تبلیغات
همسفران عشق - به نام قدرت مطلق الله
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد

همسفران عشق

تاریخ 17/2/97


خانم الهه:

خداوند متعال و مهربان را بسیار سپاسگزارم که اجازه داد یکبار دیگه باهم باشیم. خواهر لژیونیهاتون سحر و شهلا ساعت  3:20 دقیقه امدند شعبه و سلام مخصوص به همتون رساندند. این روز عزیز را به همتون تبریک میگم در واقع من اصلا شایستگی این همه محبت شما را نداشتم و ندارم و این که همیشه بیشتر از این که به شما چیزی یاد بدهم خودم ازتون یاد گرفتم و به خاطر اینکه توی این حلقه از حیات شما را پیدا کردم ازتون بی نهایت ممنونم از این که به من خیلی مفاهیم یاد دادید ازتون ممنونم امروز روز بزرگی است من با اقای مهندس عزیزمون تبریک میگم واقعا نمیدانم واسه اقای مهندس و خانواده عزیزشون چی از خدا خواست یعنی چی باید از خداوند بخواهم براشون که خداوند بده اخه خداوند این همه عزت، محبت و عشق را به یک خانواده میده دیگه چی لازم دارند و می خواهند من از خدا میی خواهم که من الهه را شاگرد لایق ایشون قرار بده بچه ها میدانید که من با خانم مرجان همکلاسی بودم که با کنگره اشنا شدم و تنها عشق زمینی و اسمانی من خانم مرجان هست بهشون تبریک میگم دست بوسیدن که اصلا کاری نیست براشون انجام بدهم خانم مرجان عین پیام آقای مهندس که می گویند:


پیام را تقدیم میکنم به راهنمای عزیزم انشاالله که خداوند بهترین ها را براشون مقدر کند اصلا نمیتوانم راهنمایم را تعریف کنم یعنی در تعریف من نمی گنجد راهنمای من مصداق این پیام آقای مهندس هستند همین.

بسم الله الرحمن الرحیم

ای عزیز اگر میدانی زهی سعادت وگرنه به یادآر من نمیدانم که آیا تو میدانی در پیشگاه خداوند و دوستانت پیمان بسته ای که از راه معرفت عمل سالم و عدالت خارج نشوی من نمیدانم که ایا تو به یاد داری که چگونه به اینجا امده ای من نمیدانم که ایا تو به یاد داری چگونه خود را به این جایگاه رسانده ای من نمی دانم که ایا تو میدانی چنان مورد احترام دیگران قرار داری ولی این را نیک میدان که اگر خوب بنگری میتوانی تصویر گذشته و حال و اینده را رویت کنی و این را نیز نیک میدانم که اگر در جایگاه خودت استوار باشی و گرفتار اهریمن نشوی و جز عشق خدمت به همنوعان خودت سودای دیگری در سر نپرورانی به جایگاه بالاتری سوق داده خواهی شد که مملو از صلح و ارامش است در غیر این صورت خود میدانی که به سرعت جهان به کامت تلخ خواهد شد پس ان کنیم که فرمان عقل است که فرمان خداوند هم همین است

به افتخار خانم مرجان دست بزنید.

راهنمای من کسی که گرفتار اهریمن نشد و جز عشق خدمت به همنوعانش چیز دیگری در سرش نبود این روز را همچنین به آقای کامران که اشون هم مثل یک راهنما همیشه برای من بسیار زحمت کشیدند تبریک میگم و امیدوارم که اول بهشون سلامتی و طول عمر عنایت کند به هردویشان و به عشقشون اخه عشقشون مانا، پایدار و همیشگی بوده انشاالله خداوند در این مسیری که هستند روز به روز بیشتر بر برکاتشان اضافه کند من از شما میخواهم که به افتخار آقای مهندس خانم مرجان و آقای کامران و خانم آنی عزیزم و دیده بانان محترم کنگره مخصوصا آقای سلامی و آقای حکیمی و در راس آقای امین دست بزنید.

بچه ها میتونید بگویید اگر به کنگره نیامده بودید الان در چه حالی بودید؟

همسفر زهرا:

این روز را به خانم الهه عزیزم خیلی خیلی تبریک میگویم امیدوارم که نمیدانم زبانم قادر نیست یعنی هر چه به اندازه آسمان ها یا ستاره ها نمیدانم امیدوارم هرچه که از خدا میخواهید خیرش برای شما بگذارد و بهترین ها را نصیبتان کندچون اگر خودم نیامده بودم به کنگره الان مطمعنا یا طلاق گرفته بودم و یا اینکه گوشه ی بیمارستان روانی بودم ولی الان خدارا شاکرم اگر باز مشکلی هست و اینکه کنگره را پیدا کردم باز آن آرامش را دارم و اینها همه را مدیون خانم الهه و آقای مهندس و خانوادیشان هستم و همچنین شما دوستان گلم و امیدوارم که هیچ موقع خدا کنگره را از ما نگیرد.

همسفر مائده:

من اگر به کنگره نیامده بودم اول اینکه خانم الهه امروز را بهتون تبریک میگویم بابت اینکه خیلی چیزها را به من یاد دادی شاید بعضی وقت ها بی موقع با شما تماس میگرفتم و تنها کسی که آرامم میکرد شما بودین شاید این حرف ها را مامانم بهم میزد اما با حرف های شما با سی دی های آقای مهندس خیلی آرامش میگرفتم منم اگر کنگره نمی آمدم همینجوری که خانم زهرا گفتند منم شاید جدا شده بودم و من یک ادم خیلی ضعیفی هستم انقدر قوی نبودم اگر کسی بهم حرفی میزد زود گریه میکردم حس هام انقدر به افراد خوب نشده بود ولی الان خیلی بهتر شدم و سعی میکنم از امروز حرکت کنم امروز قصدم این بود که واقعن یک خدمتی بکنم گفتم مائده توباید شروع کنی یک ساله داری میای ولی اصلا حرکت نکردی امروز تو میتوانی حرکت کنی شروع کن امروز خیلی حالم خوب است.

همسفر محدثه:

خانم الهه شاید ترکش اعتیاد در زندگی من خیلی کم بود چون من دیگه مستقل شده بودم متوجه شدم برادرم معتاد است احساس میکنم خیلی سخت تر ادم ببین برادرش داره ذره ذره اب میشه چون یک تیکه از وجودت تا ببینی شوهرت اعتیاد داره خیلی سخت بود من کلا قبل از این که بیام کنگره داشتم جدا میشدم و اصلا ربطی به برادرم و اعتیادش نداشت من شاید هفته هت و ماه ها پیش برادرم بودم فقط به خاطر اینکه خانمش ولش کرده بود من دوست داشتم براش غذا بپزم و یه جایی را برایش تمیز کنم و اون خانه بمونه و مصرف کنه خانم الهه هیچ وقت یادم نمیره رفتم کمپ برادرم گفت کنگره نمیام رفتم دادگستری نامه کمپ ازشون بگیرم با همسرم رفته بودیم با موتور در راه برگشتن با همسرم دعوام شد یعنی قشنگ مرگ را جلوی چشمام دیدم وقتی تصادف کردم داشتیم از کمپ بر میگشتیم نامه کمپ را گرفته بودم که بیان برادرم را ببرند شاید همان تصادف و یا مسافرتی که بعدش رفتم باعث شد برادرم اون اتفاق برایش نیفتد و کمپ نرفت خیلی داشتم عجله میکردم نمی دانم جاهل بودم ولی همین که یه ماه پیشش بودم و می دیدم ذره ذره اب میشه تنها هدفم این بود برادرم خوب بشه برام مهم نبود از چه راهی فقط دلم میخواست شب که می خوابید صبح پا میشد دیگه معتاد نباشد و خیلی سخت بود برادر من شیشه مصرف میکرد شب ها که می ماندم پیشش با خواهرم مرتب تماس میگرفتم خواهرم اینجا بود می دانست بهش می گفتم نفسش مرتب نمیاد و بره الان روی صورتش عرق نشسته باورتون میشه من یک ماه تمام اصلا نمی خوابیدم فقط داشتم کنترل میکردم که الان نفسش نامرتب الان داره عرق سرد میکنه یا داره هذیان میگه الان یک ساعت بلند شد به یه پیچ کوچیک ور میره که گوشیش را درست کنهد خیلی خیلی سخت بود ولی بهترین چیزی که کنگره به من داد دست از جهالتم بردارم بدانم هرکی هر وقت بخواهد راهش را میرود من داشتم زور الکی میزدم زندگی همه اطرافیانم را اگر مامانم میخندید میگفتم چرا میخندی ما مشکل به این بزرگی داریم به چی میخندی اگر خواهرم میرفت مهمانی بهش میگفتم چرا میری مهمانی وقتی ما برادرمون اینجوریه میبینیم جلوی چشممون داره نابود میشه ولی خدارو شکر الان این چیزها نیست همه چیز روال عادی گرفته شاید من همون محدثه هستم زندگی که با همسرم داشتم هنوز همانطور پر از تلاطم هنوز یه عالمه مشکل دیگه به مشکلاتم اضافه شده تازه فهمیدم خودم کجای کار هستم ولی همین که برادرم را میبینم سالم و ارام است وبرگشت به زندگی خودش یعنی بزرگترین نعمتی است که من دارم.

همسفر پروین:

خدا را بسیار بسیار سپاسگزارم که یک بار دیگه توفیق پیدا کردم روی این صندلی قرار بگیرم و واقعا تو جمع دوستان با عشق و محبتم باشم اگر کنگره نیامده بودم من برعکس خانم زهرا و مائده که میگویند ما طلاق میگرفتیم من به عنوان یک مادر که دوتا بچه داشتم میسوختم و میساختم زندگی میکردم اما اون زندگی زندگی نبود روزی صدبار مردن بود اما خوب مجبور بودم بخاطر بچه هایم، نه بچه هام و نه خودم اعصاب نداشتیم و نه مسافرم زندگی میکردیم ولی صد رحمت به مردگی صد رحمت به اون که ادم طلاق بگیره و بره وقتی فکر میکنم ثانیه به ثانیه هزاران بار خدا را شکر میکنم که این کنگره را خدا بهم نشون داد از خانم مرجان که واقعا قربونش برم تو سفر اول خیلی اذیتش کردم و کم حوصله بودم و جاهل بودم دستش را از راه دور میبوسم از یک مادر واقعا بیشتر مایه گذاشت انشاالله که هر چی از خدا میخواهد خدا بهترین ها را برایش رقم بزند از خانم الهه عزیزم که واقعن الهی قربونش برم انشاااله به حق امام زمان (عج) هر چه از خدا میخواهد خدا بهترین ها را برایش انشاالله رقم بزند. در سفر دوم بودم ولی خب هنوز طبق معمول جاهلیت و نادانی ام را داشتم یه جورایی از لژیون رفتم و تازه قدر لژیون را میدانم از بیرون که نگاه میکنم واقعن افسوس میخورم همه شما قدر جایی که میشینید را بدانید وقتی ادم تو لژیون است من اینجوری بودم واقعن قدرش را ندانستم و تا عمر دارم از آقای مهندس سپاسگزارم و برای خودش و خانواده اش بهترین ها را آرزو میکنم واقعا مکان مقدسی است و آرامش دارد من خودم اگه یک هفته نیام و برم همانطور که جسم احتیاج به خوراک داره روح هم داره واقعن به هم ریخته هستم خانه خدا که میگن اینجاست مکان مقدس اینجاست و مکان امن است



همسفر ندا:

خاطره ای که از خانم الهه دارم جلسه دوم که امده بودم واقعا پر از منیت و حال خرابی بودم یادمه روز تجلیل از خانم اسماعیلی بود خیلی گریه کردم ولی وقتی وارد لژیون شدم و خانم الهه را انتخاب کردم خانم الهه طوری من را بغل کرد انگار سالها من را میشناخت واقعا میگم خواهرم تا حالا اینجوری من را بغل نکرده بود وقتی برگه را خانم الهه امضا کردن گفتند بیا دوباره بغلت کنم من که یک سال نیامده بودم کنگره با زور مسافرم امده بودم وقتی از کنگره امده بودم بیرون انقدر خوشحال بودم تو ماشین زنگ زدم به مسافرم وقتی داشتم حرف میزدم گفت ندا تو خوبی ناهار هم نخوردی الان این همه انرژی را از کجا اوردی گفتم هیچی فقط نمیدانی چقدر حالم خوب است و امروز ک تمامه بشه برنامه ریزی میکنم برای دوشنبه ام بچه ها تو ماشین میخندند صبح ک میشه میخوام بیام انگار میخوام برم عروسی یه روز قبل حتما ارایشگاهم میرم حمام میکنم سشوار میکنم  ولی دل خوشی و حال خوبی که دلم میواد اینکار ها رو بکنم 10صبح هم غذام امادس بخاطر حال خوب است وقتی حال ادم خراب باشه دلش نمیخواد کاری بکنه

همسفر منصوره:

این روز را به خانم الهه عزیزم تبریک میگم من قبل از اینکه بیام کنگره خیلی حالم بد بود ولی شروع کرده بودم به مشاوره رفتن تا اینکه خدا کنگره را سر راهم قرار داد

همسفرمینا:

روز اولی ک امده بودم کنگره جشن همسفر بود ک خانم الهه کارت ها را میدیدند وقتی امدم انگار ادم تازه وارد نبودم انقدر من را گرم بغل کردند پیش ان خانمی ک بودم گفتم این خانم کی بود گفت خانم الهه بود انقدر حالم خوب بود قبلا بچه ها میگفتن اقای مهندس تو سی دی ها گفته غذا میخورید نباید قاشق به بشقاب بخورد ک صدا بده میگفتم این حرف ها چیه الان بهشون میگم تو امروز نمیای ولی میگن تو که نمیخواستی بیای الان بیشتر از ما میری.نه به خواست خودم به خواست خانواده ام طلاق گرفته بودم و هیچ وقت نمیتوانم برا ارمیتا مامانه خوبی باشم همان مامانی ک همیشه دعواش میکردم بودم

همسفر فتانه:

من هم این روز را به شما و اقای مهندس تبریک میگوییم وقتی امدم کنگره در استانه ی طلاق بودم خانم الهه مطلع هستند با یه ادم حال خراب بدون مسافر امدم طوری ک اصلا فکر نمیکردم که مسافرم بیاد هر روز به خانم الهه میگفتم میشه بیاد جلسه اول بود ک میامدم لژیون تازه واردین روبه روی لژیون خانم الهه بود به مرزبان گفتم من راهنماییم را انتخاب کردم گفتند اصلا امکان نداره جلسه اول با نداجان با هم بودیم گفتند جلسه دوم انتخاب کن گفتم من انتخاب کردم اگر میدانید من برم وقتی در لژیون نشستم وقتی بغلم کرد انگار یادم رفت میخوام طلاق بگیرم روز اولی که امدم اینجا با یکی از دوستانم امدم گفتم من میام ولی میخوام طلاق بگیرم با اینکه یه مربی بودم خیلی بچه ام را اذیت کردم وقتی حالم خراب بود از چشم اون میدیدم خدا روشکر میکنم که امدم اینجا ودر لژیون خانم الهه هستم و حال خودم و فرزندم خوب است.

همسفر مریم:

منم روز رهایی مسافرم بودم که امدم کنگره دیدم همه چقدر شادند و دست میزدند و من ناراحت بودم اصلا ارامش نداشتم مسافرم میگفت بیا برای خودت هم خوبه میگفتم شما میرید ترک کنید من برای چه بیایم؟راهنمای مسافرم باهام صحبت کردن گفتن تو بیا ببین چقدر تغییر میکنی و چقدر تو زندگیت تاثیر داره و این اموزش ها را مدیون کمک راهنمای عزیزم خانم الهه هستم و بهشون تبریک میگم و به مسافرم هم تبریک میگم.

همسفر سمیه:

این روز را به خانم الهه عزیزم تبریک میگویم من هم اگر نیامده بودم چون عادت نداشتم حرفی بزنم حتما تا حالا حسابی دق کرده بودم یا مثلا قبلا داشتم گریه میکردم یک تخت و یه بالشت و کلی گریه بدون هیچ همدمی ولی الان خداروشکر کوچکترین مشکلی هر موقع از شبانه روز حتی اگر خانم الهه خواب باشند یک پیام ک میدم شاید جواب نگیرم ولی انگار قشنگ جواب گرفتم حرف دلم را میزنم خالی میشوم و میخوابم.قبلا این طوری نبود جوابی نشنیدم فقط داغون شدم سر بچه و شوهر و همکار خالی کردم ولی خداروشکر دیگه الان انها نیست دوتا پیام برای خانم الهه جوابش سریع میاد و حالم خوب میشه و واقعا خداروشکر میکنم که مسیر کنگره را سر راه مسافرم قرار داد اول مسافرم اومد و باعث شد من بیام اینجا از راهنمای مسافرم هم خیلی تشکر میکنم چون خیلی براشون زحمت کشیدند پدری کردند در حقشون کاری که هیچ کس در حق مسافرم نکردو از خانم الهه عزیزم که خیلی به ادم جسارت را به ما میدهند و قوی بودن را به ما یاد میدهند و دستاشون رو میبوسم انشاالله که همیشه سربلند و به تمام خواسته هاشون برسند و انشاالله که بتوانیم رهجویان خوبی برایشان باشیم.

همسفر شهرزاد:

این روز را تبریک میگم خدمت اقای مهندس و خانواده محترمشان و خدمت شما خانم الهه عزیزم من فکر کنم تمام درد دلم را دلنوشته برایتان بیان کردم و واقعا هر چی گفتم از ته دلم بود فکر میکنم این هفته بزرگترین کادویی که گرفتم اینقدر برام ارزش معنوی داشت ان کامنتی بود که زیر دل نوشتم گذاشتین و باور کنید وقتی می خواندم نمی فهمیدم گریه از چشمهام میاد یا از کجام میاد اینقدر گریه کردم و واقعا بخاطر بودنتان خدارو شکر میکنم و در تمام لحظه های سخت کنارم بودید و درسته که خانواده ی خوبی داشتم ولی آدم خیلی چیزها را نمی تواند به خانواده اش بگویید خدا را لحظه به لحظه شکر میکنم و به خاطر اینکه اقای مهندس شاگردهای خوبی مثل شما داره انشاالله بتوانم شاگرد خوبی اول برای اقای مهندس و شما باشم

همسفر طاهره :

این روز را اول به اقای مهندس و خانواده محترمشان و خانم الهه عزیز تبریک میگم هر ارامشی که دارم ممنون شمام فکر می کنم اگر الان به کنگره نیامده بودم قطعا دق کرده بودم یادم میاد هفت سال پیش سر یک دعوای خیلی کوچولو الان که فکر می کنم چه نقطه تحملی داشتم کارم به بیمارستان کشید شب تا صبح بیمارستان بودم دکتر می امد و میرفت بهم نمی گفتند که امکان سکته دارم چند وقت بعد مسافرم در یک مهمانی فکر میکرد در اشپزخانه هستم و متوجه نمیشوم میگفت ان شب تا صبح حالم بد بود دکتر گفت امکان سکته اش خیلی زیاد است ولی حالا میبینم نقطه تحملم زیاد شده چقدر ارامش گرفتم خصوصا از زمانی که رفتم شال کمک راهنمایی گرفتم 23 از عید مانده تا حالا  خیلی مشکلاتم زیاد بود ولی همش میگم خدایا شکرت شاید نیاز داره که من این مشکل را داشته باشم  ارامش خیلی خاصی دارم خدا رو شکر میکنم توانستیم همدیگر را پیدا کنیم من خانم الهه را از سایت پیدا کردم و یک سال منتظر بودم خانم مهین بهم گفت باید اموزش ببینی  برو تو سایت وبلاگ خانم مرجان را رفتم دیدم و خانم الهه خواندم قشنگ ان لحظه را یادم است دخترم کنارم بود بهش گفتم میشه من برم اینجا و خانم الهه کمک راهنمام باشه چه ارامش خاصی تو چهرهاشون هست باورم نمیشه به این زودی خدا حرفم را گوش بده انگاربه دو ماه نکشید که دیگه پام به کنگره باز شد خیلی خدا رو شکر میکنم  خانم الهه دستتون را میبوسم

همسفر طاهره2:

منم خیلی خیلی خدا رو شکر می کنم که اینجا در کنار شما قرار گرفتم قبل از این که بیام کنگره جاهای دیگه را تجربه نکرده بودم نمی دانستم مسافرم معتاد است بعد که فهمیدم حالم خیلی خراب شد امدم در لژیون خانم اعظم یکم حالم خوب شد خانم الهه هم یه معجزه بود که من بیام تو لژیون خانم الهه قبلا در لژیون خانم اعظم بودم یا هر دفعه که نمی امدم در جلسات عمومی وقتی که خانم الهه با خانم الهام میدیدم فقط نگاهشون میکردم نمی دانم چرا خیلی نگاهشون میکردم و این حسی بود که بین من و خانم الهه بود از اعظم و طاهره تشکر می کنم

همسفر زهرا :

خدا رو شکر که راه کنگره بهم نشان داد منم تونستم بیام کنگره و این روزه عزیز و این هفته عزیز را به اقای مهندس و خانواده اش و خانواده های عزیز تبریک میگویم خانم انی من نمیدونم اگه کنگره نبود الان کجا بودیم و واقعا خودم الان نمیدونم همیشه که به مسافرا میگفتم من طلاقمو میگیرم اما با 4تا بچه 3تا بچه اونوقت داشتم سه تا بچه داشتم همیشه بچه هامو میدیدم میگفتم اخه من طلاقمو بگیرم بچه هامو چیکار کنم نه میتونم خودم ببرمشون نه میتونم بزارم برای مسافر اصلا نمیتونم دوریشون رو ببینم همین طور خلاصه سوختیمو ساختیم تا خداروشکر همیشه هم شبانه روز فقط خدا خدا میکردم خدا یه راهی جلو پامون بذار یه درمانی باشه واقعی و طولانی مدت باشن واسه اون باشه امید وارم از خدای بزرگ فقط میخوام همینجوری ک مصرف مواد مخدر تو خونه ما تمام شد همه اینایی رو که مصرف میکنن خدا راه راست رو بهشون نشون بده انشالله کنگره را بهشان نشان بده و ارامشی ک تو خونه من امد انشالله تو خونه همه صرف کننده ها بره انشالله بتونم خدمت هایی که خانم الهه به من کرد انشالله بتونم با کمک راهنماییشون جبران کنم بتونم اموزششان را عملی کنم تو زندگی خوش بحال مامان بابا خانم الهه ک همچین دختری رو دارن تشکر میکنم از خانم الهه

همسفر زیبا:

منم به اقای مهندس و خانواده عزیزشون تبریک میگم این هفته بسیار عزیز رو همچنین به خانم الهه عزیزم خیلی بهتون تبریک میگم و همیشه تو همه لحظه های زندگیم بخاطر اینکه با این مجموعه اشنا شدم بخاطر وجودشون بخاطر اینکه انقدر راحت قبولم کردین این قدر راحت پا رو لژیونیتون گذاشتم چون قبلش میگفتم که نمیشه  به راحتی تو لژیون خانم الهه بریم همیشه لژیونشون بسته است شلوغه ولی باورم نمیشه ئقتی اومدم لژیونتون باز بود وقتی به مسافرم گفتم بازه لژیونشون اصلا باورم نمیکرد میگفت دروغ میگی میگفتم بخدا خودش قبولم کرد برگه رو امضا کرد انقدر خوشحال شدم که اصلا نمیتونستم تو پوست خودم جا بگیرم از اینکه به اینجا امدم انقدر با راهنماییاتون مارو راهنمایی کردین انقدر تو زندگی کمکم کردین واقعا با تموم وجود ازتون تشکر میکنم امیدوارم هر جایی که هستین و هر جوری که هستین از درگاه خدا نصیبتون کنه همیشه ارزوی خوشیتون رو دارم

همسفر مریم:

منم مثل همه بچه ها با هزاران مشکل وارد کنگره شدم همیشه نا امید بودم هر چی روز جمعه بود تو خونه دعوا بود حالا اون روزا که مسافرم میرفت سر کار بچه ها هم سر کار بودن هر چی روز جمعه بود دعوا بود صبح ک میخواستیم از خونه بریم بیرون با خوبی میرفتیم بیرون ولی چون مسافرم نمیومد دنبالمون وقتی برمیگشتیم همیشه با دعوا و ناراحتی بود همیشه بچه هام ناراضی بودن خیلی اذیتشون کردم خیلی غر میزدم سرشون هر چی دق دلی داشام خالی میکردم که خدا راه کنگره رو نشونم داد و راه کنگره رو نصیبمون کرد و یه همچین راهنمایی مثل خانم الهه قسمت و روزیم کرد همیشه بهم میگفتن لژیون خانم الهه خیلی سخت گیره سه چهار هفته بعد از خانم نفیسه فقط تاب میخوردم تو کنگره مونده بودم چه لژیونی انتخاب کنم میگفتم لژیون خانم الهه خیلی سختگره اصلا تو لزیونشون شوخی وخنده نست سخت گیری خیلی میکنن منم وایسادم گفتم نه من اگر خواستم برم همون لژیونی رو که میگن سخت گیره من باید برم تو لژیون این و خداروشکر که وارد لزیون خانم الهه شدم فقط همین خدارو شکر که روزی چند دفعه دخترم فاطمه میگه مامان خداروشکر چقدر ارامش اومده تو خونمون روزی چند دفعه از خانم الهه صحبت میکنن تو خونه شاید روزی یک دفعه لژیونمو چک میکنه من خیلی خوشحالم که با خانم الهه عزیزم هستم این روز رو بهش تبریک میگم فقط میخوام حلالم کنه ببخشیدم که ساعت ها شاید یازده شب شاید دوازده شب مزاحمشون شدم باهاشون تلفنی حرف زدم پیامکی باهاشون صحبت کردم میخوام حلالم کنن این روز رو هم خیلی بهشون تبریک میگم.

همسفر فاطمه:

امروز هر چی فکر کردم هیچ جمله ای در وصف اقای مهندس خانم مرجان و خانم الهه پیدا نکردم یعنی من همه حرف هایم را در دل نوشتم گذاشتم تو سایت آرزوی اول و اخرم خانم الهه بود بهش رسیدم به قول اقای امین عشقم را دارم در همین سطح تجربه میکم فکر نمیکنم شخصی در زندگی من پیدا میشد که من را به خودم بشناسد ازتون واقعا متشکرم.

لژیون با دعای خیر اعضاء به پایان رسید.

  دستور جلسه هفته اینده :سی دی فرق نگاه و انواع تعادل



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 توسط همسفر منصوره | نظرات()
همسفر سمیه
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 12:17 ق.ظ
خدا قوت منصوره جان!مثل همیشه به موقع و عالی!لذت این خدمت گوارای وجود پاک و مهربانت
آرزو.ص از شهرکرد
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 09:49 ب.ظ
چه بسیار فرق است بین کاری که لذتش برود و گناهش بماند و کاری که رنجش برود و اجرش اندوخته گردد.از خواندن حرف دل تک تک شما لذت بردم.واقعا باید قدر راهنمایی مثل خانم الهه را دانست.انشاا..که همیشه در پناه خداوند باشند.
همسفر شهرزاد
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 08:51 ب.ظ
خدااااقوت منصوره جان ، به امید جایگاههای بالاتر برای شما هم لژیونی عزیز و دوست داشتنی ام
عرض خداقوت خدمت راهنمای بزرگوارم و خواهر لژیونی های خوبم
حمید
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 07:59 ب.ظ
به امید آرزوهای روزهای روشن برای همه
دانلود فیلم بزرگسالان
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 05:51 ب.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :