تبلیغات
همسفران عشق - گزارش لژیون مورخ 97/3/7 با استادی همسفر خانم الهه ودستور جلسه تصاویر کتاب وسی دی انرژی
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
روز دوشنبه مورخ 97/3/7 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه ودستور جلسه تصاویر کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر وسی دی انرژی راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.


 استاد گرامی چنین فرمودند:
 اگر دقت کنید به تصویر روی جلد کتاب کلمه الله را در بالای تصویر می بینید که امواج انوار الهی برهمه جا تابیده است. خداوند نور است که این نور بر همه هستی می تابد بر بیابان، دریا، کوه، جنگل و...بستگی دارد که ما مانند جنگل باشیم واز این انوار الهی برای سرسبز شدن استفاده کنیم ویا مانند بیابان باشیم که نور الهی ورحمت الهی در او اثری ندارد و...

در ابتدا استاد گرامی چنین فرمودند:

بسیار خداوند بزرگ رو شاکرم که اجازه داد بار دیگر در جمع شما عزیزان قرار بگیرم طاعات همگی مورد قبول باشد ان شاءالله که ساعت  بسیار خوبی را در افطار و سحرهای ماه مبارک رمضان طی کرده باشید.
 از خانم طاهره سپاسگذارم در چند دقیقه ای که من  بالا بودم جلسه را اداره کردند . دو نکته مهم باید بگویم این که زمانی که من با یک نفر از شما مشغول صحبت هستم و آن فرد با نگاهش و با چشمانش به شما می فهماند که دوست دارد صحبتش خصوصی باشد ، شاید او معذب است از حضور شما در این گفتگو و اگر شما بایستید یعنی دخالت در حریم خصوصی آن شخص و باید فورا آن مکان را شما ترک کنید. و یا زمانی که دیگران مشغول نوشتن هستند نباید  حتی اگر آن شخص روی نوشته اش را نگرفته ، شما نباید نگاه کنید. ما در اینجا آموزش می گیریم که حریم  شخصی دیگران بسیار مهم است و دخالت درآن ضد ارزش است چون خداوند انسان را با اختیار تام آفریده است و ما باید به این اختیار احترام بگذاریم. پس  باید به مرزها و حریم ها بسیار دقت کنیم.

مطلب مهم دیگر اینکه بعضی از بچه ها هم زمان با این که به کنگره می آیند به کلاسهای دیگری مثل  کلاسهای عرفانی یا کلاسهای روان شناسی و... می روند در حالی که ما در کنگره می گوییم: یا کنگره یا عرفان، یا کنگره یا خداشناسی، یا کنگره یا روانشناسی. چون که به مرور زمان  مطالب اینها با هم تداخل پیدا می کند و خودتان آصیب می بینید. اگر شما من را به عنوان راهنما قبول دارید و در لژیون من قرار دارید و اگر کنگره را قبول دارید باید تابع محض قوانین کنگره باشید  و اگر می خواهید به این کلاسهای خداشناسی  و عرفان و روانشناسی و حافظ شناسی و... بروید و کنگره را ترک کنید. ولی نمی توانید یعنی حق ندارید که در آن واحد از دو جا مشاوره بگیرید و هم به کنگره بیایید و هم در این گونه کلاسها شرکت کنید این کاملا بر خلاف قوانین وشرایط کنگره 60 است.
بسیاری از همین روانشنهاسها که مشهور هم هستند و برای هر مشاوره ای هم هزینه های بالایی دریافت می کنند و من از  زندگیشان خبر دارم اکثرشان در زندگی شخصیشان دچار مشکل هستند . باید به این گونه افراد گفت شما اگر مردم را میخواهی درمان کنی اول باید خودت را درمان کنی ومشکلات زندگی شخصی خودت را حل کنی تا بعد بتوانی راه حل برای مشکلات مردم داشته باشی.
الان اکثر افرادی که به کنگره می آیند و یک سال تقریبا از ورودشان می گذرد به راحتی می توانند مشکلات خودشان را حل کنند و اکثرا حالشان خوب است. چون که بعد از یک سال به آرامش می رسند.
خدا  رو شکر بچه هایی که شال کمک راهنمایی دریافت کردند مثل خانم افسون ،خانم شهرزاد وخانم طاهره ، از لیست لژیون خارج شدند انشاءالله که هرجایی برای خدمت  می روند موفق باشند.
دستور جلسه امروز در مورد تصاویر کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر بود که اقای امین  هفته پیش در مورد تصاویر کتاب گفتند: که من هنوز هم وقتی بر می گردم و کتاب شصت درجه را می بینم ومطالعه می کنم، متوجه می شوم که خیلی از مطالب را کامل متوجه نشدم. یعنی در این بیست سال با این که ایشان بار ها این کتاب را خوانده اند و حتی مقدمه را خودشان نوشتند اظهار می کنند :که خیلی از مطالب را کامل متوجه نشده اند  و باید که بازهم دوباره بخوانم و مطالعه نمایم تا مطالب را کامل بفهمم.

کتاب شصت درجه زیر صفر مانند  کلام الله دارای بطن است .یعنی سطح آن را می خوانیم یک چیزی برداشت می کنیم وقتی علم بیشتر شد مطالب عمیق تری از آن متوجه می شویم.
افرادی که علمشان بیشتر باشند وقتی کتاب 60 درجه را می خوانند، مطالب بیشتری از آن دریافت می کنند و همین طور این روند برداشت مدام ادامه دارد براساس علمی که افراد دارند. چون این کتاب بطن زیادی دارد، عمق دارد و هر مرتبه که می خوانید آن را،مطالب بیشتری از آن دریافت می کنید. چند سال پیش آقای سلامی گرامی گفتند: که زمانی که کتاب شصت درجه را مطالعه می کنید یک مداد دستتان باشد و هرچه برداشت می کنید بنویسید زمانی که شش ماه بعد دوباره آن را مطالعه کنید مطالب عمیق تری از آن متوجه  می شوید. البته این برداشت  می تواند حتی به درجه سطحی تری هم نزول کند بستگی به حرکت شما دارد که اگر روبه مثبت باشد مطالب و برداشتهای عمیق تری دارید و برعکس اگر حرکتتان منفی باشد برداشتتان سطحی تر می شود.

به نظر من  این کتاب معجزه ای است برای درمان حال بد ما. اگر به تصویر روی جلد نگاه کنید یک کلمه الله کوچک بالای  تصویر می بینید. یعنی این که الله بر همه زمین ها  و بر همه زمانها تسلط دارد و نورافشانی می کند.
یکی ازبچه های کنگره به من می گفت که چون پدر ومادرش مشکلاتی داشته اند ایشان همیشه نگران آنها بودند و حتی لحظه ای از فکرشان غافل نمی شوند در جواب او گفتم مگر در کلام الله نیامده که " نحن اقرب الیه من حبل الورید" یعنی ما  از رگ گردن به شما نزدیکتریم .خداوند بخشنده و مهربان است و نسبت به بنده هایشان هم دلسوزتر است و هم این که همیشه بر احوالشان آگاه است.

ما  به روی خیلی از چیزها را می توانیم چشممان را ببندیم و خیلی از چیزها را می توانیم نشنویم حتی اگر عمل آن فرد اشتباه است و بقول جناب مهندس من هم از صبح که از خانه بیرون می آیم خیلی از کارها و خطاهای دیگران را می بینم اما با خودم می گویم اینها هم براساس وظایفشان کارشان را درست انجام می دهند و خداوند همه انسانها را با اختیار کامل خلق کرده پس اعمالشان به من ربطی ندارد.

خداوند مانند نور است و انوار خودش را  بر روی همه هستی و موجودات می افشاند و نمی گوی چون این انسان بدی است از تابیدن به آن خودداری کنم ویا بر روی فردی که خوب است بیشتر بتابانم. بلکه به همه خلقت وموجودات یکسان می تابد.خداوند نور  رحمت خودش را از هیچکس و از هیچ جا دریغ نمی کند. در همین تصویر  جلد کتاب می بینید که نور الله بر آسمان و دریا و زمین و بیابان و جنگل و خشکی و گیاه و موجود و برهمه می تابد. نور الهی یعنی رحمت و خیر و برکت و خوبی و نیکی.

خداوند به واسطه بدیهای ما نورش را از ما دریغ نمی کند و نمی گوید چون این بنده ام خطا کار است امروز به این رزق و روزی نرسانم .بلکه اینقدر بخشنده و مهربان است که نور رحمت و عشقش را از هیچ بنده ای دریغ نمی کند چه انسان خوب باشد یا بد فرقی نمی کند.ما هم باید سعی کنیم مانند خداوند مهربان و بخشنده باشیم و بتوانیم ببخشیم. در آیه بسم الله  الرحمن الرحیم یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان. نمی گوید که بنام خداوند جابر وجبارو...پس  چرا من که ذره ای از   هستی خداوند واز جنس خودش هستم مانند او بخشنده و مهربان نباشم.پس باید سعی کنم نبینم خطاهای دیگران  رو و چشمم را ببندم و ببخشم  و سعی کنم دوربین را برگردانم به سمت خودم و خطاهای خودم را ببینم.
اگر من خطاهای خودم را می دیدم  اینقدر خودم را انسان خوبی نمی دانستم ان وقت متوجه می شدم که چرا اطراف من این قدر انسانهای خطاکار وجود دارد چون به قول معروف :
در جهان هرچیزی،چیزی جذب کرد              سرد ،سردی را کشید و گرم، گرم

مثال ساده این بیت شعر آهن رباست که اگر آن را سمت پارچه یا چوب و... بگیرید هیچ واکنشی نشان نمی دهد اما آن را سمت یک فلز حتی ،خیلی کوچک هم باشد سریع آن را جذب می کند. اگر من همسفر حالم خراب باشد صد در صد مسافرم و فرزندم هم  حالشان خراب می شود. چون هر چیزی هم جنس خودش را جذب می کند.

پس از همین تصویر جلد کتاب خیلی مطالب را متوجه شدم. یاد گرفتم من مثل بیابان خشک نباشم و نور الهی را ببینم مثل منطقه سرسبز و جنگلی باشم که با قطره ای آب و رحمت الهی سرسبز شوم.
در محیط جنگل  حتی حیوانات و جانوران هم حالشان خوب است مثلا مارهای سمی مناطق جنگلی مثلا شمال کشور سم و زهرشان بسیار کم است و کشنده نیستند  ولی سم و زهر مارهای بیابان بسیار خطرناک وکشنده هستند . انسانهای حال خراب که مانند بیابان هستند و حتی با دیدن خوبی دیگران و با جذب خوبیهای آنها اصلا به روی خودشان نمی آورند و اصلا خوبیهای دیگران را نمی بینند این افراد بیمار هستند. گفتار و کلام این افردا مثل نیش مار است و همیشه اگر خطایی هم از دیگران دیدند همیشه با یادآوری آن سعی می کنند حال خودشان و بقیه را بد کنند .
اما انسانهایی که مانند دشت و جنگل هستند خوبی دیگران را به خوبی می گیرند و می بینند  اگر شخصی هم به دلایلی حرف نارحت کننده ای به آنها زد و یا داد و بیدادی راه انداخت سریع آنها را درک می کنند و با خود می گویند اشکال ندارد حتما الان از چیزی ناراحت هستند مانند این که باری سنگین را بر دوش دارند خب اگر داد و فریادی زد می خواهد کمی سنگینی آن بار را به دوش من بیندازد خب من هم با سکوتم کمی آن بار را نگه دارم کمک آن فرد.
افرادی  که حالشان بد باشد ، مانند بیابان هستند اگر حرف ناراحت کننده ای هم به ما زدند ،کمی صبر کنیم بلافاصله جوابشان را ندهیم که بحثی پیش نیاید.

مطلب دیگری که می توانم از تصویر روی جلد یاد بگیرم این است که انسانهای با ایمان مانند دریا بخشنده هستند.پس سعی کنیم مانند مانند دریا بخشنده باشیم.سعی کنیم برویم و با خودمان حساب کتاب کنیم ببینیم واقعا با خودمان چند،چند هستیم. چرا نمی توانیم مانند دریا وجنگل مهربان و بخشنده باشیم چرا نمی توانیم  خطاهای دیگران را ببخشیم حتی کسانی را می شناسم با وجود اقرار اطرافیانشان به خطا و عذر خواهی هم باز آنها را نمی بخشند.
این را بدانیم که هرگاه دیگران را به واسطه خطایی سرزنش کردیم دقیقا شرایط طوری می شود که  خداوند ما را در همان شرایط قرار می دهد.چون طبق قانون عمل و عکس العمل، ما هر کاری در حق دیگران انجام بدهیم دقیقا همان کار در حق مان انجام می شود.هرکاری انجام بدهیم همان کار در حق مان انجام می شود مثلا قضاوت کردی در حقت قضاوت می شود،غیبت کردی ،پشت سرت از تو غیبت می شود.و... به قول عیسی مسیح  قضاوت نکن تا مورد قضاوت قرار نگیری.
باید حرکت کنید در کنگره و سعی کنید به درجه استادی و کمک راهنمایی برسید تا برای کسانی که در آتش ضدارزشیهای خودشان می سوزند ، در آتش کینه و نفرت و حسدو...
بایدبه درجه کمک راهنمایی برسید واین آتش آنها را با آموزش تبدیل کنید به آتش عشق ،به آتش مهربانی ومحبت و...

مسافران سفر اول مانند آن تصویری هستند که آن انسان خودش روبه تکه سنگی گرفته و جای ناخنها و انگشتانش روی سنگ به جا مانده.و این وضعیت خطرناکی است برای مسافران سفر اول که روی پله های آخر هستند. کافی است که یک تلنگر و حرکت اشتباه انجام بدهند ،تا انها غرق شوند . پس همسفران سفر اول سعی کنید درست حرکت کنید که مسافرتان این پله های آخر را طی کند تا به رهایی برسند.

"مشارکت همسفران در مورد سی دی انرژی از جناب مهندس"

 (سپس همسفر  ، خانم شبنم، خانم ندا، خانم سمیه، خانم طاهره در مورد سی دی انرژی مشارکت کردند:)

 جناب مهندس در این ی دی می فرمایند:بحث ما در جلسات قبل در مورد حس بود. از حس خارج از جسم و ... گفتیم و گفتیم حس اولین نیرویی است که قوه عقل و عشق و ایمان را بکار می‌اندازد. در مورد حس هر چه صحبت کنیم بازهم کم است؛ اما اولین چیز لازم و ضروری برای وجود حس چیست؟ هر موجودی برای رشد و بقای خود احتیاج به حس دارد و ما در هستی هیچ موجودی را نمی‌توانیم پیدا کنیم که دارای انرژی نباشد، حتی کره زمین اگر خورشید نباشد و به زمین گرما نبخشد، همه‌جا سردِ سرد خواهد شد و هیچ حیاتی وجود نخواهد داشت.
هر موجودی احتیاج به انرژی دارد حتی کهکشان‌ها و این سیستم احتیاج به انرژی‌دارند انرژی ما را خورشید تولید می‌کند، درونش واکنش‌های اتمی انجام می‌شود و بعد گرمایش به ما می‌رسد؛ بنابراین باید هر موجودی به دنبال کسب انرژی باشد بدون انرژی هیچ کار و حرکتی انجام نمی‌شوددر انسان و حیوان هم همین‌طور است، بسته به نوع حیوان اینکه چگونه زندگی می‌کند و زیستش چگونه است دستگاه تشخیص غذا یا تشخیص انرژی متفاوت است، مثلاً اگر کرمی زیرزمین زندگی می‌کند دیگر پنج حس حیوانی را ندارد، ممکن است کمتر داشته باشد یا وضعیتش فرق داشته باشد ولی معمولاً حیوانات پنج حس را برای تشخیص و کسب انرژی ‌دارند در انسان هم همین‌طور است قبل از اینکه به حیات برسد، روابط برقرار می‌کند، اجتماع تشکیل می‌دهد و... کسب انرژی است می‌بینیم که حواس برای کسب انرژی از مهم‌ترین مسائلی هستند که ما داریم و در هر موجودی، حتی انسان مهم‌ترین قسمت، قسمت حواس او است. حس‌ها مانند گیرنده‌های او هستند که اطلاعات او را بگیرد. باید غذا را پیدا کند وقتی‌که پیدا کرد باید تشخیص بدهد که آیا این غذا قابل‌خوردن هست یا نیست غذا را می‌خورید و می‌بینید غذا تلخ است وقتی غذا تلخ است یعنی چه؟ یعنی قابل‌خوردن نیست و برای بدن مضر است، هر غذایی که شما بخورید و تلخ باشد برای بدن ضرر دارد. ممکن است استفاده هم داشته باشد ولی ضررش بیشتر است. خوردن یک یا دو بادام تلخ اشکالی ندارد ولی اگر بیشتر بخورید سیانور دارد و کشنده است، کسانی که تریاک خورده‌اند می‌دانند، تریاک تلخ است، به چه دلیل؟ چون قابل‌خوردن نیست، بازهم با حس تشخیص می‌دهد که این غذا تلخ است و نباید آن را خورد،همه‌چیز از حس شروع می‌شود حتی عشق و ایمان، محبت و کینه و ... همه بر مبنای حس است، حتی اگر می‌خواهی پولدار شوی بر مبنای حس است، یعنی همه‌چیز مرتبط با مجموعه حس است، در همه موجودات هست، در انسان هم هست. موقعی که ما در این دنیا زندگی می‌کنیم احتیاج به پنج حس ظاهر داریم پس اگر پس از مرگ در جهان دیگری زندگی کنیم بازهم نیاز به حس داریم انرژی هم باید به‌گونه‌ای دیگر باشد پس آنجا هم‌حس‌ها هست، اینجا وقتی‌که بیداریم پنج حس کار می‌کند ولی موقع که به خواب می‌رویم و خواب می‌بینیم در خواب همین حواس دقیقاً کار می‌کند. بارها گفتیم که سه عنصر یا همه مؤلفه هستی را به هم وصل می‌کنند که عبارتند از حس، نور و صوت. این سه با هم ارتباط بین هستی را به وجود می‌آورند. در کتاب آسمانی خودمان هم در مورد این سه مؤلفه صحبت شده است سمع یعنی گوش، ابصار یعنی چشم‌ها و فؤاد یعنی قلوب از سمع و ابصار و قلب‌ها زیاد صحبت می‌کند، سمع که همان صوت است، سیستم گیرنده صوت می‌شود سمع، چشم مربوط به نور است و قلب مربوط می‌شود که حس. اگر به کتاب آسمانی مراجعه کنید قلب جایگاه حس است در کتاب آسمانی خطاب به پیامبر می‌گویند که:
الم نشرح لک صدرک مگر سینه تو را گشاده نکردیم
و اینجا هم از سینه یاد می‌کنیم، پس اینجا قلب جایگاه حس است، همه ما حس بینایی، شنوایی و... داریم همه این‌ها یک مرکز دارد مثل حوضی است که چشمه‌های زیادی به آن سرازیر می‌شود، یعنی حس شنوایی می‌رود به مرکز بویایی هم می‌آید به همان مرکز و ... همه این‌ها به یکجا می‌روند چون باید اطلاعات را به یکجا بدهند مثل دفتر یک مجله است که یک نفر سردبیر است و پنج خبرنگار دارد برای چاپ مجله! خبرنگارها و عکاس‌ها مطالب را می‌آورند و به سردبیر می‌دهند؛ یعنی همه خبرها را به یکجا می‌دهند و آنجا تصمیم‌گیری می‌کنند. حواس هم همین‌طور است، همه حواس بینایی، بویایی و ... می‌آیند به یک مرکز و در آن مرکز ارتباطات را برقرار می‌کنیم همه این‌ها کانال است. چشم وسیله دیدن است و خودش حس ندارد، می‌گیرد و می‌دهد به مرکز، گوش نمی‌فهمد این صدا چیست گوش فقط انتقال می‌دهد، مثل‌اینکه شما با موبایل صحبت می‌کند موبایل صحبت شمارا انتقال می‌دهد به یک موبایل دیگر انتقال می‌دهد، خود موبایل  که نمی‌فهمد که شما چه می‌گویید، جسمیت دارد ولی هوش و ادراک و قدرت آنالیز ندارد، حرف شمارا انتقال می‌دهد به فرد دیگر حس‌ها همین‌طور است، چیزی که درک می‌کند چشم نیست، چشم فقط می‌دهد به یک مرکز دیگر، مثل لوله‌ای است که مطلب را می‌گیرد و به‌جای دیگر می‌برد، لامسه هم همین‌طور، وقتی لمس می‌کنید خود انگشت درک نمی‌کند، انگشت می‌گیرد و می‌دهد به یک مرکز دیگر، آن مرکز درک می‌کند. جایگاه حس کجاست؟ اگر بخواهیم از روی کتاب آسمانی، بگوییم می‌شود قلب را وسیله و ابزار آنالیز آن مغز است
بعضی انسان‌ها حسشان بد است و بعضی‌ها هستند که حسشان خنثی است و برایشان فرقی نمی‌کند. انسان‌هایی که حسشان خوب است انسان‌های آرام و خوبی هستند  شما حرفی به کسی می‌زنید و آن حرف باعث دعوا می‌شود اما همان حرف را فرد دیگری را می‌زند و هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید و بستگی دارد که شما با چه حسی بگویید و بعد می‌گویی که من حرف بدی نگفتم  و من حرف بدی نگفتم. همه این‌ها را گفتم که اینجا فرود بیایم همه را گفتم تا به اینجا برسیم وقتی یک‌حرفی می‌زنی حسی پشت آن حرف است و این ناخودآگاه است و ممکن است خودمان متوجه نشویم اگر حس تو بد باشد هر چه قدر هم که سخنت را در کلمات زیبا و مؤدبانه بگویی بازهم گزندگی خودش را دارد و همیشه باعث رنج خود شخص می‌شود کسی که حسش بد است دائماً باعث رنجش خودش می‌شود، وقتی کسی را می‌کشی، باید اول خودت کشته شوی، بهر کس هر آسیبی می‌زنی باید اول آن آسیب به خودت وارد شود اگر حس کسی را خراب می‌کنی باید اول حس خودت خراب شود، بعد می‌گوید: آقا من که چیزی نگفتم تو این‌قدر عصبانی شدی، درست است چیزی نگفتم، فقط گفتم چرا روی این صندلی نشسته‌ای، بنشین روی آن صندلی، این را با چه بیانی گفتی و چه حسی پشت آن بود. نمی‌خواهم بگویم بفرما، بتمرگ و بنشین باهم متفاوت است، نه ...! بلکه می‌توانی هرکدام از این سه کلمه را به کار ببری ولی شخص ناراحت نشود و خنده هم بکند و آن کار را هم انجام دهد ولی یک موقع به کسی می‌گویی بفرما! و او بسیار ناراحت و عصبانی می‌شود ممکن است حس پشت این بفرما بد باشد و بعد می‌گوییم که چرا همه از دست من ناراحت می‌شوندنابراین همین‌طوری نمی‌توان حس خوب داشت حس خوب خرج دارد حس خوب مثل ماشین و خانه خوب است. خانه خوب خیلی خرج دارد و ماشین خوب هم خیلی گران است، حس خوب هم گران است. مفت و ارزان نیست که دائماً بخواهی کارکنی که درست شود با خواندن ورد و ... درست نمی‌شود باید وارد مرحله عمل شوی باید به مرحله دانایی و آگاهی برسی به دانش برسی  وقتی به دانش رسیدی آن هنگام تمام هستی را دوست می‌داری و از همه هستی لذت می‌بری و از هستی متنفر نمی‌شوی. مرحله بعد برای اینکه حس خوب داشته باشی، دانائی داشته باشی باید خمرت کار کند. اگر سیستم شبه افیونی (سیستم خمر) خوب کار نکند خیلی سخت می‌گذرد، ممکن است همه‌چیز فراهم باشد اما سیستم خمر کار نکند و فرد وارد مرحله خنثی بودن شود، همه این‌ها به هم ربط دارد، باید شبه افیونی کار کند تا بتوانی کسب دانائی کنی  و دانائی باید کار کند تا شبه افیونی درست شود. مسئله خمر برای ما بسیار نقش سازنده‌ای دارد. وقتی فرد مواد مصرف می‌کند چقدر نشئه است، خوب و راحت و ریلکس است. کسی هم که خمر وجودش کار کند همین حالت را دارد. برای داشتن حس خوب باید خمر خوبی داشته باشی، دانائی و آگاهی خوبی داشته باشی..

 همسفر خانم الهه استاد گرامی:

  همسفر خانم الهه استاد گرامی در جواب سوال خانم فاطمه که پرسیده بودند در برخورد با انسانهای حال خراب که دیدگاههای خودشان را به دیگران القا می کنند و باعث تشنج می شوند چه باید کرد ؟؟جواب دادند:  در سی دی انواع تعادل که هفته پیش کار کردیم ، اقای امین انواع تعادل را بیان کرده بودند و ماه یاد گرفتیم که سعی کنیم در گروه تعادل پایدار قرار بگیریم که حتی اگر ضربه یا شوکی به ما واردشد،بتوانیم سریع به حالت تعادل اولیه باز گردیم .انسانی که حالش بد است مرتب به دنبال این است که اختلال و اغتشاشی به وجود بیاورد و این ربطی به ما ندارد.
به ما ربطی ندارد که دیگران چگونه رفتار می کنند .دیگران هم هر فکری می خواهند بکنند ما  مسئول تفکرات دیگران نیستیم.
ما به کنگره می آییم تا روی ضد ارزشی هایمان کار کنیم.  می آییم تا دروغ گفتن و غیبت کردن و قضاوت کردن و... را از وجودمان بیرون کنیم اما اگر دیگران نمی دانند که ما تغییر کرده ایم و این ضد ارزشیهایمان را کنار گذاشته ایم ، تفکر آنها ربطی به ما ندارد. مهم نیست که آنها بدانند من این عیب را دیگر در وجودم ندارم و حتی اگر من را در ذهن و فکر خودشان همان انسان قبلی پر از ضدارزش ببینند اهمیتی ندارد . چون من برای آرامش خودم و حال خوش خودم این ضد ارزشیم را کنار گذاشته ام .
پس ما مسئول تفکرات دیگران راجع به خودمان نیستیم.چون قبلا آجر آجر،خشت خشت یک ساختاری  از دروغ و غیبت و قضاوت و... در خودم به وجود آوردم و دیگران این ساختار را دیدند و به مرور زمان متوجه شدند که من مثلا انسان دروغگویی و یا انسان خیانت کاری و... هستم. حالا که متوجه شدم این ساختار درونم به وجود آمده و با آموزشهای کنگره تحت تاثیر قرار گرفتم ومی خواهم این ساختار را از بین ببرم که نمی توانم یک مرتبه آن را خراب کنم بلکه همان گونه که خشت خشت آن را ساختم ، حالا هم پله پله و ذره ذره این ساختار را ازبین می برم .چون یک شبه این ساختار درست نشده که بخواهم یک مرتبه آن را ازبین ببرم. پس  من مسئول تفکر دیگران در مورد خودم نیستم مهم آموزش وحرکت درست من است چرا که به مرور زمان این مسئله برای آنها مشخص خواهد شد نیاز نیست که ما نگران تفکرات دیگران راجع به خودمان باشیم.

سپس جلسه با دعای خالصانه اعضا به پایان رسید.

دستور جلسه هفته آینده سی دی بار دگر از آقای امین


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 خرداد 1397 توسط همسفر فاطمه | نظرات()
آرزو.ص از شهرکرد
جمعه 11 خرداد 1397 03:19 ب.ظ
سپاس فراوان از خانم الهه عزیز و همه بچه های لژیون که به خوبی مشارکت کردند.مثل همیشه عالی بود.
همسفر عفت
پنجشنبه 10 خرداد 1397 07:39 ب.ظ
باسلام وخداقوت خدمت خانم الهه عزیزم واقعا با خوندن صحبتاتون آموزش میگیرم
تشکر میکنم از مشارکت اعضا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :