تبلیغات
همسفران عشق - مصاحبه مرتبط با دستور جلسه هفتگی ؛ الهام از رمضان
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
مصاحبه با خانم پروین ، از خدمتگزاران نشریّات 

خانه خدا 


اوایل که به کنگره آمده بودم  برایم جای بسی تعجب بود که بعضی از همسفران می گفتند : خدایا شکرت که در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتیم . با خودم می گفتم ؛ خدایا مگر اینها دیوانه اند ! ولی الان که هفت هشت سالی است به کنگره می آیم ؛ خودم هم اینگونه می گویم و اشتیاقم روز به روز نسبت به کنگره بیشتر می شود . واقعاً با تمام وجودم ، با تک تک سلو ل هایم ، با تک تک رگ های بدنم می گویم خدایا شکرت که در کنار ...

در خدمت یکی از عزیزان خدمتگزار در قسمت نشریات هستیم تا گپ و گفتی با هم داشته باشیم .

_ لطفاً خودتان را معرفی کنید ؟

سلام دوستان ؛ پروین هستم همسفر یزدان . ما هم با 15 سال تخریب وارد کنگره شدیم ، آنتی ایکس مصرفی مسافرم : تریاک و شیره ، روش درمان : DST ، داروی درمان : شربت شفابخش OT ، چهارده ماه سفر کردیم به کمک راهنمایی آقای عبدالله موسوی و خانم مرجان عزیزم ، خداوند را صد هزار مرتبه شکر ؛ به لطف الله و دستان پرتوان آقای مهندس 5سال و 4 ماه و 15 روز است که آزاد و رها هستیم .

_ آشنایی شما با کنگره به چند سال پیش برمی گردد و این آشنایی چگونه صورت گرفت ؟

ما دقیقاً 1389/8/3 وارد کنگره شدیم . از طریق یکی از همسایگانمان پیام کنگره به مارسید و الان هفت سال و نیم است که با این مکان مقدس آشنا شده ایم .

_ تا به حال چند ماه رمضان در کنگره حضور داشته اید ؟ لطفاً کمی از حال و هوای ماه مبارک رمضان در کنگره برایمان بگویید ؟ چه درس هایی از این ماه مبارک در کنگره گرفته اید ؟

تا به حال 6 ماه مبارک رمضان در کنگره بوده ام . من هر وقت اسم ماه مبارک رمضان در کنگره می آید منقلب می شوم ؛ نه اینکه بگویم قبل از کنگره روزه نمی گرفتم ؛ چرا ، روزه می گرفتم ، اهل دین و قرآن بودم اما ماه رمضان های کنگره یک چیز دیگری است ! دیده اید وقتی کسی به مکه یا کربلا می رود ؛ می گوید : تا وقتی خودتان نروید نمی دانید چه جایی است ! ... ماه رمضان در کنگره هم اینگونه است یک حال و هوای دیگری دارد ، یک حس دیگری دارد ، واقعاً خانه خداست ! واقعاً مکان ، مکان مقدسی است  وصف شدنی نیست ! هر کسی بخواهد بفهمد کنگره و ماه رمضانش چگونه است باید خودش بیاید ببیند و آن را درک کند چون من خودم قادر به وصف حال و هوای ماه مبارک رمضان در کنگره نیستم . درس های زیادی از این ماه گرفتم از جمله اینکه توانستم نقطه تحملم را کم کم بالا ببرم و این ویژگی را در زندگی ام هم کاربردی کنم .

_  دید شما نسبت به ماه مبارک رمضان ، قبل از کنگره چگونه بود و بعد از ورود به کنگره و گرفتن آموزش ها چه تغییراتی کرد ؟

من قبل از کنگره هم روزه می گرفتم اما وقتی زمان ناهار می شد خیلی گرسنه و تشنه می شدم در حدی که گویی دیگر توانی نداشتم و دلم می خواست آبی یا نانی بخورم ... خیلی وقت ها نزدیک افطار که می شد تحملم تمام می شد تشنه ام می شد ، گرسنه ام می شد ، عصبانی می شدم ، به بچه هایم غرولند می کردم و بعد از اینکه افطار می کردم دیگر پای سفره می افتادم و توانی برای انجام کارهایم نداشتم ! ... اما از وقتی به کنگره آمده ام و آموزش ها را گرفته ام به مرور زمان نقطه تحملم بالا رفت . وقتی روزه می گیرم به ندرت احساس تشنگی و گرسنگی می کنم و اگر هم دچار این حس شوم دلیلش را می دانم . در کنگره طی این چند سال متوجه شده ام  زمان هایی که احساس تشنگی و گرسنگی می کنم و دلم می خواهد یک غذایی و یا ... بخورم ؛ در واقع سیستم ایکس من دارد بازسازی می شود و این نیاز جسم ماست که یک ماه را روزه بگیریم تا سیستم بدن نرمال شود و به حالت طبیعی برگردد . از وقتی دلیلش را می دانم خیلی راحت تر از کنار حس تشنگی و گرسنگی که البته در چند سال اخیر خیلی هم کمتر برایم پیش می آید  رد می شوم ، اما قبل از کنگره چون  دانایی ام و جهان بینی ام پایین بود نقطه تحملم هم پایین بود ، خیلی وقت ها به آستانه آشوب کشیده می شدم ! ... خدا را شکر که با آموزش هایی که از کنگره ، از راهنمایانم خانم مرجان عزیز ، خانم الهه عزیز و خواهر لژیونی های خوبم گرفتم توانستم وادی نهم را در زندگی ام پیاده کنم و نقطه تحملمم را بالا ببرم در حدی که وقتی در ماه مبارک رمضان اطرافیانم و نزدیکانم مرا می بینند اصلاً باورشان نمی شود که من روزه دار هستم !  چون با بالا بردن جهان بینی توانسته ام در این ماه کاملاً پرانرژی باشم . بعد از افطار اینقدر انرژی ام زیاد است که گویی دارم روی ابرها راه می روم ! خداوند را شاکرم به خاطر قرار دادن چنین مسیری در زندگی ام .

_ خدمت در نشریّات چه مزیّت هایی برای شما داشته است ؟

بهتراست  اینگونه برایتان بگویم ؛ من وقتی در خانه دو سه ساعتی روی پا باشم و در حال کار کردن ، شدیداً خسته می شوم  ولی روزهایی که به کنگره می آیم شاید حدود چهار ساعت در قسمت نشریات روی پاهایم می ایستم اما دچار مشکل نمی شوم چون تمام این زمان ، سراسر آموزش است ، بالا بردن نقطه تحمل است و ... اینجا هر چه خدمت می کنم وقتی به خانه می روم اصلاً احساس خستگی ندارم و کاملاً پرانرژی ام . نمی دانم اینجا چه مکانی است ؟ ! اینجا درستی است ، راستی است ، هیچ کس بر کسی منتّی ندارد ... با خدمت کردن در نشریات ، خیلی از سی دی هایی را که قبلاً گوش نمی دادم و یا از آنها اطلاعی نداشتم   حالا بستر برایم مهیا شده که بتوانم آن سی دی ها را تهیه کنم و استفاده نمایم . سی دی گوش کردنم نسبت به قبل خیلی بهتر شده ، نوشتنم خیلی بهتر شده ، از برخورد با ارباب رجوع آموزش های زیادی می گیرم و ... من در اینجا از هر خدمتی لذت می برم از دستشویی شستن و تی کشیدن گرفته تا بقیه خدمت ها . همین طور که در لژیون از کمک راهنمایم ، خانم الهه و هم لژیونی هایم آموزش می گرفتم   خدمت در نشریات هم برایم آموزش های  زیادی دارد . انشاالله  آموزش هایی را که در هر جایگاه خدمتی می گیرم بتوانم کاربردی کنم .

خانم مرجان عزیزم می گفتند : پروین فکر نکن که فقط در کنگره می توانی خدمت کنی ؛ خدمت به خلق خدا ، خدمت به پدر و مادر ، خدمت به همسر ، خدمت به فرزند ... همه اینها جزء خدمت ها هستند . برای مثال ؛ قبل از ایام عید برای رفتن خدمت آقای مهندس ( عید دیدنی ) ثبت نام کردم ولی مسافرم گفت : به خاطر بچه ها بهتر است همین جا بمانیم ... به یاد حرف خانم الهه عزیزم افتادم که گفتند : بچه ها عید را به کام مسافرتان ، خودتان و خانواده زهر نکنید ؛  من هم وقتی دیدم مصلحت اینگونه است بی چون و چرا پذیرفتم اما چون موفق نشدم به دیدن آقای مهندس بروم   در تنهایی ام بسیار گریستم و به خودم گفتم پروین ببین کجای کار تو مشکل دارد که اذن رفتن خدمت آقای مهندس برایت صادر نشد ! برو و باز هم به خودت بپرداز .

_ خانم پروین  لطفاً کمی از دوران سفر اول برایمان بگویید ؟

وقتی که وارد کنگره شدم حالم بسیار خراب بود فقط اطرافم را نگاه می کردم و همه چیز برایم عجیب بود ! سفر دومی هایی را می دیدم که بسیار شاد بودند ؛ در جلسه تازه واردین ، خانم مینا برای ما صحبت هایی را بیان کردند و به ما گفته شد که باید برای مسافرتان چه کارهایی را انجام دهید . به خودم گفتم  یا ابوالفضل ، اگر تا به حال یواشکی مصرف می کرده حالا باید برایش بساط آماده کنم ! چنین چیزی امکان ندارد ! اصلاً تا یکی دو ماه مات و مبهوت بودم . در سفر اول ، بسیار لجوج بودم ولی کم کم فهمیدم که اعتیاد  یک بیماری است و کم کم انعطاف پذیرتر شدم اما باز هم در سفر مسافرم دخالت می کردم ، دفترچه اش را چک می کردم و ... خدا را شکر به مرور زمان روی خودم کار کردم و الان اصلاً در اموری که به مسافرم مربوط می شود سعی می کنم دخالت نکنم .

وقتی وارد کنگره شدم شال خانم مرجان بسته بود و لژیون ایشان پذیرش نداشت . من اینقدر نادان بودم و حالم خراب بود که اصلاً این قضیه را نمی پذیرفتم ؛ می گفتم چه شال شما باز باشد و چه بسته باشد من فقط می خواهم در این لژیون باشم ! بنا به سفارش خانم مرجان به یکی دو لژیون دیگر هم رفتم ولی باز هم برگشتم به لژیون خانم مرجان و می گفتم اگر لژیون جا ندارد اشکالی نیست  من پشت لژیون می نشینم ! اینقدر نادان بودم و حالم خراب بود ! خیلی سماجت می کردم و روی حرفم پافشاری می نمودم ؛ برای همین با وجود اینکه کنگره می آمدم ؛ ولی حال خوبی نداشتم ! در حالی که اگر می گفتم چشم و عمل می کردم حال خودم بهتر می شد ؛ ولی باز هم خدا را شکر که به مرور زمان این چشم گفتن را در کنگره آموختم و حال خوش را تجربه کردم .

اوایل که به کنگره آمده بودم  برایم جای بسی تعجب بود که بعضی از همسفران می گفتند : خدایا شکرت که در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتیم . با خودم می گفتم ؛ خدایا مگر اینها دیوانه اند ! ولی الان که هفت هشت سالی است به کنگره می آیم ؛ خودم هم اینگونه می گویم و اشتیاقم روز به روز نسبت به کنگره بیشتر می شود . واقعاً با تمام وجودم ، با تک تک سلو ل هایم ، با تک تک رگ های بدنم می گویم خدایا شکرت که در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتم تا بتوانم با این مکان مقدس آشنا شوم و نقطه تحمل خودم را در موارد زیادی بالا ببرم تا بهتر بتوانم مسائل و مشکلات را حل کنم و آنها را در مسیر درست هدایت نمایم .

_ با توجه به دستور جلسه هفته قبل ، یعنی هفته راهنما ، اگر سخنی با راهنمایان محترمتان دارید ؛ لطفاً بفرمایید ؟

زبانم قاصر است که تشکر کنم ، چگونه می توانم محبت ها و عشق های بلاعوضشان را جبران کنم ؟! انشاالله که خداوند توفیق دهد تا بتوانم به جایگاه کمک راهنمایی برسم و ذره ایی از زحمات کمک راهنمای عزیزم ، خانم مرجان را که بسیار اذیتشان کردم جبران کنم ؛ با نادانی های خودم ایشان را بسیار اذیت کردم . آرزوی بهترین ها را برای این بزرگوار و خانواده محترمشان دارم . بعد از رفتن خانم مرجان به شهرکرد ، در سفر دوم وارد لژیون خانم الهه شدم ؛ خانم الهه یعنی عشق و من سلامتی ، طول عمر و بهترین اتفاقات را برای ایشان و خانواده محترمشان از خداوند مسئلت دارم . از کمک راهنمایانم عشق بلاعوض ، صبوری ، کار بی منّت و ... را آموختم . اگر امروز حال فرزندانم خوب است ، اگر در زندگی ام آرامش دارم ، اگر کاری به کار مسافرم ندارم و در امورش دخالت نمی کنم  همه را مدیون آموزش های این عزیزان می دانم . انشالله که هر چه خیر است در زندگی هایشان اتفاق بیفتد و به درجات بالا و بالاتر برسند .

_ کلام آخر :

خداوند را بسیار تا بسیار شکرگزارم بابت وجود نازنین آقای مهندس ، مرد بهشتی که چه عرض کنم ؛ ایشان فرشته روی زمین اند . همیشه دعاگوی ایشان هستم ؛ انشاالله که همیشه در صحت و سلامت باشند و همچنین خانم آنی عزیزم که بهترین مادر دنیاست .  از آقای امین تشکر می کنم که واقعاً از سی دی های آموزشی ایشان درس های زیادی گرفتم وکلاً از خانواده آقای مهندس سپاسگزارم . ازایجنت ، اسیستنت محترم  و از تمامی مرزبانان این هفت سالی که در کنگره بودم تشکر می کنم . از عزیزانی که در سایت خدمت می کنند بخصوص از خانم راضیه عزیزم و از تمامی خدمتگزاران کنگره کمال تشکر را دارم . 

از خانم پروین عزیز که وقت خود را در اختیار ما گذاشتند کمال تشکر را داریم ؛ انشالله که این همسفر عزیز و تمام همسفرانی که خواسته کمک راهنما شدن را دارند بتوانند در آینده ایی نه چندان دور ، در این جایگاه مقدس خدمت کنند . 




طبقه بندی: خدمتگزاران لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، مصاحبه مرتبط با الهام از رمضان،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 اردیبهشت 1397 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()
یاس کبود
چهارشنبه 23 خرداد 1397 12:11 ب.ظ
با سپاس از خانم پروین عزیز
آرزو.ص از شهرکرد
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 12:47 ق.ظ
مصاحبه بسیار زیبا و دلنشینی بود.خانم پروین عزیز بسیار زیبا حستان را نسبت به کنگره بیان نمودین.امیدوارم که روزی بتوانید به جایگاه کمک راهنمایی برسید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :