تبلیغات
همسفران عشق - سی دی کبر،1
 
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
مطالب اخیر
یکشنبه 13 اسفند 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
سی دی کبر

آقای امین دژاکام



در شرک ، شخص می خواهد که بهتر باشد ولی در کبر ، شخص مطمئن است که بهتر است . در شرک شخص می خواهد چیز
بیشتری را به دست بیاورد ؛ معامله گر است می خواهد معامله کند حالا خدا بیشتر به او داد ؛ خدا ، یکی دیگر بیشتر داد ؛ او ، اما در کبر ، شخص باورش این است که او جنسش بهتر است پس نقطه شروع سقوط انسان یا موجود ، کبر است ...

خوب ؛ امروز قسمت شد استادی جلسه به من واگذار شد و حالا یک مطلبی که من از صبح داشتم ، قرار بود یک نفر دیگر استاد شود بعد با من تماس گرفتند گفتند : نمی شود ، بعد من می خواستم یک زمانی بگذارم راجع به آن مطلب ، یک سری آیه ها را دربیاورم ؛ بعد مدام می گفتم الان این کار را می کنم  بعد زنگ زدند گفتند : جلسه دیده بانی است ؛ آمدم اینجا ، از جلسه آمدم بیرون ، گشتم ولی پیدا نکردم ؛ ولی خوب ، حول و حوش آن آیات را می گویم ، حالا اگر مطلبمان تمام شد که هیچ ، اگر تمام نشد انشاالله در جلسه بعد آدرس آنها را به شما خواهم گفت . خوب ؛ در مقوله جهان بینی ما چند جلسه در مورد شرک صحبت کردیم و فکر می کنم عزیزان با این مقوله آشنایی داشته باشند ، فکر می کنم بیشتر دوستان با مسأله آشنایی داشته باشند که شرک را به عنوان نقض فرمان و یا اینکه انسان در عمل ، نه در کلام ، نه در ظاهر ، در عمل ؛ موقعی که شرایطی ایجاب می کند فرمان کس دیگری را اجرا می کند یعنی  خداوند او را خلق کرد و از او خواست که فرمان او را اطاعت کند اما وقتی شرایط خاصی به وجود می آید ! ... در وادی ها راجع به فرمان ها صحبت شده ، در تمام مکاتب حالا فرقی نمی کند اسلام یا هر مکتب دیگر ی ، شما فیلم ده فرمان را دیده اید اصلاً اسمش به عنوان فرمان است که دستورات خداوند در قالب یک سری فرامین می آید اگر هم خارج از ادیانی بشوید که ادیان الهی هستند یعنی شناخته شده هستند باز هم آنجا ما با یک سری فرمان ها روبرو می شویم و دستورات ؛ یعنی مقوله ایی نیست یا چیزی نیست یا مکتبی نیست که ما در آن مکتب بگوییم هیچی ! مثلاً همین طوری ! چنین چیزی نیست حتماً یک قاعده یا یک قانونی در مورد آن وجود دارد .  

فرمان ها در اسلام ، در مسیحیّت و در یهودیّت هم بیان شده اند اگر شخصی بیاید و در شرایط خاصی این فرمان را نقض کند ؛ مثلاً می گوییم رشوه نگیر یا فلان حرکت را انجام نده ؛ ولی خوب ، شرایط خوبی به وجود می آید و او در مقابل آن شرایطی که قرار می گیرد حاضر می شود رشوه بگیرد این می شود شرک یعنی اینجا یک کس دیگری نقش خالق را برای او ایفاء می کند . حالا مرتبه اولی که این کار را به صورت عملی اجرا می کند یعنی عملاً انجام می دهد ؛ چه می شود ؟ وارد یک فضایی می شود یعنی انگار یک دربی را باز می کند و وارد آن فضا می شود ، وارد آن عالم می شود مثل همان درب هایی که در داستان اشعث بود  وقتی وارد آنجا شد هر چقدر که جلو می رود آن در ، کم رنگ تر می شود وقتی که برمی گردد می بیند دری وجود ندارد ! دربی وجود ندارد و دیگر نمی تواند از آن مکان خارج شود ! در اعتیاد هم همین طور است یعنی شخص از نقطه تعادل به بی تعادلی می رسد . اولین باری که شخصی مصرف مواد را ، می خواهم مثال عینی باشد ؛ اولین باری که کسی مصرف مواد را شروع می کند زوری پشتش نیست ولی وقتی این کار را انجام می دهد در یک مسیری قرار می گیرد که این ادامه پیدا می کند ؛ ادامه پیدا می کند بعد دیگر اگر مصرف نکند زوری پشتش هست ! یعنی دیگر نیرویی هست که این را می کشد که آن کار را انجام بدهد ! آن بار اولی که انجامش می دهد او وارد آن درب می شود یا وارد آن فضا می شود ، از تعادل به بی تعادلی که راجع به آن چند جلسه ایی صحبت شده است این را در داستان آدم و حوا می بینید ؛ جالب است این داستانی است که نه صرفاً در دین ما و صرفاً در قرآن نیامده ، شما در تمام دنیا به این داستان آدم و حوا برمی خورید  در هر مکتبی بروید از آن تئاتر ساختند از آن داستان استخراج کرده اند ، چرا یک داستانی اینقدر ماندگاری دارد ؟! این خودش جای سوال دارد ؟ هر داستانی قابل ماندگاری نیست خیلی از داستان ها فقط ارزش یک بار شنیدن را دارند یا تمام می شوند و دیگر نمی مانند . در داستان آدم و حوا نقطه ایی که شیطان می آید و به اینها می گوید حالا به آن شجره که ما می گوییم ؛ منظور شجره خبیثه است ، شما اگر به آن نزدیک شوید یعنی آن فرمانی را که خداوند گفته : هر کاری دوست دارید باشد ولی این قسمت را کار نداشته باش ، می گوید : شما اگر به این قسمت نزدیک شوید و این کار را انجام دهید تبدیل می شوید به یک چیز بهتری یعنی وضعیتت خیلی بهتر از این می شود یعنی الان خیلی وضعیت خوب است ، آن زمانی که آدم و حوا داشتند زندگی می کردند اینها در تعادل بودند یعنی یک وضعیت خیلی خوبی داشتند یعنی اینطور که در داستان کاملاً معلوم است ؛ ولی آنها برای اینکه به یک چیز بهتری برسند یعنی طمع بکنند یا وضعیتی بهتر از آن شرایطی که هست برایشان اتفاق بیفتد آنجا نقض فرمان می کنند این می شود شرک ، حالا وقتی که خداوند می آید و روبرو می شود می گوید باید چه بشود ؟ می گوید : باید بروید پایین یعنی بخششی وجود ندارد و این عین متن کلام الله است که می گوید : شرک را نمی بخشیم . در داستان هم شما می بینید که ، نمی گوید خوب ؛ حالا این دفعه اشکالی ندارد ، یک دفعه دیگر ... چنین چیزی نیست . یک مرحله ایی هم است جلوتر از این قضیه ، من خودم فکر می کردم

آغاز ورود به تاریکی برای انسان مسأله شرک است ولی یک خرده که جلوتر می آییم می رسیم به خود داستان ابلیس و خداوند ، داستان آدم و حوا و خداوند ، داستان ابلیس و خداوند که می رسد به زمان خلقت انسان ؛ انسان را که خلق می کند به همه می گوید : سجده کنید ، همه سجده می کنند ابلیس سجده نمی کند ! من امروز مطلبی را که می گویم داشتم دنبالش می گشتم ولی پیدا نکردم ؛ پیدا می کنم برایتان می گویم ولی مفهومش کاملاً در ذهنم مانده یعنی معنی کلمه اش کاملاً در ذهنم مانده ، می گوید : همه سجده کردند غیر از ابلیس ، او کبر ورزید ؛ عین جمله ایی که می گوید : او کبر ورزید حالا کبر را اینجا نگه دارید ، ما کبر را چه معنی می کنیم ؟ می گوییم کبر به معنی چه است ؟ ... اینهایی که می گویید ؛ معناهایی است که ما از آن برداشت می کنیم این معناها نزدیک هم هستند . کبیر یعنی بزرگ ، کبر به معنی بزرگ هم می آید اما معنی ایی که در خود متن است مهم است  آن چیزی که توی فیلم بود مهم است ؛ آن چیزی که در داستان هست مهم است  که برمی گردد به ابلیس ، آیه اول می گوید : او کبر ورزید ، آیه دوم می گوید که خوب ؛ حالا چه شد که تو سجده نکردی ؟ از او سوال می کنند ابلیس برمی گردد می گوید که من از آتشم ، او از خاک است من برترم ، من بهترهستم ، یعنی چه ؟ یعنی من از یک جنس یا از یک جوهره  برتری خلق شدم یعنی ماهیت من برتر است اینجا کبر را ما اگر بخواهیم در متن نگاه کنیم معنی برتر بودن در جوهر و در ماهیت می توانیم استخراج کنیم . به معنی بزرگ و ... هم گفته می شود ولی آن معنی را نمی رساند . خوب حالا این برای من جالب بود وقتی این قسمت را دیدم که بعدش چه می گوید ؟ می گوید : برو تو از رانده شدگانی . اینجا می گوید : تو رانده شده هستی ! به آدم و حوا می گوید که شما بروید پایین ، به او می گوید : تو باید رانده شوی یعنی این دو تا باز با همدیگر تفاوت دارند . حالا ؛ رانده شدن از درگاه خداوند چه معنایی می دهد ؟ این را هم باید باز درونش بگردیم ببینیم معنی رانده شدن چه هست ؟ خوب ؛ می شود راجع به آن فکر کرد و به یک نتایجی رسید . خاصیت کلام الله یک جوری هست که ما نمی توانیم یک آیه را برداریم بگوییم مثلاً این آیه است ، هیچ وقت نمی توانیم این کار را بکنیم مثل پازل می ماند ؛ باید قطعات مختلفش را بررسی کنیم ببینیم کجاست ؟ یعنی به کجا می خورد ؟ بعضی ها برمی دارند این کار را می کنند یک آیه را برمی دارند ؛ مثلاً می گویند : در دین اجباری نیست " لا اِکراهَ فی الدین " همین آیه را می گیرند و می روند جلو ، همه جا هم از آن استفاده می کنند ! بگویند از قرآن چه می دانی ؟ می گوید : " لا اِکراهَ فی الدین " یا یکی دیگر فقط آن دوزخ و بهشتش را ، می گوید من فقط بروم بهشت یعنی فقط بهشتش را کار دارم بقیه اش را اصلاً هیچ کاری ندارم ! هر کسی آن چیزی را که خوشش می آید برمی دارد ! بعضی ها هم یک چیزی می بینند خو ششان نمی آید بقیه را هم می ریزند بیرون ؛ یعنی یک عده هستند که یک چیزی را می بینند که دوست دارند همان را کار دارند ، یک گروه دیگر هم هستند که یک چیزی را می بینند که خوششان نمی آید همه را می ریزند دور ؛ مثل این است که شما بروی سر یک سفره ، یک تکه غذا ، ترشی هست ، فلان هست ، همه چیز هست ، شما یک چیز بخورید خوشتان نیاید سفره را چپ کنید ! یک چنین کاری می کنند ولی خوب ؛ اتفاق می افتد دیگر .

در قسمت های مختلف وقتی نگاه بکنید می گوید که " اللهُ نورُ السمواتِ والارض " یعنی خداوند نور آسمان ها و زمین است . یک جای دیگر می گوید که هیچ موجودی از خودش نوری ندارد مگر آن نوری که خداوند به او داده است این هم یک آیه دیگر ؛ حالا معنی رانده شدن ، یک جای دیگر هم مثلاً می گوید که بعضی ها می آیند یک نوری برای خودشان به وجود می آورند بعد خداوند خاموشش می کند برای یک عده ایی این را مثال می زند ، حالا اگر این را کنار هم بگذاریم اینکه هیچ کس از خودش نوری ندارد و خداوند می دهد " اللهُ نورُ السمواتِ والارض " . معنی رانده شدن اینطور تفسیر می شود که وقتی می گوید رانده شو یعنی از نوری که من می دهم تو معافی ، این قسمت به تو تعلق نمی گیرد . رانده شدن معنی اش این است یعنی از نوری که به همه اعطاء می شود او از آن چه می شود ؟ سهمیه اش قطع می شود ؛ معنی رانده شدن این است که سهمیه اش قطع می شود و خوب حالا این یک نقطه خیلی جالب و مهمی است . خوب ؛ حالا این موجودی که یعنی شیطان ، حالا من گفتم که شیطان با ابلیس تفاوت دارد ابلیس یک شخص است یعنی شما در کل قرآن نگاه کنی یک شخص است ولی شیطان ، جمع بسته می شود می گوید شیاطین ، این نشان می دهد که شیاطین به یک دسته ایی از موجودات گفته می شود ولی ابلیس یک شخص خاصی بوده ، معنی اش این است چون هیج جا ندیدم که جمع ببنددابلیس را ، مثلاً ابلیس ها . خوب ؛ ابلیس فرمانده اینهاست در واقع این جور بگویم که فرمانده همه اینهاست . حالا ما یک شیطان درونی داریم شیطان بیرونی هم داریم ، چطوری یک پیامبر درونی داریم یک پیامبر بیرونی هم داریم خوب برعکسش هم باید باشد حتماً . حالا اینطوری اتفاق می افتد موقعی که موجود آنجا رانده می شود و می گوید برو ، برو نفرات خودت را بردار و هر کاری دوست داری بکن و زمانش را هم به او می دهد . این یک نقطه شروع است یعنی این داستان دارد یک نقطه شروع را می گوید ، قبل از آن به یک شکل دیگری بوده در آفرینش ، بعد از آن شکلش عوض می شود . خوب ؛ این موجودی که رانده شده و نوری ندارد باید چه کار بکند ؟ این باید بالاخره امورات خودش را بگذراند دیگر ! چطوری ؟ چطور ممکن است ؟ بدون نور که نمی شود زندگی کرد چون نور تمثیل است نور یعنی هستی ، یعنی زندگی ، یعنی حیات ، یعنی همه چیز ، وقتی که او سهمیه اش قطع می شود باید چه کار کند ؟ باید سهمیه اش را از جای دیگری به دست بیاورد و بعد می گوید برو اینها را شریک شو در اولادشان ، در اموالشان ، بر آنها بتاز و اینها را توضیح می دهد ، آن کار را انجام می دهد ، او دارد روزی خودش را اینجوری به دست می آورد یعنی آن نوری که قبلاً سهمیه اش بوده و به دست می آورد و همه چیز حالت عادی و تعادل را داشت حالا دیگر آن نور را ندارد پس مجبور است که برود آن نور را به دست بیاورد با آن کسانی که با او هم عقیده بودند چون طبق داستان  یک سری هستند که با او هم عقیده هستند که می گوید سواران تو ، سواران تو یا سربازان تو ، این نشان می دهد که در کائنات ابلیس تنها نبوده است کسان دیگری هم وجود داشتند که این عقیده را داشتند آنها هم جزء رانده شدگان هستند و قرار می گیرند حالا اینها شروع می کنند و این ؛ من فکر می کنم این نقطه آغاز خلق جهان تاریکی باشد یعنی تا قبل از آن همه چیز حالت تعادل داشت ؛ از این نقطه چه می شود ؟ از این نقطه ، جهان تاریکی خلق می شود آنها می روند و جهان تاریکی را خلق می کنند . خوب ، این یک نقطه جالبی است و این با خلقت انسان هم دقیقاً هم عرض می شود که چرا ؟ آنجا که می گوید : " فَاَلهَمَها فُجُورَها و تقواها " باید فجوری وجود داشته باشد که انسان در آن مرحله قرار بگیرد یعنی بعدش برای انسان آن مراحل وقتی پیش می آید باید جهان تاریکی ، قبلش ساخته شده باشد که از طرف آن ، او را چه کار کنند ؟ او را بکشند و او مورد آزمایش قرار بگیرد  این در واقع معماری خداوند بوده در آن مرحله ؛ پس سواران و کسانی که رانده شدند شروع می کنند به حرکت و به دست آوردن نیرو و نور ، نور خودشان را از موجودات و از انسان ها به دست می آورند و استخراج می کنند و اینطوری هستی و حیات خودشان را ادامه می دهند . شما اگر داستان      را دیدید اینقدر این داستان ها را می سازند برای چه می سازند ؟ این داستان ها را نگاه کنید دقیقاً همان موجودات هستند همان ویژگی را دارند خون بدنشان تأمین نمی شود مجبورند که از موجودات دیگر این را بکشند و اینها به صورت تمثیلی و داستانی ساخته شده است . خوب ، می رویم در قسمت های دیگر بررسی می کنیم در مورد انسان هایی که صحبت می کند یک دسته ایی هستند که خیلی از آنها یاد می کند تحت عنوان مستکبرین ، کسانی که کبر ورزیدند و کسانی که استکبار ورزیدند  معنی اش این است یعنی کسانی بودند که فکر می کردند ؛ ببینید من می خواهم چه بگویم ، من می خواهم بگویم این یک تفکر است یک اندیشه است شیطان این اندیشه را داشت که جنسش بهتر است و آن حرکت را انجام داد . حالا این یک فرمول است یا یک قانو ن است دیگر ، یک مدل است .

هر انسانی اگر این تفکر را پیدا کند و یا این اندیشه در او به وجود بیاید که در ماهیّت یا در جنس و در جوهر از بقیه موجودات یا بقیه انسان ها برتر هست همان سنّت در موردش اجرا می شود یعنی همان شیطان درونی ، شیطان درونی این باور را دارد ؛ موقعی که این باورش قوی شد و به شخص القاء کرد و شخصی این را باور کرد یعنی به این باور رسید ، در درون خودش به این باور رسید که من یک موجود خارق العاده خاصی هستم یا من یک تافته جدا بافته ایی هستم ، من جنسم با بقیه فرق می کند مثل اینکه بقیه یک چیزی شان کم است ! من جنسم بهتر است وقتی این تفکر در او به وجود آمد این سنّت در موردش اجرا می شود یعنی می آید جزء رانده شده ها  قرار می گیرد و همان مراحل طی می شود یعنی وارد جهان تاریکی می شود تا قبل از این در شرک ، شخص می خواهد که بهتر باشد ولی در کبر ، شخص مطمئن است که بهتر است . در شرک شخص می خواهد چیز بیشتری را به دست بیاورد ؛ معامله گر است می خواهد معامله کند حالا خدا بیشتر به او داد ؛ خدا ، یکی دیگر بیشتر داد ؛ او ، اما در کبر ، شخص باورش این است که او جنسش بهتر است پس نقطه شروع سقوط انسان یا موجود ، کبر است . حالا فرصت نشد که مطالب بیشتری را پیدا می کردم ؛ می خواستم آیات رابیاورم  اگر شما نگاه کنید خیلی جاها از کبر صحبت می کند به عنوان کسانی که استکبار ورزیدند ؛ می گوید اینها استکبار ورزیدند و این ویژگی را پیدا کردند و این حرکت ها را انجام دادند .

حالا مسأله مهم ، قانون جهان تاریکی با جهان روشنایی فرق می کند اینها برای خودشان قانونی دارند . کسانی که وارد جهان تاریکی می شوند از قوانین آنجا ناخودآگاه اطاعت می کنند کسانی که فکر می کنند در ماهیت برتر هستند افرادی می شوند مثل چه کسانی ؟ اگر در تاریخ نگاه کنید در آن می بینید تمام کسانی که به وجودآورنده و یا خالق مکاتبی بودند چه نژادپرست ، چه در قسمت ادیان ، چه در قسمت نژاد ، چه در قسمت ملیّت ؛ یعنی هیچ فرقی نمی کند شما نگاه کنید آن کسی که می گوید ما ایرانی ها برتر هستیم او دقیقاً دارد همین قانون را اجرا می کند ؛ یعنی او دقیقاً باورش این است که برتر است و او دقیقاً مشکل کبر را دارد . آن کسی که می گوید ما نژادمان برتر است IQ ) ) آی کیو ما برتر است اگر بروی و با او صحبت کنی یک خرده به او نزدیک شوی قلباً اعتقاد دارد که ، درست است که آی کیو ما ایرانی ها بالاتر است ولی ما بچه های تهران یک چیز دیگری هستیم ! اگر با او صحبت کنی می گوید : فامیل ما یک چیز دیگری است ! اگر به او نزدیک شوی می گوید : در فامیل ما هیچ کس به اندازه من نمی فهمد ! یعنی اگر کاملاً نزدیک شوی می بینی به خودش می رسی ، خودش مرکز است نقطه اصلی خودش است حالا ممکن است دین  اینطوری باشد ؛ فقط ما می رویم به بهشت ! فقط ! دیگر بقیه می مانند بیرون ، معطل هستند چون ما بهتر هستیم ما برتر هستیم ما این اعتقاد را داریم ، چون ما این اعتقاد را داریم ما جنسمان بهتر است ! کمونیسم یا هر سیستمی که شما نگاه  کنید فاشیسم یا هر یک از سیستم هایی که روی این اصل و یا روی این محور استوار می شوند خالقان جهان تاریکی هستند یعنی اگر یک نفر آمد به شما گفت : بیا من و تو بهتر می فهمیم از دیگران  همانجا باید با او خداحافظی کرد یعنی به قشنگی ؛ قانون کاملاً اجرا می شود آن کسی که اعتقاد دارد در ماهیّت برتر است ! و نکته جالب ، آن کسی که این اعتقاد را با خودش دارد به یک چیزی خیلی نیازمند است یکی از نشانه هایش این است و آن تائید دیگران است او به تائید دیگران بیشتر از هر چیزی نیاز دارد یعنی اگر دیگران تائیدش کنند خوشحال است شاد است ؛ اگر تائیدش نکردند مشکل پیدا می کند حالش بد است ! اگر مقابلش چیزی گفتند آتش درونش بیرون می ریزد یعنی ما می توانیم برافروختگی و طغیان را در او ببینیم ؛ این همان طغیانی است که در اندیشه اش وجود داشته است . همان ابتدایی که داستان را نگاه کنید همان موقع که تکبر در ابلیس به وجود آمد طغیان هم با آن همراه بود این همانطور هست دقیقاً ، اینها را اگر خوب بررسی کنیم می بینیم اینها مشترک است کلاً تاریخ را نگاه کنید تمام کسانی که اینجور فکر کردند همیشه یک نتیجه بدی به وجود آوردند مثلاً شما می توانید هیتلر را به عنوان یک نمونه کامل ، نمونه فوق العاده کامل از این قضیه در نظر داشته باشید ؛ اصلاً روی این اصل آمد جلو ، روی این محور جلو آمد . در تعریف ها که بیشتر نگاه می کنیم به کلمه ایی می رسیم به اسم ، مطلبی که در داستان به آن می رسیم ، در کلام الله می گوید : عرش کبریا ، آن هم باز از همین کلمه می آید حالا من دقیقاً یادم نیست کدام قسمت است کدام آیه است ؛ ولی عنوان می کند می گوید این ، حالا من یک سوال می کنم ؛ انسان صفات زیادی دارد صفاتی که دارد با صفات خالق مشترک است حالا در اندازه های دیگری ؛ ولی یک صفتی هست که انسان نمی تواند آن صفت را داشته باشد بالاخره یک تفاوتی باید داشته باشد دیگر ، یک نقطه ایی هست که او جدا شود  یک وجه تمایز وجود دارد آن همین کبریاست یعنی کبریا تنها صفتی است ؛ اینجا در قرآن هم می گوید : این برای خداوند است تنها صفتی هست که انسان نمی تواند داشته باشد یعنی کبریا مال انسان نیست چون مخلوق است همه مخلوق هستند ؛ آن کسی که اینها را خلق کرده ، من نمی دانم کیست ولی اوست که می تواند صفت کبریا در موردش به کار رود اوست که در ماهیّت می تواند برتر باشد در ماهیّت و در جوهرش حالا هر چه هست ؛ او می تواند برتر باشد جوهر بالاتری داشته باشد ولی بقیه ؛ این صفت از آنها گرفته می شود مثلاً انسان می تواند علیم باشد انسان می تواند قادر باشد انسان می تواند مثلاً صبور باشد  صابر باشد محسن باشد حسن باشد ، تمام صفاتی که وجود دارد ، قیّوم باشد قهّار باشد جبّار باشد صفت های مختلفی می تواند داشته باشد اما این را نمی تواند داشته باشد ! نه تنها انسان ، هیچ مخلوقی نمی تواند این ویژگی را داشته باشد آن کسی که این ویژگی را بخواهد پیدا کند او می رود در آن قسمت ، در آن دسته ، حالا این را من بگویم ؛ من چند سال است اینجا جهان بینی یاد گرفتم این را نمی فهمیدم  متوجه این قضیه نبودم ، ولی این در انسان اینقدر پنهان و جزیی هست اینقدر مخفی هست که آدم متوجه این قضیه نمی شود تا موقعی که با کسانی که از جدا بودن یا برتر بودن خودشان صحبت می کنند شما هم هماهنگ شدید یعنی خوشتان آمد بدانید این مسأله را دارید ! آنجایی که این حرف را زد ؛ یکی به ما گفت نه اینطوری نیستی ، آنجایی که انسان این مطلب را فهمید ؛ آنجا دارد این قضیه برایش کاملاً روشن می شود  حالا خارج شدن از این قضیه هم کار راحتی نیست یعنی انسان به این نقطه که فقط برسد و متوجه شود که تفاوتی وجود ندارد ، ببینید حالا ممکن است این سوال را بکنند از من که خداوند می گوید آیا دانایان با نادانان برابرند ؟ پس این چه می شود ؟ آیا مثلاً گنهکاران با بی گناهان برابرند ؟ آنهایی که می روند بهشت ، آنهایی که می روند جهنم چه ؟ آنها چه می شوند ؟ آنها جایگاهشان بلندتر است جایگاهشان فرق می کند جایگاه یک سفر اولی با سفر دومی فرق می کند جایگاه کسی که پنجاه نفر را به رهایی رسانده با کسی که دو ساعت می آید اینجا و هیچ نتیجه ایی نگرفته جایگاهشان فرق می کند . جایگاه انسانی که در خدمت دیگران هست با جایگاه کسی که فقط برای خودش دارد تلاش می کند برای به دست آوردن چیزهایی که در ذهنش هست تلاش می کند و اصلاً هم برایش مهم نیست اطرافش چه اتفاقی می افتد ؛ جایگاههای این ها کاملاً با هم فرق می کنند اما این جایگاه است جنس نیست جوهر در خلقت نیست . کبر یعنی جوهر در خلقت ؛ ولی انسان می تواند ماهیّت خودش را تغییر بدهد همچنان که فلزی به فلز دیگری تبدیل می شود ، می شود مس خودش را به طلا تبدیل کند  می تواند نقره خودش را به طلا تبدیل کند اما این که در ابتدا او از چیز بهتری به وجود آمده ؛ آن اشتباه است . متأسفانه من مطالب را نیاورده بودم این چیزی بود که ... فکر می کنم که هر کسی ارزش این را دارد که روی این مسأله کار کند و ببیند آیا اینطور هست یا اینطور نیست ؟ من یک زمانی خیلی ازهیتلر خوشم می آمد واقعاً ، یعنی لذّت می بردم وقتی می شنیدم یک چنین کارهایی کرده ؛ می گفتم چقدر جالب ! چقدر این موجود جالب است ! چقدر فلان ! واقعاً خوشم می آمد می گفتم اگر من بودم می رفتم در ارتش این ، بعد خودم نقشه می کشیدم که مثلاً من اگر بودم چطوری جهان را می گرفتم ؟ بعد فهمیدم که بابا من هم مرض همان را دارم ؛ مرض من با او مشترک است واسه همین اینقدر از او خوشم می آید . شما اگر دیدید از یک آدمی که ناجور است خیلی خوشتان می آید باید ببینید که علتش چیست ؟ چرا اینطوی است ؟ خوب ؛ از اینکه به صحبت های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم .

این مطلب باید پخته تر از اینها بشود یک مقداری ، هنوز یک مقداری نیم پز بود ولی خوب مع ذلک بیان شد . ببینید امروز ما اصلاً برنامه های شاد و اکشن نداریم جلسه مان باید یک کم متعادل بشود باید از فرصت استفاده کنیم .

ادامه سی دی در قسمت 2 ...

وب لژیون همسفران عشق





نوع مطلب : متن سی دی های جهانبینی، 
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی کبر از آقای امین،
لینک های مرتبط : سی دی های آموزشی،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :