تبلیغات
همسفران عشق - سی دی کبر،2
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
یکشنبه 13 اسفند 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
ادامه سی دی کبر

آقای امین دژاکام

اگر عزیزانی سوالی دارند که راجع به همین دستور جلسه هست می توانند بپرسند ؛ حدود یک ربع ، بیست دقیقه زمان داریم برای پرسش و پاسخ . خوب ؛ میکروفن گردان ، اولین نفر فرشید ...

مسافر فرشید : در مورد مسأله کبر ، من خودم یک سوالی برایم پیش آمد شما گفتید ابلیس و ... یعنی من هم اگر کبر بورزم می روم به دنیای همان ها و بعد قانون های آنها در مورد من هم اجرا می شود ؟ حالا قانون هایی که روی آنها اجرا می شود ؛ حالا آن جوری که من فهمیدم ابلیس وقتی که کبر ورزید به یک جایی رسید که رانده شد آن نور از او گرفته شد من برای خودم اینجور تفسیر می کنم که آن چشمه و یا آن دریافت های الهی از او گرفته شد ؛ درست است ؟ حالا آن جوری که من فهمیدم ابلیس بخشیده شدنی نیست یعنی فرشته بوده دیگر ، مأموریتش این بوده ، من هم اینجوری می شوم اگر یک موقعی کبر داشته باشم انسان آن جایزالخطایی اش ، اینکه صفت گذشته در انسان ؛ صادق نیست روی من اجرایی است دیگر ، در یک برهه می روم یک چیزهاییی را تجربه می کنم و بعد برمی گردم به آن حال خودم ، این را می خواستم بپرسم ؟ دست شما درد نکند

آقای امین : البته جایی در مورد ابلیس گفته نشده که بخشودنی هست یا نیست راجع به این توضیحی نگفته است . در مورد انسان این فکر باید در او به وجود بیاید یعنی این را باور بکند وقتی که این را باور کرد آن اتفاق برایش می افتد یعنی ناخودآگاه ؛ خودش حرکت هایی را انجام می دهد که آن شرایط برایش به وجود می آید یعنی خودش هم شرایطی را به وجود می آورد که آن اتصالش قطع می شود یعنی آن حالت رانده شدن برایش به وجود می آید حالا این زمان برگشتش تا کی هست ؟ تا زمانی که متوجه بشود یعنی شخص به نقطه ایی برسد که متوجه بشود این اندیشه ایی که من داشتم ، این تفکری که من داشتم اصولاً تفکر درستی نبوده یا به آن شک کند وقتی به آن شک می کند همین که شخص می آید اینجا در جایگاه شاگرد قرار می گیرد یعنی به آن چیزهایی که تفکرش بوده شک کرده است . آن شاگردی که نتیجه نمی گیرد یعنی هنوز آن شک را نکرده است در سختی هست ، می خواهد ولی هنوز اعتقادات خودش ، تفکرات خودش برایش کاملاً درست و واقعی است موقعی که این تفکرات برای شخص سست شد و حاضر شد تفکرات جدید را بگیرد آن موقع وقتی که قدرش رسید آن موقع دوباره شرایط تغییر می کند یعنی شروع می کند به خارج شدن ؛ حالا این ممکن است زمان خیلی زیادی ببرد ، ممکن است زمان طولانی ببرد و بهای خیلی سنگینی را بابت آن پرداخت کند ولی هر چیزی زمانی دارد دیگر ، جواب ؛ واضح بود ؟ ...

مسافر محمد : ممنونم از استاد جلسه که به من وقت دادند . من دچار یک تناقض شدم آقای دژاکام ، بارها من در کلام آقای مهندس شنیدم که ، حالا در آن داستان روز الست که صحبت می کنند راجع به سجده کردن ابلیس ، بارها آقای مهندس در صحبت هایشان گفتند که انسان توبه اش پذیرفته شد منتهی آمد پایین ؛ خودش این سیر را طی کند تا به بالا ؛ ولی الان در کلام شما که داشتید راجع به آن قضیه صحبت می کردید گفتید : آدم و حوا شرک ورزیدند و بارها هم در کلام الله آمده که شرک بخشیدنی نیست یعنی این بخشش اتفاق افتاده که الان ما آمدیم ولی این سیر را طی می کنیم یا نه ؟ مرسی

آقای امین : سوال خوبی است . یک نفر در کلاسی درسش را جواب نمی دهد ، درست جواب نمی دهد ، در یک مدرسه ایی ، معلم می گوید : برو در این کلاس جایی نداری ، برو درس را یاد بگیر و بیا وقتی جواب دادی می توانی وارد بشوی  این یک شکل قضیه است یعنی مهلت را به او می دهد فرصت را به او می دهد برای اینکه دوباره برگردد . یک موقع می گوید : آقا شما دیگر در این مدرسه ثبت نام نمی شوی ؛ تمام شد رفت ، حالا هر کاری می خواهی بکن . یک شرایط دیگر هم هست ؛ می گوید : اشکالی ندارد ؛ بلد نیستی  بنشین دفعه بعد از تو می پرسم ... در مورد انسان این اتفاق است که اگر اشکالی ندارد بنشین نیفتاده ، گفته برو دوباره حاضر باش ، دوباره بیا تا از تو امتحان بگیرم یعنی از آن مدرسه بیرونش نکرده ولی آن جایگاهی را که داشته از او گرفته تا دوباره به دست بیاورد . در دعای خودمان می گوییم دیگر ؛ انشعاب یافته ایم ، دوباره به آن نقطه برگردیم .

مسافر محسن : راجع به مقوله شرک مطلبی را فرمودید ؛ آن هم این است که با ورود به قضیه شرک که فکر می کنم انواع مختلفی دارد که اعتیاد هم یکی از آنهاست که شما شمردید ، با ورود به این جهان که آدم پا می گذارد وقتی برمی گردد دری را نمی بیند و این نشان سردرگمی و خودگم کردگی است در جهان شرک ، اول اینکه اعتیاد را به نسبت بقیه شرک ها در چه درجه ایی می بینید ؟ و به همان نسبت ؛ پیدا کردن در را چقدر سخت می بینید ؟

آقای امین : در هیدج بودیم بچه ها صحبت می کردند راجع به این قضیه ، مسأله انسان و اختیارش بود  یکی از دوستان صحبت کرد گفت که مسائل مختلفی وجود دارد مثل قمار و مثلاً دنبال پول رفتن یا مسائلی که از حالت عادی خارج می شوی ... گفت : یک شخصی که قمار می کند یا یک شخصی که زنباره می شود یا شخصی که دنبال پول هست اگر آن از او گرفته شود ؛ آن مسأله ، تعادلش به هم می ریزد ولی زندگی اش را می تواند انجام بدهد ؛ حالا در مورد این قضیه ، در اعتیاد اگر چند ساعت دیرتر مواد به شخص برسد تمام زندگی اش به هم می ریزد یعنی همه چیز از تعادل خارج می شود و این نشان می دهد اعتیاد درجه بیشتری از اختیار انسان را ، انتخاب را ، از او می گیرد خیلی خیلی محدودش می کند خیلی در تنگنا قرارش می دهد ! روی همین حساب هم ما می توانیم بگوییم اعتیاد ، تاریک ترین تاریکی هاست یعنی از نظر آن عمق ، خیلی عمقش بالاست بالاترین عمق را دارد یا بالاترین عمق ها را دارد ! خارج شدن از آن هم طبیعتاً به علم و خیلی مسائل دیگر احتیاج دارد .

مسافر محمد جعفر : دو نفر در اسلام در هزار و اندی سال پیش در راه خدا خدمت می کردند رسول خدا فرامین خدا را برای مردم می گفت که مردم مسیر خودشان را پیدا کنند بعد از منبر حضرت رسول ، ابوسفیان بود که می گفت : آنچه که رسول الله می گوید ؛ او که سواد ندارد من به مکتب خانه رفتم ، من با کعبه آشنا هستم ؛ او می گوید : خداوند ، نور است ! پس چرا خداوند را نمی آورد پایین تا من با او صحبت کنم ؟ بیاید با من بحث کند اما من به شما  می گویم مردم ، بیائید در کعبه را باز می کنم خدایانی را که خودم ساختم و شما کمک کردید  هر چه می خواهید بیائید از این ها بخواهید  ببینید معجزه می شود یا نه ؟ استاد؛ این سوال مدت ها برای من باقی مانده و جوابی نگرفته ام که ببینم حرکت ابوسفیان که غلط و اشتباه بوده ، این شرک است ؟ متشکرم

آقای امین : این حرکت از هر کسی باشد جزء شرک محسوب می شود فرقی نمی کند حالا هر چیزی که داشته باشد .

آقای امین : سوال شده که تفاوت کبر با منیّت چیست ؟ کسی می خواهد جواب این سوال را بدهد ؟

مسافر محمد : من همین الان که شما صحبت کردید یک چیزهایی به ذهنم رسید منتهی آدم وقتی چیزی نمی داند چیزی برای منیّت ندارد . آدم وقتی منیّت دارد که در یک زمینه ایی چیزی را بلد باشد و در آن زمینه منیّت پیدا کند حالا یا کلّی باشد یا جزیی ، منتهی برای کبر این توضیحی که شما دادید یعنی آدم خودش را بالاتر از خیلی چیزها بداند ، از کبیر می آید ، آدم خودش را از یک چیز دیگر بداند در کل داستانی که هست ؛ بعد نسبت به تمام زوایایی که دارد مقایسه می کند .

مسافر محمود : چیزی که به نظرم رسید آدم در منیّت ، در مقابل کسی یا چیزی خودش را بالاتر می داند ولی در کبر ، کسی هم نباشد باز هم خودش را بالاتر می داند ، در وجود خودش هم حتی در مسائل کوچک هم در درون خودش حتی خودش را بالاتر می داند . احساس می کنم که وقتی دریک مشکلی ، در یک مسأله ایی  با کسی صحبتی می کند سعی می کند خودش را بالاتر ببیند ؛ کسی هم نیست باز هم خودش را بالاتر می بیند .

مسافر محمود : من فکر می کنم منیّت در یک قسمت اتفاق می افتد یعنی در یک چیزی که توانایی اش را طرف دارد منیّت ؛ او را می گیرد . در همه زمینه ها منیّت ندارد ولی کبر در همه زمینه ها می تواند اتفاق بیفتد و کبر کلی او را بگیرد من فکر می کنم این فرق را با هم داشته باشد .

آقای امین : مرسی ؛ اشتباه است چون در جزوه گفتیم منیّت زمینه ایی و منیّت کلّی ، پس طبق تعریفمان منیّت ؛ کلی هم می تواند باشد . خوب ؛ من خودم جواب بدهم اگر اشکالی ندارد چون سوالات دیگری هم هست ؛ سوال خوبی است ببینید من هم خودم متوجه نمی شوم ؛ می روم روی تعریف ، از روی تعریف متوجه می شوم ؛ می گوید منیّت یعنی اینکه شخص ، جایگاه خودش را بالاتر از آنچه هست بداند یعنی لیسانس است ولی فکر می کند دکتراست ، نوازنده خوبی است ولی فکر می کند آخر نوازنده است ، صدایش خوب است صدایش گرم است ولی فکر می کند ---- مثلاً ، اگر شخص اینجوری فکر کند منیّت است جایگاه خودش را بالاتر می داند حسابش قوی است ولی فکر می کند نابغه است ، خوب ؛ این می شود تعریف منیّت منتهی در کبر شخص اگر هیچی هم نباشد دائم می گوید : من جنسم یک جنس دیگری است ، شرایط نبوده من خودم را بشناسم ، شرایط خوب اگر بود من از همه اینها رد می شدم خوب ، مثلاً یکی رفته کلاس پیانو ؛ هیچ چیزی حالی اش نیست ، می گوید : این شش سال است رفته ! اگر امکانات بود من سه ساله از استاد اینها هم رد می شدم ! خوب ؛ آن می شود کبر یعنی هیتلر می گفت : آشغال جمع کن شما به دانشمند مثلاً فلان ارجحیّت دارد ! دانشمند آنها را باید مثلاً از بین ببرند ولی آشغال جمع کن ما مثلاً یک چیز دیگری است ! نژاد ما جنسش یک چیز دیگری است ! تفاوتش اینجوری است .

سوال : من آدم حسودی نیستم ولی در بعضی از مسائل حساس می شوم ؛ حس حسادت را در خود احساس می کنم اصلاً آن را دوست ندارم برای رهایی از این حس ؛ راهکار نشانم دهید ؟

آقای امین : دوستان و عزیزان راجع به این قضیه مشارکت کنند حسادت چیست ؟ و حسادت را باید چه کار کنیم ؟

مسافر ابراهیم : به نظر من فقط با تزکیه و پالایش می توانیم از حسادت بیرون بیائیم .

مسافر جمال : معمولاً تا آنجایی که ذهن من یاری می کند حس حسادت نسبت به یک شخص دیگری پیش می آید حالا یا این شخص از من بهتر است یا خوش به حالش ! و از این صحبت ها ... ولی راهی که من از آن جواب گرفتم این بوده که به بن بست رسیدم و بعد آمدم حواسم را جمع کار خودم کردم در هر زمینه ایی که بوده ، یعنی به آن شخص یا چیزی که به آن حسادتم می شد در وجود خودم نسبت به آن یک کم بی توجهی کردم و سعی کردم حواسم را جمع کار خودم بکنم ، بعد از مدتی متوجه شدم که من در زمینه کاری خودم می توانم موفق باشم و هیچ دلیلی نداشت حسادت بکنم .

مسافر شاهین : این نظر خود من است که حسادت مثل یکی دیگر از نعمت هایی است که خداوند به آدم داده ، در وجود همه هست حسادت یک حسی است که در وجود همه هست منتهی زیاد و کم دارد زیادش بد است ولی کمش خوب است این نظر من است .

آقای امین : پس شما حسادت را به مقدار کم تجویز می کنید .

همسفر صداقت : حسادت یک حس منفی است و شخصی که حسادت دارد چون خودش را با دیگری مقایسه می کند دوربین را انداخته روی دیگری به جای اینکه روی خودش بیاندازد . توانمندی خودش را نمی بیند توانمندی دیگری را می بیند و در جایگاه خودش نیست و این باید با آموزش ؛ تزکیه و تسویه شود .

همسفر فرخنده : بیشتر ما حسادت را با رقابت اشتباه می گیریم این دو تا از هم جدا هستند بعضی حسادت ورقابت را در یک سطح می بینند ؛ حسادت اصلاً خوب نیست ولی رقابت چیز خوبی است و باید به دنبالش رفت . همین چند وقت پیش این مسأله برای من پیش آمد و یکی برایم توضیح داد و فهمیدم آن حسی که من داشتم حسادت نبود بلکه سعی می کردم آن رقابت را داشته باشم مثل شاگردی که می خواهد با دوستش رقابت کند  آن حسادت نبوده که می گفته دوست من این نمره را می آورد پس من هم باید این نمره را بیاورم در صورتی که این دو تا داشتند با هم رقابت می کردند .

همسفر شهناز : حسادت از خود کم بینی می آید از ضعف شخصیتی می آید و پایین بودن اعتماد به نفس ، آدم های حسود کم صبر هستند و عصبی و دوستان کمی دارند و چگونه می توانیم با این حس مبارزه کنیم ؟ می توانیم قابلیت های خودمان را بشناسیم ؛ بعد از قابلیت های دیگران خوشحال شویم و کم کم بر ضعف خودمان فائق شویم .

همسفر حشمت : من اوایل همین صفت را داشتم چند ماه اولی که به کنگره می آمدم مسافرم که گریز می زد نسبت به آنهایی که گریز نمی زدند حسادت داشتم . با آموزش هایی که در همین کنگره به شکر خدا و کمک آقای مهندس و همه راهنماها گرفتم دیگر به طور کلی حذف شد ؛ من فقط در یک نقطه حسادت می کردم در مورد مسافرم و در مورد خانه ، ماشین و ... هیچ حسادتی نداشتم ولی وقتی به کنگره آمدم فهمیدم در مورد سفر مسافرم که گریزمی زد حسادت داشتم به آنهایی که گریز نمی زدند و واقعاً این حسادت ، شب ها مرا زجر می داد ! از خانم ها و آقایان همسفر می خواهم که روی خودشان کار کنند و هیچ کس را با مسافرشان مقایسه نکنند چون من خودم از این موضوع خیلی رنج می بردم و الان هفده هیجده ماهی است که رفع شده و از همه متشکرم .

مسافر اکبر : من قبل از ورود به کنگره حسادت داشتم و نمی دانستم که چرا حسادت می کنم ؟ ولی فکر می کنم در همین کنگره شنیدم که یک نفر برگشت به من گفت : آن چیزی که تو حسادت آن را می کنی حالا هر چیزی هست ، یک چیز تکی نیست که تو نتوانی به دست بیاوری یعنی اخلاق خوب باشد مال دنیا باشد هر چه که باشد چیز تکی نیست که تو نتوانی به دست بیاوری پس حسادتی ندارد ! هر چیزی که طرف دارد و تو می خواهی نسبت به آن حسودی کنی تو هم می توانی داشته باشی ؛ از آن به بعد بود که یک مقدار روی خودم کار کردم راحت تر شدم نسبت به این قضیه .

مسافر محسن : انگار یک بمب اتم بود که شما صحبت کردید ؛ در مغز من منفجر شد ! ممکن است من کبر داشته باشم و برای همین نمی توانم چیزهایی را از درس و مشق یاد بگیرم ؟ ممکن است مربوط به کبر من است ؟

آقای امین : فعلاً که داری یاد می گیری

مسافر محسن : یاد می گیرم ولی مثل دیگران نمیتوانم یک چیزهایی را یاد بگیرم مثلاً یک چیزهایی را بارها و بارها پسرم و همسرم باید در خانه تکرار کنند تا من یاد بگیرم مثلاً سی دی شما را شاید بارها گوش می کنم و نمی توانم مفاهیم را دریابم ممکن است اینطور باشم ؟ ( مربوط به کبر باشد ؟ )

آقای امین : من مطمئنم قطعاً جوابت را پیدا می کنی من نمی توانم بگویم که این کبر هست چون پیشرفتی که تا حالا داشتی خیلی عالی بود تا اینجا ، حالا می توانی این را در خودت بررسی کنی و ببینی آیا هست ؟ ممکن است قدری باشد ، جزیی باشد ، این را باید خود هر شخصی خودش پیدا کند در وجود خودش . 

مسافر رضا : من فکر می کنم خیلی از حس ها و نیروهای درونی خودم ، ریشه همه آنها از منیّت بلند می شود و یک جوری فکر می کنم حسادت هم یک مقداری شبیه منیّت است ؛ چرا ؟ به خاطر اینکه من اول ؛ جایگاه خودم را گم می کنم نمی دانم جایگاه من چیست ؟ و در منیّت هم دقیقاً این اتفاق می افتد منتهی در منیّت من فکر می کنم جایگاهم بالاتر از دیگران است در حالی که در حسادت ؛ من جایگاه خودم را پایین تر می بینم اما این را می پذیرم که پایین تر است اما زورم نمی رسد و می بینم کسی جایگاهش از من بالاتر است ؛ مخصوصاً بیشتر حالم خراب می شود وقتی می بینم نمی توانم او را بکشم بیاورم پایین ! این وسط در گم کردن جایگاه دائماً دارم دست و پا می زنم .

آقای امین : مشارکت ها خوب بود . ما یک تعریفی می کنیم ؛ یعنی این تعریف ها خیلی می تواند به ما کمک کند که از یک چیزی ، یک مفهومی که صحبت می کنیم تعریف داشته باشد که اصلاً ، حالا مهم نیست که تعریف ؛ دقیقاً درست باشد ولی تعریف اگر وجود داشته باشد هفتاد درصد هم اگر درست باشد ما به جواب خودمان نزدیک تر می شویم ، ببینید در حسادت باید حتماً ؛ من اینجور فکر می کنم من خودم هنوز حسادت دارم فکر می کنم دارم در یک سری چیزهایی ، حالا شاید کم شده باشد ولی تمام سال ها داشته ام . اولاً که دانستن اینکه انسان حسادت دارد نصف راه است یک نفری که بداند حسادت دارد و این را در خودش متوجه بشود این خیلی قدم بزرگی است چون انسان اصلاً قبول نمی کند که حسود است ! زیر بار نمی رود که ! باید در حسادت حتماً یک خواسته ایی وجود داشته باشد  من یک چیزی را می خواهم ، امکان ندارد خواسته ایی نباشد و این خواسته باید آنقدر مهم باشد که به دست نیامدن این خواسته  در من رنج و یا ناراحتی به وجود بیاورد . اصلاً مهم نیست این خواسته معقول است یا این خواسته نامعقول است ممکن است معقول باشد ممکن است نامعقول باشد حالا اگر نامعقول باشد حسادت بد است اگر معقول باشد می شود حسادت خوب ، حالا البته تقسیم بندی اش نمی کنیم . یک چیز دیگری هم باید در حسادت وجود داشته باشد ؛ خواسته وجود دارد و این خواسته مهم است باید من فکر کنم که حق مسلّم من است که این خواسته را داشته باشم آن چیزی را که می خواهم حق مسلّم خودم بدانم و با تمام وجود می خواهم و آن را حق مسلّم خودم می دانم حالا اگر در شخص دیگری وجود داشته باشد اینطور به وجود می آید یک چیزی هست که من خیلی می خواهم ولی آن چیز را ندارم  حق خودم می دانم ؛ اما دیگری آن چیز را دارد و دارد از آن استفاده می کند حالا من می آیم اینجا قیاس را انجام می دهم سی دی قیاس را اگر شما گوش بدهید آنجا رابطه بین موتزارت و سالی یِری ، سالی یِری به موتزارت حسادت کرد و آن داستان ها اتفاق افتاد . او آرزویش این بود که آهنگ ساز عالی ایی باشد ولی با یک شخصی مثل موتزارت روبرو شد که در آهنگ سازی بی نظیر بود در جهان ، به بد کسی خورد و اینجا آن حسش برانگیخته شد که حتی مجسمه مسیح را انداخت در آتش ! همیشه یک قطعه می ساخت و تشکر می کرد ولی وقتی او را دید این را انداخت در آتش ! پس شخص قیاس انجام می دهد یعنی ما اینها را داریم حالا مقایسه هم وجود دارد ، حالا ما چه کار می کنیم ؟ ما می آئیم مسیر را نگاه می کنیم می بینیم که من برای رسیدن به یک خواسته مثلاً سه سال زحمت کشیدم ؛ این شخص مثلاً شش ماه زحمت کشیده و به دست آورده ! اینجا من حسادتم به اوج خودش می رسد چون می گویم این دیگر حق من بوده ، اشتباهی رفته پیش این ! چون این زحمت کمتری کشیده ، تلاش کمتری کرده و من زحمت بیشتری کشیدم ولی مال او شده ! یعنی اینجا عدالت هم می آید ؛ عدالت از نظر او ، می آید به کمک شخص که اشتباه کند حالا اینجا ما چند تا مطلب را اگر بدانیم خیلی به ما کمک می کند اینکه هر چیزی در هستی بر مبنای عدالت و در جایگاه خودش است یا شخصی چیزی را به دست آورده ، زحمت کشیده برایش یا به زور گرفته ، یا به زور به دست آورده ، اگر زحمت کشیده که نوش جانش ، اگر به زور به دست آورده باشد که روزگار از او به زور در می آورد . خوب ؛ و ما باید بدانیم که مسأله اصلی و مانع اصلی ، خود ما هستیم برای رسیدن به آن چیز ، این را باید ما باور کنیم ؛ دیگران نیستند ! مانع اصلی خود ما هستیم ! خود ما هستیم که با افکار و اندیشه هایی که داریم امکان رسیدن به آن خواسته را از بین بردیم ، کاتش کردیم . اگر این را متوجه شدیم و بدانیم که اگر به رحمت خداوند اعتقاد داشته باشیم و صبر کنیم ،  آن اتفاق در ما هم به وجود می آید و یا این اعتقاد را داشته باشیم که اصلاً اگر آن چیزی را که ما می خواهیم واقعاً آن چیزی نباشد که می خواهیم این احتمال را باید بدهیم بنابراین کسی که فقط می خواهد ، فقط خواسته دارد این شخص خیلی می تواند اسیر اسارت شود اما اگر ما فرض کنیم که آقا ممکن است یک سال دیگر خواسته ام عوض شود اصلاً این خواسته را نداشته باشم بنابراین آن حساسیت من روی موضوع یک مقداری کاهش پیدا می کند و کم می شود و من می گذارم که زمان به کمک من بیاید و این کمک را ما می کنیم این هم از همان گذرگاه هایی هست که ما باید ...

وب لژیون همسفران عشق ، لژیون کمک راهنمای محترم ؛ خانم الهه

نگارش : همسفر شهرزاد





نوع مطلب : متن سی دی های جهانبینی، 
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی کبر از آقای امین،
لینک های مرتبط : سی دی های آموزشی،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :