همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد
درباره وبلاگ


عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله

مدیر وبلاگ : همسفر الهه

روز دوشنبه مورخ96/10/4 لژیون همسفران عشق با دستور جلسه جشن همسفر و وادی چهارم با حضور اعضا راس ساعت شروع به کار کرد.

 در ابتدا استاد عزیز خانم الهه این چنین آغاز سخن نمودند:

سلام دوستان الهه هستم همسفر:خداوند متعال و مهربان را بسیار تا بسیار سپاس گزارم که اجازه داد در جمع دوستان عزیز باشم.هفته همسفر را به همه شما تبریک میگویم ان شاالله به همه ی شما خیلی خوش گذشته باشد.امیدوارم که کادو های خوبی برای خودتان خریده باشید. چون قرار شد اولین کادو را هرکسی برای خودش بخرد که حال خودش خوش شود و کاری به اینکه مسافرانتان برای شما چه می خرند را نداشته باشید.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 2 دی 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
مصاحبه با کمک راهنمای محترم خانواده ، خانم ریحانه 

از تو حرکت ، از خدا برکت 

پذیرفتن وادی چهارم به من کمک می کند که مشکلاتم را گردن این و آن نیندازم ؛ من خودم در زندگی با هر مشکلی مواجه می شدم بیشتر بر گردن مادرم می انداختم و می گفتم مقصر اوست که من الان دارم در زندگی ام اینقدر اذیّت می شوم چون واسطه ازدواج من و مسافرم  مادرم بود و همیشه نسبت به مادرم و اطرافیانم روحیه طلبکارانه داشتم ! هر چه مشکل داشتم ...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، مصاحبه مرتبط با وادی چهارم،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر فاطمه
بنام عشق وصاحبش
Image result for ‫تصاویری زیبا از پرنده روی دریا‬‎

خوشحالم وحس خوبی دارم از اینکه در زندگیم دیده شدم از اینکه در مرتبه همسفر وهمراه بودن قرار گرفتم ازاینکه انسانی من را در رسیدن به آرامشش سهیم می داندومن را بال پروازش در سفرش از قهر به مهر .شاید در زندگیم به درجات زیادی رسیده باشم مثل همسری ومادری و...که لذت بسیار خوبی به من میداد اما این حس همسفر وهمراه بودن خیلی زیباتر وباشکوه تر بود برایم چراکه به جز احیای یک انسان نتیجه شیرین تری برایم ارمغان داشت که شناخت وجود خودم می بوددراین مسیر.لذت این همسفری وهمراهی بودکه توانستم جور دیگری به خودم وجهان اطرافم بنگرم وبفهمم که من برای چه به این جهان خاکی پا گذاشته ام وبه رسالت عظیم  خودم پی ببرم.من ملک بودم وفردوس برین جایم...
.حال که این مسیر سرراهم قرار گرفته بود دیگر سکون وسکوت جایز نبود باید حرکت میکردم وقدم بر میداشتم هرچه پیشتر میرفتم بهتر میتوانستم نفس اماره را  مهار کنم وآنچه که در این نفس آرامش را از من گرفته بود از بین ببرم تا به آن آرامش واقعی برسم..
ما همسفران کنگره60خوشحال وخوشبختیم که خداوند بهشت روی زمینش رابه ما هدیه کرد به واسطه دعاوعمل خیری که قبلا دانسته یا ندانسته انجام داده بودیم وگرنه عاقبت بد زندگی ما هم میتوانست آمار طلاق کشور راکمی بالا وپایین ببرد بدون اینکه آبی از آب تکان بخورد برای دیگران.شاید چند روزی هم ناله مان می شدند اما بعد از مدتی همه رهایمان میکردند وسرنوشت ما می شد درس عبرتی برایشان. وما میماندیم وعواقب تبری که خود به زندگیمان زده بودیم ولی امروز خوشحالیم وشاکر خداوند که نتیجه صبر وحرکت خودمان که با چاشنی عشق درآمیخته شده را ببینیم وشاهد به بار نشستن شکوفه های درخت زندگیمان باشیم واین را مدیون بزرگ مردی هستیم که جنسش از نور وحسش تماما از عشق است.ان شاءالله که سایه اش مستدام باشد.
خدای بزرگ ومهربانم  گرچه سرزمینی از تاریکیها برای  حک کردن من روبرویم قراردادی اما سپاسگذارم بابت کورسویی  هم  که در ورای این سرزمین تاریکی نشانم دادی. امروز به خودمی بالم که وسعت این تاریکی باعث لرزیدن وسست قدم برداشتن من نشد در رسیدن به آن کور سوی امید.خوشبختم که توانستم آن سرزمین تاریکی را طی کنم وبا دنبال کردن رد پای آن کورسو به سرزمینی از نور وروشنایی برسم. امروز شناختم که آن کور سو چیزی نبود جز عشق به مسافرم.

عشقی که شاید چند سالی روی آن سرپوش گذاشته بودم تا به مسافرم ثابت کنم که اگر توخودت را درگیر اهریمنهای درونت کردی وشبانه روز با آنهادل مشغول، من هم بالاجبار باتو زندگی میکنم وهیچ عشقی بین ما رد وبدل نمیشود غافل از اینکه همینقدر که همیشه نگرانت بودم ودر آرزوی اینکه جسم تو را دوباره سالم می سوختم ومیساختم خودش بتنهایی پیام عشقم رابتو میرساند چرا که از حس عمیق من به تو نشات میگرفت واین حس هیچ گاه با وزش بادهای موسمی تغییری نمیکرد ومن آن عشق را به پای نگرانی برای آینده فرزندم وغیره نسبت می دادم.چه شبهایی که سر سجاده ام تاصبح سلامتیت را از خداوند خواستم وچه زمانهایی که توحالت خوب نبود وآرامش ظاهری زندگیم را برهم میزدی ومن اشک میریختم واز خداوند طلب کمک میکردم برای درمانت نمی دانم اگر اینها نامش عشق نبود پس چه بود مگر میشود یک نفر اینقدر برای انسان مهم باشد که با خوب بودن حالش حال من هم خوب باشد وبالعکس با بد شدن حالش مثل این بود که رهگذری چاقویی برتنه درخت زندگیم بکشد وجراحتی عمیق وارد نماید.
Related image

 مسیری که عشق من را به تو ثابت کرد وچراغی شد برای گذر از تاریکیهایم از سرزمین تفکرشروع شد وسپس ناامیدی را ازمن دور کرد ومهم تر ازهمه اینکه در سرزمین سوم به من ثابت کرد که همیشه مشکلات بین دونفر به وجود می آید وهیچ گاه ازیک انسان ونوع زند گیش به تنهایی مشکلی به وجود نمی آید مشکل همیشه دوسردارد پس مشخص شد که یک سر قضیه من بودم باید دورن خودم میرفتم ووجود خود از ضد ارزشها پاک میکردم وکوله بارم را سبک میکردم تا به راحتی باهم پرواز کنیم چونان کبوتری که پرهای خودش با آب چشمه ای زلال تمیز میکند این پالایش زمان زیادی از ما گرفت ودرچندین سرزمین تکرار شد تاتوانستیم زنگارها را بزداییم مهم بود که پرهای زنگار گرفته بخوبی وبرای همیشه تمیز بشوند نه شستشویی ظاهری که بعد از مدتی دوباره با عوض شدن شرایط پرواز خود را نشان دهند بعد رسیدیم به سرزمینی که دیگر اجازه وفرمان پرواز به ما داده شد چون که اگر در این سرزمین حرکت نمیکردیم بالهایمان قدرت پرواز را از دست میداد وماسقوط میکردم .
 پرواز کردیم ورسیدیم به سرزمینی دیگر که گرچه درحال پرواز بودیم واندکی خسته اما باید تلاش میکردیم وصبر.تا اینکه نوری الهی جلوی چشممان ظاهر شد وآن خستگی جای خودش رابه نشاطی زایدالوصف داد ومن وتو از این نور گذشتیم ودیگر آن مخلوق قبلی نبودیم وتبدیل شدیم به چشمه ای زلال که  با بخشندگی اش مایه نشاط رهگذرانی می شد که از آلودگی به تنگ آمده بودند وبرای شستن دل وجانشان ازغباروخستگی راه درکنار آن اطراق میکردند.بلاخره درسرزمین آخر به اقیانوسی آبی رسیدیم  از جنس عشق ومحبت.اقیانوسی که اگر بال سفر باشی به راحتی به آن میرسی واگر بند سفر باشی نه تنها خودت نمیرسی بلکه مسافرت را هم از رسیدن به این اقیانوس مهر ومحبت باز میداری .

هفته همسفر بر سفید بالان پرواز عشق مبارک وپرشگون باد.

نویسنده:فاطمه رهجوی خانم الهه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر پروین

روز دوشنبه مورخ 20/9/96 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه و حضور گرم اعضا و با دستور جلسه وادی سوم راس ساعت مقرر شروع به کار نمود.

در ابتدا خانم الهه چنین فرمودند:

خداوند متعال و مهربان را بسیار تا بسیار سپاسگزارم که اجازه داد که یکبار دیگر با هم باشیم. انشاالله حال همگی شما خوب باشد حال من هم   بحمدالله خوب هستند.

تولد 20 سال رهایی بزرگ مردی که زندگی ما رو نجات داد ابتدا به خودشان و خانم آنی و به آقای امین و خانم کماندار و خانم شانی عزیزم و به خانم مرجان و آقا کامران و کل دیده بانان و به همه شماها که این جا هستید تبریک عرض می کنم خوب بچه ها چند تا پیام از مرزبانی بود برای روز دوشنبه هفته آینده خوب این چند روز کل مناسبت های خوب و جشن هست خدا را شکر من هفته همسفر رو به شما تبریک عرض می کنم همسفر یعنی اینکه کسی که ترکشهایی را خورده یعنی یک بمب منفجر شده یعنی خود مسافر و ترکشها به همسفر اصابت کرده ولی همسفر از این ترکشها یک عدد گل ساخته یعنی ان نفرت را ان کینه را ان زهر رو تبدیل به یک گل کرده است از جنس محبت بنابراین من این هفته این روز قشنگ رو به شماتبریک عرض می کنم.

مشارکت خانم راضیه

خیلی خیلی خداروشکر که یک بار دیگر روی این صندلی در لژیون خودمان هستم از خانم الهه کمال تشکر رو دارم من اگر الان توی این جایگاه قرار دارم از زحمات خانم الهه و آموزش های ناب ایشان هستش این هفته و هفته قبل من دو تا از رهجوهایم رها شدند من این رهایی را تقدیم به خانم الهه عزیزم می کنم و تبریک و شادباش به خانم الهه عزیزم عرض می کنم از خداوند می خواهم که شما هم این جایگاه رو لمس کنید و از همه شما عزیزان می خواهم که در سایت کمکم کنید که روز به روز سایت پربارتری داشته باشیم از  همه شما می خواهم که در کارهای سایت کمکم کنید که انشاالله یک سایت پربار و آموزشی باشد دیشب یک دل نوشته می خواندم نوشته بود اگه سایت نبود من و مسافرم نمی توانستیم کنگره را پیدا کنیم و به رهایی برسیم.

خانم الهه

هفته آینده انشاالله سر ساعت پنج اینجا باشید اگر بتوانید زودتر بیایید خودتان بیشتر انرژی می گیرید و به حال خوش می رسید پیام از مرزبانی که تحت هیچ شرایطی بچه نیاورید سعی کنید این روز بسیار زیبارو برای خودتان باشید سعی کنید کادوهای خودتان را از قبل برای خودتان آماده کرده باشید من هم برای خودم کادو آماده کردم سعی کنید از پس اندازهای خودتان برای خودتان کادو بخرید پوشش سفید اگر امکان دارد داشته باشید اگر ندارید شال و روسری سفید حتماً داشته باشید سعی کنید حجاب خودتون رو رعایت کنید در کل ساده ولی شیک تشریف بیاورید خدا را شکر من از تک تک شما راضی هستم خوب حالا کادو که مسافر به شما می دهد اگر خالی بود یا پر بود برای شما نباید فرقی داشته باشد و یا گله و شکایت نکنید انشالله که شماها قدر شناس باشید و بگویید به به و کمال تشکر را انجام بدهید و اما خودتان باید برای خودتان گل و شیرینی وو بهترین غذا را آماده کنید و با مسافر محترم میل کنید مثل همیشه منظم باشید من همیشه از دست شما راضی بودم خانم الهه به خانم نفیسه و خانم ندا و خانم مرضیه و خانم عفت عزیز خوش آمد گویی گفتند.

وسپس دل نوشته ای که در سایت بود را خانم الهه خواندند در  مورد تولدآقای مهندس

خانم الهه فرمودند من چون خودم خیلی منقلب شدم گفتم که برای شما هم بخوانم این دلنوشته را.

 آقای مهربانیها و خوبیها تولدت مبارک می خواستم از شما بنویسم اما چگونه با من بگو چگونه می شود که آیا که الگوی بی نقص را در این کلمات آورد تو از سرمای 60 درجه زیر صفر گفتی در حالی که نمی دانم آن آتش سوزان بی مهری ها و نامردمی ها را چگونه با مهر و محبت خود خنثی نمودی هر چه زخم بود بر تنت جوانه شد جوانه ای از جنس نور که راه را بر گم گشتگان وادی ایمن نمایان کرد فانوس عشق تو اهریمن سیاه دل را در قلعه تاریکی خود شکست داد و چه خوش بختم من که تو را به لطف پروردگار یکتا پیدا نمودم تا حلقه شادی در دل کنم ای سنبل عشق که چون درختان بلند استوار و نیرومند ایستاده ای آنچنان ایستاده باش و از مهر بگو از میترا بگو از اسرافیل و نوح و موسی و عیسی و هودا برایمان بگو، بگو از محمد بگو از نیستی و هستی بگو تا به یاد آورم تا به راه نزدیکتر شوم تا بدانم آنچه را نمی دانم ای مرد حق حال که بر دیوار اعتیاد تاختی و زندگانی خود در راه عشق باختی، حال که بیست سال از غلبه تو بر اهریمن گذشت و غرش رعد و باران بهارت بر زمین، بایر نشست، از اعماق وجودم کلامی برایت می نویسم: آنچه ما پیش از تو زندگی کردیم نامش مردگی بود. ای زندگی بخش ما بیستمین سالگرد رهاییت برهستان و نیستان پر شکوه و  مبارک باد.

فاطمه

من تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم تو مشارکت عمومی هم گفتم که آقای مهندس چه سختی هایی کشیدند که الان من همسفر راحت می آیم روی این صندلی قرار می گیریم و آموزش می گیریم و به حال خوش می رسم برای من همسفر این بستر فراهم بود ولی وقتی آدم فکر می کند که یک نفر می خواهد یک چنین مکانی رو با چه زخم زبان ها و چه مخالف هایی چقدر زیر آب زدن ها چقدر سختی کشیدن ها بخواهد اداره کند چقدر مشکل است بعضی مواقع  میگویم خدایا اگر اینها بنده هایی که در صراط مستقیم هستند پس ما چی در کدام صراط قرار داریم من با یک مسافر حال خراب مواجه بودم ولی آقای مهندس با جمعیتی مسافر حال خراب روبرو بودند آقای مهندس از جان و دلشان این عمل خیر رو انجام دادند وبه همه در راه مانده ها کمک کردندو این آموزش های ناب رو در اختیار ما گذاشتند من همسفر از آموزشها آقای مهندس یادگرفتم که من فاطمه با این همه منیت و ضد ارزش کجای کار قرار دارم و این بزرگ مرد آمد و من  رو به خودم نشان داد. و الان حسرت به دلم مانده که باید زودتر از اینها به خودم می امدم و از ضد ارزش ها دوری می کردم و به طرف ارزش ها حرکت 

میکردم  ان شالله که  آقای مهندس 120 ساله بشوندو انشالله که از نظر آقای مهندس بتوانم یک کنگره ای واقعی باشم.

همسفر زهرا ک

من هم بیست سال رهایی بنیان کنگره 60 رو به آقای مهندس تبریک می گویم به خودشون به خانواده محترمشون به خانم الهه عزیزم تبریک و شادباش عرض می کنم از خداوند می خواهم که به آقای مهندس و خانواده محترمش عمر با عزت و آخر عاقبت بخیری عطا کنه ان شالله.من از مسافرم ناامید شده بودم و خدا را شکر که مسافر من هم رهاشدند و این آرامش رو مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشون هستم و شبانه روز دعا گوی آقای مهندس هستم و از شما عزیزان می خواهم که دعا گوی من باشید که من بتوانم کمک راهنمایی قبول بشوم.

همسفر زهرا  ن

زمانی که در سفر اول بودیم رفته بودیم رهایی بگیریم و ما قرار بود که با اتوبوس بیاییم اما با یک ماشین شخصی آمدیم که در راه با مسافرم و کمک راهنمایش که صحبت می کردیم در راه آقای راننده گفتند سلام من را به آقای مهندس برسونید من پلیس مخفی بودم و در جریان این که چقدر به آقای مهندس گیردادند و اذیت می کردند بودم این بزرگ مرد مقاومت کردند و این کنگره را بر پا نگه داشتن و من امیدوارم که بتوانیم که ذره ای از زحمات آقای مهندس را قدردان باشم و از خانم الهه عزیزم تشکر و قدر دانی می کنم.

همسفر سمیه

من هم به نوبه خودم بیست سال رهایی آقای مهندس رو به خودشون و خانواده محترمشون تبریک عرض می کنم من هم هنوز سعادت دیدن آقای مهندس رو نداشتم و خوشحال هستم که در این مکان هستم و به حال خوب و خوش رسیدم همه اینها را مدیون آقای مهندس هستم با این که من ایشون رو ندیدم ولی حضورشو رو همیشه در زندگی ام لمس می کنم و خیلی آقای مهندس رو دوست شان دارم و امیدوارم که به زودی من هم بتونم ایشان را از نزدیک ببینیم و نمی دانم که کی این افتخار شامل حالم می شود فقط امیدوارم هر چه زودتر.باز هم این رهایی و تولد را به شما هم لژیونهای عزیزم تبریک عزض می کنم.

همسر فتانه

من هم به نوبه خودم بیست سال رهایی بنیان کنگره 60 آقای مهندس دژاکام به خودشان و خانواده محترمشان و راهنمای عزیزم خانم الهه عزیزم تبریک عرض می کنم من هم زندگی ام بچه و همسرم را مدیون آقای مهندس هستیم بزرگ مردی که واقعاً آرامش توی زندگی تک تک ما آورد من هم از جمله ان آدمهایی بودم که فکر زندگی کردن از سرم رفته بود و فقط به فکر طلاق بودم و فکر نمی کردم که یک روزی بتوانم با عشق زندگی کنم اصلاً فکر نمی کردم که دیگر زندگی ایم درست بشود الان که فکر می کنم ان موقع کجا بودم و الان کجا هستیم بارها و بارها خدا را  شکر می کنم که با کنگره آشنا شدم با خانم الهه آشنا شدم با چنین مرد بزرگی آشنا شدم و دلم می خواهد که این صندلی که روی آن قرار گرفتم هیچ وقت ازمن نگیرند.

همسفر مینا

من هم زندگی الانم را همه آرامش  و رابطه ام با مسافرم را مدیون آقای مهندس هستم من هم وقتی که فکر می کنم قبل از رهائی مسافرم دخترم اصلاً بغل باباش نمی رفت و الان روابطش با پدرش خیلی خوب شده روزی چند بار برایش تلفن می زند خودم هم رابطم با دخترم خوب شد و همه اینها رو مدیون آقای مهندس هستم این روزو بهشون تبریک می گویم و آرزوی طول عمر و سلامتی برایشان دارم.

همسر ندا

من هم به نوبه خودم بیستمین سال رهایی آقای مهندس رو به خودشان وخانواده محترمشان و به خانم الهه عزیز تبریک می گویم و همیشه پیش خودم میگویم که من چه کار  خیری کردم که یک همچین جا و مکانی قسمت من شده و روزی که آقای مهندس رو دیدم اینقدر انرژی گرفتم که هنوز که فکرشان را می کنم باز هم با فکر ان روز انرژی می گیرم.

خانم الهه

دقیقاً این طوری هست که وقتی میگویید بنیان گذار یعنی پی ریزی یعنی یک چیزی نبوده بعد میروید از ابتدا تا به ساکن او رو درستش می کنید مثلاً میگوییم که حکومتی که از قبل بوده حالا یکی دیگررفت و او را شروع کرد ولی بنیان یعنی ریشه یعنی خودش یعنی خود آقای مهندس اگر متد را روی خودشون انتخاب نمی کردند و مثلاً می گفتند بچه ها بیاین با این روش ترک کنید و درمان بشوید اون موقع میدم بنیان گذار ولی خودشون بنیان کنگره 60 هستند از ابتدا به ساکن این نطفه کنگره 60 رو در واقع آقای مهندس ایجاد کردند و الان شاخه شاخه ان داردگسترده می شود چرا چون در ابتدا روی خودشان پیاده کردند بنابراین ایشان می شود خود بنیان کنگره هستند خودشان هستند که از این نقطه شروع شده به انشعاب پیدا کردند بنابراین به افتخار بنیان کنگره 60آقای مهندس تشویق کنید.

دستور جلسه وادی سوم

خانم ها منصوره و فاطمه و سمیه این چنین توضیح دادند.

ابتدا متن وادی سوم را خواندند باید داشت که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویش تر خویش فکر نمی کنند.

آقای مهندس در این سی دی می فرمایند اصلاً تمام انسان ها تا 99 درصد انسان ها تفکرشان مشکل داردیعنی اصل قضیه رو متوجه نمی شوند آقای مهندس می فرمایند من این چهارده وادی که مطرح کردم از وادی اول تا وادی آخر همه پله پله مطرح شده و به این منظور هست که اگه یکی درست مطالعه کند و درست کاربردیش کند تمام خصوصیات افکار و   اندیشه اش تغییر می کند میگوید شنیده اید که میگویند گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک اینها سه تا پله هست. پندار یعنی اینکه فکرمان، گفتار یعنی صحبت کردنمان، کردار یعنی عمل کردن. وادی اول ما بیان کردیم که با تفکر ساختارها آغاز می شود وقتی انسان می خواهد هر کاری رو بکند در ابتدا اول باید فکر بکند برنامه ریزی بکند بعد ان کار رو انجام بدهد. در وادی دوم گفتیم که هیچ موجودی به بیهودگی قدم به این حیات نمی نهد یعنی اینکه حتی ان موجودی را که ما فکر می کنیم بیهوده و بی ارزش هست بی ارزش نیست همه چیز ارزش خودش رادارد ما بارها شنیده ایم که طرف می گوید من عددی نیستم من بیخودی به این دنیا آمده ام نه اصلاً اینطوری نیست. در وادی سوم ما وارد یک مرحله دیگه ای می شویم که از ابتدا ما باید شروع شده یعنی باید این کار را انجام بدهیم میگویند ضرب المثل هست که همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم یعنی در کارهای زندگی داری بیاییدبه من کمک کنید تا من این زندگی را بچرخانم یعنی تو پخت و پز تو جارو کردن خلاصه در کارهای روزمره اگر نیایند من تنهایی نمی توانم بلد نیستم این برای همه ما صادق هستش مثلاً خیلی از کارهای خودمان میگوییم بلد نیستم میتوانیم لباس هایمان را اتو  کنیم ولی میگوییم بلد نیستیم میتوانیم غذا بپذیم اما بلد نیستیم از زیرش در می رویم یعنی مثلاً میگویدمن می دانم غیبت کردن بد است می دانم دروغ گفتن بد است اما باز این کار را انجام میدهیم میگوید دست خودم نیست که آقای مهندس می فرمایند چرا دست خودت پس دست پدرت است نباید این کار را انجام بدهید آقای مهندس می فرمایند اگه ما بتوانیم کاربه کار کسی نداشته باشیم کسی بیهوده به ما گیر  نمیدهدطرف می آید میگویدشوهرم من رو کتک  میزندخب تا سر به سرش نگذاری کتک نمی خوری سگ رو تا پا روی دمش نگذاری واق واق نمیکند حالا من نمیگویم که همه همین طوریند ولی اگر هستند مرتب لج شوهر را در می آورند بعد میگویند چرا من رو کتک میزند هر کس شوهر خودش را بهتر میشناسد که کجاها عصبانی می شود یا نمی شود لجش را در نیاور تا کتک نخوری آقا ی مهندس می فرمایند ما وقتی که وارد کنگره میشویم تمام وسیله هایی که به ما میدهند همشان به درد ما می خورد مثلاً کتاب سی دی ها جزوه ها همه مطالبی که در کنگره هست به درد ما میخورد و آموزش می گیریم اگه بیماریم رو به سلامتی میرویم اگه در جنگ جدال هستیم رو به صلح و آرامش می رویم اگه افسرده هستیم به شادی و شعف می رسیم اگر از مسئله مالی بحران داریم به آسایش می رسیم آقای مهندس می فرمایند ما هر مشکلی که داریم باید به طبیعت نگاه کنیم تمام بزرگان هر چیزی که ساختن از روی طبیعت بوده مثلاً هواپیمایی که ساختن از روی پرندگان بود شنایی که ما بلدیم از روی ماهیها یاد گرفتیم میگوید شما به درخت نگاه کن ببین که تو فصل زمستان که سرد می شود خشک می شودفصل بهار که آمد دوباره شکوفه می دهد میوه می دهدما هر دری را که می خواهیم باز کنیم باید کلیدش را داشته باشیم ما باید بدانیم که هر مشکلی که برایمان پیش آمد ببینیم راه حلش چیست و از راهش وارد بشویم و آن را حل کنیم.

همسفر

ما باید بدانیم که نقش حل مشکلاتمان بر عهده خود ماست و مشکلات ما ممکن است بیماری جسمی باشدیا بی خوابی یا اعتیاد باشد یا مشکل عاطفی همه اینها فقط به دست خودمان حل می شود درست که روی هم یاری یا همفکری دیگران باید حساب بکنیم اما نباید بنشینیم تا بقیه بیایند و مشکل ما رو حل کنند ما باید بدانیم که بیشترین بارش روی دوش خودمان است باید کوشش و صبر و استقامت داشته باشیم یعنی ما می توانیم با مشورت و کمک دیگران هم حساب کنیم میگویند خیلی از همسفرها وقتی میایند کنگره فکر می کنند برای مسافرشان می ایند درست اولش برای مسافر می ایند ولی وقتی وارد کنگره شدند و آموزش گرفتندتازه متوجه می شوند که حال خودشان خیلی خرابتر از مسافرشان هست و با آمدن بیشتر حال خودشان حل میشود میگویند که اگر ما امروزه دچار مشکلات روحی و روانی هستیم اینها مفهومش این است که در گذشته دانسته یا ندانسته مرتکب اشتباهی شدیم یعنی ما این مشکلاتی را که الان داریم را قبلاً با دستان خودمان کاشتیم و آبیاری کردیم و امروز این ها را برداشت می کنیم مثل اینکه ما چکاب پزشکی نرفتیم و الان با خیلی از بیماری ها مواجه هستیم ما خودمان به خودمان نرسیدیم و این مشکلات را به وجود آوردیم یا اینکه ما سال ها با مسافرمان بد رفتاری کردیم و مشکل از خودمان بوده ممکن است  که ما انرژی منفی به مسافرمان می دادیم پس ما راه اشتباه رو انتخاب کردیم اینکه میگویند خود کرده را تدبیر نیست در اینجا صدق میکند آقای مهندس می فرمایند اتفاقاً تدبیر هست به خاطر همین هست که میگوییم باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خود انسان فکر نمیکندباید تفکر کنیم میگویند کاسه داغ تر از آش نمیشود هر انسانی باید بیشتر فکر راجع خودش بکند و بتواند مسائلش را با فکر درست و کوشش و تلاش حل بکند شاید یکسری از بیماری ها از ژن ما باشه اما ما حق نداریم که به پدر یا مادر بگوییم که تشخیص شما هست که ما این بیماری را داریم ما نباید به زمین و زمان ناسزا بگوییم به این مشکل که داریم ما وقتی که مشکل مان حل می شود  میگوییم عجب خدای خوبی داریم ما باید خروج از مشکلات و بن بست دنبال مقصر نگردیم در وجود خودمان پی ببریم و نیروی های تخریبی را بشناسیم باید بدانیم بعضی موقع ها شیطان به زیباترین شکل وارد افکار ما میشود و یک پیام های منفی به ما میدهد که این الهام و القاعات باعث میشود که حال ما خراب بشود و ما را از راه صراط مستقیم دورمان بکند آقای مهندس می فرمایند که ما نباید انتظاری از کسی داشته باشیم مشورت بکنیم و تصمیم نهایی را خودمان بگیریم و کلاً مسئولیت زندگی خودمان و خودمان به دوش بکشیم و فکر و صبر و  استقامت کنیم تا بتوانیم از مشکلات رها بشویم.

همسر ندا

در وادی سوم گفتیم ما مشکلاتمان را خودمان باید حل کنیم، ما مشکلاتمان دو جور هستند یا خود مقصر هستیم بر اثر کاهلی مان یا بر اثر ژنی که به وجود می اید من در یک مقاله خواندم که حتی این ژنی که در بچه به وجود میاید حتی این هم خدا مقصر نیست یا ما در زندگی گذشته خطا داشتیم یا یکسری رفتارهایی که ما الان داشتیم باعث شده که این ژن به وجود بیاید که این نقص عضو به وجود بیاید و پس ما باید خودمان دنبال ان خطایی که کردیم بگردیم در هر صورت مشکل از خود ماست خداوند و تقصیر کار نیست و بازخودمان تقصیر سرنوشت نیست مشکل اصلی خودمان بودیم.

خانم الهه:

در مورد باید دانست بچه ها خیلی خوب گفتند. نمی گوید، مهم است بدانید نمی گوید: تو اگر ندانی فلان، می گوید: باید بدانی، یعنی  ندانستی در کار نیست . باید دانست هیچ موجودی، نه فقط انسان بلکه این شامل حیات وحش و حیوانات نیز می باشد.

مثلاً: می بینید در حیات وحش حتی حیوانات، شیر و پلنگ و خرچنگها، خیلی جالب است من چند وقت پیش توی یک فیلم مستند می دیدم، خرچنگهای یک منطقه فقط در محیط مرطوب می توانند تخم گذاری کنند وقتی در فصل بهار باران می گرفت تنها مدتی که اینها سه روز وقت دارند که از توی جنگل که مرطوب است بیایند و بروند نزدیک ساحل جفت گیری کنند و برگردانند یعنی فقط فصل بهار خرچنگها می توانند جفت گیری کنند. و یا درمورد پنگوئنها یاکرم ابریشم و یا کرم خاکی می بینیم همه ی حیوانات هم خودشان برای خودشان فکر می کنند پس این شامل حال انسان فقط نیست.

سپس این وادی در مورد گیاهان هم صدق می کند، گیاهان خودشان برای رشد تلاش می کنند درست است که آب و خاک در اختیارشان است ولی کار اصلی را خودشان می کنند. یعنی می خواهم بگویم آیا ما از آن حیوان یا گیاه کمتر هستیم که کوشش و تلاش نمی کنیم این طور نیست که الان که جشن همسفر است بگوئیم باید مسافر برای ما کادو بخرد تو همسفر هستی که باید به فکر خودت باشی هیچ کسی به اندازه ی خودت نمی تواند به فکر شما باشد، پس بنابراین شما خودتان برای خودتان کادو بخرید و لذتش را ببرید.

خانم الهه فرمودند: سوال: اگر من الهه فکر کنم که کسی دیگر باید به فکر ما باشد این نشان از چه چیزی است؟

جواب: مشارکت فاطمه : این از ضعف من است که مشکلاتم را گردن کس دیگری بیندازم.

مشارکت محدثه: من فکر می کنم به خاطر اعتماد به نفس پایین من باشد، اگر اعتماد به نفسم را بالا ببرم، هیچ وقت فکر نمی کنم که باید دیگران کارهای من را انجام دهم.

مشارکت سمیه: من فکر می کنم ترس از عاقبت کار

بعضی وقت ها فکر می کنیم که اگر خوب بشود نمی گوبند من این کار را انجام دادم و اگر بد شد من این کار را انجام دادم.

مشارکت خانم ندا: من فکر می کنم از ناتوانی من است ، وقتی یک توانی را در خودم نمی بینم از دیگران کمک می خواهم.

مشارکت مرضیه: در مورد این موضوع من چند وقت پیش یک اتفاقی برایم پیش آمد جمعه صبح به غیر از خودم کسی درخانه نبود و من تا به حال برای خرید نرفته بودم و نان هم برای صبحانه در خانه نداشتیم و من آن روز به خودم احترام گذاشتم و ارزش قائل شدم و رفتم برای خودم نام بربری پر کنجد خریدم و آوردم و صبحانه خوردم و فهمیدم که انسان باید خودش به فکر خودش باشد و من این را از آموزش های کنگره یادگرفتم.

مشارکت زهرا: خانم الهه من فکر می کنم نا امیدی امیدوار نیستم به خودم فکر می کنم نمی توانم کارهای خودم را خودم انجام بدهم همیشه چشم به راه هستم که یکی از در وارد بشود و کارهای من را انجام بدهد .

خانم الهه: در واقع همینطور که بچه ها توضیح دادند درست بود مثل پازل همه تکه تکه به هم وصل شد و درست شد من وقتی که انتظار که دیگران به کمک من بیایند این دلیل بر ناتوانی و ضعف من هستش ، از جهل من هست جهل من مثلث دارد یا ناامید هستم یا می ترسم با منیت دارم. مثلاً یک روز یکی از بچه ها یک مشارکتی کرد گفت: من 50، 60، تا مهمان داشتم، خیلی هم به کمک احتیاج داشتم ولی هر کاری که کردم نتوانستم به خودم به قبولانم که به یکی بگویم بیاید کمکم. و در دلم می گفتم: کار تو درست است ولی در دلم می دانستم برای این کمک نمی خواهم که بگویند : نگاه کن یک نفری همه ی کارها را انجام داد، ولی شب که مهمانها آمدند خیلی خسته بودم و جانی نداشتم که پیش مهمان ها بنشینم و خسته بودم پس یا از منیت من است یا از ناامیدی من است که از عهدش بر نمی آیم و از نادانی من است. پس انتظار داشتن از دیگران نشانه ی ضعف من است و تحمل پذیرش یک مسئولیتی را ندارم و نمی توانم از پس این قضیه برآیم. پس ضعف های خودمان را سر دیگران نیندازیم چون یک سر این ضعف بیرون است و سر دیگر آن در درون ماست.

مشارکت فتانه: من خیلی خوشحالم که جشن همسفر دارد می آید چون پارسال شب جشن همسفر اولین روزی بود که مسافرم به کنگره آمد من 5 ماه بود که می آمدم و مسافرم نمی آمد خانم الهه به من گفته بودندبهمتا 6 ماه وقت داری ، اگر مسافرت نیامد شما هم نمی توانی بیایی. ولی وقتی از کنگره بیرون رفتم دیدم مسافرم با یک دسته گل دم درب کنگره منتظرم ایستاده و من خیلی خوشحال شدن و منتظر جشن همسفر هستم و کادو هم برای خودم خریدم.

مشارکت زهرا: پارسال روز جشن همسفر مسافر من هم مشارکت کرد و بچه ها به من گفتند : باید بروی آن جلو، و از مسافرت کادو بگیری وقتی رفتم و مسافرم به من یک پاکت داد و من هم آنجا پاکت را که باز کردم، دیدم پاکت خالی است و من خیلی ناراحت شدم و وقتی با خانم الهه صحبت کردم، ایشان به من گفتند : اصلاً اشکالی ندارد و همین که مشارکت کرد و از شما تشکر کرد، و گفت : خودتان برای خودتان کادو بخرید، من هم از آن به بعد روزهای همسفر برای خودم کادو می خرم و بهترین غذا را می پزم و برا یخودم بادکنک می خرم، (بادکنک های سفید) و بعد از آن هم از همسفرم پاکت خالی دریافت کردم ولی از دستش ناراحت نبودم و موقعیتش را درک می کردم و من خودم به خودم احترام گذاشتم و برای خودم کادو خریدم و جشن همسفر را خیلی دوست دارم.

در آخر جلسه خانم الهه، از آقای مهندس تشکر کردند که این بستر را برای ما آمده و مهیا کردند و ما به کنگره آمدیم و بعنوان یک همسفر در کنار مسافرانمان قرار گرفتیم و جلسه با دعا به پایان رسید.م

                                                                                                                                                                                       

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر فتانه
به نام خدایی که خون در رگ هایم جاری ساخت تا توان نوشتن داشته باشم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر فتانه
به نام تک نوازنده عشق 
اقای خوبی ها سلام .اقایی که عشق را دردلم باز جوانه زدی سلام .اینبار امده ام از عشق باتو سخن بگویم .پدرم سلام .من شما را تاکنون ندیده ام اما در دلم عشق دیدار شما لبریز شده این روزهای اخر انگار هر ثانیه اش سالی است ،نمیگذرد پدر جان .من به پدر خوبی ها وعشق تبریک میگویم تولد 20 سالگیش را .پدرم نمیدانم از کجا بگویم از ان عشقی بگویم که به تنفر تبدیل شده بود یا ان خنده هایی که پشتش سیلابی گریه بود .از زندگی بگویم که دیگر خالی بود از تلاطئم .هیچ نبود ونبود .اما با امدنم به کنگره همه چیز عوض شد انگار .اقاجان سیلابی امد وهمه را برد نمیدانم ان سیاهی ها را چگونه به سفیدی تبدیل کردی هنوز نمیدانم ان اتش جنگ ودعوا چگونه تبدیل شد با شادی وخنده نمیدانم نفرتی که سیاهی داشت چگونه تبدیل شد به عشق .منی که فکر میکردم دیگر توان ندارم چگونه شدم کوه استقامت .پدرم پدر خوبی ها من چگونه قدردان شما باشم چگونه به شما بگویم اقاجان واقعا از اعماق وجودم پدرم عاشقانه میپرستمت .اقا جان زندگی این همه فرزند را به گلستان تبدیل کردی چه نفرت هایی را به عشق تبدیل کردی .پدر من درارزوی دیدارتان دیگر خواب برچشم ندارم هرروز ثانیه شماری دیدارتان را میکنم انگار میخواهم بعد از سالیان سال به دیدار پدرم بروم انگار پشت فرسخ ها راه پدری دارم که در انتظار دیدار او هستم نمیدانی پدر چه کشیده ام سالیان چه حرف هایی بر دلم دارم چه اشک هایی جاری کردم پدر از ظلمت وتاریکی بگویم یا از حرف ها پدرم از کدامین درد برایت بگویم .همه را به یکباره امدی وبا دستانت پاک کردی .ای پدر مهربانی من فرزندی هستم که زندگیش با دستان شما رقم خورد نمیدانم به یکباره چه شد معجزه را دیدم وقتی وارد خانواده کنگره 60 میشوم تازه میفهمم عشق چیست هر وقت پدر دلم گرفت کتاب عشق را برداشتم نمیدانم چرا اما باعکستان صحبت کردم انگار شما هم از حرف هایم باخبر میشدید ووقتی کتاب را باز میکردم ناخوداگاه مشکلم را حل میکردی پدرم از ظلمت سیاهی وتاریکی نجاتم دادی نمیدانم چه کنم تا فرزندی بشوم که لایق پدری به خوبی شما شوم اما به شما پدر قول میدهم تمام تلاشم را کنم تا روزی شما را ناراحت نکنم وبتوانم روزی لبخند بر روی لبانتان جاری سازم .دختر کوچک شما .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 آذر 1396 :: نویسنده : همسفر منصوره

به نام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه مورخ 96/9/13لژیون همسفران عشق با  خانم الهه و حضور گرم اعضا و با دستور جلسه ویروس راست ساعت مقرر شروع به کار نمود

در ابتدا خانم الهه چنین فرمودند:

خداوند متعال و مهربان را بسیار سپاسگزاریم که اجازه دادیک بار دیگه با هم باشیم انشاالله حال همگی خوب باشد حال من بحمدالله خوب هست

تولد 20سال رهایی اقای مهندس را ابتدائا به خودشان وبه خانم انی عزیزم و اقای امین و خانم کمان دار و خانم شانی عزیزم تبریک میگوییم به شما ها که شاگردهای اقای مهندس هستید و به خودم تبریک میگوییم

به خانم ها عفت و ندا و بهناز که کمک راهنمایی قبول شدند تبریک میگوییم و همچنین ورودشان را به لژیون خوش امد میگوییم

این هفته هایی که به هر دلیل در کنگره نیستیم و تعطیل میشود یه خوبی داره و بزرگترین حسنش این هست که قدر کنگره را میدانیم 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بنام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه مورخ96/8/29 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه وحضور گرم اعضا وبا دستور جلسه سی دی خلق وخوی راس ساعت مقرر آغاز به کار نمود.

در ابتدا استاد گرامی چنین فرمودند:

در ابتدا خداوند را بسیار شاکرم که در جمع شما دوستان قرار دارم امیدوارم که حال همه شما خوب باشد وبا سختیها ومشکلات زندگی بخوبی کنار بیایید. به خانمها طیبه وبهنازوخانم مرضیه مرزبان محترم تبریک میگویم قبولی در آزمون کمک راهنمایی وخوش آمد میگویم که امروز در لژیون ما برای کارآموزی تشریف آوردند.
نکته ای مهم در ابتدا می گویم اینکه سعی کنیم طبق یکی از اصول کنگره کافر نباشیم کافر از کلمه عربی کفر به معنی پوشاندن وسرپوش گذاشتن است.یعنی ما چشممان را به روی خوبیها ببندیم وبی تفاوت باشیم این می شود کافر بودن واین اصل حتی برای خوبیهای خود انسان هم وجود دارد که مثلا ما چشممان را به روی خوبیهای خودمان ببندیم وآنها را نبینیم این مطلب را بیان کردم که برای جشن همسفر که دو هفته آینده هست برای خودتان وبه پاس اینکه آمدید ودرکنگره ماندید گل یا کادو بخریدو...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نتیجه تصویری برای همایش های کنگره 60

یک آدم گرسنه هست اول باید شکمش را سیر کنید بعد بهش بگویی کار کن و این در مسئله ورزش ریکاوری کنگره بسیار قوی ، بسیار نیرومند خود عزیزان معتقد هستند به این قضیه ولی به عقیده من عکسها را که دید ورزش کنگره 60 اردو کنگره60 نظم کنگره60 وادی های کنگره 60 همه مثل یک سفر هستند، مثل فلفل ، نمک ،سماق و دارچین و ادویه این ها است خوراک اصلی متد دی اس تی و داروی اوتی که عملیات درمانی کامل انجام میگیرد شخص با دارو با متد دی اس تی سازگار می شود و ذره ذره 21 روز 21 روز ما آنها را کاهش می دهیم


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام خدایی که افرادی خلق کرد تا زندگی مارا به گلستان ابدی تبدیل کنند .
امشب با بغض وگریه دست به قلم شدم یادم امد به پارسال اینموقع که من وارد کنگره 60 شدم انجا احساس خوبی داشتم به گمانم همه فرشته بودند حالم خراب بود نمیفهمیدم چه میگویند باورم نمیشد من هم بتوانم روزی حالم خوب باشد یادم می اید که حالم خراب خراب بود واحساس پوچی میکردم تنها دلیلم برای زندگی فقط پسر کوچکم بود وبس .از همه تنفر وکینه داشتم وهمه را مقصر میدانستم فکر میکردم حالم را هیچکس نمیفهمد .به خودم میگفتم اینجا هم برای من بی فایده است .روزها میگذشت ومن حالم خوب میشد عاشق کنگره وافرادش شدم اما مسافرم به کنگره نمی امد حدود 4الی 5ماه بود که رفته بودم وواقعا دلم میخواست مسافرم بیاید اما نه برای من برای خودش .دیگر کاری به او نداشتم اینبار میخواستم حال خراب خودم را درمان کنم تازه فهمیده بودم مقصر اصلی زندگی من هستم وهیچ کس نقشی ندارد تازه فهمیده بودم این من هستم که تنفر وجودم را فرا گرفته وهمه را بی دلیل مقصر میدانم اری من بودم دیگر از کسی تنفر نداشتم دیگر مشکلات زندگیم را ازچشم دیگران نمیدیدم بلکه فهمیده بودم فقط خودم خودم خودم.به خودم گفتم باید حالم خوب شود که فهمیدم اگر دوماه دیگر مسافرم نیاید باید از کنگره بروم .به خودم گفتم دوماه وقت داری روی خودت کار کنی وبه کسی کاری نداشته باشی گفتم هر وقت اذن مسافرم صادر شود به کنگره میاید باورم نمیشود در لحظات اخر مسافرم به کنگره امد وباخواست خودش.وشروع کرد به درمان .اینبار من خوشحالم که مسافر داشتم وخوشحالم که همسرم اعتیاد داشته تا بوسیله او بتوانم به اینجا برسم وبه کنگره وارد شوم مشکلات زندگیم الان صد برابر بیشتر شده اما دانش من هم نسبت به یکسال پیش بیشتر الان میدانم اگر کوه مشکلات جلویم باشد از زانو در نمیایم وباصبر وتفکر ان ها را دانه دانه جابه جا میکنم من همسفری که دیگر عشق ومحبتی نسبت به زندگی نداشتم الان با عشق زندگی میکنم وخوشحالم خوشحالم که راهی را پیدا کردم که دران چشمه های جوشان عشق ومحبت خروشان است .کاش افرادی که در بیرون کنگره هستند ندای کنگره را بشنوند ووارد این گلستان شوند وزندگیشان را از تاریکی به روشنایی تبدیل کنند .




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سلام دوستان .الهه هستم همسفر خداوند متعال را سپاس میگویم که اجازه داد بار دیگر باهم باشیم .وبه خانم طیبه عزیز تبریک میگویم به خاطر قبولی در ازمون کمک راهنمایی .والان امدن اینجا بخاطرجلسه کارورزی کمک راهنمایشون .بهشون تبریک میگم وانشالا که موفق وپیروز باشند .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آبان 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری

کنگره ؛ بهترین جای جهان

مصاحبه با خانم شهین ، کمک راهنمای بخش خانواده

 هر هفته چند صد قرص و یک شیشه متادون برای هادی تجویز می کردند هر هفته این داروها ، این رفت و آمدها از نائین به اصفهان تکرار می شد و نکته قابل توجه این بود که هادی روز به روز حالش خراب تر می شد که بهتر نمی شد ! ... بعد از مدتی از دکتر خواستم  یک نفر از کسانی را که به این روش ترک کرده اند به ما نشان دهد و ایشان دائماً امروز و فردا می کردند ! ... بعد از یک سال با دکتر صحبت کردم و گفتم فرزند من دانشجوست و تا کی باید این قرص ها و این متادون را بخورد ؟ چرا بهتر نمی شود ؟ ؟ ! ! دکتر در پاسخ گفت : خانم ؛ آب پاکی را روی دستتان بریزم ...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، ترک اعتیاد، مصاحبه مرتبط با dstو تجربه من از سایر روش ها،
لینک های مرتبط : مصاحبه مرتبط با DST و تجربه من از سایر روش ها،
چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : همسفر طاهره

به نام قدرت مطلق

مسیر عشق

ساعت نزدیک 3و45 دقیقه نیمه شب است و من هنوز خوابم نبرده است نمیدانم چرا ....حس بسیار خوبی داشتم و همان حس باعث شده بود که خواب از چشمانم گرفته شود



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روز دوشنبه  مورخ 8 آبان ماه لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه آغاز به کار نمود.

 

هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد ...

و هیچ کدام ازما به هیچ نیستیم ٬حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.

درابتدا استاد عزیز قبولی چهار تن از عزیزان در آزمون کمک راهنمایی ولژیون تازه واردین را تبریک گفتند و برای آنها آرزوی موفقیت کردند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 آبان 1396 :: نویسنده : همسفر طاهره

به نام خداوند دریای نور خدایی که دارد به هرجا حضور

دلنوشته

ابرها تیره وتار شده بودانگار اسمان هم مثل من دلش گرفته بود و خیال باریدن نداشت نمیدانم شاید هم فقط من بودم که این فکر را میکردم که خداوند من را ازرحمت خود دور کرده بود



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سلام دوستان. مریم هستم همسفر علی
قبل از ورود به کنگره، حالم خیلی بد بود. دچار افسردگی خفیفی شده بودم. از گوشه و کنار خبرهای بدی از مسافرم به گوشم رسیده بود اما باور نمی کردم. باور نمی کردم که همسرم که یک معلم متعهد بود دچار اعتیاد شده باشد. 

ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمله ی آقای امین:«چون نیاز دیگران در دل ماست و نیاز مادر دل دیگران» وقتی یک گره از کار دیگران باز میکنید کائنات کمک میکندیک گره از کار تو باز بشود.


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مهر 1396 :: نویسنده : شهرزاد بصیری
مصاحبه با خانم نگین ، کمک راهنمای بخش خانواده


من در کنگره یاد گرفتم آدم ها برای اینکه ریشه داشته باشند باید تشکیل خانواده بدهند و هیچ چیزی جای خانواده را برای آدم پر نمی کند . اگر خداوند بالاترین نعمت ها را به انسان بدهد ولی انسان خانواده ایی نداشته باشد نمی تواند نسبت به اندازه ایی که خانواده دارد از آن نعمت ها لذت ببرد . آقای امین در سی دی خانواده می فرمایند : آنچه باعث می شود درخت مستحکم و قوی باشد ریشه هایی است که درون خاک دارد و ازدواج هم در واقع همان ریشه ایی است که به وجود می آید و باعث می شود ما محکم تر و استوارتر در مسیرمان قدم برداریم ...


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مهر 1396 :: نویسنده : Hamsafar Somayye

به نام  قدرت مطلق الله
روز دوشنبه تاریخ ۹۶/۷/۲۴ لژیون همسفران عشق به استادی خانم الهه و دبیری خانم زیبا آغاز به کار نمود.
  
رهایی ها حاصل دسترنج َشماست.شما با مشارکت ها و خدمت های خود باعث دلگرمی خواهر لژیونی خود شدید و موجب رسیدن آنها به رهایی شدید


ادامه مطلب


نوع مطلب : گزارشات لژیون همسفران عشق، 
برچسب ها : گزارش لژیون،
لینک های مرتبط :

مصاحبه با خانم مریم ، همسفر سفر دوم

یک همسفر باید مراقب باشد که ناامید نشود و همیشه فرمانبردار خوبی باشد در برابر راهنما تا بتواند به سر منزل مقصود برسد . اگر راهنما بگوید برو و بیفت ته چاه ؛ حتماً ته این چاه  یک چیز باارزشی هست که به من می گوید برو و بیفت در این چاه ...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، درمان اعتیاد، ترک اعتیاد، مصاحبه از فرمانبری تا فرماندهی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 26 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :