همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه
چهارشنبه 9 اسفند 1396 :: نویسنده : همسفر افسون

بنام دوست


با لطف و عنایت حضرت دوست و با حضور دوستان عزیز، لژیون همسفران عشق، همچون هفته های گذشته با سخنان استاد گرانقدر، سرکار خانم الهه اینچنین آغاز گشت:

-خداوند مهربان را بسیار تا بسیار شاکرم که اجازه داد یک بار دیگر با هم باشیم. امروز خواهر لژیونی های عزیزتان، طاهره و شهرزاد برای گرفتن شال کمک راهنمایی از دستان آقای مهندس به تهران رفته اند و از صبح مدام برای من پیام فرستادند. از گرفتن شال، تا صرف ناهار و همه ی کارهایی که انجام داده اند را مرتب برایم نوشتند و به یاد همه ی ما بودند. به افتخار آقای مهندس، همه ی کمک راهنمایانی که امروز شال کمک راهنمایی شان را گرفتند و به افتخار این دو عزیز کف می زنیم. مجددا به آنها تیریک گفته و از خداوند متعال می خواهم که به آنها کمک کند تا رهجویان خوبی برای کنگره پرورش دهند.

در ادامه استاد از عدم حضور اعضای لژیون در پارک شهدای شهرداری گله مند بوده فرمودند: هفته ی قبل مرزبانان ورزش به من گفتند چرا اعضای لژیون تان در هفته ی گذشته که روز خدمت گذاری لژیون شما بود، حضور نداشتند؟من خیلی ناراحت شدم و خجالت کشیدم. خوب به یاد دارم که آن هفته در شعبه ی امین گلی استاد بودم اما خودم را به لژیون رسانده و به شما گفتم که حتما باید روز جمعه در پارک حضور داشته باشید و خدمت کنید. ظاهرا فقط دو نفر حاضر شده اند و آنها هم آنچنان که شایسته است، آماده ی خدمت نبوده اند! وقتی که خدمتگزاریم باید برویم و هرکاری که هست به خوبی و درست انجام دهیم. آن روز علیرغم این که حال بسیار خوبی داشتم و در شعبه ی شیخ بهایی استاد بودم و با انرژی فراوان در اینجا حاضر شدم، خیلی ناراحت شدم. انتظار دارم وقتی به عنوان راهنمای شما، صحبتی می کنم حتما توجه کرده و هرآنچه توصیه کرده ام، انجام دهید.

پنجشنبه ی آینده ما در اینجا جشن دیده بان را داریم و آقای خدامی تشریف می آورند. ما در شعبات اصفهان و مخصوصا شعبه ی سلمان فارسی خیلی به ایشان مدیون هستیم. آقای خدامی و خانم سودابه اولین افرادی بودند که سالها از تهران به اصفهان آمدند و رفتند. بعد از آنها آقای حکیمی چندین سال آمدند و رفتند تا شعبه پا گرفت. از شما می خواهم یک دقیقه فکر کنید که اگر کنگره نبود، الان چه وضعی داشتید!

چند شب قبل من با مریم صحبت می کردم. سوالی از من پرسید. به او گفتم یادت می آید زمانی که به من زنگ میزدی و یک ساعت و نیم، دوساعت با من حرف می زدی و گریه می کردی؟ یادت هست که فقط یک آرزو داشتی و آن این بود که مسافرت رها شود؟ جواب داد: وای خانم الهه! من یادم رفته! امروز وقتی به کنگره آمد، موضوعی را با من مطرح کرد و چیزی نشانم داد که منقلب شدم! ما اگر چیزی(تغییر مثبتی) را می بینیم، باید تشکر کنیم و قدردان باشیم و اگر نمی بینیم باید قبول کنیم که نسبت به آن موضوع، کافر هستیم! اگر زحمات کسی را می بینیم و نسبت به آن بی اعتنا هستیم یعنی که ما کافریم و اصلا برایمان مهم نیست که چه کاری انجام داده است! گرچه آقای خدامی، آقای حکیمی، خانم مرجان ، آقای کامران و همه بزرگانی که برای اینجا سالهای سال زحمت کشیده اند، هیچ چشمداشتی به تشکر ما ندارند اما وظیفه ی ماست که از زحمات آنان قدردانی کنیم.

من یک سال در تعطیلات نوروز به اینجا آمدم و متوجه شدم که آقای حکیمی برای انجام کارهای زیادی که اینجا داشتند، یک هفته از تعطیلات عید  تک و تنها در اتاق بالای این ساختمان شبانه روز کارهای شعبه را انجام داده و شب ها در همان اتاق خوابیده اند! شما حاضرید دو ساعت تنها بمانید؟ بچه هایی که یک بار برای کاری به تهران می روند، چون هشت ساعت میروند و هشت ساعت برمی گردند، روز بعدش خیلی خسته اند و فقط استراحت می کنند. تصور کنید بسیاری از مواقع، آقای حکیمی سه بار در هفته مسیر تهران به اصفهان و برعکس را طی می نمودند! کدام یک از شما حاضرید برای یک نفر دیگر، سه بار در هفته به تهران بروید و برگردید؟ خانم مرجان و آقای کامران هفته ای پنج_شش بار از شهر کرد به اصفهان آمده، بازمی گشتند! اینها الگوهای ما هستند. ما چه کاری برای کنگره انجام دادیم؟ آقای خدامی هم همینطور! تازه آن روزها که کنگره ساختمانی به این شکل نداشت. آنها در سرما و گرما در پارک لژیون تشکیل می دادند! آقای کامران تعریف می کردند که آن روزها در صندوق عقب اتومبیل مان یک گاز پیک نیک داشتیم با یک قوری. هر بار یک نفر مسئول پذیرایی میشد و برای همه چای درست می کرد. با این همه زحمت و سختی، آقای خدامی شب ها جایی برای خوابیدن و استراحت نداشتند و به تهران باز می گشتند!از شما می خواهم که پنجشنبه راس ساعت یک ربع به پنج در اینجا حضور داشته باشید. حتما همه شال سفید داشته باشید و هرکس به اتدازه ی وسعش، مبلغی در پاکت گذاشته تا به عنوان قدردانی به آقای خدامی تقدیم کنیم. ممکن است برای خرید وسایل خودتان، مثلا کفش، پولی نداشته باشید اما شایسته است که برای قدردانی حتما پولی تهیه کنید. توجه داشته باشید که اگر فرضا وسع شما پنجاه هزار تومان است اما فقط ده هزار تومان داخل پاکت بگذارید، مطمئن باشید که بیش از آن مبلغ به خودتان خسارت زده اید و خیلی بیشتر از این مبل؛ را بخاطر ناسپاسی تان متضرر خواهید شد! نگهبان جلسه ی پنجشنبه، ایجنت شعبه هستند. وقتی ایشان اعلام کردند که نوبت لژیون ما است، همه از قبل آماده باشید که به دنبال من، برای تشکر و تقدیم پاکت ها به جایگاه برویم.

استاد تاکید فرمودند که همه در روز پنجشنبه برای تجلیل از دیده بان ها و تشکر از آقای خدامی باید حاضر شوند و در ادامه فرمودند: ما چهارده نفر دیده بان داریم اما فقط آقای خدامی تشریف دارند پس آنچه در توان دارید برای سپاسگزاری انجام دهید.موضوع دیگر این که همسایه های این شعبه بخاطر شلوغی و تردد زیاد اعضائ کنگره که موجب سلب آسایش اهالی محل و به دنبال آن، کاهش قیمت زمین ها و املاک مجاور شده، از ما شکایت کرده و برای تاریخ اول ماه جاری، حکم تخلیه گرفته بودند اما با پیگیری و تلاش ایجنت و استیتنت محترم شعبه، خطر تا حدود زیادی برطرف شده اما همچنان وجود دارد. کاری که ما باید انجام دهیم این است که سعی کنیم رفت و آمدمان از کوچه های دیگری که مجاور کوچه ی کنگره است باشد تا تردد از این کوچه، کمتر شده و اهالی از شکایتشان صرف نظر کنند. همچنین لازم است که صبح جمعه همگی در پارک شهدای شهرداری حاضر شویم. جمعه آقایان خدامی، حکیمی، سلامی و خانم کماندار در این پارک حاضر شده و به اتقاق، میزبان تعدادی از افراد ستادهایی چون ستاد مبارزه با مواد مخدر و امثالهم خواهیم بود. حضور همه، بالاخص خانم ها باعث می شود که مقاماتی که میهمان ما هستند متوجه شوند که مجموعه ی کنگره، یک مجموعه ی خانوادگی، مودب و متشخص است که در زمینه ی درمان اعتیاد تلاش می کنند، نه یک عده افراد با حال خراب! باید در آنها این حس ایجاد شود که کنگره تاثیر مثبت دارد. اگر در هر دو روز پنجشنبه و جمعه زودتر در محل حاضر شوید، می توانید خدمت بگیرید.

در ادامه استاد از همسفر مریم خواستند تا در مورد مسئله ای که با آن مواجه شده بود صحبت کند.

همسفر مریم: ما از سال 89 به کنگره می آمدیم و پس از سالها، مهرماه امسال موفق شدیم که گل رهایی را بگیریم. در ابتدا مسافرم با اپیوم سفر می کرد و دو بار به یک گرم، بیست روز رسید اما برگشت خورد تا این که سفرش را با شربت او.تی آغاز کرد. بعد از این که رها شدیم، یک شب مسافرم نامه ای به من داد که دخترم چند سال قبل برایش نوشته بود. آن نامه را به خانم الهه ی عزیز دادم و ایشان با خواندنش منقلب شدند. وقتی رها شدیم، تا یک ماه همه چیز خوب بود اما پس از یک ماه مشکلات ما شروع شد تا الان. وقتی مشکلات شروع شدند، من همه ی عذابی که در طی سالها متحمل شده بودم را فراموش کردم! فراموش کردم که چقدر در آن سالها خانم الهه را اذیت کردم! یادم رفت که شب و نصف شب به ایشان زنگ میزدم و با گریه از دردها و مشکلاتم می گفتم. فراموش کردم که هشت سال با اشک و زاری منتظر بودم که آقای حکیمی یا خانم مرجان را ببینم و با آنان صحبت کنم. آن روزها دیگر حرف های خانم نفیسه ی عزیز که راهنمایم بودند به گوشم فرو نمی رفت. وقتی هفته ی گذشته به خانم الهه پیام دادم که چرا این همه مشکل دارم و همیشه باید با این مشکلات دست و پنجه نرم کنم، ایشان چند جمله جواب دادند که باعث شد هرآنچه فراموش کرده بودم، به یاد بیاورم! ایشان طی چند جمله از من پرسیدند یادت هست که چقدر ساعت ها با گریه و ناراحتی با من حرف میزدی و تنها آرزویت رهایی بود؟ با خواندن همین چند جمله، ناگهان همه چیز را بخاطر آوردم و تا نیمه شب، اشک ریختم. سپس به توصیه ی ایشان سی دی جهان ذهن آقای امین را گوش کردم. آن شب به یاد نامه ی دخترم افتادم. یادم آمد که دخترم در آن نامه برای پدرش نوشته بود که هروقت تولد بچه های کنگره را می دیدم، گریه می کردم. با بازخوانی آن نامه به خود گفتم ای کاش قبل از این که از مشکلات امروزت، به خانم الهه شکایت کنی، به این فکر می کردی که چه چیزی در اینجا به دست آوردی! زندگیت قبلا چطور بود و حالا چطور است! چقدر فرزندانت که آن روزها آن نامه را با غم و غصه برای پدرشان نوشته بودند، امروز شاد و خوشحال هستند و با آرامش زندگی می کنند! چقدر راحت با پدرشان صحبت می کنند بجای نوشتن نامه! پس از این که چندین بار آن نامه را خواندم و از ته دل اشک ریختم به خود گفتم: مریم! این شکایت تو از مشکلات امروز چیزی نیست جز ناسپاسی! نادیده گرفتن تلاشی که مسافرت برای خودش و هم آرامش تو و خانواده انجام داد، ناسپاسی است در برابر خداوند، کنگره و راهنمایت و همه کسانی که در این مسیر با تو بودند. وقتی به این چیزها فکر کردم، یادم آمد که هم در آن هشت سال و هم امروز، عیب از خود من است و حالم خیلی خوب شد و مشکلاتی که بزرگ به نظر می رسیدند، در ذهنم کوچک شدند. از شما می خواهم که برایم دعا کنید و از خانم الهه ی عزیزم تشکر می کنم که به یادم آوردند که قبل از رهایی و آموزش های کنگره چه وضعی داشتم و امروز چه وضعی دارم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :