تبلیغات
همسفران عشق
همسفران عشق
لژیون همسفر الهه - کنگره 60 نمایندگی سلمان فارسی اصفهان - بهترین راه درمان اعتیاد

به نام او که هر چه داریم از اوست

مقاله ایی مرتبط با وادی نهم


کسی که در راه ارزش ها حرکت کند خداوند او را از ظلمت به طرف نور هدایت می کند . بنابراین در این راه اگر پای من بشکند خیر است ، اگر زندگی ام با تنش مواجه شود باز هم خیر است و ... اگر در زندگی با امواجی روبرو می شوم که گویی قصد ریشه کن کردن مرا دارند نباید ناامید شوم ؛ باید بدانم که این امواج آمده اند تا مرا بسازند ، آمده اند تا نقطه تحمل مرا بالا ببرند ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()
روز دوشنبه ۱۳۹۷/۲/۲۴لژیون همسفران عشق با استادی خانم الهه و دستور جلسه الهام از رمضان آغاز به کار نمود . در ابتدا استاد گرامی اینگونه فرمودند : سلام دوستان الهه هستم یک همسفر حال من به حمد الله خوب است و امیدوارم حال شما هم خوب باشد 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 توسط همسفر مینا | نظرات()
مصاحبه با خانم پروین ، از خدمتگزاران نشریّات 

خانه خدا 


اوایل که به کنگره آمده بودم  برایم جای بسی تعجب بود که بعضی از همسفران می گفتند : خدایا شکرت که در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتیم . با خودم می گفتم ؛ خدایا مگر اینها دیوانه اند ! ولی الان که هفت هشت سالی است به کنگره می آیم ؛ خودم هم اینگونه می گویم و اشتیاقم روز به روز نسبت به کنگره بیشتر می شود . واقعاً با تمام وجودم ، با تک تک سلو ل هایم ، با تک تک رگ های بدنم می گویم خدایا شکرت که در کنار ...


ادامه مطلب
طبقه بندی: خدمتگزاران لژیون، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، مصاحبه مرتبط با الهام از رمضان،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 اردیبهشت 1397 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()

همسفران عشق

تاریخ 17/2/97


خانم الهه:

خداوند متعال و مهربان را بسیار سپاسگزارم که اجازه داد یکبار دیگه باهم باشیم. خواهر لژیونیهاتون سحر و شهلا ساعت  3:20 دقیقه امدند شعبه و سلام مخصوص به همتون رساندند. این روز عزیز را به همتون تبریک میگم در واقع من اصلا شایستگی این همه محبت شما را نداشتم و ندارم و این که همیشه بیشتر از این که به شما چیزی یاد بدهم خودم ازتون یاد گرفتم و به خاطر اینکه توی این حلقه از حیات شما را پیدا کردم ازتون بی نهایت ممنونم از این که به من خیلی مفاهیم یاد دادید ازتون ممنونم امروز روز بزرگی است من با اقای مهندس عزیزمون تبریک میگم واقعا نمیدانم واسه اقای مهندس و خانواده عزیزشون چی از خدا خواست یعنی چی باید از خداوند بخواهم براشون که خداوند بده اخه خداوند این همه عزت، محبت و عشق را به یک خانواده میده دیگه چی لازم دارند و می خواهند من از خدا میی خواهم که من الهه را شاگرد لایق ایشون قرار بده بچه ها میدانید که من با خانم مرجان همکلاسی بودم که با کنگره اشنا شدم و تنها عشق زمینی و اسمانی من خانم مرجان هست بهشون تبریک میگم دست بوسیدن که اصلا کاری نیست براشون انجام بدهم خانم مرجان عین پیام آقای مهندس که می گویند:




ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 توسط همسفر منصوره | نظرات()

زمانی که وارد کنگره شدم دوسالی بود که از رهایی مسافرم می گذشت و من به اصرار مسافرم وارد کنگره شدم و سپس وارد لژیون شماره ۳ شدم.یکسالی در لژیون نشستم وفقط نظاره گر بودم و تماشاچی.نه مشارکتی میکردم و نه حرکتی.دلواپس هیچ چیز نبودم و با غرور خاصی به بقیه که هنوز مسافرشان رها نشده بود نگاه میکردم .هر جلسه می آمدم و می رفتم ولی آب از آب تکان نمیخورد و با اینکه هیچ چیز در من عوض نشده بود ولی باز نمی توانستم که در جلسات شرکت نکنم تا اینکه بالا خره ان روز رسید و آن حس در من بیدار شد .همه چیز به یکباره عوض شد .حس هایم همگی باز شده بودند .من بیدار شدم.من عاشق شده بودم.قلبم با هربار حضور در کنگره و لژیون جور دیگری می تپید.زیباتر و با ریتم عاشقانه تری.تازه فهمیدم مکان مقدس که میگفتند منظور چیست؟تازه فهمیدم پیوند محبت یعنی چه؟آن زمان بود که حرکت کردم هرچند کند ولی شروع کردم. عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر  با گرمای عشقی که از راهنمای عزیزم دریافت میکردم ،بسیار لذت بخش بود.مسیر سخت بود ولی فردی در کنارم بود از جنس بلور،آسمانی و مهربان،در تک تک لحظات زندگی همراه و هم قدمم بود،بی هیچ منتی،با خنده های من خندید و با گریه های من گریست....نمی دانم  کدامین جمله را برای توصیف محبت هایتان بنویسم.نمی دانم چگونه شما را توصیف کنم تنها می توانم از شما بابت تمام آنچه که بی منت به من بخشیدید و تنهایم نگذاشتید تشکر کنم .ممنونم بابت همه تلاش ها و محبت هایتان.این هفته و این روز را به شما راهنمای عزیزم باتمام وجود تبریک می گویم.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 توسط Hamsafar Somayye | نظرات()
Image result for ‫عکس تقدیم دسته گل‬‎
دلنوشته
یادم می آید  پنج سال پیش که وارد کنگره شدم به صرف مصرف کننده بودن همسرم آمدم تا در این مکان کمکش کنم تا از این ورطه نجات پیدا کند غافل از این که خودم به این مکان وآموزشهایش بیشتر نیاز داشتم و...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 توسط همسفر فاطمه | نظرات()

مربی عاشق

در خواب عمیقی بودم که صدایی امد صدایی چون صدای بلبل و گنجشکها با این صدای دلنشین از خواب بیدار شدم و به دنیای حقیقی باز گشتم در بین هیاهوی صدای گنجشکها و بلبلها ،یادم امد که من دیشب خوابی دیدم ، کمی فکر کردم ان خواب یادم امد ، در خواب داشتم دلنوشته ای می نوشتم ، دفتر و قلمی برداشتم وشروع کردم به نوشتن .....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اردیبهشت 1397 توسط همسفر طاهره | نظرات()




روز دوشنبه ۱۰/2/1397 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه با دستور جلسه

در کنگره 60چگونه قدر دانی میکنید؟ونقطه مشترک راس ساعت شروع به کار کرد



استادگرامی اینگونه اغازکردند :خداوند متعال و مهربان را سپاسگزارم که اجازه داد یک باردیگر با هم باشیم ،هفته اینده هفته راهنما است و این هفته هفته شکرگزاری است از شما می خواهم به پاس زحمات افای مهندس که در طول شبانه روز درتلاش هستند که ما به ارامش برسیم ،دست بزنید .بعد خانم الهه از ۱۳ نفر از بچه های لژیون که در قسمت و بلاگ نویسی خدمت می کنند تشکر کردند واسامی انهارا خواندند ،همسفران خانم ها مریم ،محدثه ،فاطمه ‌،منصوره ،مینا،طاهره،افسون،فتانه،شهرزاد،ندا،سمیه،زهرا و پروین





ادامه مطلب
طبقه بندی: گزارشات لژیون همسفران عشق، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اردیبهشت 1397 توسط همسفر طاهره | نظرات()

تقدیم به فرشته ی زمینی

عصر روز جمعه است و هوا ابری و بارانی اما این روز جمعه و این هوا بسیار متفاوت تر از روز ها و جمعه های دیگر است، جمعه ها و روز هایی که با دعوا و جر و بحث و قهر طی شد و امروز در این عصر جمعه ی متفاوت دلم می خواهد از راهنمای عزیزم سخن بگویم چرا که ایشان ، راهنمایی ها ،آموزش ها و آرامش هایشان تاثیر زیادی در این عصر جمعه ی متفاوت من دارد.

اما هرچه فکر میکنم نمیدانم چگونه تشکر کنم چراکه آرامشی که در زندگیم جریان دارذ را نمی توان در یک جمله و ...بیان کرد.از چه بگویم از همه ناامیدی هایی که داشتم، از دلواپسی هایی که درمورد زندگی ام داشتم.

6سال بود که به کنگره می آمدم ولی انگار یک ساعت هم درکنگره نبودم دریغ از گوش دادن و عمل کردن.اما از وقتی که وارد لژیون سوم،سرکار خانم الهه عزیزم، شدم نمی دانم، همه چیز تغییر کرد. به من میگفتند که لژیون بسیار خشکی است و خانم الهه بسیار سخت گیر.با تمام وجودم خانم الهه را به عنوان راهنمای خودم قبول کردم و گفتم اگر  سخت گیر هستند من همین راهنما را میخواهم.

چه شب ها و چه روز ها که با حال خراب مزاحم وقت گرانبهایشان می شدم، یادم می آید وقتی از ایشان اجازه گرفتم که مزاحمشان شوم فقط یک ساعت کامل با ایشان صحبت می کردم. ان روز من فقط گریه میکردم و نمی دانم آن روز به خانم الهه چه گذشت. با اینکه ایشان تازه از سرکار برگشته و فوق العاده خسته بودند اصلا شکایتی نکردند. نمی دانم چه بگویم از گله ها و شکایت ها، از بی صبری ها و ناامیدی ها. از سختی های بسیاری که در زندگی برایم پیش می آمد.ولی ایشان با کمال صبر و آرامش و کلام زیبایشان مرا به صبر و امید دعوت میکردند.یادم می آمد از روز اولی که با ایشان صحبت می کردم به من گفتند: مریم برو روی منیتت کار کن.

در طول6سال آمدن به کنگره اصلا نمی توانستم با کسی صحبت کنم اما خانم الهه عزیز به من کمک کردند تا یادگرفتم در لژیون صحبت و مشارکت کنم.نمی دانم چگونه از ایشان تشکر کنم ان شاالله که بتوانم در کنگره خدمت صادقانه کنم.

راهنمای عزیزم، مادر مهربانم با تمام وجودم برایتان آرزوی سلامتی می کنم. فقط و فقط از شما می خواهم بخاطر زحمت هایی که به شما دادم  مرا حلال کنید که اگر لطف خدا شامل حالم نمیشد و راه کنگره را به من نشان نمی داد چه بلایی سر خودم و زندگی و بچه هایم می آمد.

این هفته را ابتدا به آقای مهندس و خانواده ی محترمشان تبریک می گویم، به همه راهنمایان و کمک راهنمایان عزیز تبریک عرض میکنم.

 و تبریک ویژه به فرشته ی زمینی ، راهنمای بزرگوارم، که کلامشان بسیار ارامش بخش و تسکین دهنده ی روح و روانم است.خانم الهه ی عزیزم با تمام وجودم سر تعظیم در مقابل شما  فرو می آورم و دستان شما را می بوسم و از خداوند منان برای شما آرزوی سلامتی و خوشبختی را خواهانم.

ممنونم بابت حضورتان در زندگی ام



نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اردیبهشت 1397 توسط همسفر مریم | نظرات()

زیباترین و دلنشین ترین موسیقی


تقدیم به کمک راهنمای عزیز و بزرگوارم

همیشه برایم مثل مادری دلسوز بودند که از سر عشقی که به فرزندش دارد نمی خواهد کوچکترین خدشه ایی به زندگی او وارد شود . الان که یاد آن روزها می افتم ناخودآگاه هوای چشمانم بارانی می شود و از خود بیخود می شوم ... تحسین می کنم صبر و شکیبایی راهنمایم را که چه زیبا مرا از عمق تاریکی ها به طرف نور هدایت کرد ...




ادامه مطلب
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، دلنوشته،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اردیبهشت 1397 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()
بنام قدرت مطلق الله

روز دوشنبه مورخ 97/2/2 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه ودستورجلسه جهان بینی و وادی چهارم راس ساعت آغاز به کار نمود.

در ابتدا استاد گرامی چنین فرمودند:

جهان بینی یعنی تعادل روانی هر انسان.هرچقدر که جهان بینی یک فرد قوی باشد از تعادل بهتری برخوردار است و در مواجهه با مشکلات بهتر برخورد می کند.جهان بینی یعنی پایه و ستون استحکام انسان.اگر هر فردی با کوچک ترین مشکلی بهم بریزد و تعادل نداشته باشد یعنی این فرد جهان بینی ضعیفی داردو...







ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 توسط همسفر فاطمه | نظرات()
روز 97/01/27 لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه و دبیری همسفر خانم مائده ودستور جلسه سی دی تشخیص و وادی هشتم راس ساعت آغاز به کار نمود.




استاد عزیز خانم الهه اینگونه آغاز نمودند :خداوند متعال را بسیار سپاسگزارم که اجازه داد یک بار دیگر با هم باشیم 


ادامه مطلب
طبقه بندی: گزارشات لژیون همسفران عشق، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 فروردین 1397 توسط همسفر محدثه | نظرات()

روز 20/1/97لژیون همسفران عشق با استادی همسفر خانم الهه ودبیری خانم سمیه ودستور جلسه دانایی، دانایی موثر، سواد راس ساعت آغاز به کار نمود.


استاد عزیز سرکارخانم الهه اینگونه آغاز نمودند: خداوند متعال را سپاس گزارم که اجازه داد یکبار دیگر باهم باشیم. سال1397 را به همه شما عزیزان تبریک می گویم. ان شاءالله با آغاز سال97 و با زنده شدن طبیعت با هم یک درسی بگیریم و زنده بشویم و این شکوفا شدن و جوانه زدن در تفکر و در رفتار و کردار و گفتارما هم اتفاق بیفتد.


ادامه مطلب
برچسب ها: کنگره 60-اعتیاد- همسفران عشق- سی دی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 فروردین 1397 توسط همسفر مریم | نظرات()

جلسه با استادی خانم الهه عزیز و دبیری خانم سمیه ساعت ً4:45 شروع شد و خانم الهه در ابتدا چنین فرمودند: خیلی خوشحالم که در کنگره حضور دارم و خوشحال ازاینکه امروز خدمت با لژیون ما بود.

من تا امروز 6 صبح استاد جلسه انتخاب نکرده بودم به دلیل مشغله ی کاری، ساعت 6 صبح به خانم سمیه و خانم پروین و خانم زهرا پیامک دادم که استادی جلسه را به عهد ه بگیرند و خوشبختانه هر سه حاضر شدند که استادی را قبول کنند و اولویت با خانم سمیه بود، که استادی را قبول کردند.

و خدا را شکر استادی خوبی را داشتند من به ایشان به دلیل استادی خویشان تبریک می گویم و الان مشارکت را به خانم سمیه  میدهم که در مورد حس و حال استادیش صحبت کند. 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اسفند 1396 توسط همسفر پروین | نظرات()

گزارش لژیون عشق در تاریخ 96.12.14

سلام دوستان الهه هستم همسفر

خداوند متعال را بسیار تا بسیار سپاسگزارم که اجازه داد با هم باشیم اول از همه بسیار خوشحالم که طاهره و شهرزاد شال کمک راهنمایی شان را گرفتند من واقعا برایشان از خداوند متعال می خواهم که خدمتگزاران صادق و شاگردان خوبی برای کنگره باشند و شاگردان خوبی تربیت کنند که در خدمت کنگره باشند این خیلی مهم و به خاطر همین من دستور جلسه کبر را برایتان گذاشتم که بدانید با هیچ کسی فرقی ندارید همه شماها با تمام اعضای لژیونهای دیگر برابرید اگر یک زمانی خدایی نکرده گفتید بچه های لژیون الهه این طوریند یعنی کبر اموزش که ندیدهیچی در تاریکی ها هم فرو رفته اید 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اسفند 1396 توسط همسفر منصوره | نظرات()
ادامه سی دی کبر

آقای امین دژاکام

اگر عزیزانی سوالی دارند که راجع به همین دستور جلسه هست می توانند بپرسند ؛ حدود یک ربع ، بیست دقیقه زمان داریم برای پرسش و پاسخ . خوب ؛ میکروفن گردان ، اولین نفر فرشید ...

مسافر فرشید : در مورد مسأله کبر ، من خودم یک سوالی برایم پیش آمد شما گفتید ابلیس و ... یعنی من هم اگر کبر بورزم می روم به دنیای همان ها و بعد قانون های آنها در مورد من هم اجرا می شود ؟ حالا قانون هایی که روی آنها اجرا می شود ؛ حالا آن جوری که من فهمیدم ابلیس وقتی که کبر ورزید به یک جایی رسید که رانده شد آن نور از او گرفته شد من برای خودم اینجور تفسیر می کنم که آن چشمه و یا آن دریافت های الهی از او گرفته شد ؛ درست است ؟ حالا آن جوری که من فهمیدم ابلیس بخشیده شدنی نیست یعنی فرشته بوده دیگر ، مأموریتش این بوده ، من هم اینجوری می شوم اگر یک موقعی کبر داشته باشم انسان آن جایزالخطایی اش ، اینکه صفت گذشته در انسان ؛ صادق نیست روی من اجرایی است دیگر ، در یک برهه می روم یک چیزهاییی را تجربه می کنم و بعد برمی گردم به آن حال خودم ، این را می خواستم بپرسم ؟ دست شما درد نکند

آقای امین : البته جایی در مورد ابلیس گفته نشده که بخشودنی هست یا نیست راجع به این توضیحی نگفته است . در مورد انسان این فکر باید در او به وجود بیاید یعنی این را باور بکند وقتی که این را باور کرد آن اتفاق برایش می افتد یعنی ناخودآگاه ؛ خودش حرکت هایی را انجام می دهد که آن شرایط برایش به وجود می آید یعنی خودش هم شرایطی را به وجود می آورد که آن اتصالش قطع می شود یعنی آن حالت رانده شدن برایش به وجود می آید حالا این زمان برگشتش تا کی هست ؟ تا زمانی که متوجه بشود یعنی شخص به نقطه ایی برسد که متوجه بشود این اندیشه ایی که من داشتم ، این تفکری که من داشتم اصولاً تفکر درستی نبوده یا به آن شک کند وقتی به آن شک می کند همین که شخص می آید اینجا در جایگاه شاگرد قرار می گیرد یعنی به آن چیزهایی که تفکرش بوده شک کرده است . آن شاگردی که نتیجه نمی گیرد یعنی هنوز آن شک را نکرده است در سختی هست ، می خواهد ولی هنوز اعتقادات خودش ، تفکرات خودش برایش کاملاً درست و واقعی است موقعی که این تفکرات برای شخص سست شد و حاضر شد تفکرات جدید را بگیرد آن موقع وقتی که قدرش رسید آن موقع دوباره شرایط تغییر می کند یعنی شروع می کند به خارج شدن ؛ حالا این ممکن است زمان خیلی زیادی ببرد ، ممکن است زمان طولانی ببرد و بهای خیلی سنگینی را بابت آن پرداخت کند ولی هر چیزی زمانی دارد دیگر ، جواب ؛ واضح بود ؟ ...

مسافر محمد : ممنونم از استاد جلسه که به من وقت دادند . من دچار یک تناقض شدم آقای دژاکام ، بارها من در کلام آقای مهندس شنیدم که ، حالا در آن داستان روز الست که صحبت می کنند راجع به سجده کردن ابلیس ، بارها آقای مهندس در صحبت هایشان گفتند که انسان توبه اش پذیرفته شد منتهی آمد پایین ؛ خودش این سیر را طی کند تا به بالا ؛ ولی الان در کلام شما که داشتید راجع به آن قضیه صحبت می کردید گفتید : آدم و حوا شرک ورزیدند و بارها هم در کلام الله آمده که شرک بخشیدنی نیست یعنی این بخشش اتفاق افتاده که الان ما آمدیم ولی این سیر را طی می کنیم یا نه ؟ مرسی

آقای امین : سوال خوبی است . یک نفر در کلاسی درسش را جواب نمی دهد ، درست جواب نمی دهد ، در یک مدرسه ایی ، معلم می گوید : برو در این کلاس جایی نداری ، برو درس را یاد بگیر و بیا وقتی جواب دادی می توانی وارد بشوی  این یک شکل قضیه است یعنی مهلت را به او می دهد فرصت را به او می دهد برای اینکه دوباره برگردد . یک موقع می گوید : آقا شما دیگر در این مدرسه ثبت نام نمی شوی ؛ تمام شد رفت ، حالا هر کاری می خواهی بکن . یک شرایط دیگر هم هست ؛ می گوید : اشکالی ندارد ؛ بلد نیستی  بنشین دفعه بعد از تو می پرسم ... در مورد انسان این اتفاق است که اگر اشکالی ندارد بنشین نیفتاده ، گفته برو دوباره حاضر باش ، دوباره بیا تا از تو امتحان بگیرم یعنی از آن مدرسه بیرونش نکرده ولی آن جایگاهی را که داشته از او گرفته تا دوباره به دست بیاورد . در دعای خودمان می گوییم دیگر ؛ انشعاب یافته ایم ، دوباره به آن نقطه برگردیم .



ادامه مطلب
طبقه بندی: متن سی دی های جهانبینی، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی کبر از آقای امین،  
دنبالک ها: سی دی های آموزشی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1396 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()
سی دی کبر

آقای امین دژاکام



در شرک ، شخص می خواهد که بهتر باشد ولی در کبر ، شخص مطمئن است که بهتر است . در شرک شخص می خواهد چیز
بیشتری را به دست بیاورد ؛ معامله گر است می خواهد معامله کند حالا خدا بیشتر به او داد ؛ خدا ، یکی دیگر بیشتر داد ؛ او ، اما در کبر ، شخص باورش این است که او جنسش بهتر است پس نقطه شروع سقوط انسان یا موجود ، کبر است ...


ادامه مطلب
طبقه بندی: متن سی دی های جهانبینی، 
برچسب ها: کنگره 60، درمان اعتیاد، سی دی کبر از آقای امین،  
دنبالک ها: سی دی های آموزشی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 اسفند 1396 توسط شهرزاد بصیری | نظرات()
بانام ویاد خدا شروع به نوشتن کردم با قلمی بیجان وبیروح .کاش قلم مرا یاری کند در این امر نوشتن .ای قلم به نوشته هایم نورامید وعشق بدم .
خداوندا امشب سجاده ای از نور عشق میگشایم وهزاران بار به درگاهت سجده میکنم به خاطر وجود کنگره وفرشتگانش ،اگر کنگره واین معبود های الهی نبودند تکلیف من حال خراب چه بود .من همسفری بودم که باهر باد میلرزیدم وباهر رعد برزمین میخوردم من حتی مادری بودم که با هر حرف اشکهایم جاری میشد. من واقعا من نبودم .من عاشق نبودم من اززندگیم فراری بودم ازتمام دردهایش وسختی هایش ازتمام رنج ها وغم هایش کمرم بر زیر این درد شکسته بود .من دختری که بادنیایی شادی وپرازامید گام بسوی زندگی برداشتم با کوله باری ازسختی ودرد مواجه شدم کودک درونم در همان روزهای اول کشته شد وارام وبه تدریج خنده از لبانم رفت ولبخند امد لبخندی که با رژ قرمز به ان رنگ میدادم .پشت رژ قرمزی که بر لب داشتم دریایی خون ازگریه وغم بود .نمیدانم انگار دردهایم را با ارایش پنهان میکردم .ارام ارام عشق در من کشته شد .دیگر امیدی به زندگی وعشق نداشتم به هرجایی اویز میشدم تا برای خودم باشم زندگی گذشت تا اینکه مرا به مکانی دعوت کردند تا در انجا عشق را پیدا کنم راست بود پیدا کردم من در انجا زندگی را پیدا کردم من درانجالبخند هایم را پیدا کردم من توانستم کودک درونم را زنده کنم من توانستم بدون رژلب قرمز بخندم .نمیدانم ونفهمیدم چه شد ولی میدانم زندگی پرده ای دیگر به نمایش گذاشت نمیدانم انگار چهره دیگر به افراد بخشید چگونه توانست اما میدانم عشق را دمید عشقی که تاروپود زندگی را محکم میکند باورم نمیشود اما شد شد بخندم وخوشحال باشم شد بازی گر نباشم وهمه این ها را مدیون ان مکانم


نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1396 توسط همسفر فتانه | نظرات()
به نام ایزد منان
دلتنگ نوشتن شدم نوشتم حرف های دلم .امشب بعد از مدتی دلم برای نوشتن تنگ شد نمیدانم چرا ولی دل ازتمام کارهایم کشیدم وشروع کردم به نوشتن.
امسال عید سال اول رهایی مسافرم است .بعد از سالیان سال من هم به ارزویم رسیدم ورها شدم .چقد جالب است وقتی میگفتند رها میشوی نمیفهمیدم ولی الان میفهمم که واقعا معنی رهایی رهایی است مانند پرنده ای که از قفس رها میشود من هم از قفسی که از اشک وغم وحسار دورادورم رها شدم .خوشحالم خیلی خوشحالم اما نمیدانم چرا الان که باید دینم به کنگره وافرادش کنم هرروز یک مشکل ویک کوه برسرراهم می اید شاید این منیت من است شاید هم کبر وغرور اما هرچه است من اورا کنار میزنم چون تمام زندگیم حسرت امروز واین روزها را داشتم.خیلی خوشحالم امشب در پی مشکلات فراوانی که دارم در پی این همه سختی اما خوشحالم خوشحالم که عید جدیدی میخواهم تجربه کنم خوشحالم که بعد از چند سال نمیخواهم با اشک برسر سفره هفت سین بنشینم .خوشحالم نمیخواهم هرروز برای مصرف مسافرم گریه کنم خوشحالم کودکم ارامش دارد هرسال نزدیک عید که میشد تمام بدنم را لرز میگرفت چون یاد سال قبل می افتادم اما امسال که یاد سال قبل می افتم خوشحالم که قرار است سال جدیدی را تجربه کنم .همه چیز امسال فرق کرده انگار مسافرم دیدش هم فرق کرده این روزها خودش بیشتر از من عیوب  خانه را میبیند ودر پی حل ان است اما سالهای قبل ....ای ایزد منان به درگاهت شکر میکنم که فرشتگانی برزمین خلق کردی که زندگی امثال من راهم زیبا کنند .جالب است بدانید همیشه ارزوی یک خواهر بزرگ داشتم همیشه ارزوی یه دوست واقعی داشتم ارزوی کسی که اگر درد ومشکلم را گفتم ارامم کند اما نبود تا اینکه در این مکان الهی فرشته ای پیدا کردم که شد خواهرم .خواهری که تمام درد هایم با نگاه به او میرود خواهری که با حرف هایش ارامش را به من میدهد دوستی که اگر دردم را هرلحظه به او گفتم بدان ان که بترسم از ترس فردا وفرداهایش دردم را با حرف هایش وراهنمایی هایش تسکین داد ‌.من در این مکان پیشرفت کردم نمیدانم هنوز حکمتش چیست اما میدانم کنگره مرا به اینجای الانم رساند وگرنه من همان بودم ومیماندم .وای برمن که کنگره وفرشتگان کنگره را دارم وقدردان نیستم وای برمن که نتوانستم قدمی بردارم .اشکهایم بارش خودرا انگار برصورتم شروع کردند انگار چشمهایش رعدی کرد وشروع به باریدن کرد .انگار الان که به قبل نگاه میکنم باورم نمیشود زندگی من چه بود من نه تنها زندگی نداشتم چشمهایم هم بینایی نداشت انگار نمیدیدم بهار ومعجزاتش را .من هیچ وقت بوی گل شبو  را نمیفهمیدم یا برایم جالب نبود من بوی عید را نمیفهمیدم من تنش عید را نداشتم من زیبایی های عید را نمیدیدم اما امروز میبینم انگار حس میکنم میفهمم لمس میکنم اری من هم من شدم انگار از مرده متحرک جدایم کردند وجان در تنم دمیدند .خوشحالم خوشحالم که اینجایم در این مکان الهی خوشحالم که جز پدرم پدری دیگر دارم خوشحالم خانواده ای بزرگ دارم

خوشحالم که جزو خانواده کنگره شدم .خوشحالم اگر الان هم سختی میکشم میدانم این سختی لذت دارد ودرکنارش نور امید .امروز در اتاقم کاغذهایی را پیدا کردم که سالها پیش مینوشتم از درد وغمم .خنده ای کردم وگفتم چقد درد داشتم وفراموش کردم چقدر زود یادم رفت ارزویم فقط رهایی بود .خداوندا شکرت که اذن ورود مرا به اینجا به این مکان الهی به پیش فرشتگانت صادر کردی


نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1396 توسط همسفر فتانه | نظرات()

همسفر فاطمه: آقای امین می فرمایند زمانی که حال انسان خوب نباشد و فرکانس امواج مغزی او مناسب نباشد، حتی از ابرهای بالای سرش بارانی نمی بارد! همیشه این صحبت را بخاطر دارم. به مسافرم گفتم باید حواس مان به فرکانس امواج مغزمان باشد شاید اصفهان باران ببارد. متاسفانه در کشور ما به هیچ یک از مظاهر طبیعت احترام نمی گذاریم. به زمین و به هوا بی احترامی می کنیم. مثلا در چهارشنبه سوری قدم به قدم روی زمین آتش روشن می کنیم، با ترقه به درختان آسیب می زنیم. من از چند سال قبل که خانم الهه فرمودند چهارشنبه سوری از خانه بیرون نروید، هرگز بیرون نرفتم. هنگام جشن ها که مردم ظروف یکبار مصرف را که در آن نوشیدنی خورده اند به خیابان می ریزند، پایم را از خانه بیرون نمی گذارم.در عکس ها ساحل دریای خزر در کشور ما با ساحل همین دریا در کشور همسایه، قابل مقایسه نیست. از خدا می خواهم که کمک کند فرهنگ احترام و مراقب از طبیعت در کشور ما مورد توجه قرار بگیرد.

خانم الهه: البته به نظر من چهارشنبه سوری در خانه نمانید. به باغ های خودتان و یا آشنایانتان بروید، آتش درست کنید و از روی آن بپرید اما به طبیعت آسیب نزنید.

همسفر فتانه: همانطور که دوستان کفتند، حال و هوای گل و گیاهان هر خانه به حال و هوای افراد آن خانه بستگی دارد. من در خانه چند کاکتوس دارم. قبلا فقط قدشان بلند می شد اما حالا که حال مان بهتر است، گل های زیبایی داده اند که از دیدنشان لذت می برم. هفته ی پیش تصمیم گرفتیم در مهد کودک به بچه ها کمک کنیم که دانه های نارنگی و پرتقال شان را بکارند تا سبز شود. امیدواریم که بتوانیم بعدا نمایشگاهی از گیاهانی که کاشته اند ترتیب دهیم تا تشویق شوند. در این یک هفته هم آنها با اشتیاق به دانه هایی که کاشته اند آب می دهند و برایشان خیلی جالب است.

همسفر زهرا: پدر من کشاورز موفقی بود. او و اکثر کشاورزان قدیمی ایمان داشتند که درختان حرف انسان ها را می فهمند و از آن تاثیر می گیرند. اگر درختی بار نمی داد پدرم اره را میبرد و بر تنه ی آن درخت می گذاشت و از کسی می خواست که وساطت کرده، مانع بریدن درخت شود. عجیب بود که انگار درخت می فهمید و سال بعد دوباره خوب بارمی داد! این را من با چشم خودم دیده ام. باغ های پدرم همیشه سرسبز بود و همه ی همسایه های باغ دقت می کردند که ببینند پدرم چه چیزهایی می کارد تا آنها هم همان را بکارند چون همیشه پیش بینی او برای وضعیت بازار محصولات کشاورزی درست بود. یکی از دلایل موفقیت پدرم این بود که همیشه از محصولات باغش به دیگران هم میداد.

خانم الهه: این فقط گیاهان نیستند که حس دارند بلکه همه ی وسایلی که ما استفاده می کنیم هم حس ما را می گیرند. مطلبی خواندم از فردی که دوستی نزدیکی با یکی از نوازندگان خوب ویولن داشت. وی گفته بود مدتی که آن نوازنده در بیماستان بستری بود من همیشه به دیدنش می رفتم. شبی در منزلش خوابیده بودم و خود او در بیمارستان بود. نیمه های شب ناگهان با صدایی از خواب بیدار شدم. متوجه شدم که ویولن آن نوازنده که به دیوار آویزان بود،خودبخود افتاه و شکسته است. سریع با بیمارستان تماس گرفتم و متوجه شدم که دقیقا همان زمانی که وی فوت کرده، سازش از روی دیوار افتاده است! اشیاء با افرادی که از آنها استفاده می کنند، ارتباط حسی دارند. یکی از همکارانم که وضع مالی خوبی دارد و اتومبیل گرانقیمت و لوکسی دارد تعریف می کند که سالها قبل پرایدی داشتم که هیچوقت مرا دچار دردسر نمی کرد مثلا وقتی چراغ تمام شدن بنزینش روشن می شد، ازش خواهش می کردم که مرا با خانواده ام گرفتار نکند و همیشه در مقابل منزل، خاموش میشد! هیچوقت برایم دردسر درست نمی کرد برای همین آن را نفروختم. اشیاء با صاحبانشان ارتباط دارند و حس آنها را می گیرند یعنی با هر حسی که با آنها برخورد کنی، با همان حس با تو برخورد می کنند.

همسفر سمیه: گیاهان معتاد می شوند. در منزل پدرم یک گل قاشقی بود که وقتی پدرم موادمصرف می کردند، حالش خوب بود اما وقتی ایشان مصرف مواد را ترک کردند گل قاشقی هم پژمرد و خشک شد. حتما ما هم بیش از آسیبی که به خودمان رساندیم، به گیاهان اطرافمان صدمه وارد کردیم!

خانم الهه: بخاطر همین موضوعی که سمیه بدان اشاره کرد، شایسته است که حتما درختی بکاریم تا صدمه ای که در زمان تخریب به طبیعت وارد کردیم، جبران شود. همانگونه که قدما تاکید کرده اند: "دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم، دیگران بخورند."

همسفر پروین: یکی از اقوام ما مصرف کننده ی مواد مخدر بود. وقتی که فوت کرد و ما به دیدار خانواده اش رفتیم، دیدیم جسد مار بزرگی در کنار جایی که فرد متوفی می نشست و مواد مصرف می کرد، افتاده. متوجه شدیم که آن مار هم معتاد شده بوده و با فوت صاحبخانه، مار هم مرده بود! قبلا ما یک پیکان قراضه داشتیم که علیرغم خراب بودنش، هیچوقت ما را در بیابان دچار دردسر نمی کرد و همیشه اگر خراب می شد، ما را به مقصد می رساند و بعد از کار می افتاد! این هم نشانه ی رابطه ی حسی آدم ها با اشیاء است.

همسفر مائده: من قبل از این که به کنگره بیایم حالم خیلی بد بود ولی نمی توانستم با کسی درد دل بکنم. روزی مادرم به من گفت اگر خیلی غصه داری و نمی توانی به کسی بگویی، به طبیعت پناه ببر و درد دلت را با آب رود یا با کوه مطرح کن و مطمئن باش که حالت بهتر می شود. من هم این کار را تجربه کردم. بارها با دل شکسته به طبیعت پناه بردم و ناراحتی هایم را به رود یا به درختی گفتم و با انرژی خوبی به خانه باز گشتم.

 همسفر زیبا: در منزل مادرم یک گلدان گل بسیار زیبا و شاداب وجود داشت که من خیلی از آن خوشم می آمد. از مادرم خواستم که یک شاخه از آن را برای من در گلدانی بکارند تا به منزل خودم ببرم. وقتی ساقه ریشه داد و در گلدان کاشتند خیلی زیبا و باطراوت بود اما وقتی به منزل خودم بردم، بخاطر مسائلی که در منزل مان وجود داشت، گل زیبا پژمرده شد و همه ی برگهایش ریخت.

همسفر افسون: در مورد درختکاری و رابطه با گیاهان و طبیعت، از سال گذشته، تجربه ی جدید  دلچسبی دارم. تابستان گذشته معمولا هفته ای دو بار برای آبیاری درختان باغی که متعلق به پدر و مادرم هست، به روستایی در نزدیکی شهرمان می رفتم. تنها میرفتم و فقط به آبیاری درختان مشغول می شدم و هر بار با حالی خوش به شهر بازمی گشتم. این کار علاوه بر لذت کشاورزی، به من اعتماد به نفس رانندگی در جاده های بیابان، غلبه به ترس از تنهایی و تاریکی در جایی بیرون از خانه را به همراه داشت. تابستان خیلی خوبی بود و امیدوارم در سال آینده هم بتوانم تکرارش کنم. جلسه مانند همیشه با دعای خیر اعضا در حالی که همه با حال خوش دست یکدیگر را میفشردند، به پایان رسید.

در پایان لازم است از همه ی عزیزان یخاطر مشکل فنی که موجب شد این گزارش در چهار قسمت منتشر شود عذرخواهی کنم. 

همسفر افسون



نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1396 توسط همسفر افسون | نظرات()
(تعداد کل صفحات:24)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
عشق قامتها را راست، اندیشه ها را پاک و حیات را برای گزینش بهتر در انسان تقویت؛ وانسان را به جهت تمامی علوم آماده می گرداند.
پس تو ای همسفر راه عشق با ما همراه شو تا نادانستنیها را بدانی و ناشنیدنیها را بشنوی!
ای همسفر بدان که خروج از ظلمت اعتیاد را راهی نیست جز این که به سه مولفه جسم، روان وجهان بینی بپردازیم و نیز بدان که اگر تو در این راه صعب، بال پروازی شوی برای آن مسافر عاشق؛ زندگانیت غرق در نور و سرور خواهد شد...
انشاالله
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :