک سال می گذرد ، چون باید تدریجی می مرده.

بعد سر یک سال که می شود می گوید چه مادر شوهر خوبی، چقدر دوستش دارم، می رود پیش این دارو ساز می گوید: توروخدا یک کاری کن او نمیرد.جادوگر می گوید چرا؟ می گوید: شما گفتیدزَهر را بریزید داخل غذایش من هم می ریختم داخل غذا. بعد کم کم من را دوست داشت و فکر کرد که من دارم به او محبت می کنم و شروع کرد من را دوست داشتن. منم خیلی دوستش دارم و نمی خواهم بمیرد. طرف گفت من زهر نداده بودم، این یک داروی الکی بود که به اینجا برسید. می خواهم بگویم که یک وقتهایی ما با رفتار و حتی اخلاق خودمان از انسانها ، شیطان می سازیم.

 

در پایان لژیون با دعای اعضاء پایان پذیرفت.

روز جمعه لژیون خدمتگذار در پارک هستیم و همه راس ساعت 8صبح حضور داشته باشید.

دستور جلسه هفته آینده : سی دی باران و اهمیت خواب شب

 





نوع مطلب :
برچسب ها : گنگره 60، درمان اعتیاد، همسفران عشق، سی دی شیطانی از وجود خود،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 شهریور 1397 03:11 ب.ظ
خداقوت خانم الهه عزیزم.خداقوت خواهرلژیونی های خوبم. مثل همیشه از صحبتهای شما آموزش گرفتم.سپاس از نویسنده محترم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :