همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
سه شنبه 30 مرداد 1397 :: نویسنده : همسفر منصوره

لژیون همسفران عشق در روز دوشنبه 29/5/97به استادی خانم الهه و دبیری الهه و حضور گرم اعضاءبا دستور جلسه سی دی منیت و بام راس ساعت مقررآغازبه کار نمود .


همسفر  خانم الهه :

خداوند متعال وبسیار مهربان را شاکرم که اجازه داد با همدیگر باشیم انشاءالله که حال همگی خوب باشد حال من هم به حمد الله خوب است

 بچه ها یه مطلب را دقت کنید بچه هایی که وبلاگ را مینویسند هر وقت می خواهند  در مورد مسائل شخصی تان حق ندارید با آن شخصی که وبلاگ نویسی را  اموختید حرف بزنید فقط در مورد سایت سوالی داشتید می توانید  سوال بپرسید نمی توانید هر وقت دلتان می خواهد یا خوشتان می اید  به ایشان پیام بدهید یا زنگ بزنید

مثلا طاهره از زهرا وبلاگ نویسی را یاد گرفته حق نداره ساعت ده شب پیامک بده به زهرا که سوال دارم اینجا را نمیتوانم باید پیامک بده خانم زهرا من الان این اشکال برام پیش امده ایا می توانم الان به شما زنگ بزنم یا نمی توانم الان زنگ بزنم اگر جواب نداد حق این که بهش زنگ بزنم ندارم چون شوهر دارند زندگی دارند کار دارند ازاد نیستند که ما هرموقع دلمون خواست بهش زنگ بزنیم مثلا ندا شده مسئول وبلاگ من نمی توانم هر موقع که خواستم به ندا پیام بدهم وقتی کاری با ندا دارم می توانم ساعت 12 شب بهش پیام بدهم نمی دهم صبر می کنم فردا صبح به ندا میگم این کار را انجام بده یعنی از هر کس که دارید یاد می گیرید حق ندارید مزاحمش بشوید باید پیام بدهید من فلان ساعت می توانم زنگ بزنم میگه بله ایا من میتوانم با شما حرف بزنم میگه فلان ساعت زنگ بزن اگر مثلا ندا بهت گفت ساعت 5 زنگ بزن و شما ساعت 5.5 دقیقه زنگ زدید ندا می تواند تلفنتان را جواب نده چون وقتی می ایید کنگره باید منظم و مرتب باشید   

پروین از کسانی بود که وبلاگ نوشتن خیلی براش سخت بود روزهای اول هم که می امد میگفت من نمی توانم سی دی بنویسم چکار کردی هم سی دی و هم وبلاگ را می نویسی ازت می خواهم مشارکت بکنی

همسفر پروین :

من سواد انچنانی نداشتم من کلا 5 کلاس سواد دارم املاء ام خیلی ضعیف بود با این که کلاس 5 بودم ریاضی ام خیلی خوب بود ولی دیکته ام خیلی ضعیف بود باید دستم را می گذاشتم زیر کلمه ها و می نوشتم باور کنید سی دی هم که می نویسم بعضی از کلمات را بلد نیستم بنویسم شاید اشتباه بنویسم از عروس یا پسرم یا مسافرم می پرسم خیلی عشق دارم واز نوشتن سی دی و وبلاگ انرژی زیادی می گیرم خیلی هم طول میکشه خانم الهه فرمودند باید صبح چهارشنبه روی سایت باشد برای دفعه بعد چشم

با این که الان در حال حاضر کامپوتر و گوشی ندارم چون عشق دارم دوست ندارم بهونه بیارم برای ننوشتن که کامپیوتر ندارم

همسفر الهه :

الان از مشارکت پروین فهمیدیم کاش ادم دلش بخواهد یک کاری را انجام بده  پروین گفت با 5 کلاس سواد ان وقتهایی که تازه سفر دوم شده بود بهش میگفتم پروین سی دی بنویس می گفت سواد ندارم الان با 5کلاس سواد بهترین و قشنگترین ومرتب ترین وبلاگ را مینویسد ولی زمان برده و کار کرده تا الان رسیده به اینجا حتی با یک کلاس سواد هم می توانید وبلاگ نویسان خوبی باشید هر کس وبلاگ نویسی نمی کند از دستش رفته مرتب و منظم وبلاگتان را بنویسید

هفته پیش 5 شنبه تولد خانم شادی را داشتیم در شعبه میر داماد جای همگی خیلی خالی بود بچه هایی که نیامدند و فرصت خیلی خوبی را از دست دادند و از شادی می خواهم مشارکت بکند

همسفر شادی:

تولد ده سالگی مسافرم را جشن گرفتیم با راهنمایی اقای خدامی که از تهران تشریف اورده بودند با راهنمای خوب خودم خانم الهه خیلی حس خوبی بود من چند سالی بود نیامده بودم کنگره بعد از چند سال بچه ها واقعا بهم انرژی دادند خیلی برامون زحمت کشیده بودند خانم الهه هم خیلی زحمت کشیدند تشریف اوردند انشالله که همه به رهایی برسند و به ده سال و پنج سال برسید و موفق باشید

همسفر الهه :

انشالله همگی شما ها تولد ده سال رهاییتون را مثل شادی جشن بگیرید ولی مثل شادی که کمک راهنما نشده بشید و بعد جشن بگیرید تازه مسافرشون به من میگفتند که این خانم من را ول نکنید گفتم این خانم شماست که من را ول کرده چرا دارید برعکس به قضیه نگاه می کنید من یک رهجویی دارم سفر اولی دو شب پیش بهم پیامک داده که من کی زنگ بزنم گفتم فلان ساعت زنگ نزد بعد دیشب دوباره گفت من کی زنگ بزنم گفتم فردا امروز صبح زنگ زد گفت کی زنگ بزنم گفتم ساعت 2.5من 2.5 در راه بودم که به جلسه کمک راهنمایی برسم تا امدم سوار اتوبوس بشم و گوشیم رو در بیارم چک کنم این بنده خدا زنگ زده بود گوشی من سایلنت بود و حواسم نبود دو بار زنگ زده بود یک پیامک بهش دادم ببخشید فلانی من متوجه زنگ شما نشدم الان زنگ بزن تو تلگرام پیام داده بود خانم الهه من زنگ زدم جواب ندادی هر وقت تونستی حرف بزنی یه تک بزن تا بهت زنگ بزنم البته سفر اولی نمی داند باید مودب حرف بزند فعلش را جمع ببندد نباید بگه تک بزن زنگ بزن

من برای شادی ارزو می کنم مرتب بیاد می خواهیم شادی را به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگمون داشته باشیم بنابراین ازش می خواهم تا اخر این هفته یک دلنوشته بنویسد و روی سایت بگذارد

بچه هایی که چادر مشکی سرشون می کنند حتما برای رهاییتون و تولدهاتون باید چادر سفید بدوزید یعنی با مانتو شلوار وروسری و کفش و جوراب   سفید وقتی می گویند سفید یعنی سر تا پا سفید کسی که میره بالا داره پیام رهایی میدهد شما خودتان را با قبل کنگره مقایسه کنید ببینید چقدر در جهل و ظلمت  بودید چقدر حالتون خراب بود الان که امدید تغییر کردید این نشانه تغییر لباس است ان پوشش

اقای مهندس اعلام کردند که ازمون کمک راهنمایی امسال در زمستان بر گزار می شود از الان تا زمستان حدودا سه ماه و نیم چهار ماه دیگه وقت داریم باید سفت ومحکم  برنامه ریزی بکنید که بتوانید برای ازمون کمک راهنمایی خودتان را اماده کنید بچه هایی که با ماشین می ایند یعنی خودشان ماشین می اورند موظف هستند که اولا هیچکس را با ماشین خودتان نبرید و نیارید حق این که کسی را با ماشین ببرید و بیارید ندارید حالا یک مورد استثناء اگر بود و از من سوال کردید و من اجازه دادم اشکالی ندارد ولی تحت هیچ شرایطی با هیچ کسی نرید و بیایید کسی هم اگر ماشین داره کسی را نبرد و نیارد کسانی که ماشین میارند وقتی دارند بر می گردند حواسشون باشد که توی کوچه شلوغ هر جایی که مرزبانهای اقا می گویند بروید بگویند چشم وبروند و قبلا هم بهتون گفتم خانم داودی وقتی کاری بهتون می گوید انجام بده بگو چشم به مرزبان فوری باید بگی چشم قطعا راهنمای شما باید اجازه بدهد ولی قبل از این که به کاری گرفته بشوید اول از من سوال می کنند و من موافقتم را اعلام می کنم باید خودت هم بیای از من سوال کنی وقتی بهت می گویند فوری بگو چشم و بیا از من اجازه هم بگیر اینطوری هست که اگر راهنمایی تائید نکند رهجوش که ازمون کمک راهنمایی قبول شده راهنما براش تائید نکند به ان رهجو شال نمی دهند یعنی حتما باید راهنماش تائید کند که این مورد تائید من است راهنماتون باید اجازه بدهد برای خدمت

وقتی دارید اعلام سفر می کنید فرض کنید راهنمای مسافر من اقای علی خدامی هستند نباید بگویید اقای علی خدامی باید بگویید راهنمای مسافرم اقای علی اقای مهندس گفتند فامیل را نگویید نباید بگویید به راهنمایی خانم الهه صادقی باید بگویید به راهنمایی خانم الهه. بچه هایی که از یک سال رهایشون می گذرد اگر خدمتی در کنگره انجام نمی دهند دیگه حق امدن ندارند بنابراین یک فکری می کنید یک خدمت درستی انجام می دهید یا این که شما را به خیر و ما را به سلامت

سی دی: منیت

مشارکت خانم ها مینا وطاهره و منصوره و شادی

 منیت:جایگاه خودش را بالاتر از ان چیزی که هست تصور کند

یعنی شرط لازم برای این که در انسان منیت به وجود بیاید این که انسان باید یک سری توانایی های و استعدادهایی را از خودش نشان بدهد و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد وقتی که این مرحله را طی کرد شرط لازم برای انکه منیت به وجود بیاید فراهم میکند کسی که میتواند ساز بزند در مورد ساز زدن خودش می تواند دچار منیت شود موقعی که ما یک حرکت مثبت انجام می دهیم که دیگران نمی توانند انجام بدهند یا در مسابقه طوری بازی میکنیم که از همه بهتر بازی می کنیم ما رو تشویق می کنند یا در مجلسی طوری صحبت میکنیم که همه حاضرین تحت تاثیر قرار می گیرند اینجا هست که در ما یک انرژی به وجود می اید به خاطر اهمیت دادن دیگران و ما این انرژی را جذبش میکنیم و در ما یک لذت خاصی به وجود می اید و این اولین احساس خوبی است که ما به دست می اوریم و بعد شروع می کنیم به مقایسه کردن و خودمون را با بقیه مقایسه می کنیم تا قبل از قیاس کردن اتفاق بدی  نیفتاده چون دانایی ما اندک است شروع می کنیم به قیاس کردن من می توانم این کار را انجام دهم بقیه نمی توانند که من بهترم دیگران نه  من کارم درست تر از بقیه است درک و شعورم بالاتر از بقیه است وقتی که شخصی که داناست می داند انسان جهات بسیار زیادی دارند یعنی صور پنهانی که دارد وجوهی که دارد خیلی خیلی بیشمار است و با مقایسه یک پارامتر ان هم در یک زمان کوتاه همچین نتیجه ای نمی شود پس موقعی که دانای ما اندک است با قیاس کردن در تواناییهای خودمون به این نتیجه میرسیم که ماهیت وساختار بهتری داریم و برای ما یه قالب ذهنی به وجود میاورد یا یه باور یا اعتقاد به وجود می اورد و باعث میشود مسیر ما را از این به بعد تحت تاثیر خودش قرار می دهد و ما جایگاه خودمون را در هستی گم می کنیم و خیلی اتفاقات به دنبالش هستمثل این می ماند که ما در کرمان هستیم میخواهیم مسافرت کنیم بعد در نقشه از تبریز مسیر خودمان را تعیین کنیم و مسیله دیگری که به وجود میاد توقع بالا میرود سیکل داریم توقع احترام رتبه 5 داریم در حد دکتر پرفسور داریم چون دیگران انچه ما هستیم بهمون احترام میگذارند ناراحت میشیم دچار تنفرو خشم  میشویم بهم میرزیم این تفاوت جایگاه مفهومی به نام تفاخر را به وجود می اورد تفاخر یعنی جدایی حالت هایی مثل خشونت و تنفر و کینه و حسادت ومکر و حیله از منیت تولید می شوند وقتی دچار تنفر می شویم امکان ارتباط درست یا به اصطلاح خودمان تبادل انژی درست از طبیعت را از دست می دهیم یعنی خیلی از خوراک ها و چیزهایی که باید دریافت کنیم محروم می شویم وقتی که انظار احترام را داریم از دیگران نمی بینیم ناراحت می شویم ودور خودمان یک حصار یا دیواری را ایجاد می کنیم که کسی نتواند بهمون اسیب برساند وما در حصار بسته می مانیم و چیزی را نمی توانیم دریافت کنیم بیشترین تاثیری که منیت میگذارد روی چاکراه سوم که چاکراه خورشیدی است و حالت سر گردانی پیدا می کنیم اتصالمون را با هستی از دست می دهیم به طور کلی انسان به دو صورت در هستی فعالیت می کند یکی با شکستن حریم دیگران انرژی دریافت میکند یا خود جوش است خودش انرژی را دریافت می کند

نتیجه اگر اگاهی ما به حد کافی نرسیده باشد جایگاهمون را بالاتر می دانیم و ایجاد مشکل برای ما میکند    

همسفر ندا:

وقتی اوای کنگره را می خواندیم ناخوداگاه چون این طرف نشستم و برای اولین بار هم اینجا نشسته بودم دقیقا یاد منیت افتادم چون سی دی اش را هم گوش داده بودم گفتم یا ابالفضل با چه منیتی من امده بودم اینجا نشسته بودم که اصلا داشتم خفه می شدم یادم خانم راضیه استاد بود اینقدر منیت داشتم که می گفتم برای چی من اینجام من کجا اینجا کجا فکر نمی کردم تو زندگی اشتباه کنم بعد از رهایی مسافرم امدم قبول نمی کردم که برای چی امدم اینجا این هفته همش پسرم درگیر مسابقات بود میترسیدم بهش میگفتم مامان منیت نگیرتت میگفت یعنی چی بهش میگفتم نه فکر کنکه تو از همه بهتری نه بگو من نمی توانم براش جا نیفتاده بود خیلی براش سخت بود من خیلی با منیت در گیر بودم و چند وقت پیش درگیر شده بودم به خودم میگفتم مگه میشه خیلی جنگیدم تا توانستم ازش عبور کنم از اقای امین و خانم الهه تشکر می کنم

همسفر الهه :

مثال اقای امین را میزنم میگویند طرف اسب بارکش ولی فکر می کند اسب مسابقه است اسب هایی که در میدان نقش جهان است دیدید اینها اسب بارکش هستند اسب درشکه ای هستند ادمها را ازین ور به اون ور می کشند اسب های این مدلی قیمتی ندارند ولی اسب مسابقه خیلی گران هستند من چند سال پیش می خواستم یک اسب بخرم پولش را داشتم بخرم بهم میگفتند کجا می خواهی نگهداری کنی گفتم جا ندارم گفتند باید بسپاری به صاحب اسطبل وبا صاحب اسطبل اشنا بودیم گفت مسئله خریدش نیست تغذیه خوب می خواهد گفت ماهی سیصد یا چهارصد هزار تومان این موضوع برای چهار یا پنج سال پیش است اسب مسابقه با اون زیبایی هم قیمت گرانی داردهم تغذیه خوب دارد وهم خدمات عالی مید هد یعنی میبرنش مسابقه کلی هم باهاش ذوق میکنند اما اسب های نقش جهان دارند از هوش می روند کارایی ندارند و به درد بار کشیدن میخورند به درد مسابقه نمی خورند حالا اگر یک اسب نقش جهان فکر کند من اسب مسابقه هستم جایگاه خودش را جایگاه بالاتری می بیند وقتی ادم جایگاهش را گم میکند توقع دارد بقیه به این جایگاه احترام بگذارند در صورتی که جایگاهش پایین است مثل این همسفر که براتون مثال زدم که هر وقت تونستی به من زنگ بزنم تو اصلا جایگاهت رانشناختی که به من راهنمات اینطری حرف میزنی به قول بچه ها ما اینقدر با منیت وارد کنگره شدیم که من کجا این ها کجا من که الهه خوبیها و داناییها هستم میگویند فواره چون بلند شود سرنگون شود دیدید که فواره ها چطوری هستند تا یک مسافتی را می روند بالا سرنگون میشه بر میگردد وقتی زیادی احساس بلندی می کند جایگاه خودش را گم می کند و نمی فهمد که دارد چکار می کند همان موقع سرنگون می شود بچه هایی هستند که اینقدر در خودش منیت دارد که براش مهم نیست بقیه چه می گویند بهش میگویند این کار را بکن من همیشه می گویم راهنمای شمام و در خدمت شما هستم رهجویی که میت دارد میگه خب این که خدمت گذار ماست من دیشب یک رهجویی داشتم میگه من در طول روز سر کارم وقت ندارم به شما پیام بدهم ساعت 11.5 شب که من میخواهم کار مورد علاقه ام را انجام دهم همون لحظه پیام میدهد و شروع میکند مشکلاتش را میگه بهش میگم این مشکل را داری اشکالت اینجاست که زیادی میری حرف میزنی میگه خیلی همه دوست دارند سر از کار من در بیاورند گفتم خب خودت زیادی اطلاعات نده گفت مثلا چه جوری گفتم وقتی کسی ازت سوال میکند یکم تفکر کن سریع جواب نده به ذره من من کن انگلیسها خیلی خوب اند وقتی ازشون سوال می کنند فوری سر جواب نمی پرند میگویند بسیار خب یا بگذار فکر کنم زمان میخره برای خودش یه ادم نادان سریع جواب میدهد بهش می گویند دیشب شام چی درست کردی میگه کو کو سیب زمینی به خاطر این که میخواهی ابروت نره نگو یا مثلا بهت میگویند دیشب چی شد میگه مسافرم کتک زد تو که میترسی مسافرت اخلاقش لو بره حرف نزن میگفت از من اطلاعات میگرند نمی دانم چکار کنم گفتم یه ذره اروم بگیر وقتی کسی ازت سوال می کند فوری جواب نده وقتی که خوب توضیح دادم گفت من نمی فهمم گفتم وقتی کسی از من سوال میکند یه ذره صبر می کنم من من می کنم فوری جواب نمی دهم می فهمه سوالش بی ربط بوده فوقش سوال کرد الهه دیشب چی خوردی میگ یه چیزی خوردیم میفهمه من نمی خواهم جوابش را بدهمدوباره ادامه داد بهش گفتم فرض کن فردا ازت سوال کنه در مورد خرید خانه چکار کردی تو چه جوابی میدی پنج تا پیامک بلند بالا داده که من اینها را بهش جواب می دهم بهش گفتم عزیزم من از ان موقع تا حالا بهت میگم حرف نزن کم حرف بزن زیاد جواب نده با سیاست یک کاری کن که کمتر اطلاعات بدی زیر پیامم نوشته شاید حق با شما باشدیعنی این رهجو اینقدر منیت دارد خودش داره عذاب میکشد و این که من حرفی میزنم اول و اخر تمام

مرزبانها یا خانم داودی می ایند شما موظف هستید بایستید

وقتی که راهنماتون میگه کاری بکنید منیت داشته باشید میگه باشه من که خودم راهنما هستم راهنمام که دوستم هم هست میگه الهه این کار را بکن نمی گذارم تا شماره پنج ثانیه بره  کلی کار هم سرم ریخته باشه اول کار خانم مرجان را میرم انجام میدهم خانم مرجان میگویند الهه توانستی سه روز دیگه این کار را بکن همان لحظه ان کار را انجام میدهم اگر کسی می خواهد به حال خوش برسد باید تسلیم باشد تسلیم یعنی من دستم را میبرم بالا هر چی شما گفتید میگم چشم و عمل کنم  

همسفر الهه :

برام خیلی جالب بود ترنم که پاش سوخته بود بیمارستان سوانح سوختگی رفته بودم دکتر خیلی بد باهام حرف میزد بعد چند روز که رفتم دکتر نبود پرستار بود بهش میگفتم خانم دکتر میشه این کار را بکنید گفت میشه یک چیزی بهتون بگم گفتم بفرمایید میشه به من نگید خانم دکتر من پرستارم گفتم مگه بدتون میاد گفت دوست ندارم مقامم را ببرند بالاتر

همسفر مریم:

منیت اینکه جایگاه خودمان را بالاتر ببینیم چه در علوم و چه در هنر مثلا شنا بلدیم بخواهیم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم وقتی مقایسه را انجام دادیم میشود منیت اگر دانش و اگاهی داشته باشیم مقایسه را انجام نمی دهیم دچار منیت نمی شویم

همسفر اکرم:

من منیت را اینطوری برای خودم مثال بزنم همه فامیل از اشپزی من تعریف می کنند و دچار منیت بشوم غذایی که درست میکنم انرژی خوبی بهش نمی دهم و خوب نمیشود چون خودم را بالاتر دیدم و با دیگران مقایسه کردم

همسفر خانم الهه:

دستور جلسه منیت خیلی با دستور جلسه امروز که عدالت ایا همه افراد در کنگره با هم برابرند ؟ خیلی مرتبط هست ایا همه افراد در کنگره با هم برابرند ؟ از یک لحاظ هایی همه با هم برابرند همه یک اموزش می بینند و یک راهنما دارند هر کسی داره راه خودش را میره و همه دسترسی به سی دی های اقای مهندس دارند سوالی پیش می اید که هر کس در کنگره برای خودش جایگاهی دادرد نمیتواند یک نفر بگوید احترامی که به الهه می گذارند به من نمی گذارند نمی توانم بگویم احترامی که به فلانی می گذارند به من نمیگذارند چون هر کسی بر مبنای جایگاهی که دران قرار دارد احترام می بیند جایگاهی که هر کس در ان قرار دارد برمبنای خدمتی که کرده در ان جایگاه قرار دارد مثلا من که یکی از سردبیرهای سایت تهران هستم هر کسی که بهترین زبان انگلیسی هم داشته باشد وقتی عضو سایت میشه باید زیر نظر من باشد در گروهمون می زنیم این موارد را ترجمه کنید هر کس می تواند یک مطلب را بردارد و به من اطلاع دهد من اگر باشم و بخواهم به یک مطلب را ترجمه کنم میرم توی خصوصی طرف میگم خانم الهه یا خانم مرجان ایا اجازه می دهید من این مطلب را ترجمه کنم میگه بله عزیزم خیلی هم ازت ممنونم این یک نوعش است یک نوعش هم افرادی هستند که این طوری می گویند من ترجمه می کنم تا پنج شنبه هم تحویل می دهم یعنی باید وقتی داری تو سایت انگلیسی فعالیت می کنی کسی که تجربه اش از تو بیشتر است و در مقام بالاتر قرار دارد باید بهش احترام بگذاری نمی توانی تذکر بدهی یا بی ادبی صحبت کنی باید مودبانه حرف بزنی احترام بگذاری چون جایگاه خدمتی در کنگره با همدیگر متفاوت هستند باید به جایگاه و ان شان احترام بگذاریم یک راهنمایی یا مرزبانی یا اسیستانتی به مقرارت عمل نمیکند ایا من می توانم برم بهش بگم اینطوری من باید به جایگاه احترام بگذارم وقتی مرزبان میاد می ایستیم یعنی من به جایگاهی که شما در ان قرار دارید احترام می گذارم وقتی استاد شدید  می خواهید مشارکت بدهید نگیم تو دستمن را با نشانه احترام میگیریم و میگوییم شما یعنی جایگاه این ادمی که جلوی شما نشسته جایگاه محترمی است وقتی می خواهید یک چیزی را به کسی بدهید نمی توانید یک دستی بدهید جایگاهش ایجاب می کند که دو دستی چیزی را بهش بدی چرا می گوییم جایگاهها مهم اند به خاطر حال خوش خودمان فکر کن یک نفر به راهنماش احترام نگذارد یا دوست نداشته باشد به خودش اسیب می رساند فرض کنید خانم مرجان راهنما هستند خانم ایکس هم راهنما هستند ایا خدماتی که می دهند با هم برابر هستند خیلی وقت ها برابر نیستند ممکن یک راهنما صد نفر را به رهایی رسانده باشد ممکن یک راهنما یک نفر را به پرتگاه برده باشد یا حاش را خراب کرده باشد بنابراین حتی در جایگاههای خدمتی هم افراد برابر نیستند هر کس برمبنای عمل صالح و خدمتی که انجام می هد جایگاه خودش را دارد یک سفر اولی نمی تواند بگویید چرا خانم الهه ندا را این طوری بغل می کند من را بغل نمی کند وقتی که یک نفر داره دائم تلاش می کند و کسی که به حرف من گوش نمی دهد با هم جایگاه برابری ندارند اقای مهندس تهران می گفتند یکی از بچه ها امد تا گفت سلام اقای مهندس گفتم سلام و کنارم نشست و با هم چایی خوردیم گپی با هم زدیم و خندیدیم یک نفر گفت بیبین مهندس چقدر فرق می گذارد اقای مهندس گفتند بله که فرق می گذارم این ادم را که می بینی من لب تر کنم بگم پانصد میلیون همین الان بیز به حساب زمین کنگره فوری میریزد به تو بگم به زمین کنگره کمک کن چکار میکنی یه ریال کمک می کنی نه اعلام کرده بودند یک نفر به زمین کنگره این مقدار کمک کرده یکی گفته بود از خانواده شهید داره که بدهد ما نداریم که بدهیم ادم جاهل احمق را ببینید  به تو چه دارد کمک میکند خدا خیرش بدهد از خانواد هاش میزند

همسفر مریم:

کسانی که دچار منیت هستند و می ایند کنگره تازه کمک راهنما هم هستند باید چگونه باهاشون رفتار کنیم ؟

همسفر خانم الهه:

من قبلا از بس فضولی میکردم روی میزم می نوشتم به تو چه بنده خدا ابدارچی مان می امد پاک میکرد دوباره من می نوشتم به توچه یک کاری دیدم راضیه و بچه های لژیونش انجام میدهند روی دستشون ضربدر زدند یعنی به تو چه اقای امهندس می گویند کرمانیها یک ضرب المثل دارند خانه همسایه کماچه به ما چه یعنی خانه همسایه کماچ(نوعی شیرینی هست که کرمانیها می پزند ) دارند به من چه به یکی گفتند فلان شب عروسی فلانی گفت به من چه گفت اخه تو دعوت هستی گفت به تو چه من بهتون گفتم یک راهنما هر کاری می کند به ما ربطی ندارد تو چکاره ای من یک یا دو یا ده ساله میام کنگره چکار کردم چه خیری انجام دادم که یک نفر از تاریکی بیاد بیرون شما هم یک علامت بزنید روی دستتون وقتی خواستید سوالی بکنید بگید به من چه سرتان به کار خودتان باشد هیچ کسی در هیچ جایگاهی حق این که به کسی تذکر بدهد ندارد اگر نگهبان هستید حق ندارید به استاد تذکر بدهید حتی اگر وقت را هم رعایت نمی کند حق نداری کلامی بگید چون سیصد نفر دم این پایین نشسته باید بنویسید یک دقیقه دیگه وقت دارید وبگذارید جلوش حق ین که بهش بگید بسه دیگه حرف نزن را ندارید

سی دی بام :

مشارکت خانمها اکرم والهه ومینا وطاهره و مریم منصوره

خیلی از مسائل را در دبستان و دبیرستان به ما اموزش دادند و خیلی مسائل را اموزش ندادند دوتا برادر با هم شروع میکنند کار کردند و تمام اموال به نام یکی از برادران است وبعد دو برادر فوت میکنند فرزندان برادری که اموال به نامشان هست میگویند مال خودمان هست پدر شما کارگر پدر ما بوده در صورتی که اگر به فرامین الهی توجه کنیم اینها همه گفته شده که وقتی بخواهید معامله کنید باید بین خودتان بنویسید در مورد برق که مسئله مهمی است درست مصرف کنیم اینقدر قطعی برق نداریم تقریبا مصرف برق ما 57 هزار مگا بایت است اگر دو یا سه درصد کم مصرف کنیم قطعی برق نداریم و در اوج مصرف که ساعت 8 یا 9 شب از اتو و لباسشویی استفاده نکنیم و وقتی که برق میره دو تا لامپ را روشن کنیم و بقیه را خاموش کنیم در مورد مصرف اب ما 2.5 برابر کل مردم جان مصرف داریم باید صرفه جویی کنیم

خداوند تغییر نمی دهد ان چه با گروهی باشد تا تغییر دهند انچه در نفس های ایشان است یعنی خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر خودشان خواسته هایشان را تغییر بدهند ما تغییر نمی کنیم مگر خواسته هامون را تغییر بدهیم

مسائل با دوستی و محبت حل میشود بعضی ها فکر می کنند که مسائل با زور بهتر حل میشود

درونی ها :

انهایی هستند که به درون خودشون توجه می کنند و افکار و اندیشه خودشان را تجربه می کنند وقتی مشکلاتی براشون پیش میاد به درون خودشان توجه می کنند که مربوط به کارها و اعمال خودشان است و ان را حل می کنند

بیرونی ها :

همه چیز را از بیرون دنبال می کنند و فکر می کنند از بیرون حل میشود و یک مثلث دارند خوردن و خوابیدن وتولید مثل

جالب الان رحمت الهی را عین کفر می دانند و لعنت خداوند را عین نور می دانند دین را افیون جامعه می دانند بی دینی افیون جامعه است

خیلی از مسائل را می فهمیم و درک می کنیمما امروز شاهد گمشدگانی هستیم که هرگز فکر نمی کردند کور راهی پیدا کنند در مورد اعتیاد بین اعضای کنگره همه راهها را رفته بودند لطف خداوند بود که راه را نشان من داد و من هم ان را به شما نشان دادم وقتی می گوییم خدایا راه مستقیم را به ما نشان بده واقعا نشان میدهد جهان اخرت و دنیا را کدام مهمتر اند نمشه گفت مثل این میماند که زن مهم یا مرد  هر دوتا مهم اند و نمیشود از هم جداشون کرد ما به واسطه مادرمون به این دنیا امدیم و وقتی از این جهان رفتیم جدا میشویم

همسفر خانم الهه:

درونی ها و بیرونی ها ادمهای درونی درو خودشون را می بینند اشکالی یا اتفاقی پیش امد نمی گویند فلانی این کار را کرد درون خودشون را برسی می کنند ایا منیت یا ترسیا نفرت داشتم که الان این بلا ها سرم امده به این نتیجه رسیدند عامل بیرونی ما را ازبین نمی برد و همدیگر را جذی می کنند اقای مهندس همیشه می گویند یک صندوق پرتقال را در نظر بگیرید یک پرتقالی داخل خودش بگندد بقیه را خراب می کند هیچ عامل بیرونی نمی تواند پرتقال ها را خراب کند اگر من الهه حالم خراب هیچ عامل بیرونی مقصر نیست همش عامل درونی است هیچ نیرویی قدرت این که ساختاری را خراب کند ندارد  یا شهری را خراب کند ندارد همش درونی است وقتی از درون شروع به گندیدن کنیم ممکن ازبیرون کمک کنه باشه ولی عامل نیست

و لژیون با دعای اعضا به پایان رسید

  دستور جلسه هفته اینده:سی دی های گاندی و قیاس  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 شهریور 1397 11:28 ب.ظ
سلام وخسته نباشید خدمت خانم منصوره و استاد خوبم خانم الهه.
شنبه 3 شهریور 1397 10:19 ق.ظ
یا عرض سلام وادب به خانم الهه عزیزم وخواهران گلم.خیلی مطالب عالی بود.خداقوت به خانم الهه و همه خواهران هم لژیونی
شنبه 3 شهریور 1397 02:01 ق.ظ
خدا قوت منصوره جان !من این هفته نبودم ولی مطالب خیلی کامل نوشته شده بود،ممنونم از خواهر لژیونیهای عزیزم بابت مشارکتهاشون و ممنون از راهنمای عزیزم خانم الهه عزیز
پنجشنبه 1 شهریور 1397 04:05 ب.ظ
با سلام وخسته نباشی به راهنمای عزیزم خانم الهه به خواهر لژیونای خوذم وهمچنین خواهر ندا واقعن دستتون درد نکنه از بابت مطالب اموزندتون در سایت که بچه های کرمان واقعن ازشون استفاده میکنن با تشکر
پنجشنبه 1 شهریور 1397 12:55 ق.ظ
باسلام وخداقوت وباتشکر از خانم الهه عزیز
خیلی از صحبتاتون لذت بردم
خداقوت خانم منصوره عزیز
چهارشنبه 31 مرداد 1397 02:21 ق.ظ
خداقوت به همه عزیزان که زحمت می کشند تایک نوشته به روی سایت برود ومن صفورا باخواندن ان لذت ببرم
سه شنبه 30 مرداد 1397 11:29 ب.ظ
خدا قوت به همه شما عزیزان.آدم از خواندن این مطالب سیر نمیشه اینقدر که دقیق و با جزییات کامل نوشته شده.دقیقا احساس میکنم توی لژیون حضور داشتم.سپاس فروان از نویسنده محترم. واقعا نوشتن جز به جز مطالب به این سرعت کار خیلی سختی هست.انشاا..که برکت این خدمت را در زندگی ببینید.
سه شنبه 30 مرداد 1397 11:10 ب.ظ
با سلام و خدا قوت خدمت خانم منصوره ،عالی بود .از شما و از خانم الهه تشکر میکنم.موفق پیروز باشید.
سه شنبه 30 مرداد 1397 12:50 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم منصوره .ممنون از وقت شناسی و سرعت عمل بالایی که داشتین .
سه شنبه 30 مرداد 1397 11:30 ق.ظ
سلام عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :