همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
روز دوشنبه مورخ 97/4/11 لژیون همسفران عشق  با استادی همسفر خانم الهه ودستور جلسه اداب معاشرت ، تعادل وبی تعادلی ، ادب وبی ادبی  ودر ادامه سی دی چرخش راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.



همسفر خانم الهه استاد گرامی :
ما در پیام می خوانیم که بر زمین وسما توجه کنید . یعنی این که ما باید در هستی و خلقت موجودات دقت کنیم و از زندگی موجودات و هستی درسهای زیادی فرا بگیریم و...






در ابتدا استاد گرامی چنین فرمودند:

خداوند مهربان را بسیار تا بسیار سپاسگذارم که اجازه داد بار دیگر با هم باشیم. امید وارم که حال همه شما خوب باشد .حضور شما را در همایش رها یافتگان و پیاده روی   اعضای کنگره  گرامی می دارم. بسیار به همه ما خوش گذشت. من از جهتی دیگر هم که  در قرعه کشی برنده یک کیف ورزشی شدم که حاوی یک جفت راکت بدمینتون بود بسیار  خوشحال تر شدم.امروز هم در جلسه  ای که با خانم داودی (اسیستانت شعبه ومرزبانان گرامی داشتیم بسیار تقدیر و تشکر کردند از حضور شما ونظمی که داشتید.

 در مورد دستور جلسه این هفته که آداب معاشرت، ادب وبی ادبی ، تعادل وبی تعادلی مشارکت کنید.

همسفر خانم شهرزاد:
یکی از مواردی که در مورد آداب معاشرت وادب در کنگره یاد گرفتم این بود که هرچیزی را که دوست ندارم و نمی پسندم در مورد من اجرا شود پس نباید آن  عمل در مورد دیگران هم انجام شود مثلا اگر دوست ندارم مورد قضاوت قرار بگیرم پس نباید در مورد دیگران قضاوت کنم.نکته دیگری که یاد گرفتم که  آداب معاشرت را فقط در مورد صفتهای ضد ارزشی نباید رعایت کنم بلکه در مورد صفتهای ارزشی هم باید رعایت شود مثلا در محبت کردن و خوبی کردن هم باید  رعایت کنم و بیش از ظرفیت دیگران این کار راانجام ندهم چرا که به قول جناب مهندس ما، در خوبی کردن  و محبت کردن هم باید اندازه را رعایت کنیم . در زندگی من بشخصه با محبت بیجا و بیش از حد باعث تخریب هم در خودم و هم در اطرافیانم می شدم  و رعایت آن در زندگی من نقشی سازنده داشت .

همسفر خانم سمیه:
 در مورد دستور جلسه  آداب معاشرت باید این را بگویم که هر مکانی پوشش لباسی خاص خودش را دارد واگر این را یاد بگیریم  بسیار به ما کمک می کند. و نکته مهم دیگری که باید بگویم تحصیلات بالا دلیلی بر با ادب بودن آن فرد نیست. من دیروز صبح شاهد دعوای ومشاجره بین دو نفر از پزشکان معتبر شهرمان در بیمارستان محل کارم بودم و زمانی که مشاجره  آنها بالا گرفت کارشان از الفاظ رکیک گذشت و حتی کار به کتک کاری کشید و ما که پرسنل بودیم بسیار متعجب از برخورد آنها و ادب آنها بودیم و در آنجا متوجه شدم که ادب بر مبنای تحصیلات وسواد نیست و چقدر درون آنها آشوب و خشم وبی تعادلی بود که هیچ جوری قابل کنترل نبودند. واقعا خدا رو شکر کردم که ما با کنگره آشنا شدیم و از آموزشهای آن بهره مند هستیم و توانستیم به تعادل نزدیک شویم ومن به عینه به نکته رسیدم که انسان بی ادب تعادل هم ندارد. تشکر از جناب مهندس  وخانم الهه عزیز بابت  آموزشهای خوبشان.

همسفر خانم مائده :
در مورد تعادل باید بگویم که من قبل از کنگره انسان بسیار نامتعادلی بود و با  هرحرفی از هرفردی بسیار به هم می ریختم تا حدی که مدتها حالم بد بود و مدتها  با افراد خانوده ام و همسرم مشاجره می کردم که چر فلانی این حرف را به من زده است ولی با راهنماییهای خانم الهه خیلی توانستم که این مشکلم را حدی برطرف کنم و روحیه ام  از این بابت بسیار بهتر شده است چون متوجه شدم تفکرات دیگران و رفتارشان قابل تغییر نیست این من هستم که باید تغییر کنم  .

همسفر  خانم ندا:
 من هم  در مشکلاتی که  در زندگیم پیش می آمد خیلی سریع تعادلم به هم میخورد و حالم بد می شد و انتظار نابجایی هم که داشتم این بود که مشکلم سریع و آنی حل شود و همین امر هم باعث تخریب زیادی در خودم و اطرافیانم می شد.ولی خدا رو شکر به لطف کنگره و آموزشهای آن توانستم آن تعادل را کمی در  خودم به وجود بیاورم تا در مشکلات بتوانم نه تنها  آرامشم  و تعادلم را حفظ کنم بلکه اطرافیانم را هم به آرامش برسانم.

 همسفر خانم  زهرا :
در تعادل داشتن من  هم قبل از آمدن به کنگره بسیار نامتعادل بودم و در برخورد با هر مشکلی سریع به گریه می افتادم و نمی توانستم تعادل خودم را حفظ کنم. خدا رو شکر الان خیلی توانستم به لطف آموزشهای کنگره این بی تعادلیم را برطرف کنم .  من در محل کارم هم با خیلی از صاحب منصبان و مسئولان در تماس هستم بعضی  از اینها اخلاق خیلی تندی دارند و معمولا با لحن بدی با پرسنل برخورد می کنند قبلا از رفتار بدشان بسیار ناراحت می شدم ولی  خدا رو شکر در این چهار سالی که به کنگره آمدم توانستم تعادل خودم را حفظ کنم و در برابر بی ادبی آنها من با ادب تر رفتار کنم و این بسیار به من کمک کرده چرا که آنها هم این تغییر را دیدند و رفتارشان  بسیار با ادب تر شده است و این تغییرات را مدیون جناب مهندس وخانم الهه و آموزشهای کنگره هستم.

همسفر مینا:
 من هم در رابطه با دخترم ارمینا حتی زمانی که نوزاد بود خیلی نامتعادل بودم و مرتب سرش دادمی زدم که چرا این کار  را انجام می دهی یا چرا این  غذا را خوردی و  آن هم با این که نوزادی کوچکی بود کاملا از این رفتارهای من به هم می ریخت و نا آرامی می کرد و اما  الان مانند یک دوست با او برخورد می کنم و مرتب با اوبازی می کنم او هم به مراتب بسیار آرامتر شده است.

     همسفر خانم الهه استاد گرامی:

یکی از بچه ها دوتا فرزند پسر داشت که از رفتارهای آنها حرص می خورد و عصبی می شد از این که چرا پسر هایش کبوتر دارند و با آنهابازی می کنند و پروازشان می دهند و... من یک روز به او گفتم که تا به حال دقت کردی که چقدر کبوتر پرنده زیبایی است و چقدر پروازش قشنگ است و ایشان در جواب گفتند : نه مگر گبوتر هم زیبایی دارد ؟ در ادامه گفتم  برو یک روز آنها را ببین که چقدر زیبا هستند ، چقدر پروازشان قشنگ است و چقدر باهوش هستند و چقدر می توانی از  اینها درس یاد  بگیری؟!
 واقعا پیام این که بر زمین و سما  توجه کنید و از آنها درس بگیرید یعنی می توانید بهترین درسها را فرا بگیرید از تمام هستی وموجودات. پس از کبوتر و نحوه زیستش هم می توانید درسهای زیادی بگیرید چون واقعا با هوش هستند. بنابراین اگر در مقابل هرچیزی مقاومت کردید و مقابله کردید از آن ضربه می خورید اما وقتی آنها را با جان ودل بپذیرید و با عشق  به ا نگاه کردید، آن  وقت است که از آن نتیجه می گیرید.

 همیشه دو گونه می توان به مسائل نگاه کرد :
یک نگاه خیلی  محکم و ایرادی با دید انتقاد. و دیگری  نگاه پذیرشی با دل وجان ولذت
اگر یک همسفر مرتب از کارهای مسافرش ایراد بگیرد که چرا مسافر من این عیب را دارد ؟، یا چرا این کار را انجام می دهد ،؟!و...  طوری می شود که بسیار شرایط بدتری فراهم می شود برای همسفر. ولی زمانی که روی خودت کار کردی و سعی کردی که مسافر را با تمام عیب و ایراداتش بپذیری و به او عشق ورزیدی تمام شرایط طوری جور می شود که همه چیز درست می شود و عیبهایش را برطرف می شود.
این که می گوییم ادب که جمع آن می شود آداب.آداب معاشرت یعنی هرجایی  و هرچیزی آداب خودش را دارد حتی در غذا خوردن و یا در ارتباط با دیگران برقرار کردن واین ارتباط متفاوت است بین دونفر که یا مادر و فرزند باشند ویا زن وشوهر و یا مدیر وکارمند ویا دو دوست  و... تمام این ارتباطها آداب دارد یعنی ادب مخصوص به خودش را دارد. مثلا  در جلسات کمک راهنمایی که شرکت می کنم یکی دو نفر از کمک راهنماها هستند که پایشان را روی پا می اندازند که از نظر ادب این کار اشتباهی است چون جلسه رسمی است و جلسه ای است بین فرماندهان کنگره .و از لحاظ ادب این کار اشتباهی است و این کار حتی در لژیونها هم ممنوع است چون جزء ادب ارتباط بین کمک راهنما ورهجو است.

در ادامه باید تشکر بچه های کرمان را به گوش شما برسانم چند نفری هستند که جدیدا به جمع شما اضافه شدند و خواهر لژیونی شما هستند و بسیار تشکر کردند که شما گزارش لژیون را درسایت قرار می دهید و آنها می توانند از آموزشها استفاده کنند و علمشان را بیشتر کنند  و من نظر  یکی از آنها را تایید کردم که میتوانید بخوانید.
شما در ادب ارتباط با راهنما نمی توانید از فعل مفرد استفاده کنید و باید از فعل جمع باید استفاده کنید. نمی توانید شوخی کنید و در چتهایتان هم نباید استیکر شکلک  بفرستید. من در دفتر دبیری هم آداب دبیری را نوشتم . دفتر دبیری قبلی را خانم سحر زحمت کشیدند و درست کردند  که پر شده بود و از امروز دفتر دبیری جدید را خانم منصوره درست کردند و ازشون تشکر می کنیم.

 از جمله آداب دبیری این است که:
1- دبیر لژیون بر اساس عمل سالم و رای اعضای لژیون مشخص می شود. پس شوق خدمت داشتن به تنهایی برای گرفتن خدمت کافی نیست بلکه عمل سالم بسیار مهم تر است برای گرفتن خدمت.
2- دبیر موظف است  که هرهفته قبل از شروع جلسه در شعبه حضور داشته باشد و دفتر را  قبل از شروع جلسه باید به من تحویل دهد.
3- در دفتر ابتدا سفر اولیها را بنویسید و بعد درادامه سفر دومیها را می نویسید. از برگهای اخر دفتر سه الی چهار صفحه را برای نوشتن مشخصات اختصاص می دهید وسه الی چهار برگ را برای نوشتن خدمتهای اعضای لژیون و سه الی چهار برگ هم برای رها یافته گان لژیون . البته دو الی سه برگ هم برای این موارد کافی است.
4- دبیر موظف است در پایان هر ماه برگه حضور غیاب را به من تحویل بدهد. هر ماه من آن را از مرزبانی می گیرم . دبیر باید در تاریخ سیم هر ماه آن را تکمیل کند و به من بدهد.
5- دبیر حق ندارد  که سر از خود غیبت اعضاء را موجه کند و شما هم نمی توانید به دبیر بگویید که من هفته آینده نمی توانم بیایم . شما هر تاریخی نمی توانید تشریف بیاورید به کنگره البته به دلایل حاد،نه به دلایل ساده والکی نه، روز قبلش  از من اجازه می گیرید . کسی که می خواهد حالش خوب شود باید حتی در شرایط اورژانسی هم به کنگره بیاید. و تصور نکنید که اگر من در شرایط رودربایستی با شما قرار گرفتم و گفتم باشه، اشکال ندارد  ،نه، از نظر من غیبت شما موجه نیست. شما اگر دانشجوی من  هم بودید بعد از سه جلسه غیبت  حذف می شدید. و کسانی هم که برای جلسه عمومی هستند و بعد برای لژیون می روند غیبتشان غیر موجه است مگر این که او در جایی دیگر مثل نشریات یا راهنمایی تازه واردین یا سایت خدمت داشته باشد آن گونه موجه است .
6- دبیر باید در حفظ و نگهداری دفتردبیری ولوازم التحریر مخصوص آن کوشا باشد. و هرکدام از لوازم التحریر آن خراب  و یا گم شد وظیفه دارد که یکی بخرد و به جای آن بگذارد.
7- دبیر موظف است که با ورود هر تازه وارد به لژیون ، مشخصات آن فرد را  بنویسد (نام ونام خانوادگی ونام مسافر و تلفن تازه وارد باید در صفحه مشخصات بنویسد.)
8- دبیر با ورود هر سفر اولی به سفر دوم باید نام فرد را به لیست سفر دومیها اضافه کند.
9- با اتمام دوره دبیری و انتخاب دبیر جدید، باید دبیر جدید یک کادو برای دبیر قبلی تهیه کند و در لژیون آن را به دبیر قبلی بدهد و دفتر وملزومات دبیری را از دبیر قبلی تحویل بگیرد.
10- دبیر  و تمام اعضایی که خدمت می گیرندمثل مسئول نشریات باید همگی کاملا منظم وبراساس وظایفشان باشند.

( سپس انتخابات دبیری انجام شد و همسفر الهه به عنوان دبیر جدید لژیون انتخاب شدند)

 واما در ادامه خانم ها سمیه ، طاهره، منصوره و مائده  در مورد سی  دی چرخش مشارکت کردند:

خلقتی که آغازشده یک شروعی دارد و یک‌پایانی که اول خلق برای ما روز الست می‌باشد و آخر خلق قیامت است و نابودی تمام سماوات؛ یعنی از اول بوده‌ایم و تا آخر هستیم از این آغاز تا این پایان چیزی که وجود دارد تبدیل است. اگر به هستی نگاه کنیم یک کارخانه عظیم است که دائماً در آن تبدیل انجام می‌گیرد. مثلاً یکسری به دنیا می‌آیند و می‌میرند و یا از هستی تبدیل به نیستی می‌شوند یا درختان، کوچک هستند و تبدیل به درختان بزرگ می‌شوند یا انسان‌ها کوچک هستند بزرگ می‌شوند؛ بنابراین در همه‌چیز تغییرات و تبدیلات انجام می‌گیرد؛ که البته این تغییرات به جهت آگاهی و صلح حرکت می‌کنند. اگر در زندگی خود به هر موردی نگاه کنیم این تغییرات را متوجه می‌شویم دنیا در حال پیشرفت است هر تغییری، تبدیلی دارد. در زمان قدیم وسیله نقلیه نبود و مردم برای جابجا شدن از حیوانات استفاده می‌کردند و بعد تبدیل به دُرشکه، ارابه، ماشین، هواپیما و کشتی شد که این‌ها روزبه‌روز پیشرفته‌تر شد و یا یک موبایل که یک‌چیز کوچکی هست اندازه پاکت سیگار، ولی بیشتر کارهای روزمره ما با آن انجام می‌پذیرد و ما این تبدیل‌ها را روزانه به چشم خود می‌بینیم.

یک فرد معتاد وقتی می‌خواهد درمان شود و تبدیل به یک آدم سالم بشود این تبدیل برای خودش مراحلی دارد و همین‌طور امکان‌پذیر نیست. یا یک فرد سیگاری می‌خواهد تبدیل به یک فرد غیر سیگاری بشود این هم برای خودش مراحلی دارد که نمی‌توان این مراحل را نادیده گرفت. یک زمین خالی هست می‌خواهیم آن را تبدیل به یک ساختمان دوطبقه کنیم این برای خودش یک قوانینی دارد و همین‌طور امکان‌پذیر نیست. برای هر تبدیل ما یک مراحلی برای خودش داریم و تا آن مراحل طی نشود تبدیل انجام نمی‌پذیرد. ما گندم را داخل زمین می‌کاریم، یک بوته سبز می‌شود و بعد این می‌خواهد تبدیل به گندم شود و آن علف یا بوته سبز می‌خواهد تبدیل به گندم شود این برای خودش مراحلی دارد ما نمی‌توانیم این مراحل را نادیده بگیریم.

در صور آشکار یا صور جسمی ما این را خوب قبول داریم حس و درکش می‌کنیم و موقعیت هم به آن می‌دهیم، ولی برای خودمان، برای تغییرمان، برای رفتارمان و کردارمان این را در نظر نمی‌گیریم؛ بنابراین به خاطر همین هست که در مسئله و مقوله اعتیاد همه می‌خواهند یک‌شبه از یک انسان معتاد یک انسان سالم و پاک بسازند که این امکان‌پذیر نیست. مسئله‌ای که مهم است برای هر تبدیل ما یک مبدأ، یک مقصد و یک هدف‌داریم، یعنی در کل خلقت نگاه کنیم این تغییر و تبدیل که در خلق هست این‌یک سری مبدأیی دارد که از یک نقطه آغازشده و یک مقصدی هست که اولش را بگوییم بینگ بنگ و آخرش را بگوییم انهدام جهان.

فردی که وارد کنگره می‌شود و بخواهد اعتیادش را درمان کند ولی هیچ تغییری نخواهد بکند، همان شاهزده‌ای که بوده همان شاهزاده خواهد بود و این است که به درمان نمی‌رسد چون تبدیل نمی‌شود، چون تبدیل بدون تغییر امکان‌پذیر نیست، هم در مقوله اعتیاد و هم در مقوله زندگی، دو نفر هستند همیشه باهم دعوا دارند و یا دو زوج بسیار به‌ هم‌ریخته هستند و یا دو خواهر و برادر و یا...دائماً باهم درگیری دارند این‌ها هیچ‌ وقت تبدیل به یک موجود صالح نمی‌شوند، حتی با دعای خیر هم نمی توانند مشکلشان را حل کنند. دعای خیر برای کسی صورت می‌گیرد که خودش هم یک‌ قدمی بردارد و خودش بخواهد و عملیاتی اقدام کند و دعای خیر هم کمکش می‌کند وگرنه اثری ندارد؛ بنابراین اگر بخواهند آن‌ها ارتباطشان باهم خوب شود، باید تغییر کنند و تبدیل‌شدن چیز بسیار مهم و باارزشی است و اگر انسانی بتواند تبدیل بشود باید حتماً نقشه راه داشته باشد و زمان را هم در نظر بگیرد چون بدون نقشه راه و زمان میسر نمی‌شود و اگر کسی یکی از این مقوله را نداشته باشد تبدیل‌شدن امکان‌پذیر نیست.

پس تغییرات یکی از مسائل عمده و ضروری ما هست و بدون تغییر هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد اگر کسی می‌خواهد تبدیل به یک فرد خوب و صالح و متین بشود باید تغییر کند و اگر بعدازاین که درمان شد بازهم بخواهد همان کارهای که در قبل و در دوران مصرف انجام می‌داد را، انجام بدهد و تغییر نکند هیچ پیشرفتی نکرده و تمام تلاش‌های او بی‌فایده بوده و هیچ تبدیلی انجام نگرفته است.
چیزی که دائم در مراحل نقش کلی دارد چیست؟ شاگرد می‌گوید چیست؟ همین است که بین من و تو و بین کسانی که دوستشان داریم در جریان است، شاگرد می‌گوید منظورت محبت است؟ استاد می‌گوید آری. (جدا از صحبت‌های بالا چیزی که می‌تواند یک انسان کاملاً به‌هم‌ریخته و آشفته را آرم کند محبت است). آری اگر این امواج متبوع الهی نبود، ما به هم مطلبی نداشتیم که بگوییم و یا پیامی ارسال کنیم، یعنی دوتا آدمی که همدیگر را دوست دارند اگر محبت نبود مطلبی نداشتند که به هم بگویند، از اینکه بخواهیم ببینیم و لمس کنیم و این‌قدر اندیشه‌هایمان به هم نزدیک باشد (چیزی که انسان‌ها را به هم متصل می‌کند و پیوندهارو نگه می‌دارد همان محبت است و اِلا خشم و کینه و نفرت که باعث جدایی انسان‌ها می‌شود) وقتی محبت می‌کنی یعنی فرد هم به خود محبت می‌کند و هم به دیگری و اگر انتقام می‌خواهی بگیری باید دوتا قبر بکنی، یکی برای خود و دیگری برای دشمنت و اگر غیبت می‌کنی دوتا مشکل درست می‌کنی هم برای خودت هست و هم برای دیگری،

اگر در سینه من و تو محبتی وجود نداشت چگونه می‌توانستیم این را به دیگران منتقل کنیم، انسان چیزی را می‌تواند بدهد که مالکش باشد اگر مالکش نباشد که نمی‌تواند بدهد، شما محبت را موقعی می‌توانی بدهی که محبت را داشته باشی اگر نداشته باشی نمی‌توانی بدهی، دوست داشتن را باید داشته باشی اگر نداشته باشی نمی‌توانی بدهی، مقداری پول باید داشته باشی که به کسی بدهی اگر نداشته باشی که نمی‌توانی بدهی، اگر راهنما علمی نداشته باشد که نمی‌تواند به رهجو بدهد اگر عشقی نداشته باشد که نمی‌تواند به رهجو بدهد.


بارها گفتیم که پایه محبت آگاهی و دانایی است از معرفت در جهت خیر محبت پدیدار می‌شود (آدم جاهل نمی‌تواند محبت داشته باشد کسی می‌تواند محبت داشته باشد که به دانایی رسیده باشد. بحث باسواد شدن نیست ممکن است کسی باسواد باشد ولی به دانایی نرسیده باشد، تفکر آموزش و تجربه، پس محبت ریشه‌اش دانایی و تجربه است باید به آن مرحله از دانایی برسید تا تبدیل بشوی به ابدال و تبدیل به محبت شوی وقتی به محبت رسیدان موقع زبان‌ها یکی می‌شود در بین انسان‌ها، بعضی از انسان‌ها با یک‌زبان صحبت می‌کنند ولی حرف همدیگر را نمی‌فهمند)

همسفر خانم الهه استاد گرامی.
ممنونم از مشارکتتون در مورد سی دی چرخش.
 ما همیشه این ضرب المثل را شنیده ایم که همیشه در روی یک پاشنه نمی چرخد و به قول جناب مهندس که این شعر را همیشه بیان می کنند:

چنین است کردار چرخ درشت         گهی پشت به زین وگهی زین به پشت

زمانی که رستم خسته شده  و اسبش هم بسیار خسته تر شده بود طوری که نه تنها تحمل رستم را نداشت که حتی تحمل حمل زین خودش را هم نداشت . رستم زین را روی دوش خودش انداخت و خودش زین را حمل می کرد و این ضرب المثل از همان داستان است  که گهی پشت به زین وگهی زین به پشت. همیشه شرایط انسان ماندگاری ندارد و مدام در حال تغییر و چرخش است.
در جواب سوال خانم طاهره که پرسیدند در مراسم عزداری وقتی ما خودمان آرام نیستیم چگونه می توانیم دیگران را آرام کنیم ؟ باید بگویم که شما همیشه فرض کنید انسانی جفت پاهایش دچار شکستگی شده است ودر گچ است و با عصا راه می رود .آیا این فرد می تواند به فرد دیگری که همین مشکل را دارد ومی خواهد از خیابان عبور کند کمک کند ؟؟! می دانید که این غیر ممکن است کسی که  خودش سالم نیست چگونه می تواند به دیگران کمک کند ؟؟!
حالا فردی که خودش هنوز حالش خوب نیست و به تعادل نرسیده چگونه می تواند به دیگران کمک کند و اگر هم کمکی بکند دقیقا می شود همان دوستی خاله خرسه که داستانش را همه شما بلدید. خاله خرسه که می خواست به دوستش که خواب بود کمک کند و او را از شر یک مگس مزاحم خلاص کند با سنگی به صورت دوستش کوبید و او را به کشتن داد.
اگر کسی علم کمک کردن به دیگران ر ا نداشته  و بخواهد به دیگران کمک کند می شود دوستی خاله خرسه.

مرتب معلم شوهرانتان نباشید ، معلم دیگران هم نباشید چون جز تخریب خودتان و دیگران هیچ نتیجه ای ندارد. شما اول باید به آن چیزهایی که آموزش گرفتیدعمل کنید تا بتوانید آنها را به دیگران آموزش دهید. اول باید خودتان به آرامش برسید و جنستان از آرامش بشود تا بتوانید دیگران را به آرامش برسانید. من به سبب داشتن  این شال کمک راهنمایی می توانم رهجو بگیرم و به آنها کمک کنم. شما  تا وقتی شال نگرفتید نمی توانید به دیگران کمک کنید چون تخریب بوجود می اورید. پس اینقدر معلم دیگران نباشید چون نه تنها سودی و کمکی به دیگران نمی رسانید بلکه کمک شما می شود دوستی خاله خرسه و باعث تخریب می شوید هم برای خودتان و هم برای دیگران.
در ادامه باید بگویم که گریه برای کسی که عزیزی را از دست داده است بسیار خوب است چون با گریه خودش را خالی می کند  و نباید این گریه اش را سرکوب کنید.
 سپس جلسه با دعای خالصانه اعضا به پایان رسید

دستور جلسه هفته آینده سی دی رخ






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 تیر 1397 09:12 ب.ظ
همیشه سالم و تندرست باشید
لایک
جمعه 15 تیر 1397 12:34 ق.ظ
سپاس از خانم الهه عزیز.مطالب بسیار مفیدی را عنوان نمودین.
سپاس از نویسنده محترم.مطالب را اینقدر دقیق و کامل انتشار میدهید که من حس میکنم در جلسه حضور داشتم.خدا قوت به شما.
پنجشنبه 14 تیر 1397 01:59 ب.ظ
خداقوت خدمت خانم فاطمه عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :